گل یا پوچ ؟

گل یا پوچ ؟

پوچی یا نهیلیسمْ[۱] برخلاف نامش که شاید کمی مرموز و پیچیده به نظر بیاید اصلاً پدیدۀ عجیب‌وغریبی نیست. دست‌کم در روزگارِ ما. روزگاری که به نحو غیرقابل تشخیصی با پوچی به‌هم‌پیچیده است. اصلاً لازم نیست تا دست به دامنِ استدلال‌های پیچیدۀ فلسفی شویم تا بتوانیم این پوچیِ دامن‌گیر را نشان دهیم.

ابوطالب صفدری / عضو کارگروه اخلاق و فناوری / دانشجوی دکتری فلسفه علم

. البته اصلاً هم لازم نیست تا کسی سبیل نیچه‌ای بر صورت و ارادۀ قدرت در دست بیاید تا مشکوک به پوچییدنش شویم! کافی ست کمی به معنای پوچی!، یا درواقع معنایِ بی‌معنایی بیندیشیم، تا پی به فاصلۀ اندکمان با آن ببریم. در این نوشتار کوتاه سعی می‌کنم تا نشان دهم پوچی، چگونه در حال گسترشِ تدریجی در جامعۀ ماست.

ما معمولاً پوچی را با افسردگی، جنون، خودکشی و این قبیل حالات می‌شناسیم. حال‌آنکه پوچی می‌تواند درست عکسِ این هم باشد! پوچی نوعی جهان‌بینی است که می‌تواند منجر به رفتارهای مختلف شود، گاهی افسردگی و خودکشی؛ گاهی سرخوشی و سرمستیِ بی‌علت! اینجاست که به واژۀ اصلی می‌رسیم: علت. پوچی یعنی بی‌علتی، یعنی نیافتن و نداشتن علت. حالا این نداشتنِ علت گاهی منجر به افسردگی می‌شود و گاهی اتفاقاً سرخوشی. مهم نوعِ خروجی نیست، مهم، جهان‌بینیِ پسِ پشتِ این خروجی‌ است. جهان‌بینیِ بی علّتی!

برای فرد پوچ‌گرا هیچ‌چیز مهم نیست. مثلاً در مورد خدا. نه وجودِ خدا برایش اهمیتی دارد و نه عدمش! او هم‌زمان به هر دو شک دارد، شاید هم به هر دو باور دارد! به‌هرحال این هم مهم نیست! برای پوچ‌گرا فکر کردن به این موضوع همان‌قدر مهم است که دیدن یک دابسمش جدید! دیدن پست تازۀ رضا بروسلی! برای پوچ‌گرا فکر کردن به آیندۀ کشور همان‌قدر اهمیت دارد که از دست ندادنِ خندوانه و دورِ همی! البته شهوداً می‌توان حکم کرد که « هنوز» با این وضعیتِ وحشتناک فاصله‌داریم، اما اینکه دچارِ مراتبی از پوچی و بی‌معنایی شده‌ایم دست‌کم برای راقمِ این سطور جای تردید ندارد.

پوچی فقط به معنای بی‌معنا کردن زندگی یا زدودنِ ارزش‌های والا از آن نیست، به نظرِ هایدگر پوچی اساساً به معنای مطلقاً اینجایی کردن این ارزش‌ها هم هست (Weller, 2011, p. 33). و اینجاست که بحثِ من دربارۀ پوچی به فضای مجازی گره می‌خورد. فضای مجازی یعنی دنیای جدیدی که فناوری برایمان مهیا کرده، دنیایی که اتفاقاً خیلی چیزها دارد، من‌جمله همین ارزش‌ها. دنیایی که در حالتِ آماده‌باش[۱] دائم به سر می‌برد تا خواسته‌های ما را در کوتاه‌ترین زمانِ ممکن برآورده کند. درواقع تقریباً تمامِ خواسته‌هایمان را. مطالعه، تماشای فیلم، گوش دادن به موسیقی، رزروِ بلیت، خریدهای روزانه، پرداخت قبوض، و تقریباً به‌تازگی صلۀ رحم و در آینده چشیدن و بو کردن و حس کردن هم به این لیست اضافه خواهد شد، تا چیزِ دیگری برای جهانِ واقع باقی نماند. فضای مجازی نه‌تنها ارزش‌ها، بلکه ضد ارزش‌ها و اساساً هر چیزِ دیگری را هم مجازی کرده است. حالا دیگر نیازی نداریم تا کیسه به دوشْ به درِ خانۀ فقرا رفته و کمک‌شان کنیم، کافی ست کدِ فلان را به شمارۀ فلان پیامک کنیم تا وظیفۀ انسانی‌مان را انجام داده باشیم؛ بی‌آنکه برخوردی با خودِ فقرا داشته باشیم، بی‌آنکه در جریانِ احوالاتشان قرار بگیریم، بی‌آنکه در اثرِ برخوردِ مستقیم با آن‌ها، احتمالاً تحولی روحی در ما پدید بیاید. و البته لازم نیست ماسک به‌صورت و دست به اسلحه برای دستبرد زدن به بانک برنامه‌ریزی کنیم؛ کافی ست حسابِ مشتریان را هک کنیم تا برنامۀ دستبرد محقق شود. بی که با چهرۀ وحشت‌زده و غمگینِ مال‌باختگان روبرو شویم. و کیست که دربرابرِ اقتدارِ بی‌تخفیفِ جهانِ مجازی تابِ تحمل داشته باشد؟ به‌راستی کدامین اراده را یارای مقابله با این هیولایِ وسوسه‌انگیز است؟

اسپینوزا در فصل سوم[۲] از کتاب مشهور خود اخلاق[۳]، استدلال می‌کند که عواطف و احساسات ما دودسته‌اند: عواطفِ فعال و عواطفِ منفعل. عواطفِ فعال، مثلاً لذتِ فعال، لذتی است ناشی از عقل و دانش، لذتِ منفعل اما سراسر ناشی از عللِ خارجی است. لذتی که آگاهیِ ما در آن دخالتی ندارد؛ به تعبیری یک لذتِ بی‌اراده! به‌طور واضحی می‌توان دید که با این تعریف، زندگانیِ ما لبریز است از لذت‌های منفعل. لذتی که ناشی از هیچ نوع عقل و معرفتی نیست، و صرفاً ناشی از عوامل خارجی‌ است. و نقشِ فضای مجازی در این میان اصلاً قابل‌چشم‌پوشی نیست. فضای مجازی درست مثل سرزمینِ عجایب است! لانۀ خرگوشی که آلیس را وسوسه می‌کند به سیاحت! به گشت‌وگذاری بی‌پایان. و به‌این‌ترتیب آلیس، تویِ دالانی از لذت‌های بی‌دلیل می‌افتد. جالب اینجاست آنکه سرزمین عجایب، گشت‌وگذارهای دیگران را هم به او نشان می‌دهد و آلیس، لذت‌های بی‌دلیلِ دیگران را هم می‌بیند… مسحور می‌شود تا آن‌ها را هم تجربه کند. سیاحتِ بی‌دلیل! قدم‌به‌قدم…کلیک به کلیک… کلیپ به کلیپ…و ناگهان…بدونِ هیچ دلیلِ خاصی! ۲ میلیارد نفر کلیپی را دیده‌اند و لذت برده‌اند! … آلیس هم لذت می‌برد. آلیس هم بی‌اراده مسحور می‌شود. آلیس هم گم می‌شود..تویِ تودرتوی لانۀ خرگوش…هزارتوی لذت‌های بی‌دلیل! و پرسه می‌زند، در امتدادِ بی‌معنایی.. در حوالی پوچی.

وقت آن است کمی به وضعیتِ کشورِ خودمان هم بپردازیم. بد نیست آماری از پربازدیدترین صفحاتِ ایسنتاگرامی داشته باشیم. آماری که احتمالاً روایت‌گرِ چیزهای زیادی باشد. (این آمار در زمانِ نگارش این نوشته تهیه شده است، لذا احتمالِ تغییر آن در زمانِ مطالعه وجود دارد.)

۱ بهنوش بختیاری(بازیگر) ۵٫۴ میلیون فالور
۲ مهناز افشار (بازیگر) ۵٫۳ میلیون فالور
۳ سحر قریشی (بازیگر) ۵٫۱ میلیون فالور
۴ ترانه علیدوستی (بازیگر) ۴٫۵ میلیون فالور
۵ آرمین زارعی (خواننده) ۴٫۱ میلیون فالور
۶ محمدرضا گلزار (بازیگر / خواننده) ۴٫۱ میلیون فالور

 

صرف‌نظر از اینکه در این فهرست جایِ هرگونه شخصیتِ فکری – اجتماعی، یا صفحاتی که به‌نوعی معطوف به فعالیت‌های عمیق‌تری هستند تقریباً خالی است، جایِ هرگونه شخصیتِ اهلِ معنا هم خالی است. اسامیِ این فهرست، بازیگران و خوانندگانی هستند که آثارشان عموماً در سطحی نازل به سر می‌برد.

با نگاهی به پست‌های منتشرشده از سوی این افراد، با حجمِ انبوهی از عکس‌های سلفی و غیر سلفی و ژست‌های هنری و غیر هنری مواجه می‌شویم. به‌جرئت می‌توان ادعا کرد که بخش اعظمی از محتوای این صفحات، چیزی جز عکس‌های شخصی نیست. و باید این سؤال را پرسید:

پوچی، بیماریِ در حال گسترشی است که شاید بتوان جلویِ آن را گرفت… شاید!

 

منابع :

۱- Heidegger, M. (1954). Question concerning Technology. Readings in Philosophy of Technology (Google eBook). Retrieved from http://books.google.com/books?id=4GfXtI5Q_zQC&pgis=1

۲- Weller, S. (2011). Modernism and Nihilism. Distribution. http://doi.org/10.1057/9780230294622

 

 

[۱]  معادلِ Standing in reserve ، تعبیری که هایدگر در مقالۀ معروف خود (Heidegger, 1954) برای توصیفِ دیدگاه تکنولوژیک به کار برده است.

[۲]  دربارۀ منشأ و طبیعت عواطف

[۳]  جنابِ استاد محسن جهانگیری، ترجمه‌ای منقح و پیراسته از این شاهکارِ فلسفی ارائه داده‌اند. این ترجمه را مرکز نشر دانشگاهی منتشر نموده.

[۱] Nihilism