گزارش یک نشست

محمىد قائم خانی / مدیر کارگروه علوم انسانی و توسعه

گزارش یک نشست

نشست «مقایسه برنامه‌ریزی توسعه در دوره پهلوی و جمهوری اسلامی»، از طرف کارگروه «علوم انسانی و توسعه» اندیشکده مهاجر، روز چهارشنبه چهارم اسفند در آمفی‌تئاتر مرکزی برگزار شد.

در ابتدای مراسم، پس از قرائت قرآن، در ساعت ۱۴:۱۵ آقای محمدحسین بادامچی به ارائه مباحثی پیرامون نقش نخبگان علمی در توسعه پیش و پس از انقلاب اسلامی پرداخت. ایشان با اشاره به چهار الگوی آموزش مدرن در ایران، نقش مهم دانشگاه‌هایی چون آریامهر را تأمین نیروهای اداره‌کننده توسعه در جامعه دانستند. الگوی اول به دارالفنون برمی‌گردد که در آن، دولت با توجه به نیازهای نظامی خود، دست به تربیت نیروهای آشنا با نیازهای فنی و تکنولوژیک می‌زند. الگوی دوم به مدارس رشدیه بازمی‌گردد که در دوران مشروطه، معطوف به اهداف خاص و در نسبت با مردم (یعنی درون جامعه مدنی و نه حاکمیت) تأسیس شدند. مدارسی که پیش از انقلاب هم نمونه‌ای موفقی داشتند اما پس از انقلاب در حاشیه قرار گرفتند. الگوی دوم مدارس الیت پرور است که به تربیت کادرهای اداره‌کننده جامعه مشغول‌اند. دانشگاهی چون تهران، در دوره اول پهلوی با محوریت فلسفه و دیگر علوم انسانی برای اداره کشور راه‌اندازی می‌شود، و دانشگاهی چون آریامهر، در دوره پهلوی دوم با محوریت علوم مهندسی برای اداره کشور. که اولی بیشتر باسیاست‌های انگلستان نسبت دارد و دومی، آمریکا. نوع چهارم مدارس، مدارس آموزش همگانی است که به تغییر جامعه از طریق آموزش گسترده یکسان در اقشار جامعه می‌پردازد. در دوره پیگیری برنامه‌های توسعه (یعنی در دوره پهلوی دوم)، مدارس نوع سوم و چهارم موردتوجه حاکمیت قرار گرفتند. دانشگاه آریامهر در نسبت با نشست رامسر و تغییر ریل‌گذاری حاکمیت برای توسعه، طراحی و به شبکه دانشگاهی ایران متصل شد. از طرفی با گسترش سواد در بین اقشار مختلف مردم از طریق آموزش همگانی، زمینه‌های تغییر جامعه به‌سوی توسعه تمدنی موردنظر شاه ایجاد شد. بعد از انقلاب هدف الیت پروری به کنار گذاشته شد و تنها در چند دانشگاه محدود، چون امام حسین (ع)، امام صادق (ع) و دانشگاه عالی دفاع ملی در مسیری ویژه پیگیری شد. که همین رها کردن دانشگاه‌ها و بی‌برنامگی حاکمیت، زمینه مهاجرت گسترده نخبگان به خارج از کشور را فراهم آورد. هدف دیگر که آموزش همگانی بود پیگیری شد و همان راه تغییر اجتماعی از طریق توسعه در زمان پهلوی، بدون تغییر چندانی جلو رفت. الگوی دیگر جمهوری اسلامی، منطق برخورد امیرکبیر با علم است. یعنی پیگیری تکنولوژی روز برای مصارف نظامی در نهادهای خاص. او با تصریح بر لزوم تفکر درباره رابطه آموزش در کشور با مسیر توسعه، مهم‌ترین معضل امروز را عدم توجه به رابطه معنادار آموزش و تربیت نخبه با نیازهای کشور در مسیر حرکت خود، ازجمله مسئله توسعه است.

در ادامه جناب آقای سید مهدی زریباف، به بحث راجع به‌نظام برنامه‌ریزی توسعه از دیدگاه معرفت‌شناسی پرداختند. ایشان با تقسیم اقتصاد به سه سطح فلسفه و اندیشه اقتصادی، مدیریت اقتصادی و مهندسی اقتصادی، مشکل اصلی کشور را تمرکز نخبگان بر مهندسی اقتصادی دانستند. در کشور ما به علت سیطره نگاه مهندسی بر اقتصاد، راه‌حل همه مشکلات در تغییر مدل‌ها و بررسی متغیرهای اقتصادی در فضای حاکمیت فرمول‌های ریاضی دنبال می‌شود. که باوجود ناکارا»د بودن آن در سه دهه گذشته، همچنان به‌عنوان راه‌حلی اساسی مورد تأکید قرار می‌گیرد. ایشان با انتقاد از نبودن استراتژیست و فیلسوف اقتصادی در کشور، ما را بازیچه برنامه‌ریزی کشورهای صنعتی برای بازار خود، در دوره پهلوی خواندند. که باوجود مشکلات متعدد، هنوز موردتوجه توسعه‌طلبان کشور قرار می‌گیرد، ازجمله عدم تطبیق گزاره‌های اقتصاد جهانی بر واقعیت اجتماعی – سیاسی ایران، و نیز شکست تفکر نولیبرالی در تمام دنیا و حتی امریکا. منتها به دلیل نبود تفکر مبنایی در حوزه اقتصاد و اشغال نگاه‌های مهندسی‌زده بر راهبرد کلان اقتصادی – اجتماعی جامعه، هیچ گام مؤثری در راستای رسیدن به توسعه برداشته نشده است. در ادامه ایشان با برشمردن موارد مبنایی متعددی که امکان حل مسائل اساسی توسعه در ایران را از بین برده است، راه برون‌رفت از مشکلات اقتصادی را توجه به تفکر در عین مسئولیت‌پذیری نسبت به صحنه عمل توصیف کردند و ارائه راه‌حل‌های مبتنی بر اقتصاد نولیبرالی را منجر به وخیم شدن اوضاع اقتصادی خواندند.

آقای میلاد دخانچی به‌عنوان سخنران سوم نشست، بالای سن رفتند و در کنار آقای زریباف نشستند. تمرکز ایشان در فهم معضل توسعه، بر ماهیت دولت مدرن استوار بود. او وضعیت جامعه ایرانی را چه در دوره پهلوی و چه در دوره جمهوری اسلامی، مانند وضعیت زن‌وشوهری دانستند که عمری باهم زندگی می‌کنند، ولی به علت عدم شناخت کافی از هم به طلاق می‌رسند. یعنی باوجود داشتن نزدیک‌ترین رابطه‌ها، بازهم به‌عنوان موجودی ناشناخته باهم مواجه می‌شوند. جامعه ایرانی هم باوجود همراهی طولانی‌مدت با دولت مدرن، هنوز ماهیت آن و مناسبات حاکم بر آن را نمی‌شناسد و به مقتضیات آن تن نمی‌دهد. چه توسعه‌طلبان حاکم بر سرنوشت کشور و چه منتقدین توسعه از منظر رهیافت‌های بومی ایرانی، هر دو با موضوع دولت مدرن بیگانه هستند. ایشان ریشه این عدم شناخت را به قرن‌ها قبل در تفکر ایرانی مرتبط دانستند و اندیشمندان ما را با مفهوم کلاسیک دولت هم بیگانه دانستند. در ادامه جناب آقای زریباف با تأیید مشکل بنیادین معرفت‌شناختی در مواجهه با دولت مدرن و مقوله توسعه، چنین دیدگاهی را بیش‌ازاندازه یأس‌آور و حتی ترویج کننده پوچ‌گرایی خواندند. میلاد دخانچی در جواب به این نقد، به انقلاب اسلامی ایران اشاره کرد که برخاسته از اراده و اختیار ما ایرانیان در برخورد هوشمندانه با دولت مدرن دانست، و با پیوند دادن آن با مصلحانی چون سیدجمال الدین اسدآبادی و دیگران تا امام خمینی، امکان برون‌رفت از بن‌بست فعلی را منتفی ندانست. منتها توجه ب واقعیت و شناخت پدیده‌ای چون دولت مدرن را گام اول ورود به این مسیر دانست.

گفتنی است نشست در ساعت ۱۶:۳۰ و بدون حضور سعید لیلاز در جلسه به پایان رسید.

 

#توسعه#پهلوی#جمهوری_اسلامی#علوم_انسانی#برنامه_ریزی_و_توسعه