گزارش صفرم درباره کتاب «نقد قوه شناخت»

محسن مجیدی

گزارش صفرم درباره کتاب «نقد قوه شناخت»

و خدا جهان را بر عقل نهاد، و عقل را در آغاز و انجام جهان، به‌راستی و پاکی و درستی نهاد، و در اذهان، شناخت را بر عقل استوار گردانید، و همه قوه­های ادراک را ذیل عقل گنجانید تا از ترکیب عقل با دیگر قوه‌های ادراکی، قوه شناخت مستقر شد، و شناخت را در درون کائنات به عقل اذهان سپرد و در تمامیت نظام احسن به عقل جهان ارجاع داد، تا  کائنات خردمند و مسئول، از یک‌سو، در درون نهاد عقلی خویش به نقد و اکتشاف بپردازند

و از راه نقد عقل به عقل، قوه شناخت را به کار اندازند تا عقل اذهان از حیث درون استکمال یابد و از دیگر سو، به‌نظام احسن در خارج از اذهان راه یابند و عقل آن‌ها مسیرهای جهان را بپیماید و عقل جهان را شناسایی کند تا در رفت‌وبرگشت شناخت، بین عقل اذهان و عقل جهان، دانایی و داوری­ها به سنجش گرفته شوند و سفته گردند. بر این پایه و بدین شیوه، دانایی پدید می­آید و عقل شناختاری دانا می­شود، و نیز بر این پایه و بدین شیوه، خردمندی پدید می­آید و عقل انگیختاری که از قانون اخلاق برانگیخته می‌شود، به راهنمایی قوه اختیار می‌پردازد و سرانجام اراده را در راستای دانایی و نیکی، بی‌هیچ تحمیل دترمینیستی و بی‌هیچ جبر دینامیکی، به شیوه آزاد و مسئول تعین می­دهد. (برگرفته از کتاب نقد قوه شناخت ، تألیف استاد علی عابدی شاهرودی)

معرفی شایسته کتاب نقد قوه شناخت و معرفی تراز علمی صاحب این اثر گران‌قدر، یقیناً از حدود توانایی­های نگارنده این خطوط بیرون است. منتها عاملی که سبب شد راقم این سطور تصمیم به ارائه مجموعه گزارش­هایی در خصوص کتاب نقد قوه شناخت در حد بضاعت خود بگیرد، عدم معرفی و مغفول واقع‌شدن این اثر و سایر آثار مؤلف محقق آن در جامعه علمی و فلسفی کشورمان بعد از قریب به سی سال فعالیت تحقیقی و پژوهشی ایشان است. هرچند در دیاری که سکان هدایت و تریبون­های رسمی و غیررسمی علم و فلسفه به دست اهالی سیاست و با معیارهای زودگذر سیاسی اداره می­شود، چنین رخدادی اصلاً دور از ذهن نیست.

در بازار نشر کتب و مقالات فلسفی، بخصوص در حوزه تألیف و تحقیق (و نه ترجمه که آن داستانی دیگر دارد) اگرچند اثر خاص تألیفی را، آن‌هم از جهات آموزشی و تعلیمی یا سبک نوین تدوین مطالب و یا جمع­کردن یکجای مطالبی حول موضوعی «کارنشده» استثنا کنیم، بقیه تألیفات و تحقیقات بشدت با ضعف محتوا مواجه هستند. درواقع می­توان به­راحتی با آمار مستند این مدعا را اثبات کرد که اساساً در حیطه فلسفه، «تحقیق» به معنای واقعی کلمه، مدت­هاست به «تعطیل» گراییده است و به همین خاطر بازار ترجمه، آن‌هم ترجمه آثار درجه‌دو و سه فلسفی مغرب زمین، آن‌هم باکیفیت بسیار نازل در ترجمه و درواقع بارنگ و لعابی برگرفته از مترجم، روزبه‌روز داغ­تر می­شود تا بلکه پشت نقاب ترجمه، اذهان ضعیف و نحیف فلسفی اساتید فن، پنهان شود. در چنین حال و هوایی، در فضای فلسفی دانشگاه، برای اثبات مقام علمی و تثبیت جایگاه علمی، یا باید ترجمه کرد و یا باید مقالاتی نوشت که در بسیاری از حالات، نمونه بهتر و کامل­تر آن یا در مجلات اصلی فلسفه در اروپا و آمریکا توسط دیگران قبلاً نوشته‌شده است و یا در شروحی که بر آثار فلسفی نگاشته شده، پیش از آن به نحو پراکنده به شرح آمده است و بنابراین مقالات غالباً اقتباس و تکراری از اندیشه­های دیگران هستند. در فضای حوزه­های علمیه هم‌داستان هرچند صورتی دیگر دارد، اما همچنان در عرصه تألیف کتب و انجام تحقیقات فلسفی، هنوز در حد طرح مسئله و پرسش ازیک‌طرف و نوشتن کتاب­هایی که بیشتر شبیه دایرة­المعارف هستند تا تحقیق، از طرف دیگر مواجه هستیم. همچنین در حوزه­های علمیه، هرچند به‌زعم نگارنده، توسط برخی از اساتید مبرز فلسفه، تحقیقاتی بدیع رخ می­دهد، اما متأسفانه غالب این تحقیقات، صرفاً به نحو شفاهی در لابلای دروس بیان‌شده و به‌صورت نوشتاری قابل استناد و ارجاع و امتداد تبدیل نمی­شوند.

منتها خوشبختانه هنوز هستند معدود افرادی که به‌دوراز قیل‌وقال‌های اهل سیاست و به‌دوراز معیارهایی که هرچند سال یک‌بار، هر بار به خاطر موج و شوقی گذرا تغییر می­کند و به‌دوراز اینکه بخواهند نیّت حق­جویی خود را با ایده اثرگذاری بر جامعه پیش از تعمق و اصلاح فکر خود آلوده کنند، در عزلت از شهرت و جاه و مقام و در عزلت از تقلید از رویّه­های مشهور میان عوام و خواص؛ که گاه اصرار بر عدم تبعیت از مشهور، خود طریقی مقلّدانه میان برخی خواص است؛ مدت­ها در حضوری فکری و اندیشه­ای و بلکه در حضوری انفسی بسر برده­اند تا در مسیر کشف حقیقت و طی مسیرهای ممکن و متعدد برای وصول به آن، در فرصتی کافی به‌دوراز هیجانات و شتاب‌زدگی‌ها، به مقام اجتهاد رسیده­اند؛ و هرچند اجتهاد مساوی و مساوق با صدق و درستی و وصول به حقیقت نیست، اما قرین و هم‌نشین آن است؛ و در میانه این طریق و پس‌ازآن، به اقتضای تحقیق و مسیر پژوهش، و نه به اقتضای کسب رتبه بالاتر دانشگاه و حوزه، دست‌به‌قلم برده و دیگران را در ثمر مساعی خود، شریک کرده­اند تا هم دیگران را بهره­ای رسد و هم خود از نقد و نظر دیگران بهره­مند شوند.

دریافت راقم این سطور این‌گونه است که جناب استاد عابدی شاهرودی، از راسخین در چنین مسیری بوده­اند و از حدود سی سال قبل با انتشار مقالات پژوهشی خویش، در طریق فهم و تحقیق بنیان­های اندیشه، رهروی ثابت‌قدم و مصمم بوده­اند. تحقیقات ایشان معطوف به بنیان­ها و ریشه­های دانش­ها و علوم متعارف در ساحت وحی، ساحت فلسفه و ساحت دانش­های بشر امروزین است. تلاش ایشان بر آن بوده است که گستره تحقیقات خود را ابتدا به نحو مصداقی در مبانی هر دانش وسعت دهد و در این راستا مقالات متعددی در حیطه دانش­هایی همچون فیزیک، طبیعیات فلسفی، فلسفه اسلامی، عرفان اسلامی، تفسیر، اصول فقه، معرفت­شناسی، هرمنوتیک، فلسفه اخلاق و … با عطف نظر به برخی از مکاتب اصلی فلسفه غرب، نگاشتند و آن را در معرض نقد و بررسی دیگران قراردادند و سپس به جمع­بندی و تنظیم آن‌ها در چند نظام سازمان‌یافته در حیطه شناخت­، اخلاق و دیگر علوم برآمدند. کتاب نقد قوه شناخت، برآیند تحقیقی سی‌ساله و حاصل جمع­بندی تحقیقات مستقل در نظام­های گوناگون اندیشه در نظامی واحد تحت عنوان «نظریه سنجشگرانه اکتشافی شناخت» است.

کتاب نقد قوه شناخت بر آن است تا به ارائه دستگاه شناخت، بر مبنای نقادی عقل به عقل بپردازد تا هم شروط و حدود امکان شناخت و هم شروط و حدود عبور شناخت به‌واقع، تنقیح مناط گردد و همچنین خطاهای شناخت تحت انضباط قرار گیرند. این پژوهش ضمن توجه به میراث قویم و بی­نظیر سنت فلسفه اسلامی که موردتوجه و اذعان نویسنده نیز است، گام‌به‌گام در تلاش است تا نسبت خود را به‌طور ویژه با پژوهش­های ارزشمند و هماهنگ فلسفه کانت و پس‌ازآن با مؤلفه­های اصلی مکاتب مهم فلسفه غرب و همچنین با علم جدید (ساینس) و به‌طور خاص علم فیزیک معین سازد. به همین خاطر بخش قابل‌توجهی از این پژوهش به گزارش فلسفه کانت از زاویه نگاه نویسنده و بررسی آن از زاویه نظریه ایشان اختصاص پیداکرده است و حتی این دغدغه تا آنجا پیش رفته است که ایشان در دو فصل مجزا به بررسی وجوه تمایز نظریه خود با نظریه کانت و مکاتب فلسفه غربی پرداخته­اند. همچنین در مجلدات بعدی وعده داده‌شده است که به تطبیق این نظریه در مبادی مابعدالطبیعی علوم تجربی و به‌طور خاص فیزیک پرداخته شود.

قطعاً کتاب نقد قوه شناخت، یکی از جدی­ترین موضع­گیری­های نظام­وار ِفلسفی برآمده از اندیشه فلسفی و نه صرفاً برآمده از دغدغه­های دینی و کلامی نسبت به فلسفه غرب و به‌طور خاص نسبت به فلسفه کانت در فضای فلسفه اسلامی است و همچنین اولین موضع­گیری اساسی در سنت فلسفه اسلامی در قبال علم تجربی جدید و مبادی فلسفی آن می­باشد که سابق بر این نیز مؤلف گران‌قدر این اثر در کتابی تحت عنوان «فضا و زمان در فیزیک و متافیزیک» به طرح مقدماتی در خصوص آن پرداخته بودند. دو اثر فلسفی دیگر که با مبنای فلسفه اسلامی به موضع­گیری در قبال فلسفه کانت پرداختند عبارت‌اند از کتاب «بررسی مبادی فلسفه نقادی»، اثر دکتر حسین غفاری و کتاب «بن لایه‌های شناخت» اثر دکتر احمد احمدی. منتها کتاب دکتر احمدی به برخی از اجزای نظریه شناخت کانت توجه دارد و کتاب دکتر غفاری، اگر همه مجلدات چاپ‌نشده آن را نیز در نظر بگیریم، تنها به نظریه شناخت کانت عطف نظر دارد، ضمن اینکه رویکرد کتاب دکتر غفاری، رویکردی تطبیقی با محوریت فلسفه کانت است.

اما ارزش نقد قوه شناخت نه در موضع­گیری جزءبه‌جزء نسبت به نظریه کانت و شفاف ساختن موضع فلسفی مؤلف در خصوص آن، و نه موضع­گیری آن در خصوص مبادی علوم تجربی و برخی کلان­نظریه­های آن است، بلکه ارزش آن در ایجاد و تأسیس نظریه­ای در امتداد سنت فلسفه اسلامی در خصوص «عقل ِشناختی» از سویی و سپس «عقل ِکرداری» از سویی دیگر است و شاید این پژوهش فتح بابی در سنت فلسفه اسلامی باشد که بحث­های هرچند عمیق، اما پراکنده سنت فلسفه اسلامی در خصوص عقل نظری و عقل عملی سامان و به نحو متمرکز طرح گردند و همچنین ظرفیت­های پنهان آن در این راستا شکوفا شده و مبنایی برای نقد و ترمیم، اصلاح و تکمیل، و بازخوانی بنیان­های فلسفه اسلامی فراهم گردد. این پژوهش به جهت گستره وسیع آن در حوزه علوم عقلی، علوم تفسیری، علوم دینی و علوم تجربی امکان­های متعددی برای برقراری ارتباط بین دانش­های مختلف در نظامی واحد فراهم می­کند و می­تواند نقطه شروع بسیاری از پژوهش­های فلسفی به معنای عام کلمه باشد که تا به امروز صرفاً به طرح ضرورت و نیاز آن‌ها اکتفا می­کردیم، ولی به دلیل نداشتن ابزار و مبنای تحلیل و یا ابهام بیش‌ازحد فضای پیش رو، توان پاسخگویی ایجابی و منسجم در ساحت سنت فلسفه اسلامی را نداشتیم. سوای اینکه با همه یا بخشی از محتوای این اثر موافق یا مخالف باشیم، به نظر می­رسد، این اثر به جهت گستره وسیع ریز موضوعات آن و به جهت عمق محتوا و شدت دقت نویسنده آن می­تواند نقطه آغازین مناسبی برای پیگیری مباحث شناخت­شناسی و لوازم آن در ساحت اندیشه فلسفه اسلامی و مباحثی نوین در خصوص مبادی علوم مختلف از منظر فلسفه اسلامی باشد.

به هر ترتیب، سعی خواهم کرد در سلسله نوشته‌هایی که به دنبال این نوشتار می­آید، به گزارش بخش­های مختلف کتاب نقد قوه شناخت بپردازم تا درآمدی برای مطالعه جدی­تر و سطر به سطر آن، توسط علاقه­مندان به مباحث فلسفی از این طریق فراهم آید.

و من الله التوفیق.

 

 

#علم_و_دین#شناخت#معرفت#فلسفه#عقل