گزارش جلسه پنجم حلقه بازخوانی کاپیتال اثر مارکس

کارگروه علوم انسانی و توسعه با همکاری جامعه اسلامی شریف

گزارش جلسه پنجم حلقه بازخوانی کاپیتال اثر مارکس

اقتصاد سیاسی پس از اسمیت:
مشخصه اصلی جریان اقتصادی که اسمیت پرچم‌دار آن بود، اقتصاد مبتنی بر بازار بود که اقتصاد آزاد هم خوانده می‌شود.

بعدها اقتصاددانان آن را اقتصاد کلاسیک خواندند که چهارچوب و کلیت ادبیات این نحله اقتصادی تا به امروز ثابت مانده است. حتی معارضان بعدی اسمیت هم چهارچوب کلی را نگه داشتند، منتها برخی مفاهیم را تغییر دادند و نتایج جدیدی گرفتند.
بعد از اسمیت مالتوس مقاله‌ای درباره جمعیت نوشت که بیشتر ناظر به جمعیت شهرها بود. او هشدار داد که اگر جمعیت کنترل نشود، مشکل منابع غذایی به وجود می‌آید. زیرا جمعیت به‌صورت رشد هندسی صعود می‌کند و مواد غذایی به‌صورت رشد حسابی. در نوشته‌های دیگری هم به رجحان اقتصادی اشاره می‌کند و برای اشباع بازار هشدار می‌دهد. با چنین روندی تقاضای مؤثر کاهش می‌یابد و محصولات در بازار به فروش نمی‌رسد. به همین دلیل برخلاف اسمیت که اقتصاددان خوش‌بینی شمرده می‌شود، مالتوس را اقتصاددانی بدبین می‌دانند.
ریکاردو در سال ۱۸۱۷ «اصول اقتصاد سیاسی و مالیات ستانی» را منتشر کرد. چه به لحاظ ادبیات و چه به لحاظ پیگیری قوانین، در ادامه اسمیت است. ولی او هم مانند مالتوس اقتصاددانی بدبین است. او تئوری معروفی به نام «خسّت زمین» دارد. افزایش جمعیت، مردم را به سمت زمین‌های نامرغوب‌تر می‌برد. تولید محصول در این زمین‌ها به کار بیشتری نیاز دارد. بر اساس صحبت‌های اسمیت، مبنای قیمت محصول عوض می‌شود چون کمترین میزان تولید از زمین معیار تعیین قیمت قرار می‌گیرد. این اختلاف قیمت بین محصولات زمین‌ها، نوعی رانت برای زمین‌های مرغوب محسوب می‌شود. زمین‌دارها که سودشان را مثل همیشه برمی‌دارند ولی کارگر و سرمایه‌دار به جان هم می‌افتند. همین مفهوم «خست زمین» ریکاردو، بعدها به روابط اجتماعی و انسانی در نظریات مارکس وارد می‌شود.
ریکاردو دو راه‌کار برای حل معضل جمعیت پیشنهاد می‌دهد؛ یکی کاهش جمعیت و دیگری افزایش سریع سرمایه. ازنظر او نمی‌توان در کشوری ثروتمند به رشد سریع سرمایه امیدوار بود پس به‌اجبار سیاست کاهش جمعیت مالتوس باید در دستور کار قرار بگیرد. مفهوم دیگری که ریکاردو مطرح می‌کند مزیت نسبی است. مزیت مطلق را اسمیت مطرح کرده بود ولی مزیت نسبی ریکاردو تا به امروز در جریان اصلی اقتصاد مانده است. تولید بر اساس مزیت نسبی، جهان را به سمت تولید تخصصی و تخصص گرایی برده است.
اقتصادان مهم بعدی سینیور است. سینیور می‌گوید که ارزش را عرضه و تقاضا تعیین می‌کند. تقاضا هم بر اساس مطلوبیت است. بنتام گفته بود که ذهن هر انسانی تحت حاکمیت دو سلطان است؛ رنج و لذت. بنابراین هیچ شئی ای ارزش ذاتی ندارد و ارزش آن در بازار تعیین می‌شود. این جریان در قرن بیستم، پایه‌های اقتصاد نئوکلاسیک را می‌گذارد. سینیور سود را نتیجه امساک می‌داند. ازنظر او پولی که به‌جای مصرف و لذت انباشته می‌شود، همراه با رنج نفس سرمایه‌دار است. پس سرمایه‌گذار رنجی برده که سودش از آن می‌آید.
گروه بعدی سوسیالیست‌ها هستند که بر اساس نظریات اسمیت صحبت کرده‌اند ولی تأکید او بر آزادی را ندارند، ‌بلکه بر بهتر شدن وضع مادی انسان‌ها تأکید می‌کنند. در جامعه هم به‌جای سرمایه‌دارها، به کارگرها توجه دارند. سن سیمون طالب صنعت است و درعین‌حال نگاه‌های سوسیالیستی دارد، ولی شاگردانش کاملاً با مالکیت خصوصی مشکل‌دارند. دیگرانی که بیشتر در فرانسه بودند، به اقتصاد تعاونی نظر داشتند. البته آن‌ها هم همیشه با همه مباحث اسمیت مخالف نبودند بلکه بخشی از آن را نقد می‌کردند؛ مثل آزادی‌خواهی اقتصادی را.
 

#مارکس#اسمیت#اقتصاد#سرمایه#کپیتال#اندیشکده_مهاجر#علوم_انسانی_و_توسعه

متن شما