گزارش جلسه ششم و هفتم حلقه کاپیتال مارکس

گزارش جلسه ششم و هفتم حلقه کاپیتال مارکس

ادامه فصل ششم کتاب

سود اصلی کاپیتالیسم به خاطر کاری است که کارگر در فرایند تولید انجام می‌دهد ولی به خاطر آن مزدی نمی‌گیرد. این همان فرایند کلی ارزش افزایی برای سرمایه در کلیت خویش است. منشأ ارزش اضافی را باید در اختلاف ارزش مبادله‌ای با ارزش مصرفی بجوییم، یعنی در کار ذخیره شده کارگر. با کار کارگر است که کار مطلق، از ابژه و وسائل تولید به محصول منتقل می‌شود و البته شکل مصرفی آن‌هم تغییر می‌کند. درواقع کار کارگر است که ارزش جدیدی به وجود می‌آورد.
در این فرایند دو چیز به‌صورت هم‌زمان اتفاق می‌افتد؛ یکی حفظ ارزش قبلی در قالب جدید و دیگری خلق ارزش توسط کارگر که هردو با هم با کار کارگر انجام می‌شود. در حقیقت این دو، وجوه متفاوت یک پدیده هستند. کار خاصی که در یک فرایند تولید انجام می‌شود (مثل ریسندگی و غیره) ارزش مصرفی را از محصولات قدیمی به محصولات جدید منتقل می‌کند ولی کار محض (یا مجرد) ارزش جدیدی خلق می‌کند که کار عام (یا همان کمیت کار) نامیده می‌شود. در حقیقت با انجام کار خاص، به خودکار مجرد هم چیزی اضافه می‌شود. ارزش مصرفی ناپدید می‌شود و دوباره در پیکره جدیدی پدیدار می‌شود اما ارزش مبادله‌ای (یا همان ارزش مطلق) ثابت می‌ماند.
با ورود ماشین به فرایند تولید (با فرض ثابت بودن کار کارگر)، خلق ارزش صورت نمی‌گیرد منتها به میزان ارزش مصرفی که به شکل جدیدی درآمده، اضافه می‌شود. ماشین دو حیثیت مجزا دارد؛ یکی در کل و یکی در جزء. در فرایند تولید با کلیت ماشین سروکار داریم ولی در محاسبه ارزش مصرفی، ماشین به‌صورت جزئی مستهلک می‌شود که همان‌طور هم باید محاسبه گردد. با تغییرات قیمت مبادله‌ای محصولات نیز (بازهم با فرض ثابت بودن کار کارگر)، خلق ارزش صورت نمی‌گیرد ولی به میزان ارزش مصرفی که حفظ می‌شود، تغییر می‌کند. در هر دو حالت خلق ارزش ثابت می‌ماند ولی ارزش مصرفی سرمایه تغییر می‌کند. آن بخش از سرمایه که به ماده خام (ابژه) و ابزار کار (که مجموعاً وسائل تولید نامیده می‌شود) تبدیل می‌شود سرمایه ثابت نام می‌گیرد. اما بخشی از سرمایه که به نیروی کار تبدیل می‌شود، سرمایه متغیر نامیده می‌گردد.

شروع فصل هفتم کتاب

سرمایه از دو بخش تشکیل شده است؛ سرمایه ثابت و سرمایه متغیر. سرمایه ثابت شامل مواد خام و ابزار تولید می‌شود و سرمایه متغیر مربوط به دستمزد کارگر است. در بخش‌های قبل گفته شد که سرمایه در جریان تولید به ارزشی بیشتر از مجموع ارزش وسائل تولید و کار کارگر می‌رسد که همان رشد درونی و ارزش‌آفرینی خود سرمایه محسوب می‌شود. اختلاف سرمایه در حالت جدید با مجموع سرمایه وسائل تولید و کار کارگر، همان ارزش اضافی تولیدشده توسط کارگر است که در ارزش مبادله‌ای کار کارگر موردمحاسبه قرار نمی‌گیرد و پرداخته نمی‌شود. کار کارگر ارزشی تولید می‌کند که بخشی از آن در ارزش مبادله‌ای به‌صورت دستمزد به او پرداخت می‌شود ولی قسمتی از آن به او داده نمی‌شود که منشأ رشد سرمایه هم همان است. بنابراین مجموع ارزش مبادله‌ای و ارزش اضافی را می‌توان ارزش تولیدشده توسط کارگر نامید. بنابراین ارزش اضافی از جنس کار است که عامل رشد سرمایه محسوب می‌شود.
همان‌طور که قبلاً هم تصریح ‌شده بود، ماده خام و وسائل تولید (که درمجموع سرمایه اولیه خوانده می‌شوند) شرط جذب کار هستند ولی در تولید ارزش نقشی ندارند. تولید ارزش توسط کارگر انجام می‌شود که بخشی به‌صورت ارزش مبادله‌ای درمی‌آید و بخشی هم خود سرمایه را رشد می‌دهد. برای فهم میزان رشد، نیازمند تعریف یک متغیر جدید هستیم تا این رشد را بسنجد. بنابراین نرخ ارزش اضافی برای فهم میزان خالص رشد سرمایه تعریف می‌شود. نرخ ارزش اضافی، میزان افزایش ارزش تولیدشده به ارزش تولیدی کارگر که دستمزد آن را دریافت کرده است، تعریف می‌شود. با این تعریف، اندازه خالص رشد سرمایه جدای از میزان دستمزد کارگر موردمحاسبه قرار می‌گیرد.
ازآنجاکه دستمزد کارگر در واحد زمان تعیین می‌شود، می‌توان با توجه به نسبت ارزش مبادله‌ای و ارزش اضافی، زمانی که کارگر مشغول کار است را هم به دو بخش تقسیم کرد. زمانی را که برای بازتولید کار کارگر در حد دستمزد مورداحتیاج است، زمان لازم کار و میزان کاری که کارگر در این مدت انجام می‌دهد را کار لازم می‌نامیم. اما زمانی را که کار کارگر معطوف به تولید ارزش اضافی است، زمان کار اضافی و مقدار آن کار را کار اضافی می‌خوانیم. کارگر در روز به‌اندازه مجموع زمان لازم کار و زمان کار اضافی وقت صرف می‌کند، ولی تنها دستمزد کار لازم به او پرداخته می‌شود و کار اضافی به‌اندازه نرخ ارزش اضافی سرمایه را رشد می‌دهد.