گزارش جلسه سوم براهین اثبات خدا

گزارش جلسه سوم براهین اثبات خدا

مباحثات در ارائه گزارش براهین اثبات خدا در سنت فلسفه اسلامی، به برهان امکان فقری رسید. در این جلسه به‌عنوان تمهید و آماده‌سازی مناط برهان، به بحث از وجود رابط و مستقل پرداختیم. البته هدف اصلی ارائه تصویری تا حدی شفاف از این مطلب بود.

مهدی طهماسبی گزارش می دهد / کارشناسی فیزیک / عضو کارگروه اخلاق و فناوری

تمهیداتی برای برهان امکان فقری

۱-  بیانی در خصوص علیت

اینکه علیت بدیهی اولی است یا مسئله‌ای نزدیک به بدیهی است، محل اختلاف است، منتها هرچه باشد در بین فلاسفه اسلامی این موضوع که نظام هستی بر مبنای رابطه علیت شکل‌گرفته است، اتفاق‌نظری تام برقرار است. اکثر فلاسفه اسلامی به این معتقد هستند که خداوند هم علت موجده و هم علت مبقیه مخلوقات است و برای این مطلب براهین مختلفی عرضه داشته‌اند. گویی یک درک ارتکابی و بدیهی همه فلاسفه نسبت به مسئله علیت فاعلی داشته‌اند بدین نحو که معلول در همه حقیقت و موجودیتش متعلق و وابسته به علت است، اگر علت فاعلی لحظه­ای اراده کند که معلول نیست و نابود شود، در همان لحظه تحقق اراده، معلول نیست می‌شود. اذا اراد شیئاً أن یقول له کن فیکون. به همین خاطر می‌توان در عبارات اکثریت فلاسفه اسلامی، عباراتی را جست که دلالت بر امکان فقری و مساوی دانستن همه معالیل باوجود رابط می‌کند. منتها هر فیلسوفی بر اساس اقتضائات و لوازمی که در دستگاه فلسفی او برقرار است، تفسیری از رابطه علیت ارائه می‌کند که شاید نتواند معنای تعلق محض و وابستگی تمام معلول به علت را عرضه بدارد… (ضمناً هر تفسیر از علیت منجر به ارائه نگرشی خاص از مسئله جبر و اختیار می‌شود که در جای خود باید به آن پرداخت)

می‌توان ادعا کرد که نوع جهان‌بینی و نوع نگاه‌های دانشی و بینشی ما وابسته به نوع نگرش و موضعی است که نسبت به مسئله علیت اتخاذ می‌کنیم. می‌توان چند نمونه از این نگرش‌ها را به نحو عام برشمرد:

۱-۱- تباین بین علت و معلول: در یک نگاه گویی تباین بین علت و معلول برقرار است، به‌نحوی‌که علت درجایی و معلول درجایی دیگر است، همچون نگاهی که در فیلم‌های تخیلی داریم که مثلاً جادوگری با عصای جادویی خود، در یک‌لحظه، خرگوشی را ایجاد می‌کند! این نگاه شاید متداول‌ترین نگاه نسبت به علیت در بین مردم باشد.

۲-۱- تشکیک بین علت و معلول: رابطه تباین و جدایی بین علت و معلول برقرار نیست، بلکه در هستی یک اتصال و پیوستگی بین علت و معلول برقرار است، به این نحو که معلول در ضمن رابطه تشکیکی اتصال وجودی با علت خود دارد.

۳-۱- ربط معلول به علت: معلول هیچ و هیچ حکم و خصوصیتی ندارد، مگر آنکه آن خصوصیت را در نسبت با علت باشد. اساساً هویت معلول چیزی جز ربط و نسبت نیست.

۴-۱- رابطه ظاهر و مظهر بین معلول و علت: معلول اساساً هویتی حتی وجودی هم ندارد، هرچند موجود است و منتها همه هویت او بروز و ظهور مظهر خود است. گویی در این نگرش، علیت به معنای وجود بخشی دیگر تصویر ندارد.

۲- تقسیم‌بندی موجودات در فلسفه اسلامی


موضوع فلسفه بر طبق بیان ارسطو، موجود بماهو موجود است. این تعریف در سنت فلسفه اسلامی موردقبول واقع‌شده و کماکان در آثار متأخر فلسفی همچون نهایه الحکمه، بر همین طریق مشی شده است. منتها این تعریف قابلیت بسط و توصیف بیشتری دارد. به این معنی که هرگونه  تفسیری که از حقیقت موجودات را بر اساس تحلیل فلسفی برگزینیم، می‌توانیم در تبیین موضوع فلسفه قائل به‌تفصیل شویم و مثلاً همچون ملاصدرا بگوییم که موضوع فلسفه وجود بماهو وجود است و … هرگونه تفسیری که نسبت به حقیقت موجودات بپذیریم، ما را به یک تقسیم‌بندی خاصی از موجودات در نگرش فلسفی می‌رساند. منتها دسته‌بندی‌ای که تا پیش از صدرا به‌عنوان دسته‌بندی مشهور از موجودات ارائه می‌شده است؛ بر اساس دیدگاه مکتب مشاء تنظیم‌شده است. هرچند در لابه‌لای مباحث فیلسوفان مختلف مشائی می‌توان گونه‌های دیگری از این دسته‌بندی را تنظیم کرد. این دسته‌بندی مشهور به‌قرار زیر است:

 

در این دسته‌بندی، تنها «موجود فی‌نفسه لنفسه بنفسه» است که غیر معلول است و مابقی هر یک به نحوی دارای حیثیت معلولیت است.

فی‌نفسه بودن به معنی مستقل بودن است، اما مستقل بودن در ادبیات فلسفی دارای معانی متعددی است، این معنای از مستقل در اینجا، در مقابل معنای رابط قرار می‌گیرد. به این تقریر که موجود مستقل دارای حداقل یک وجه نفسیتی مستقل از سایر موجودات من‌جمله علتش (اگر دارای علت باشد) است. در ادامه بر اساس دیدگاه ۳ مکتب مشائی و اشراقی و صدرایی به توضیح این دسته‌بندی به نحو خیلی مختصر می‌پردازیم. منتها پیش از آن به بیان معنای لنفسه و لغیره و معنای بنفسه و بغیره می‌پردازیم.

 لنفسه بودن به این معنی است که آن موجود در موجودیتش حالت نعتی و وصفی ندارد، بلکه قائم بالذات است. از مثال‌های بارز آن همان جوهر هیولی است. موجود لنفسه برای محقق شده نیازی به امری پیش از خود ندارد تا با تکیه دادن بر آن امر محقق شود، بلکه قائم به خود است. در مقابل ویژگی لغیره بودن است که برای محقق شدن، نیاز دارد که حتماً به امری دیگر تکیه بدهد، همچون اعراض و صورت‌های حالّ در ماده. این نکته مهم است که بین موجود لغیره و امری که به آن تکیه می‌دهد، لزوماً رابطه علی و معلولی برقرار نیست. بلکه رابطه حال و محل است.

و اما بنفسه بودن به معنای این است که آن موجود به‌خودی‌خود و بدون نیاز به هیچ علت مافوق محقق است و در مقابل بغیره بودن به این معنی است که آن موجود به‌واسطه امری دیگر که علت او باشد، محقق و موجود شده است. (خاصیت بغیره بودن در سایر اقسام یعنی در موجود فی‌نفسه لغیره و موجود فی غیره هم جاری است، منتها چون قسیم آن یعنی بنفسه محلی از اعراب ندارد و اساساً ممتنع است، این خصوصیت در دسته‌بندی عنوان و بیان نمی‌شود.)

حال به تبیین معنای فی‌نفسه بودن و فی غیره بودن می‌پردازیم:

الف) مکتب اشراقی: این معنا بر اساس دیدگاه اصالت ماهیت به‌راحتی قابل توضیح است، بخصوص اگر به این جمله مشهور بوعلی استناد داده شود که «لا جعل الله المشمشه مشمشه، بل أوجدها» (البته بوعلی در طریق اصالت ماهیت نبود) معنی این عبارت این است که خداوند زردآلو را زردآلو نکرده است، بلکه آن را موجود کرده است. ادبیات مجعول بالذات برای توصیف معلول توسط شیخ اشراق در فلسفه اسلامی راه پیدا کرد. پاسخ خود شیخ اشراق این بود که مجعول بالذات ماهیت موجوده است، همان کلی طبیعی، که در کنه و حقیقت خود نه اقتضای موجود بودن دارد و نه اقتضای معدوم بودن. بلکه این علت است که تصمیم می‌گیرد آن را محقق سازد یا خیر. در نگرش اصالت ماهیت، ماهیت به‌خودی‌خود دارای احکام و خصوصیات مستقلی است، من‌جمله اینکه اجزای ماهیت را می‌توان بر خود آن حمل کرد، یا وصف امکان و معقول اولی بودن و … را به آن بار کرد. بنابراین شاید بتوان گفت که در ادبیات فلسفی شیخ اشراق هیچ‌گاه موجودی نمی‌توان پیدا کرد که از همه جهات و مراتب فی غیره باشد. (البته این گمان نگارنده است و نیاز به بررسی دقیق متون ایشان دارد)

ب) مکتب مشائی: عبارت مشهوری که فلاسفه مشاء در خصوص معلول به کار می‌برده‌اند این بوده است: «کل ممکن زوج ترکیبی له ماهیه و وجود»، ازآنجایی‌که برای اولین بار پرسش از اصالت و مجعول بالذات بودن در فلسفه شیخ اشراق طرح گردید، فلاسفه پیش از شیخ اشراق باهمان دقت او به این مطلب نپرداخته‌اند که هویت اصلی معلول چیست، به همین خاطر هم بوده است که شیخ اشراق از بیان حکمای متأخر مشاء نوعی اصالت وجود و ماهیت باهم، درک می‌کرده است. اما حتی اگر نخواهیم قرائت اصالتهما را به مشائیان نسبت دهیم و آنها را در همان طریق اصالت وجود (هرچند به نحو ارتکابی و غیر التفاتی) بدانیم، بازهم تفسیر و قرائت مشائیان از ذات معلول به نحوی بوده است که گویی دارای احکام و خواص مستقلی است و تنها کاری که علت انجام می‌دهد این است که آن ذات را باوجودی همراه کرده و آن را محقق می‌کند. البته مشائیان این سخن را در خصوص همه انواع و اقسام معلول نمی‌گفتند و در شخصی مثل میرداماد که بر مسلک مشائیان سیر می‌کرده است، به‌صراحت از موجود فی غیره مقابل وجود فی‌نفسه سخن می‌گفتند. (البته این نکته محل تأمل است که میرداماد که خود اصالت ماهیتی است چگونه به تبیین و توصیف موجود فی غیره پرداخته است)


ج) مکتب صدرایی: ملاصدرا بر اساس مبنای اصالت وجود و این معنی که مجعول بالذات در فرایند علیت همان وجود اصیل است، توانست مبنایی فراهم آورد تا معلول بودن را مساوی با این بداند که معلول در هیچ وصف و حکمی و در هیچ شأن و حیثیتی، اساساً وجه مستقل و فی‌نفسه ندارد. بدین ترتیب، معلول بودن مساوی بافی غیره بودن می‌شود. بدین ترتیب دسته‌بندی موجودات در فلسفه صدرا به‌صورت زیر صورت می‌گیرد:

۳- طرح امکان فقری بجای امکان ذاتی (امکان ماهوی)

به‌این‌ترتیب بحث از امکان فقری و وجود رابط در فلسفه اسلامی شأن و جایگاه خاصی پیدا کرد. البته پیش از ملاصدرا ادبیات وجود رابط مطرح‌شده بود، بخصوص که تفاوت دو اصطلاح وجود رابط و وجود رابطی را برای جلوگیری از خلط و مغالطه برای اولین بار میرداماد مطرح کرده بود، این نشان می‌دهد حتی پیش از جناب میرداماد هم ادبیات وجود رابط رواج داشته و ایشان صرفاً برای تنقیح بحث و پیشگیری از مغالطات چنین تفکیکی را طرح کرده‌اند. منتها ملاصدرا بر اساس مبانی اصالت وجودی خود، این فرصت را به دست آورد تا تصویر ارتکابی از رابطه علیت را به نحو دقیق‌تری مطرح و در دستگاه فلسفی خود توضیح دهد. حال در دستگاه صدرایی اینکه بگوییم مخلوق هیچ و دقیقاً هیچ شأنی مستقل از خالق ندارد و خالق احاطه قیومی نسبت به مخلوق دارد، سخنی معنادار است.

به‌این‌ترتیب چند حکم و قضیه در خصوص معالیل در دستگاه صدرایی قابل‌طرح است که در ادامه مختصراً بدون تفصیل و توضیح می‌آوریم؛ منتها پیش از بیان آنها این نکته را باید توجه داد که زبان و ادبیات موجود، ظاهراً تاب‌وتوان ارائه دقیق معنای ربطی را ندارد. برای همین هر گزاره‌ای که ما در خصوص معالیل مطرح می‌کنیم، این مشکل را دارند که در زبان و ادبیات، یک خصوصیت مستقل و فی‌نفسه برای آنها فرض می‌شود، حتی در همین حد که موضوع قضیه‌ای قرار بگیرند مستقل از علت! حکما هم نسبت به این مطلب هشدار داده‌اند که این قضایا تاب نشان دادن دقیق مسئله وجود ربطی را ندارند و به همین خاطر باید به دریافت مضمون قضایا توجه نشان داد و خیلی روی خود قضیه اصرار نکرد. چراکه ما هر قضیه‌ای در خصوص موجودات رابط مطرح کنیم، در حین طرح قضیه، یک فرض غیر رابط بودن برای آنها خواهیم کرد تا بتوانیم اساساً آنها را موضوع قضیه قرار دهیم…

۱- معالیل نه در موجود بودن، بلکه در وجود بودن و به معنی دقیق‌تری در همان اصل هویت خویش محتاج و عین رابطه با علت هستند. (این قضیه را باید بر اساس مبانی اصالت وجود مورد تأمل قرارداد)

۲- پیش از صدرا، مناط احتیاج معلول به علت، امکان ماهوی بود، امکان ماهوی هم‌عرض لازم و ضروری ماهیت بود، اما در خود ذات ماهیت ورودی نداشت. به همین خاطر احتیاج معلول به علت هرچند ضروری و دائمی بود، اما فرع بر ذات معلول و خارج ذات معلول بود. بر اساس اصالت وجود همه هویت معلول را وجود او خواهد بود، بدین ترتیب مناط احتیاج به علت باید در همان ذات وجود معلول جستجو شود که با تحلیل ملاصدرا از علیت و اینکه معلول هیچ حکم و خاصیتی نخواهد داشت، مگر آن خاصیتی که علتش به آن عطا کند و بنابراین هر خاصیتی در نسبت با عطا و فیض علت معنی‌دار خواهد بود، توانست بحث امکان فقری را در تحلیل علیت مطرح کند، بدین ترتیب که مناط احتیاج معلول به علت، امکان فقری آن است.

۳- معنای امکان فقری، تعلق داشتن و عین ربط بودن به علت است. امکان فقری یعنی یگانگی نیاز و احتیاج با هستی محتاج و نیازمند. به این معنی که فقر و نیاز به غیر، خارج ذات هستی محتاج نیست، بلکه عین ذات و تمام هویت آن است.

۴- امکان ماهوی برآمده از تساوی نسبت ماهیت به وجود و عدم بود. اما امکان فقری حالت تساوی ندارد، بلکه نسبت به وجود حالت ضروری داد. اتفاقاً همین معنا سبب شد تا ملاصدرا معنای اصلی و دقیق وجوب بالغیر را بیابد. وجوب بالغیر تا پیش از صدرا مساوی با این بود که خود ذات معلول هیچ وجوب و ضرورتی نداشته باشد، بلکه صرفاً غیر سبب ضرورت پیدا کردن معلول شده باشد. و همیشه این مشکل مطرح بود که بالاخره وجود معلول از حیث موجود بودنش که نسبت به وجود داشتن ضروری است! پس چگونه میگوییم وجوب بالغیر دارد؟! پاسخ این سؤال در حکمت صدرایی به‌درستی قابل تبیین است که ذات معلول واقعاً واجب است و امکانی به معنی تساوی نسبت به وجود و عدم ندارد! منتها این وجوبی که ذات معلول دارد، عین ارتباط با علت است. وجوب بالغیر یعنی وجوبی که عین ربط به وجوب بالذات است.

۵- معنای مقابل امکان فقری، غنای ذاتی است.

 

#علم-و-دین#خدا#برهان#اثبات#علیت