گزارش جلسه اول حلقه نظریه وابستگی در توسعه

گزارش جلسه اول حلقه نظریه وابستگی در توسعه

این جلسه با ارائه آقای محمدقائم خانی شروع شد. در ابتدا، ایشان ویژگی‌های نسل اول نظریه‌پردازان توسعه را بیان کردند. نظریه‌پردازان نسل اول توسعه، به نوسازی توجه کردند و بر اساس آن، توسعه را تعریف نمودند

به همین دلیل ساختار داخلی جوامع را مبنای تعریف توسعه قرار دادند و به تحلیل عوامل داخلی پیشرفت یا پسرفت اجتماعی پرداختند. اما نظریه‌پردازان نسل دوم، که نتیجه مباحث عمده‌شان به ظهور مکتب وابستگی انجامید، بیشتر بر استعمار تأکید کردند و توسعه را در نسبت با آن تعریف نمودند. ازاین‌رو، ساختارهای اجتماعی جوامع جهان سوم، اهمیت درجه دوم را نزد ایشان یافت و در عوض، ارتباط جهان صنعتی با این‌ها زیر ذره‌بین نقد قرار گرفت. ازنظر ایشان عامل اصلی پیشرفت یا پسرفت جوامع جهان‌سومی را باید در وضعیت آن‌ها نسبت به کشورهای صنعتی جستجو کرد و از فهم صرفادرونی عوامل تغییر در جامعه‌ها پرهیز کرد. حتی برخی از این نظریه‌پردازان، تغییرات داخلی جهان‌سومی‌ها را هم بازتاب نحوه ارتباط آن‌ها با جهان صنعتی می‌دانند.

نکته مهم دیگری که باید در اختلاف نظریه‌پردازان نسل اولی ناظر به نوسازی، با نظریه‌پردازان نسل دومی معطوف به استعمار به آن اشاره کرد، توجه به اقتصاد و سیاست است. نظریه پرداران نسل اول که در پی ایجاد نظمی مدرن در جوامع سنتی بودند و به ساختارهای اجتماعی توجه می‌کردند، عمده عوامل تغییر را در اقتصاد و تکنولوژی می‌جستند. آن‌ها با تحلیل اقتصادی و تکنولوژیک از وضعیت جامعه، موقیعت آن را در خط توسعه جهانی تشخیص می‌دادند و برای تسهیل حرکت آن‌ها به‌سوی اهداف توسعه‌ای، دستوراتی ازاین‌دست تجویز می‌کردند. به همین دلیل است که عمده دستورات نظریه‌پردازان نسل اول توسعه، یا اقتصادی و تکنولوژیک است، یا به اموری مربوط می‌شود که زیربنای اقتصادی و تکنولوژیک دارند. فرهنگ و سیاست برای آن‌ها روبنای تغییرات است و اگر هم موردتوجه قرار می‌گیرد، صرفاً برای کمک به جریان اصلی اقتصادی و تکنولوژیک است. از این نظر، می‌توان زیربنای فکری تمام این نظریه‌پردازان را مارکسیستی خواند چراکه همه‌چیز را درنهایت به تکنولوژی و اقتصاد تکنولوژیک برمی‌گردانند. اما نظریه‌پردازان نسل دوم که در پی خروج جوامع حاشیه‌ای از سیطره استعمارگران بودند، به اراده‌های سیاسی و روابط میان کشورها توجه می‌کردند. ازاین‌رو تغییرات را در حوزه اقتصاد سیاسی دنبال می‌کردند و عوامل تغییر را در منافع قدرت‌های جهانی می‌جستند. آن‌ها با تحلیل موقعیت جوامع در بازار بین‌المللی کشورهای صنعتی، وضعیت جامعه را ازنظر اقتصادی و تکنولوژیک و نیز سیاسی و فرهنگی تحلیل می‌کردند و برای خروج کشورها از آن وضعیت، مبارزه با استعمار و بر هم زدن ثبات بازار بین‌المللی را توصیه می‌کردند. ازنظر آنان تا وقتی‌که حکومت‌های سوسیالیستی خارج از حکومت سرمایه‌داری بین‌المللی در کشوری پا نگیرد، صحبت از پیشرفت کشورها بی‌معنی خواهد بود چون مرکزیت نظام بین‌الملل، تنها دنباله‌روی و وابستگی را پیش روی آن کشورها بازخواهد گذاشت. ازاین‌رو دستورات اکثر نظریه‌پردازان این گروه ناظر به مبارزه با استعمار، خروج از نظام سرمایه‌داری بین‌المللی و تشکیل حکومت سوسیالیستی است. یعنی هم تحلیل هاشان در حوزه اقتصاد سیاسی است و هم تجویزهاشان مایه سیاسی دارد. اگر هم کار نخبگانی فرهنگی مدنظر قرار می‌گیرد، برای پیشبرد اهداف مبارزاتی است. به همین دلیل می‌توان نگاه این گروه را ضدامپریالستی و درنتیجه مارکسیستی خواند. پس هنوز هم می‌توان عمده نظریه‌پردازان توسعه را مارکسیست خواند که هر گروه، به بخشی از سویه‌های نظرات مارکس توجه کرده‌اند. عده‌ای مباحث بنیادین جامعه‌شناختی او را موردتوجه قرار دادند و در پی نوسازی برآمدند، و عده‌ای دیگر دیدگاه‌های او را در حوزه اقتصاد سیاسی پی گرفتند و به مبارزه روی آوردند.

 

در ادامه جلسه، نظریه اپتر در باب توسعه موردبررسی قرار گرفت. اپتر توسعه را با دو محور اساسی تعریف می‌کند؛ یکی بهبود طبقه‌بندی اجتماعی و دومی تقسیم جدید نقش‌های اجتماعی. اپتر توسعه را از تعریف بر اساس جدایی نظم سنتی از مدرن بیرون می‌آورد و با نگاهی جامعه‌شناسانه، وارد تعریفی ساختاری از جامعه می‌شود. این تعریف، توسعه را از بسنده بودن به ساحت ابزاری و اقتصادی جدا می‌کند و حوزه‌های مختلف را از منظر نهادی به یک اندازه دخیل می‌داند. به همین دلیل می‌توان نظریه او را گامی در جهت جمع نگاه بیرونی و درونی به توسعه، و نیز حل مسئله ناسازگاری سنت و تجدد در کشورهای جهان سوم دانست. درنتیجه‌ی از میان برداشتن فاصله بین سنت و تجدد در نگاه اپتر، به‌جای مسیر ثابت برای توسعه به مسیرهای متعدد توسعه قائل می‌شود که برای هر جامعه، مخصوص خودش می‌باشد. بنابراین توسعه‌ی هر جامعه، در موضع جمع این ناسازگاری که در آن اجتماع مخصوص خود اوست، تعریف می‌شود.

اپتر نظام سیاسی را عامل اصلی سازمان دهنده به فرایند آمیزش سنت و تجدد می‌داند. نظام سیاسی موفق در این حرکت، میت واند تنش‌های مرحله نوسازی را رفع کند و ثبات را در جامعه ایجاد نماید. این مرحله در میانه جامعه قدیم و جدید قرار دارد. ازنظر اپتر، مقاطعی خاص در کشورهایی خاص وجود دارند که می‌توان مرحله نوسازی بین جامعه سنتی و جامعه صنعتی را به آن‌ها نسبت داد. ایشان موفقیت نوسازی یا عدم آن را وابسته به دو مقوله اساسی می‌داند؛ یکی «نظام قدرت حاکم» و دوم «نظام ارزش‌های جامعه». در اجتماع سنتی، نظام مذهبی و جامعه بسیجی با ارزش‌های کمالی هماهنگ هستند. در اجتماع جدید، نظام آشتی و جامعه دیوان سالارانه با ارزش‌های ابزاری حاکم هستند. این دیدگاه که نزدیک به نظرگاهی وبری است، با سویه‌های جامعه‌شناسانه (و نه صرفاً اقتصادی) اپتر در تحلیل ساختار اجتماعی هماهنگ و همراه است.

 

#علوم_انسانی_و_توسعه#

متن شما