گزارش جلسات ششم، هفتم و هشتم حلقه نظریه وابستگی در توسعه

کارگروه علوم انسانی و توسعه

گزارش جلسات ششم، هفتم و هشتم حلقه نظریه وابستگی در توسعه

جلسه ششم به نظریات هانتینگتون، جلسه هفتم، به نظریات سمیر امین و جلسه هشتم به بررسی نظریات پل باران و آندره گوندر فرانک اختصاص یافت. 

جلسه ششم به نظریات هانتینگتون اختصاص داشت. نوسازی در نگاه هانتینگتون، همان شاخص‌های عمومی زندگی است. توسعه تحول در نهادهای مختلف حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره است. پس توسعه غیر از نوسازی است. بنابراین می‌توان مفهومی چون نهادمندی را برای فهم میزان توسعه‌یافتگی یک جامعه تعریف کرد، که همان ارزش و ثبات سازمان‌ها و شیوه‌های عمل است. در این دیدگاه، تعداد، حجم و کارایی سازمان‌ها، به‌عنوان شاخص‌های توسعه‌یافتگی پذیرفته می‌شوند. به علت تغییر مداوم سازمان‌ها، می‌توان مفهوم سطح نهادمندی را تعریف کرد که شامل چهارعنصر در سازمان می‌شود: تطبیق‌پذیری، پیچیدگی، استقلال و انسجام. هانتینگتون تعریفی هم با عنوان «آزمون نهایی توسعه» دارد که عبارت است از توانایی مردم یک کشور در برپایی و نگهداری صورت‌های سازمانی بزرگ، پیچیده و انعطاف‌پذیر.
ازنظر او فرآیند نوسازی دو گام مهم دارد. گام اول، اصلاح اجتماعی و اقتصادی دولت است و گام دوم، جذب نیروهای اجتماعی و بارآوری آگاهی اجتماعی نوین. اولی فرایند تشکیل دولت- ملت جدید است و دومی، نقش‌آفرینی دولتِ تثبیت‌شده برای افزایش مشارکت اجتماعی. در اصلاحات گام اول چهارعنصر کلیدی وجود دارد: صنعتی شدن جامعه، شهرنشینی، رشد سوادآموزی و رشد تولید ملی. پس‌ازاینکه این نوع از زندگی شهری استقرار پیدا کرد، با جذب نیروهای اجتماعی متعدد موجود، مشارکت سیاسی و آگاهی عمومی در جامعه رشد خواهد یافت. نوآوری مهم هانتینگتون اشاره به توسعه غیر انباشتی و توجه به امکان توأمان رشد و انحطاط جوامع است. او مرحله‌های پیشرفت را ضروری نمی‌داند و به مراقبت دائمی از جامعه برای رسیدن به اهداف توسعه‌ای اهمیت می‌دهد. به همین دلیل هم هست که نقش دولت را در توسعه پررنگ تشخیص می‌دهد.
در جلسه هفتم، به نظریات سمیر امین پرداخته شد که اثرات مهمی بر والراشتاین[۱] و در نتیجه نظریه جهانی‌شدن دارد. ازنظر امین، «وابستگی» طبیعت نظام سرمایه‌داری است، چون بدون رویکرد برون‌گرا امکان ادامه حیات ندارد. سرمایه‌داری همیشه به منابع مناطق دیگر و به اقتصادهای دیگر نیاز دارد، بنابراین طبیعتاً به سمت آن‌ها می‌رود که نتیجه‌ای جز وابستگی ندارد. این ویژگی از اوایل شکل‌گیری سرمایه‌داری تابه‌حال ادامه دارد و رابطه مرکز – پیرامون مدام بسط یافته است. بنابراین می‌توان سه ویژگی را ملازم همیشگی توسعه‌نیافتگی دانست؛ نابرابری سطوح بهره‌وری، ازهم‌گسیختگی اقتصاد، سلطه نیروهای خارجی. به همین دلیل یک الگوی مشترک در همه کشورهای توسعه‌نیافته وجود دارد؛ سرمایه‌های ارزی و تجاری وابسته به مرکز سرمایه‌داری جهانی. ازنظر امین بعد از جنگ جهانی دوم، رابطه مرکز – پیرامون دو تحول عمده پیداکرده است. اول گسترش شرکت‌های چندملیتی، و دوم انقلاب‌های تکنولوژیک جدید. این دو تحول، رابطه مرکز – پیرامونی را تشدید کرده و درعین‌حال، صورت آن را هم تغییر داده است. دیگر اشکال ساده وابستگی مانند گذشته ادامه ندارد بلکه روابط پیچیده‌ای در کشورها بین نظام سیاسی و شرکت‌های چندملیتی شکل‌گرفته است.

در جلسه هشتم نظریات پل باران و آندره گوندر فرانک موردبررسی قرار گرفت. یکی از نکات قابل‌توجه در نظریه باران، جدایی سرمایه‌داری از نگاه کلاسیک به اقتصاد است. جالب‌تر آنجاست که نه‌تنها وی بین این دو تلازمی نمی‌بیند، بلکه در بسیاری جاها تضاد هم قائل است. او ورود سرمایه‌داری به اقتصادهای عقب‌مانده دنیا را مانع تحقق رشد اقتصادی کلاسیک عنوان می‌کند. او تحولات اروپا را هم در زمینه‌ای از تضادهای اجتماعی توضیح می‌دهد. زیربنای حرکت اروپا شورش دهقان‌ها در جامعه فئودالی بود که به پیدایش نیروهای آزاد منجر شد. این نیروهای آزادشهرها را توسعه دادند. توسعه شهرها هم به تجاری شدن کشاورزی و انباشت سرمایه انجامید.
توجه خاص دیگر باران به تقسیم‌کار جهانی است. او با تمرکز بر تقسیم‌کار در سطح جهانی، وضعیت کشورهای توسعه‌نیافته و بسیاری از مناسبات آن را توضیح می‌دهد. او معتقد است که هر منطقه از دنیا، موظف به تولید کالای خاصی شده است که در بازار جهانی نقش ویژه‌ای دارد. به همین دلیل صادرات و واردات اصالت پیداکرده و شکل خاصی به اقتصاد مناطق بخشیده است. یکی از مهم‌ترین نتایج آن‌هم ورشکستگی صنایع بومی است. در عوض اقتصادهای محلی تازه، در جهت رفع نیازهای بازارهای جهانی ایجاد می‌شوند، به‌نحوی‌که دائم به آن وابسته باشند. در نتیجه روابط پولی و مالی جدید در اقتصادهای محلی شکل می‌گیرد و سرمایه‌داری وابسته در مناطق رخنه می‌کند. این وابستگی وضعیتی دوگانه ایجاد می‌کند که ازیک‌طرف، شرایط تولید را در منطقه به وجود می‌آورد، و از طرف دیگر غارت اقتصادی منطقه توسط بازار جهانی به عدم توسعه‌یافتگی منجر می‌شود.
بخش مهمی ازنظرت آندره گوندر فرانک هم مشابه مباحث باران است. فرانک گام‌های بزرگی در شکل‌دهی به مکتب وابستگی برداشت، و بسیاری از مسائل مرتبط با استعمار را تبیین کرد. درعین‌حال خود او یکی از پیشگامان نگاه جهانی است که در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی، به سمت جهانی‌شدن حرکت کرد. با تعریف او از توسعه مشخص شد که توسعه‌یافتگی و توسعه‌نیافتگی، لازم و ملزوم یکدیگرند و حضور یکی، نشان‌دهنده وجود دیگری هم هست. توسعه جهان صنعتی از طریق ادغام اقتصادهای دیگر درون خودشان به وجود آمده است. پدیده‌ای که از قرن ۱۵ شروع می‌شود و تا امروز ادامه دارد. این فرآیند ادغام، روزبه‌روز اقتصادهای صنعتی را گسترش داده و ساختاری ایجاد کرده است که ازیک‌طرف توسعه جهان صنعتی را به دنبال دارد، و از طرف دیگر توسعه‌نیافتگی کشورهای دیگر را. تصاحب مازاد منافع کشورها توسط جهان توسعه‌یافته، به قطبی شدن نظام سرمایه‌داری جهانی انجامید و ساختار معیوب ادغام را در جهت تداوم قطب‌های مرکز – پیرامون استمرار بخشید.
باگذشت زمان بیشتر، ساختار مرکز – پیرامونی همه‌جا منتشر و حتی درون اقتصادهای منطقه‌ای هم بازتولید شد. ساختار مرکز – پیرامونی درون منطقه، تولیدات آن منطقه را متناسب با انباشت سرمایه در مرکز تغییر داد. به همین دلیل، هرجا که بیشتر موردتوجه عوامل این ساختار معیوب قرار گرفت، بیشتر در ساختار بین‌المللی ادغام شد. اگر احیاناً به برخی از منابع محلی کم‌توجهی می‌شد، در همان نقطه امکان توسعه مستقل به وجود می‌آمد. اما روند کلی این بود که ارزش مازاد بازار منطقه‌ای به مرکز نظام سرمایه‌داری منتقل می‌شد که به رشد مرکز و عقب‌ماندگی منطقه می‌انجامید. رشد مرکز، رشد تجملاتی طبقه‌ای انگلی در منطقه را در پی داشت. طبقه‌ای که با سرمایه‌داری انحصاری مسلط بر بازار جهانی متحد بود و منافع آن را پی می‌گرفت. او عامل اصلی شکوفایی اقتصاد کشورهای شرق آسیا را که به تولید برخی کالاهای سرمایه‌ای و صادرات آن به سایر کشورها انجامید، جایگزینی واردات کالاهای سرمایه‌ای و تکنولوژی از دنیا به‌جای کالاهای مصرفی می‌داند.
فرانک نظامات سیاسی حاکم بر کشورهای پیرامونی را در نسبت با همین ساختار جهانی تحلیل می‌کند. او دولت‌های منطقه‌ای را ابزار بورژوازی جهانی می‌داند، به همین دلیل استقلالی برای این دولت‌ها قائل نیست. بحران انباشت سرمایه در سطح جهان و رقابت‌های درونی آن، طبیعتاً بورژوازی ضعیف محلی را به سمت اقتدارطلبی در دولت‌ها می‌کشاند که نتیجه آن‌هم چیزی جز بسط نظامی‌گری در کشورهای پیرامونی نیست.
در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی، یعنی زمانی که کشورهای سوسیالیستی در آستانه جذب و حل شدن در نظام سرمایه‌داری قرار گرفتند، فرانک تحلیل بحران جهانی انباشت سرمایه را شروع کرد. او که به کشورهای سوسیالیستی بیرون از ساختار مرکز- پیرامون جهانی دل‌بسته بود، دچار افسردگی ناشی از یکپارچه شدن دنیا شد. او ایجاد نظام تقسیم‌کار سوسیالیستی درون نظام بین‌المللی سرمایه‌داری را آرزویی دست‌نیافتنی خواند که در پی تحقق رؤیای تغییر نظام تقسیم‌کار جهانی حاضر دنیا بود. در این موضع جدید نظری، او عدالت و کارایی را در نظام بین‌المللی اقتصادی غیرقابل‌جمع می‌داند.

 

 


[۱] Immanuel Wallerstein

 

متن شما