گزارشی از چهارمین جلسه براهین اثبات خدا

کارگروه علم و دین

گزارشی از چهارمین جلسه براهین اثبات خدا

چهارمین جلسه حلقه سنت پژوهی با عنوان براهین اثبات خدا ، در تاریخ ۱۶ /۱۰ / ۹۵ در محل اندیشکده مهاجر برگزار شد. موضوع این جلسه بررسی سیر کلی برهان امکان فقری بوده است.

مهدی طهماسبی گزارش می دهد / کارشناسی ارشد فلسفه علم شریف

۱-توصیف حقیقت معلول در نظام­های فلسفی پیش از صدرا

جلسات سنت­ پژوهی در ادامه بحث از براهین اثبات خدا، به ارائه گزارش برهان امکان فقری رسید. در جلسه گذشته، سعی شد معنای محصلی از «وجود فی­ غیره»، «وجود رابط» و این گزاره کلی که «هر آنچه معلول است، ضرورتاً وجود رابط و فی­ غیره نسبت به علّت خود است» ارائه دهیم. در آن گزارش بحث را از دسته‌بندی موجودات مختلف در نظام فلسفی مشاء آغاز کردیم و سپس به دسته‌بندی موجودات در نظام فلسفی حکمت متعالیه رسیدیم. سیر بحث این­گونه بود که همه فلاسفه اسلامی در این امر متفق‌القول بودند که «معلول» هیچ حکم و خصوصیت وجودی متعلق به خود ندارد و هرچه دارد، همه از «علّت» است. منتها اختلاف‌نظر و نزاع بر سر تبیین این امر در دستگاه­های فلسفی مختلف است. دستگاه فلسفی مشاء و اشراق بجهت اینکه برای ماهیت یک نحوه هویت و شأنیت مستقلی به لحاظ خصوصیات درون ذات قائل می‌شدند و آن را یا اساساً همه هویت معلول (قول به اصالت ماهیت) و یا آن را شأن ذاتی معلول می­دانستند، نمی‌توانستند آن‌چنان‌که شایسته بود، این مطلب را توضیح دهند که معلول هیچ حکم و خاصیتی ندارد، مگر خاصیتی که علّت به آن افاضه کرده است. به همین خاطر نقش اساسی علّت را «وجود دادن به ذات» و «تحقق بخشیدن ذات» می­دانستند، درحالی­که علّت در احکام ذاتی معلول نقشی نداشت و معلول از حیث ذات، احکام ذاتی خود را دارا بود.

توجه به این مطلب مهم است که به نظر می‌رسد که مشائیان دسته‌بندی موجودات را اولاً بر اساس ویژگی اصلی ماهیت سپس نحوه وجود ماهیت تبیین می‌کردند، به همین خاطر ماهیت جوهر دارای وجود فی‌نفسه لنفسه، ماهیت عرض دارای وجود فی‌نفسه لغیره و وجود نسبت­ها دارای وجودی فی ­غیره بودند. گویی هرچند به نحوی وجود، اصیل و ماهیت، فرع آن بوده است، ولی به نحوی خصوصیات ماهیت را به خصوصیات وجود آن‌ها سرایت می‌دادند؛ چراکه اساساً نظام مسائل فلسفی آن‌ها بر محور «وجود» شکل نگرفته بود.

(این مطلب نکته مهمی است که چون مشائیان نسبت به مسئله اصالت و جعل ­بالذات، موضع آگاهانه و مسئله ­وار نداشتند، به همین خاطر نمی‌توان از آن‌ها انتظار داشت که تبیین مشخص و سازواری از مسئله هویت وجودی معلول ارائه دهند. ما نیز بجهت تبیین روشن­تر هدف نهایی خود که تبیین وجود فی ­غیره در معالیل است، از مکاتب قبلی، استنطاق می‌کنیم.)

۲- مساوقت «معلولیت» و «وجود فی غیره»

اما فلسفه صدرالمتألهین بر مبنای «اصالت وجود»، به دستگاه و ادبیات فلسفی‌ای رسید که توانست «معلولیت» را به نحوی توصیف کند که هرگونه حکم و خاصیت معلول، صرفاً در نسبت او با علّت است، چراکه اساساً همه هویت او همان نسبت فیض و اعطای علت است. لمّ اصلی صدرا در حل این مسئله، همان «اصالت وجود و اعتباریت ماهیت» است. بنابراین محذوریت‌هایی که اصحاب اصالت ماهیت در خصوص استقلال ذات ماهیت و بنابراین استقلال ذات معلول داشتند را دیگر صدرا نداشت. حال که همه هویت معلول اعطا و فیض علّت دانسته شد، می­توان گفت که همه هویت آن چیزی نیست جز وجود ربطی، جز ربط به علّت. بدین ترتیب، در نظام فلسفه صدرایی، معلول نه‌تنها در موجودیت خود وابسته به علت است، بلکه هیچ و هیچ حکم و خاصیت مستقل و فی­نفسه ندارد، مگر اینکه آن خاصیت و حکم در نسبت با علّت به آن بار و حمل شود. حتی همین عبارت که می­گوییم «معلول وجود فی­ غیره در علّت است»، هم عبارتی مسامحی و غیردقیق است، چراکه معلول را در این عبارت مستقلاً طرف حکم قرار داده‌ایم. درحالی‌که نمی­توان برای معلول مستقلاً حکم و خاصیتی را شمرد، حتی همین حکم را. البته زبان عرفی و روزمره ما محدودیت­هایی دارد و یکی از محدودیت­های آن عدم امکان تبیین حقیقی و صحیح «وجود فی­ غیره» در آن است، به همین خاطر چاره­ای جز قبول استعمال تسامح نیست. اما اگر بخواهیم از تسامح برحذر باشیم، بایستی به نحوی زبان صوری ابداعی را برگزینیم که در آن شیء X به‌عنوان شیء معلول، هیچ خاصیت و حکمی نخواهد داشت، حتی خاصیت X بودن را، مگر اینکه در نسبت با Y درنظر گرفته شود.

۳- نقش امکان فقری در توصیف حقیقت معلول

در این فضا و بستر، بحث امکان فقری در مقابل امکان ماهوی شکل گرفت، به این معنی که در امکان ماهوی خاصیت امکان، خارج ذات موضوع که ماهیت باشد، قرار دارد. ولی در امکان فقری، خاصیت امکان و فقر در ذات موضوع که وجود باشد، تقرر دارد. و بنابراین ذات معلول، وجود فقیر است، نه ذاتی دارای فقر؛ بلکه ذات، عین فقر و حاجت است و این معنی دیگری است از بحث وجود فی غیره و وجود رابط.

مفاد امکان فقری این است که بین وجود معلول و فقر و حاجت و نیازمندی به علت، هیچ مرتبه­ای از تفکیک و جدایی محقق نیست، به این معنی که در کنه و عمق و بطن حقیقت وجود، فقر و ربط به علّت تحقق دارد. در این صورت می­توان گفت همه هویت معلول عین فقر و ربط است. درواقع صدرا بر اساس اصالت وجود، تحلیل عمیق‌تر و دقیق‌تری درباره حقیقت و همه هویت معلول ارائه کرده است.

۴- نقش امکان فقری در برهان اثبات خدا

بر اساس تحلیلی که از حقیقت و تمام هویت معلول در نظام فلسفه صدرایی به دست می‌آوریم، می‌توان برهانی مستحکم برای اثبات غنی بالذات اقامه کرد و در ضمن این اثبات، تصویر صحیح‌تری از رابطه خدا و مخلوقات به دست آورد.

بدین نحو که اگر بتوان معلول بودن امری را احراز کرد، در این صورت بر مبنای تحلیل فوق در خصوص حقیقت معلول، می‌یابیم که حقیقت آن و به عبارتی همه ذات و هویت آن، چیزی جز فقر و ربط به علت نیست؛ یعنی حقیقت معلول «وجود فی غیره» است. اما درعین‌حالی که به تحقق و موجودیت «وجود فی غیره» اذعان کردیم، به «غیر» که همان «وجود فی‌نفسه» و «وجود مستقل» باشد، نیز اشاره و اذعان کرده‌ایم. پس صرف تحقق وجود فی غیره، بلاواسطه ما را به تحقق وجود فی‌نفسه و مستقل رهنمون می‌سازد. حقیقت وجود فی‌نفسه، غنای ذاتی، وجوب ازلی و اطلاق و بی‌حدی است و بدین ترتیب برهانی برای اثبات واجب‌الوجود غنی بالذات اقامه می‌شود.

 

۵- ضرورت انتقال از برهان امکان و وجوب سینوی به برهان امکان فقری صدرایی

به نظر می‌رسد که انتقال از اصالت ماهیت به اصالت وجود در ضمن فلسفه صدرا، انتقال از برهان امکان و وجوب سینوی به برهان امکان فقری را ضروری کرده است. هرچند گفته می‌شود که شخص بوعلی و قاطبه جریان مشائیان در سنت اسلامی، به نحو ارتکازی اصالت وجودی بودند، اما به دلیل همین ارتکاز و عدم توجه آگاهانه و دقیق به اصالت وجود، نتوانستند به همه لوازم و اقتضائات آن پایبند باشند.

در خصوص برهان امکان و وجوب، هم می‌توان از آن قرائتی مبتنی بر اصالت وجود ارائه داد و هم می‌توان قرائتی مبتنی بر اصالت ماهیت. آن قرائت از برهان امکان و وجوب که فقط بر تحقق واقعی ماهیت تکیه می‌کند و از طریق آن به اثبات وجوب بالغیر برای آن و به دنبال آن به اثبات واجب بالذات می­پردازد، ظاهراً بر اساس مبانی اصالت وجود برهانی عقیم خواهد بود. هرچند بر طبق مبانی اصالت ماهیت، قابل تثبیت است، اما مبنای آن، که اصالت ماهیت باشد، خود محل سؤال فیلسوف صدرایی واقع خواهد شد. (البته قرائتی از برهان امکان و وجوب که در نمط چهارم اشارات بیان‌شده است، با مبانی اصالت وجود قابل تقریر است، چراکه در آن به‌نوعی معلول بودن شیء دارای ماهیت، ابتدائاً تثبیت می‌شود)

بر اساس اصالت ماهیت، چون حقیقت اصلی معلول، ماهیت آن است، تبیین فقر و حاجت و نیازمندی آن به علت در نگاه ابتدایی آسان است. چراکه ماهیت در ذات خود خالی هر وجود و عدم بوده و بنابراین وصف اصلی او امکان ذاتی است. بنابراین این امکان ماهوی است که منشاء و سبب و مناط نیاز معلول به علت را تأمین می‌کند.

اما بر اساس اصالت وجود، دیگر مناط و ملاک و سبب نیاز معلول به علت، نمی‌تواند امکان ماهوی باشد، چراکه ماهیت فرع وجود و دارای وجودی بالتبع است. وجود که امری اصیل و متن واقع است، دیگر ذاتاً دارای وصف امکان ماهوی نیست، چراکه وجود نسبت به وجود و عدم حالت تساوی ندارد، بلکه وجود ذاتاً طارد هرگونه عدم و بنابراین نقیض عدم است، و بدین ترتیب وجود نسبت به عدم دارای وصف امتناع و نسبت به وجود دارای وصف وجوب و ضرورت است. به همین خاطر برهان امکان و وجوب سینوی که مبتنی بر نیازمندی معلول به علت، بر اساس امکان ماهوی بود، در بستر اصالت وجود دیگر کارایی خود را از دست می‌دهد.

در این فضا و بستر، نیاز به توضیح مناط و ملاک دیگری برای نیازمندی معلول به علت داریم، تا بر اساس آن با شناخت وجود امر معلول، حکم به وجود علت آن بکنیم. ملاصدرا در تحقیق فلسفی خود، ملاک و مناط نیازمندی معلول به علت را نه در امکان ماهوی، بلکه در «امکان فقری» یافت.

امکان فقری بیانگر این است که آن «واجب‌الوجودی» که در فضای اصالت ماهیت، در مقابل «ممکن‌الوجود» اثبات می‌شد، لزوماً «خدا» نیست. چراکه واجب‌الوجود در مقابل ممکن‌الوجود، صرفاً بیانگر ضرورت ذاتی است، منتها ضرورت ذاتی، خود مشترک است بین غنی بالذات و فقیر بالذات. بدین ترتیب ضرورت ذاتی، عامل تمایز و تفارق بین حق و خلق نیست. بلکه باید عامل دیگری را برای این مقصود جست. عامل دیگری که صدرا آن را معرفی می‌کند، وجوب یا ضرورت ازلی در مقابل امکان فقری است. بدین ترتیب خصوصیت ممتاز و ویژه حق‌تعالی، نه وجوب ذاتی، که وجوب ازلی اوست.

البته باید توجه داشت که اصطلاح ازلی در اینجا به معنای متداول آن نیست، معنای متداول ازلی در بستر زمان تعریف می‌شود، بدین نحو که امر ازلی، امری بدون ابتدای زمانی است. ازلی در اصطلاح ضرورت ازلی، به این معنی است که امر ضروری، نه برای تحقق خود نیاز به غیر دارد و نه برای حقیقت ذاتی خود نیاز به غیر دارد، که این معنی فقط بر وجود مستقل در مقابل رابط قابل صدق است. اما وجود هرچند رابط ضرورت ذاتی دارد، اما ضرورت ازلی ندارد، به‌این‌ترتیب وجود رابط نه‌فقط برای «موجود بودن» و «تحقق داشتن»، بلکه برای «وجود بودن» و شکل‌گیری سنخ و هویت ذاتی خود، یعنی برای «تذوّت داشتن» هم نیاز به غیر دارد.

۶- اثبات تحقق موجود معلول

یکی از مطالبی که پیش از اقامه این برهان باید حل‌وفصل شود، اثبات تحقق موجود معلول است، یا به عبارتی اثبات خاصیت معلول بودن برای یک موجود است. ما این مطلب را در ضمن نکاتی چند بحث می‌کنیم. پیش از آن، توجه به این نکته مناسب است که اثبات تنها یک شیء معلول برای تقریر و تثبیت برهان امکان فقری بر اثبات وجود خدا کفایت می‌کند، چراکه اگر صرفاً یک «وجود فی غیره» تحقق داشته باشد، لازمه آن تحقق «وجود فی‌نفسه مستقل» است، اما اینکه این وجود مستقل واحد است یا کثیر، بحثی ثانوی است که باید در براهین توحید آن را پی گرفت.

ما چه به شهود حسی و چه به شهود عقلی می‌یابیم که موجودات محسوس، همگی دارای ماهیت‌هایی نظیر فلان رنگ و شکل و اندازه و حجم و وزن و … هستند. هر ماهیت محقَقی، متشکل از حداقل دو حیث موجودیت و ماهیت است، یا به عبارتی دارای دو حیث هستی و چیستی است. بر اساس مبانی اصالت وجود، وجود، امری اصیل و ماهیت، امری اعتباری است. اعتباری، نه به معنای ذهنی و انتزاعی صرف (به معنی اینکه ماهیت صرفاً ساخته‌وپرداخته ذهن است)، بلکه به معنای بروز یافتگی و نفاد و مرز وجود است، که اولاً ماهیت بیانگر خصوصیات ایجابی وجود، و ثانیاً بیانگر خصوصیات عدمی وجود است. مثلاً اولاً می‌گوید که وجود سیب جوهر است و دارای خاصیت سیب بودن است، و ثانیاً می‌گوید که وجود سیب، دارای خواص گلابی و خربزه و … نیست، یا به عبارتی وجود سیب، غیر از وجود گلابی و خربزه و … است.

 بنابراین ماهیت، نشانگر محدودیت و عدم اطلاق شیء خارجی است. پس درواقع ما با اشیاء محدودی در خارج سروکار داریم. اما حقیقت این است که بر اساس اصالت وجود، باید گفت که وجود شیء محدود، اولاً و بالذات محدود است و به دنبال محدودیت وجود، ماهیت به‌عنوان نشانه و اَماره محقق می‌شود.

حال می‌توان بر اساس هر یک از انواع محدودیت، مثل محدودیت زمانی، محدودیت وجودی، محدودیت کمال و … دلیل و نشانه‌ای برای شناسایی شیء معلول پیدا کرد. به نظر می‌رسد که اگر هر قسم از محدودیت‌ها به‌درستی تبیین شوند، هر یک می‌توانند دلیلی جداگانه بر مطلوب ما، یعنی اثبات معلولیت شیء محدود باشند. در ادامه به چند دلیل اشاره می‌شود:

الف – اگر شیء محدود حادث باشد، به‌راحتی می‌توان وصف معلول بودن را برای آن به کاربرد. چراکه برای تحقق هر حادثی، باید محدثی متحقق باشد و در یک فرآیند علیت ایجادی، حادث محقق شود. بر این اساس حدوث نشانه‌ای کافی برای اثبات و احراز وصف معلولیت شیء حادث است.

ب – راه دوم برای اثبات تحقق حداقل یک شیء معلول، این است که ما به نحو بدیهی نیازمندی و احتیاج شیئی به شیئی دیگر در اصل وجود و تحقق داشتن را در برخی امور درک می‌کنیم، مثل احتیاج وجود اعراض در تحققشان به وجود جوهر، یا احتیاج وجود حرکت به محرک و … همه این موارد به‌خودی‌خود به نحو مستقیم دالّ بر معلول بودن هستند. و بدین ترتیب ما به نحو روشن و بدیهی شیء معلول را می‌شناسیم.

ج – مسیر سوم و حتی ساده‌تر توجه به امکان استعدادی در برخی از اشیاء است. بدین نحو که در رابطه فعل‌وانفعال بین دو شیء، هرگونه اثرپذیری شیئی از شیء دیگر، خود گویای این است که آن اثر خود معلول صاحب اثر است. و همچنین شیء اثرپذیر، از حیث فقدان آن اثر و پذیرش آن، دارای نقص ذاتی قابل‌تکمیل و بنابراین دارای یک نوع حاجتمندی و نیاز ذاتی است که حاجت و نیاز از دامان شیء مستقل و غنی بالذات مبرّا است، بلکه حاجت و نیاز نشانه و دالّ بر معلولیت است. (تأکید بر «قابل‌تکمیل» ازآن‌رو است که ممکن است نقص ذاتی به‌خودی‌خود در بدو امر، دالّ بر معلول بودن نباشد. بلکه نقص ذاتی‌ای که با کمک شیئی دیگر تکمیل و برطرف می­شود، می‌تواند دالّ بر نیازمندی و بنابراین دالّ بر غیرمستقل بودن و درنتیجه معلول بودن شیء باشد)

د – همچنین می‌توان با توجه به‌صرف محدودیت وجود شیء، دلیلی بر معلول بودن آن اقامه کرد.

به این نحو که شیء مستقل از هر طبیعت و سنخی که باشد، بایستی از آن حیث نامحدود و مطلق و بی‌قید باشد. چراکه محدودیت هر حقیقتی به‌واسطه امری غیرازآن حقیقت رقم می‌خورد، همچون محدودیت خط که به‌واسطه نقطه است و محدودیت حجم که به‌واسطه سطح است. اما وجود محدود هرچند از سنخ وجود است، منتها به‌واسطه مرتبه خاصی که دارد، محدودشده است. بنابراین اوامری غیرمستقل و معلول است و محدودیت او از جانب امر دیگری بر آن تحمیل‌شده است.

بنابراین با اثبات تحقق شیء معلول، قائل به تحقق امری فقیر و بلکه عین الفقر شده‌ایم. و تحقق فقر ممکن نیست، مگر در سایه و ظل غنی. و بدین ترتیب مسیر برهان برای اثبات وجود غنی بالذات تکمیل می‌شود.

۷- نکته

این نکته باید در ادامه موردبررسی قرار بگیرد که اثبات موجودیت وجود معلول و سپس اقامه برهان بر اساس آن برای اثبات وجود خداوند، مصادره به مطلوب است یا خیر؟! چراکه در همان مرحله‌ای که شیء خاصی را معلول می‌خوانیم، و معلول را دارای علت معنی می‌کنیم، درواقع حکم به تحقق علت آن شیء نیز کرده‌ایم!

در پاسخ باید گفت که اولاً وقتی شیئی را معلول می‌خوانیم، صرفاً حکم می‌کنیم که دارای علت است، اما دیگر حکمی نکرده‌ایم که علت آن، خود واجب است یا ممکن، یا علت آن خود بازهم معلول است یا او دیگر علتی ندارد و … بنابراین هرچند با معلول خواندن یک امری، حکم به تحقق امری دیگر به اسم علت کرده‌ایم، اما بااین‌حال در مورد خصوصیت اصلی که ما به دنبال آن هستیم، یعنی وجوب بالذات/غنای بالذات هنوز ساکت هستیم و حکمی نکرده‌ایم و در طی تحقیق فلسفی خود باید به آن پی ببریم.

ثانیاً با معلول خواندن یک شیء، ما صرفاً این را بیان کرده‌ایم که شیء معلول دارای علت است، اما اینکه علت او هم‌اکنون هم موجود است یا خیر، هنوز حکمی نکرده‌ایم. بنابراین حتی نمی‌توان مطمئن بود که با تحقق معلول، علت آن‌هم هم‌زمان تحقق داشته باشد. بلکه حکم ما در این خصوص بستگی به این دارد که تحلیل ما در خصوص رابطه علیت چه چیز باشد.

 

#علم-و-دین#برهان#اثبات#خدا#علیت#فقر#واجب-الوجود

متن شما