گزارشی از جلسه نهم حلقه تاریخ توسعه در ایران : دخالت انگلستان

کارگروه علوم انسانی و توسعه

گزارشی از جلسه نهم حلقه تاریخ توسعه در ایران : دخالت انگلستان

انگلستان تقریباً در همه قراردادهایی که منجر به جدا شدن بخش‌هایی از ایران شده است، حضوری فعال داشته‌است. اولین بروز این مسئله را می‌توان در حضور نمایندگان انگلستان در هنگام قبول عهدنامه گلستان و ترکمانچای توسط ایران و روسیه دید. 

. در دوره فتحعلی شاه، تلاش گسترده بریتانیا در استقلال قندهار و خودمختاری هرات برای حفاظت از هندوستان و مانع‌شدن از گذر روسیه و ناپلئون به سمت آن، مشهود است. موضوع هندوستان تا سال‌ها مهم‌ترین دلیل دخالت‌های ارضی بریتانیا در شرق و جنوب شرق ایران(افغانستان، سیستان و بلوچستان) باقی می‌ماند. به‌طوری‌که از هر طریق ممکن همه تلاش‌های شاهان قاجار برای پس‌گیری هرات را در سه دوره فتحعلی‌شاه، محمدشاه و ناصرالدین‌شاه ناکام می‌گذارد و برای این امر از هیچ کاری فروگذاری نمی‌کند و هر بار با ایجاد شورش در نواحی مختلف(به‌خصوص شورش آقاخان در زمان محمدشاه که در بخش فرقه‌ها از آن سخن خواهیم گفت) و حمله نظامی به بنادر و جزایر ایران و فشارهای سیاسی و اقتصادی مانع بازپس‌گیری هرات می‌شود و درنهایت با قراردادی در عهد ناصری آخرین این تلاش‌ها را ناکام گذاشته و افغانستان کنونی را رسماً و غیرقابل‌بازگشت از ایران جدا می‌کند.
موضوع هندوستان و سیاست ایجاد سرزمین‌های حائل در اطراف آن همچنین در تعیین مرزهای سیستان و بلوچستان بسیار مؤثر است و انگلیسی سالیان درازی را صرف تصرف سند و بلوچستان و مرزکشی در آن نواحی می‌کنند. بحث خلیج‌فارس و اهمیت تجاری،‌ نظامی و بعدها نفتی آن و تلاش انگلستان برای عدم ورود هیچ قدرت دیگر و یا اقتدار ایران در آن ناحیه هم مفصل است و مجالی دیگر می‌طلبد.
مسئله مهم دیگر که از زمان مظفرالدین‌شاه موضوعیت می‌یابد، نفت است. از زمانی که انگلستان متوجه وجود منابع نفتی در سرزمین‌های ایل بختیاری می‌شود(در آن زمان ایالات در ایران با خودمختاری نسبی و خراج گذاری پایتخت اداره می‌شدند.)، شروع به ارتباط‌گیری گسترده با ایلات بختیاری می‌کند(قبل از این هم برای مسائل تجاری و تضعیف حکومت مرکزی، ارتباط‌گیری وجود داشته ولی نه در این ابعاد گسترده). این ارتباطات از طرفی موجب دستیابی انگلستان به منابع عظیم نفتی ایران با کمترین هزینه(وضعیت فاجعه‌بار قراردادهای نفتی در بخش مسائل تکنیکی شرح داده خواهد شد.) شد و از طرف دیگر موجب ایجاد حمایت طولانی‌مدت انگلستان از ایل بختیاری در مقابل حکومت مرکزی و ایجاد منبع درآمد برای ایل شد که موجب خودمختاری، قدرت و ثروت فراوان این ایل گشت. هرچند که قراردادهای بسته‌شده با ایل بختیاری بسیار ساده‌لوحانه بود و درگیری بختیاری‌ها با انگلیس‌ها بر سر درآمد نفت تا زمان روی‌ کار آمدن رضاشاه و کنار رفتن قدرت ایلات ادامه داشت ولی همچنان بر قدرت گرفتن بختیاری‌ها در برابر مرکز و تأمین ۷۵ درصد سوخت ناوگان امپراطوری بریتانیا بسیار مؤثر بود.
این موضوع تا سال ۱۹۰۷ ادامه داشت ولی در این سال با تغییر سیاست روسیه و انگلستان از خصومت به همکاری در منافع خاص، طی قراردادی این دو قدرت، ایران را به سه ناحیه جنوبی(تحت نفوذ انگلستان)،‌ شمالی(تحت نفوذ روس‌ها) و مرکزی(بی‌طرف) تقسیم کردند. بعد از جنگ جهانی اول و به بهانه ورود نیروهای عثمانی به ایران، هرکدام به تصرف ناحیه تحت نفوذ خود پرداختند. بدین ترتیب انگلستان علاوه بر جنوب شرق و مناطق نفت‌خیز خوزستان، شهرهای مهم شیراز و اصفهان را هم ضمیمه منطقه تحت نفوذ خود کرد.
در دوره وزارت جنگ و صدارت رضاخان انگلستان در طی چرخشی کامل دست از حمایت از قدرت‌های محلی برداشت و اجازه داد که رضاخان، شیخ خزعل در خوزستان، ایلات بختیاری، کلنل پسیان در مشهد، شیخ محمد خیابانی در تبریز و … را سرکوب کند.
مداخله بعدی انگلستان را می‌توان در بحران آذربایجان پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ دید. آنجایی که نیروهای شوروی چون نتوانسته بودند امتیاز نفت شمال را دریافت کنند، نیروهای خود را از آذربایجان خارج نکردند و به کمک کسروی جمهوری دموکراتیک آذربایجان را اعلام کردند، که حداقل به نفت شمال و حداکثر به جداسازی آذربایجان و شاید کردستان از ایران و پیوستن آن‌ها به شوروی برسد. انگلستان در این زمان مانع شکایت ایران به سازمان ملل شد چراکه بحث درباره امتیاز نفت شمال را خطرناک می‌دانست چون ممکن بود درباره امتیاز نفت جنوب انگلیس نیز بحثی بشود. از طرفی هم طبق سنت استعماری، شمال ایران را حق روس‌ها می‌دانست و مشکل چندانی با مالکیت روس‌ها بر شمال نداشت.
در مسئله نفت ابتدا قرارداد دارسی بین ایران و انگلستان بسته شد که به‌موجب آن تقریباً تمام حقوق ممکن در زمینه نفتی از قبیل حق اکتشاف، بهره‌برداری، مخزن، فروش و … به شرکت انگلیسی واگذار شد و در عوض سالیانه ۱۶ درصد از منفعت نفت به دولت ایران تعلق می‌گرفت که حتی همین مقدار هم در اثر آسیب‌های اندک محلی‌ها به صنایع نفتی انگلستان در کرمانشاه، که براثر تحریک آلمانی‌ها و عثمانی‌ها بود، از دولت ایران دریغ شد. حق امتیاز نفت در همه استان‌ها به‌جز نوار شمالی(آذربایجان، گیلان، مازندران، استرآباد و خراسان) به مدت ۶۰ سال به انگلستان واگذار شد. پس از دوره رضاشاه، او در یک اقدام نمادین قرارداد دارسی را پاره کرد و قرارداد جدیدی نوشته شد که بر اساس آن سهم ۱۶ درصدی ایران، به ۲۰ درصد افزایش پیدا کرد و انگلستان هزینه تحصیل تعدادی از محصلین ایرانی را در اروپا بدهد و حتی مناطق قرارداد یک‌چهارم شد(البته مناطق غیر نفت‌خیز حذف شدند از قرارداد!)‌و نکته اصلی اینکه، قرارداد ۳۰ سال دیگر تمدید شد، یعنی تا سال ۱۹۹۳! قرارداد دارسی به نحوی بود که در آخر سهام دولت انگلستان ۴ میلیون لیره و سهام دولت ایران ۲۰ هزار لیره بود! در کنسرسیوم هم انگلستان از پرداخت ۵۱ میلیون لیره که در صورت تصویب قرارداد الحاقی باید پرداخت می‌کرد معاف شد. ۲۵ میلیون لیره هم ایران به‌عنوان غرامت دارایی‌های انگلستان در جریان ملی شدن صنعت نفت  باید به انگلستان می‌داد. همچنین انگلستان در ازای سهم ۶۰ درصدی که به اعضای کنسرسیوم تعلق گرفت، ۲۱۴ میلیون لیره سرقفلی دریافت کرد و ۶۷ میلیون لیره هم به‌عنوان حق استهلاک تأسیسات از شرکای کنسرسیوم دریافت می‌کرد و درنهایت به یک میلیارد دلار غرامت ادعائی اش رسید و ۴۰ درصد سهام هم در مالکیتش باقی ماند.

 

#دارسی#استعمار#علوم_انسانی _و_توسعه#اندیشکده_مهاجر

 

 

متن شما