گزارشی از جلسه سیزدهم آسیب‌شناسی نظام برنامه‌ریزی توسعه در ایران

گزارشی از جلسه سیزدهم آسیب‌شناسی نظام برنامه‌ریزی توسعه در ایران

جلسه سیزدهم از آسیب‌شناسی مباحث نظری حول مفهوم «توسعه» در محل موسسه تمدن با ارائه آقای محمدحسن نیلی برگزار شد. مسئله محوری این جلسه، تحلیل ابونصر فارابی از طبقات جامعه در نسبت با اهداف اجتماعی است.

محمد قائم  خانی  گزارش می دهد / کارشناسی فیزیک شریف / مدیر کارگروه علوم انسانی و توسعه

 

ازنظر فارابی، انسان‌ها در نسبت با غایات اجتماعی (که سعادت در آن پیگیری می‌شود)، به پنج دسته تقسیم می‌شوند. گروه اول آن‌هایند که غایت را فهم می‌کنند و انسان‌های دیگر را برای رسیدن به آن غایت، همگرا کند. این‌ها می‌توانند بر اساس سعادتی که می‌شناسند، دیگران را به مقصد می‌برند.گروه دوم کسانی هستند که مانند گروه اول، غایات را می‌شناسند ولی توانایی راهبری دیگران به سمت مقصد را ندارند. این‌ها توانایی درک سعادت را در سطحی کلان دارند و آن را با دیگران در میان می‌گذارند. گروه سوم کسانی هستند که چنین قدرتی ندارند، ولی توانایی متمثل کردن آن سعادت را در ذهن خود دارند. این گروه مباحث گروه اول و دوم را می‌فهمند و در نمایش غایات به جامعه و راهبری آحاد مردم، مشارکت می‌کنند. این‌ها نیروهای اداره جامعه بر اساس غایاتی خاص هستند و در راهبری جامعه مشارکت دارند. گروه چهارم نه توانایی فهم سعادت را دارند، نه تمثل ذهنی آن را، ولی می‌توانند برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی و به سمتش حرکت کنند. درصورتی‌که سعادت با این افراد در میان گذاشته شود، می‌توانند بدان سو حرکت کنند و لازم نیست کسی مدیریت آن‌ها را به عهده بگیرد. گروه پنجم عبدها هستند. آن‌ها کسانی اند که امکان فهم هیچ غایتی را حتی در حد جزئی هم ندارند و توانایی اداره امور خود را هم ندارند، چه رسد به اینکه امور دیگران را هم اداره کنند. این‌ها کسانی هستند که برای تک‌تک اجزای زندگی نیاز به برنامه‌ریزی غیر دارند و بدون سرپرستی، امکان ادامه حیات اجتماعی ندارند. این افراد صرفاً از طریق امرونهی در امور جزئی امکان فعالیت را دارند و نباید انتظاری ورای آن از ایشان داشت.

بر اساس این طرح فارابی، هر مقدار که افراد، با هر نسبتی که با مسئله سعادت دارند، مجبور به انجام اعمالی خاص شوند و قدرت تصمیم‌گیری از آن‌ها سلب شود، استعمار به وجود می‌آید. استعمار زمانی شکل می‌گیرد که قدرتی قاهر امکان انتخاب و عمل را از افراد می‌گیرد و مردم را با استفاده از اهرم‌های اقتصادی یا فرهنگی به راهی خاص می‌کشاند. درحالی‌که جامعه‌ای مطلوب فارابی است که هر فرد، به همان اندازه که توانایی مشارکت فعال در پیشبرد جامعه به سمتی خاص را دارد،  همان‌قدر هم امکان مشارکت بر اساس تصمیم و اراده را داشته باشد. با این نگاه، خواست دولت مدرن برای چهارچوب بندی همه بخش‌های جامعه و ریل‌گذاری اجتماعی برای تعیین مسیر حرکت همه آحاد مردم، طلبی استعماری و در جهت گسترش طبقه بردگان و به حداقل رساندن مشارکت اجتماعی مقوله هدایت جامعه است. در قرائت کمونیستی از دولت مدرن، جامعه به اقلیتی سیاست‌گذار و اکثریتی سیاست پذیر تبدیل می‌شود که نسبتی با مقوله سعادت ندارند. در قرائت لیبرالیستی از دولت مدرن، جامعه به اقلیتی پیش برنده و اکثریتی دنباله‌رو تقسیم می‌شود. این اکثریت می‌توانند نحوه حرکت در مسیرهای از پیش تعیین‌شده را مشخص کنند ولی امکان تغییر ساختارهای کلان را ندارند. دولت‌های کمونیستی بدنه جامعه را متشکل از افرادی می‌خواهد که فارابی جزو گروه پنجم می‌خواند، ولی دولت لیبرال، بنده اجتماعی را متشکل از افرادی می‌خواهد که ازنظر فارابی در گروه چهارم هستند. این دولت‌ها برای رشد مردم در این طبقه برنامه‌ریزی می‌کنند و از رشد آحاد جامعه برای حضور در لایه‌های بالاتر، بیمناک‌اند. این نظر می‌تواند مبنای تحلیل «گفتمان پیشرفت» قرار بگیرد و امکان فهم وضعیت امروز ما را فراهم کند.

 

#علوم-انسانی-و-توسعه#فارابی#توسعه#جامعه#طبقات-اجتماعی

متن شما