گزارش جلسه بیست و یکم از حلقه تخصصی اخلاق و فناوری

کارگروه اخلاق و فناوری

گزارش جلسه بیست و یکم از حلقه تخصصی اخلاق و فناوری

در این جلسه پس از بحث پیرامون مسائل جاری کارگروه، سه ارائه محتوایی توسط  آقایان خلیلی، صفدری و ریاحی به شرح زیر، ارائه گردید.

در ابتدا آقای خلیلی بخش آخر از درآمد

 

Phenomenological Approaches to Ethics and Information Technology

 

 

از دانشنامه استنفورد را که به چیستی "مجازیت" از منظر پدیدارشناسی اختصاص دارد، ارائه کرد. طبق این مدخل، مجازیت یا virtuality یکی از موضوعاتی است که، در بین فیلسوفان تکنولوژی، ادبیات قابل‌توجهی را به خود اختصاص داده است. گسترش اینترنت یا فضای سایبر، که مصداق مهمی از مجازیت است، و ورود آن به تمام ساحات زندگی بشر این سؤال را برانگیخته است که کنش بین انسان‌ها چه تفاوتی با قبل پیدا کرده است؟ جامعه‌ی سایبری، آموزش مجازی، دوستی مجازی، سازمان‌های مجازی، سیاست ورزی مجازی و غیره مصادیقی از کنش‌های مجازی‌اند که بحث‌های اختصاصی خود را دارند. اخلاق تا پیش از گسترش فضای مجازی امری بود که تا حدودی وابسته به بدن مندی و موقعیت مندی انسان بود، حال این سؤال را نیز می‌توان پرسید که با مجازی شدن جامعه و انسان، اخلاق چه وضعی پیدا خواهد کرد؟
کسانی که طرفدار مجازی‌سازی جامعه‌اند، عموماً استدلال می‌کنند که فضای مجازی ساحت جدیدی را در مقابل انسان باز می‌کند، که در آن ساحت انجام دادن امور راحت‌تر است. در این ساحت همچنین می‌توان به‌طور متفاوتی از فضای واقعی با دیگران در ارتباط بود. طبق دیدگاه خانم ترکل (Turkle, 1995)، فضای سایبر کشسان است، به همین خاطر می‌توان در آن هویت خود را به نحوی دیگر ساخت و تغییر داد. محدودیت برای ساخت و تغییردادن هویت در این فضا کمتر است، پس می‌توان در آن هویتی متغیر و یا چندگانه داشت. به عقیده‌ی ترکل، در فضای سایبر انسان می‌تواند به خلق و ارائه‌ی خود بپردازد، و هویت‌های گوناگون را امتحان کند، و بدین‌وسیله، وجوه مستور خود را به ظهور برساند. خلاصه اینکه، مجازیت امکان‌های جدیدی از ارتباط برقرار کردن، گسترش دادن خود، و به ظهور رساندن خود را در اختیار انسان قرار می‌دهد. ازنظر طرفداران فضای مجازی، این امری مبارک است بخصوص برای کسانی که به‌طور سنتی (مثلاً به خاطر معلولیت) از قلمرو ارتباطات اجتماعی حذف‌شده بودند.

در ادامه دیدگاه انتقادی پدیدارشناسان تکنولوژی درباره مجازیت شرح داده می‌شود. طبق این دیدگاه در روابط اجتماعی واقعی می‌توان موقعیت مندی، مکان مندی، درگیری، و بدن مندی ردیابی کرد، درحالی‌که در فضای مجازی چنین اموری وجود ندارند. به عقیده‌ی برگمان (Borgmann, 1999) هویت‌های چندگانه‌ای که ترکل از آن‌ها دم می‌زند تنها در صورتی ممکن است که فضای مجازی به‌طورکلی از واقعیت دور شود، و پرده‌ای ضخیم بین واقعیت و فضای مجازی ایجاد شود، که در این صورت فضای مجازی غیرجدی (trivial) خواهد بود. به عقیده‌ی برگمان، فقط در این صورت است که می‌توان هویتی متغیر و چندگانه را تجربه کرد. دریفوس (Dreyfus, 1999 , 2001) نیز با ترکل مخالفت می‌کند. طبق نظر او، بدون درگیری موقعیت مند و بدن مندانه هیچ تعهد و ریسکی، که شروط اخلاقی زیستند اند، باقی نخواهد ماند. پس طبق نظر دریفوس، کسی که هویتی چندگانه و متغیر دارد شرط اخلاقی زیستی را دارا نیست. به عقیده‌ی دن آیدی (Ihde, 2002) نیز این‌که ما بتوانیم در فضای مجازی قدرت و قابلیتی خاص کسب کنیم بی‌آنکه دچار محدودیت شویم، تنها یک فانتزی ست.
کاین (Coyne, 1995) یکی دیگر از کسانی ست که بر اساس رویکردی پدیدارشناسانه به تحلیل فضای مجازی می‌پردازد. او توجه خود را به چیستی مفهوم فاصله جلب می‌کند، و بر اساس آراء هایدگر چنین قضاوت می‌کند که دوری و نزدیکی به توجه و نگرانی ما نسبت به اشیاء و افراد وابسته است. مثلاً ممکن است خانواده من به من نزدیک باشند درحالی‌که در هزاران کیلومتری از من‌اند، و بالعکس، همسایه‌ام از من دور باشد اگرچه در چند متری من زندگی می‌کنند.  لویناس (Levinas, 1991, 1996) این نگاه را جلوتر برده است. طبق نظر او، دوری و نزدیکی ربطی به جامعه و جغرافیا ندارد. به نظر او، نزدیکی نوعی اضطرار اخلاقی (ethical urgency) است، که وجود خودمحور ما را دچار آشفتگی می‌کند. نزدیکی توجه ما به دیگری ست، که توسط آن دیگری به حوزه‌ی افراد آشنا وارد می‌شود. پدیدارشناس‌ها با این توضیح می‌توانند امکان ارتباط (چه از نوع واقعی چه مجازی) را توضیح دهند. طبق نظر آن‌ها، ارتباط الکترونیکی به این خاطر ممکن می‌شود که افق پیشین ارتباط (که همان نزدیکی است) در انسان فراهم است. چون ما می‌توانیم نگران دیگر افراد باشیم و این نگرانی فارغ از فاصله جغرافیایی ماست، پس می‌توانیم از طریق الکترونیکی نیز با دیگران ارتباط داشته باشیم. پس به همین خاطر است که می‌توان فاصله‌های دور جغرافیایی را شکست، و دنیا را کوچک کرد. سیلوراستون (Silverstone, 2002, 2003) شخص دیگری ست که به مفهوم فاصله ازنقطه‌نظر پدیدارشناسانه می‌پردازد. طبق نظر او، در دنیای مدرن و با اینترنت، هر بیگانه‌ای "همسایه‌ی من" است، و همه‌ی ما همسایه‌ی هم دیگریم. ازاین‌روی، ما به همان اندازه که نسبت به همسایه‌ی خود مسئولیم نسبت به افراد بیگانه (که باوجود اینترنت همسایه‌ی ما شده‌اند) نیز مسئولیت داریم. به همین خاطر، از دیدگاه او، زیستن در فضای مجازی گونه‌ای کاملاً متفاوت از ارتباط با دیگران را محقق کرده است، که اخلاق منحصربه‌فردی نیاز دارد. اخلاقی که در فضای واقعیِ پیشین موردنیاز نبود، و حال موردنیاز است برای این‌که "همسایه "های بی‌شمار جدید نیازمند نوعی از توجه و مواجهه‌اند، مواجهه‌ای که پیش‌ازاین مطرح نبود.

فینبرگ (Feenberg, 1999, 2004) با این‌که پدیدارشناس نیست ولی از بصیرت‌های پدیدارشناسی بهره برده است، و بر اساس آن‌ها استدلال کرده است که فضای مجازی به‌رغم نظر امثال برگمان و دریفوس الزاماً "نحیف" تر از فضای واقعی نیست، بلکه می‌تواند "ستبر"تر هم باشد. به عقیده‌ی فینبرگ، جامعه (community) پدیده‌ای ست ساخته‌شده از ارتباط دوسویه‌ی چند سوژه، چه این ارتباط ناشی از حضور فیزیکی باشد چه محدود به آن نباشد. به عقیده‌ی او، جامعه‌ی مجازی ممکن است شکل بگیرد و مسائل خاص خودش را داشته باشد. پس به نظر او نباید تفسیری جغرافیایی از جامعه داشت، و ارتباط بین افراد است که جامعه را، چه مجازی و چه واقعی، شکل می‌دهد. پاور  2004 نیز این موضع را تقویت می‌کند. او با ارجاع به موردکاوی هایی استدلال می‌کند که فضای مجازی ممکن است مسئله‌های اخلاقی واقعی خود را داشته باشد، لذا نمی‌توان فضای مجازی را سطحی و غیر مهم ارزیابی کرد. در همین راستا انترونا و برگام (Introna and Brigham, 2007) نیز استدلال می‌کنند که مجازیت این امکان را برای ما فراهم می‌کند که فهم عمیق‌ترین از مفهوم جامعه و اخلاق داشته باشیم. به عقیده‌ی آن‌ها، کسانی که جامعه‌ی مجازی را کم‌عمق و نحیف می‌داند، به‌نوعی از کنش و واکنش تمایل دارند که موقعیت مند و صورت به‌صورت است، درحالی‌که در چنین کنش و واکنشی اخلاق صرفاً به‌نوعی رابطه‌ی دوسویه تقلیل داده می‌شود، رابطه‌ای که عموماً محدود به‌نوعی بده بستان اقتصادی ست. درحالی‌که، طبق نظر آن‌ها، بیگانه‌های مجازی (افراد ناآشنا که از طریق فضای مجازی در دسترس ما هستند، یا به عبارت سیلوراستون "هم سایه"ها) چنین مفهومی از رابطه‌ی دوسویه را زیرسوال می‌برند. درحالی‌که در پاسخ به چنین "بیگانه “ هایی ست که ما واقعاً اخلاقی می‌شویم، و مسئولیت اخلاقی، و نه صرفاً رابطه‌ای اقتصادی، برقرار می‌کنیم. ما به‌راحتی می‌توانیم این بیگانه‌ها را نادیده بگیریم، ولی اگر در قبال آن‌ها مسئولیت‌پذیر باشیم یعنی واقعاً اخلاقی هستیم.
درنهایت چنین می‌توان نتیجه گرفت که رویکرد پدیدارشناسی درباره‌ی مجازیت مهم است چون ما را به تأمل درباره‌ی برخی از مفاهیم عمیق، خصوصاً در حوزه‌ی اخلاق، سوق می‌دهد. از بحث پدیدارشناس‌ها روشن می‌شود که تفکیک دوگانه‌ی واقعیت و مجاز، ساده‌تر از آن است که بتواند درباره‌ی ماهیت فضای مجازی راه گشا باشد. مسئله پیچیده‌تر از آن است که با توصیف فضای مجازی به‌عنوان امری "نحیف" و یا "کم‌عمق"، و توصیف واقعیت به‌عنوان "ستبر" یا "تأثیرگذار"، بتوان آن را حل کرد. از بحث پدیدارشناس‌ها روشن می‌شود که توجه (concern) و درگیری (involvement) دوسویه مفاهیمی‌اند که برای فهم اجتماع (اعم از اجتماعی بدن مندانه، یا مجازی) به ما کمک می‌کنند. هرچقدر توجه و درگیری دوسویه پررنگ‌تر باشد می‌توان با اطمینان بیش‌تری جمعی از افراد را جامعه تلقی کرد. تیلور (Taylor, 1991) این موضوع را به‌خوبی در بحث اخلاق اصالت طرح کرده است. به نظر او، برای ساختنِ اجتماع "ستبر" نیاز به افق مشترک از توجهات مهم و معنادارِ افراد هستیم. در غیر این صورت مفهوم نحیفی از اجتماع ساخته می‌شود. توضیح این‌که هرچقدر این افق مشترک عمیق‌تر باشد (چه در فضای واقعی و چه در فضای مجازی) مفهوم عمیق‌تری از جامعه شکل می‌گیرد. حال هرچقدر فردگرایی (که طبق آن باید فقط به پرورش خود همت گمارد) تقویت شود، و افق مشترک کم‌رنگ شود، اجتماع نیز کم‌عمق‌تر و بی‌اهمیت‌تر می‌شود.

——–

سپس آقای صفدری به‌مرور و ارائۀ زیر فصلِ دوم از فصلِ دومِ کتابِ "اخلاق فاوا، مسائل و نظریه‌ها" که در دست تألیف می‌باشد پرداخت. در زیرفصل دوم به‌مرور روش‌شناسی‌های مختلفی که در اخلاق فاوا وجود دارد پرداخته شده است. منظور از روش‌شناسی، رویکردهایی‌ست که نهایتاً اقدام به تجویز کدهای روش‌شناختی جهت بازشناسی و تحلیل مسائل اخلاقی می‌کنند. این رویکردهای روش‌شناسانه عبارت‌اند از:

          اخلاق توده‌ای

این رویکرد که ساده‌ترین رویکرد موجود در اخلاق فاوا می‌باشد، برخوردی سلبی با مسائل داشته و از رأی‌گیری و روش‌های دموکراتیک برای حل مسائل استفاده می‌کند.

          اخلاق اطلاعات وینر

این رویکرد که جزء اولین رویکردهای مطرح‌شده در حوزۀ اخلاق فاواست، تأثیر بسزایی بر جریان‌های بعد از خود داشته است. با اتخاذ موضعی جهان‌شمول تلاش می‌کند تا به کدهایی دست بیابد که برای همۀ موجودات کاربرد داشته باشد.

          پیامدگرایی بی‌طرف

این رویکرد توسط جیمز مور مطرح‌شده است و استفادۀ فراوانی هم از اخلاق اطلاعات وینر دارد. اما نهایتاً با اتخاذ موضعی پیامدگرایانه و تعدیل آن با اصل عدالت، نوعی روش‌شناسی اخلاقی سیاستی پیشنهاد می‌دهد.

          طراحی حساس به ارزش

که یکی از جدی‌ترین روش‌شناسی‌های موجود در اخلاق فناوری و به‌ویژه اخلاق فاوا می‌باشد. در این رویکرد تلاش می‌شود تا به نحوی روش‌مند ارزش‌های دخیل در مصنوعات تکنیکی شناسایی و ارزیابی شوند.

          اخلاق آشکارگر

که ذیل طراحی حساس به ارزش مطرح می‌شود و درواقع یکی از گونه‌های فرعی اما مهمِ آن است.

——–

درنهایت آقای ریاحی به ارائه‌ی مقاله «ملاحظات اخلاقی  و مفهومی درباره رابطه‌های مغز- سخت‌افزار» که توسط ژن کلوزن (Jen Clausen) نوشته‌شده پرداخت. این مقاله عمدتاً به دغدغه‌های اخلاقی پیرامون کاربرد‌های پزشکی و روانشناختی فناوری رابطه‌های مغز-رایانه می‌پردازد. به‌طورکلی این فناوری را می‌توان به دودسته تحریک‌کننده مغزی (Stimulating devices) که عمدتاً شامل DBS (تحریک عمیق مغزی) می‌شود و ضبط کننده‌های امواج مغزی (Recording device) تقسیم نمود. در مورد DBS مسائلی همچون نسبت سود به مخاطرات (Risk/benefit ratio)، هویت فردی (personal Identity)، رضایت آگاهانه (Informed Consent) از اهم موارد مطرح‌شده در این مقاله‌اند. در مورد تحقیقات روانشناختی به کمک DBS بر روی بیماری‌هایی همچون افسردگی ماژور، وسواس فکری- عملی نیز چالش‌های نوآوری بالینی (Clinical Innovation ) به علت نبود شواهد کافی باید موردتوجه قرار گیرد. در زمینه ابزارهای ضبط کننده مجدداً مسئله رضایت آگاهانه به‌خصوص در مورد مبتلایان به سندرم قفل‌شدگی (Locked-in syndrome) جدی است. مسئولیت فردی (personal responsibility) نیز به دلیل عاملیت دوگانه فرد معلول و ماشین در ابزارهایی مثل ویلچرهای هدایت‌شونده با امواج مغزی موردبررسی قرارگرفته است. دست‌آخر مسئله اگرچه غیراخلاقی بودن ارتقا (Enhancement )  به دلیل غلبه مخاطرات آن در نسبت با سودش آشکار است ، اما شیوه مواجه ما با آن اگر به شکل یک محصول جانبی درمان به وقوع بپیوندد باید مورد مداقه قرار گیرد.

 

 

 

متن شما