گزارشی از جلسه بیستم حلقه تخصصی اخلاق و فناوری

کارگروه اخلاق و فناوری

گزارشی از جلسه بیستم حلقه تخصصی اخلاق و فناوری

جلسه بیستم از حلقه تخصصی اخلاق و فناوری در مردادماه سال ۹۶ برگزار شد. پس از بحث پیرامون مسائل جاری کارگروه، سه ارائه محتوایی توسط اعضای کارگروه، به شرح زیر، ارائه گردید.

ابتدا آقای حسین ریاحی مقاله «Can We Design for Well-Being?»  که توسط Ibo Van DE Poel نگاشته شده است را ارائه کرد. طبق ارائه ایشان، فن پوئل در این مقاله تلاش می‌کند تا روشی کلی به دست دهد که با کمک آن بتوان  ملاحظات مربوط به زندگی خوب را در طراحی درج نمود. او در گام نخست از میان نظریاتی همچون لذت‌گرایی (Hedonism) و ارضای خواسته(Desire-satisfaction) ، نظریه لیست عینی (objective List) را به‌عنوان مبنایی این کار در نظر می‌گیرد و لیست‌های ارائه‌شده توسط برخی از متفکرین را  مناسب ارزیابی می‌کند. در گام دوم او تلاش می‌کند با کمک رویکرد طراحی حساس به ارزش (VSD) راهی برای درون نگاری این لیست در طراحی مصنوعات بیابد. اما بااین‌وجود دو مشکل عمده بر سر طراحی برای زندگی خوب قرار دارد. نخست مشکل معرفت‌شناختی است که در آن طراح امکان شناخت دقیق چیستی زندگی خوب برای دیگری را ندارد و علاوه بر آن درباره تأثیراتی که مصنوع طراحی‌شده برای زندگی خوب در یک زمینه واقعی می‌تواند داشته باشد دچار عدم قطعیت وجود دارد. فن پوئل با توضیح این مسئله که زندگی خوب برای هر فرد باید توسط خود او محقق شود و تحقق آن توسط فناوری اساساً منجر به زندگی خوب نمی‌شود تأکید می‌کند که نیازی به شناخت زندگی خوب برای هر فرد نیست بلکه باید ملاحظات تنها تا جایی اعمال شوند که فرد را برای رسیدن به هدف خود توانمند سازند. همچنین برای غلبه بر بخش دوم معضل معرفت‌شناختی، ازنظر او طراحی‌ها باید در زمینه‌های واقعی بار‌ها و بارها آزمایش شوند و در صورت لزوم مورد بازطراحی قرار گیرند. تفاوت بین زندگی‌های خوب برای افراد و چگونگی جمع بین آن‌ها دومین  مشکلات طراحی برای زندگی خوب است. اما ازنظر فن پوئل باوجوداین تفاوت‌ها ما قادر هستیم صحبت از اهداف جامع (comprehensive goal )یا بینشی از زندگی خوب (vision of good life) به میان آوریم و ذیل هرکدام مجموعه‌ای از افراد را قرار دهیم. بدین ترتیب اگرچه همچنان زندگی خوب برای این افراد با یکدیگر متفاوت است اما امکان طراحی به نفع زندگی خوب برای هرکدام از این مجموعه‌ها فراهم می‌گردد.

 

سپس آقای صفدری به‌مرور و ارائۀ زیر فصلِ اول از فصلِ دومِ کتابِ "اخلاق فاوا، مسائل و نظریه‌ها" که در دست تألیف ایشان می‌باشد پرداخت. زیر فصل اول به بحث امکان‌پذیریِ اخلاق فاوا اختصاص داده شده و لذا در آن به نظرها و مواضع گوناگونی پرداخته شده که له یا علیه امکان‌پذیری و ضرورت پرداختِ مستقل به اخلاق فاوا پرداخته شده است. این مواضع از امکان‌ناپذیریِ مطلق تا امکان‌پذیریِ مطلقِ اخلاق فاوا وجود دارند. در این زیرفصل با بررسی مهم‌ترین مقالات و آثار منتشرشده در این حوزه تصویر نسبتاً کاملی از این مبحث به‌دست‌آمده است.

در همین راستا به یکی از مهم‌ترین مباحث دورۀ اول اخلاق رایانه یعنی بحث یکتایی نیز پرداخته شد. در بحث یکتایی سؤال اصلی این است که آیا مسائل اخلاقی ناشی از گسترش و نفوذ فاوا، دارای شأنی کاملاً جدید و منحصربه‌فرد هستند یا صرفاً همان مسائل قدیمی و سنتی هستند که این بار در لباسی نو ظاهرشده‌اند؟ نهایتاً با بررسی همۀ این مواضع، این نتیجه حاصل شد که اخلاق فاوا نه‌تنها امکان‌پذیر، بلکه با توجه به پیامدهای نوظهور آن کاملاً هم ضروری می‌باشد.

 

در انتها آقای خلیلی گزارشی درباره­ی دیدگاه‌های یکی از فیلسوفان فرانسوی تکنولوژی، به نام برنارد اشتیگلر، ارائه کرد. طبق این گزارش، اشتیگلر که فیلسوفی ناشناخته در ایران است، می‌تواند در تبیین برخی وجوه تکنولوژی و نسبت انسان با آن راه‌گشا باشد. اشتیگلر در مهم­ترین اثرش، یعنی تکنیک و زمان (Technics and time) معتقد است تکنیک و انسان دو دامنه­ی هم منشأند. به‌عبارت‌دیگر، انسان و تکنیک از ابتدا باهم بوده­اند و در فرآیندی تکاملی همدیگر را شکل داده­اند و متکامل شده­اند. اشتیگلر با ارجاع به کتاب «اشاره و سخن» از باستان­شناس فرانسوی، لریو گرهان، این دیدگاه تکاملی را می­پذیرد که فرآیند تکامل انسان با ساخت ابزار توسط انسان «برونی­سازی» شد، و از حیطه­ی زیست­ به حوزه­ی فناوری منتقل شد: پس‌ازاین، تکامل انسان در خارج از حوزه بدن، و به‌وسیله‌ی ساخت ابزار پیش می­رود. به عقیده­ی اشتیگلر، با ساخت ابزار بدن انسان نه به شیوه­ی زیستی و ژنتیکی، که به شیوه­ی فناورانه و فراژنتیکی تکامل می­یابد. اشتیگلر از واژه­ی (epiphylogenesis) برای توصیف وضعیت تکامل توأمان تکنیک و انسان در فرآیندی فراژنتیکی استفاده می­کند. به عقیده­ی اشتیگلر، به‌وسیله‌ی epiphylogenesis است که «فرهنگ» انسانی ممکن می­شود، چون «حافظه»، که تا پیش‌ازاین صرفاً مفهومی زیستی بوده (همان­طور که در حیوانات صرفاً امری زیستی است)، این امکان را می­یابد که غیراندامی شود، و حوزه­ی فرهنگ را ممکن کند. پس‌ازاین است که «در زمان» بودن، یعنی تجربه­ی گذشته و انتخاب آینده، معنا می­یابد.  لذا برای اشتیگلر، افق ترنسندنتال برسازنده­ی انسان تکنیکی بودن است، و از آن است که زمان، جامعه و فرهنگ ممکن می­شوند. پس، ازنظر او، مهم­ترین عامل برسازنده­ی انسان تکنیکی بودن اوست، و انسان با ساخت ابزار خودش، و به­تبع جامعه­اش، را به نحوی خاص محقق می­سازد. یعنی، انسان با ساخت ابزارها، هم ابزار را می­سازد، هم گونه­ای خاص از انسان بودن را محقق می­سازد. ازاین‌روی، می­توان چنین نتیجه­ گرفت که، اولاً، انسان با فناوری درهم‌تنیده است و نمی­توان وجه ابزارساز انسان را نفی کرد، و برای شناخت انسان باید بر وجه فناورانه و ابزارساز او تأمل کرد. ثانیاً، انسان و فناوری همدیگر را به نحو دوسویه بر می­سازند (co-constitute) پس طراحی فناوری­های گوناگون به معنای ساختن انسانی متفاوت است.

 

( منبع این بخش: Phenomenological Approaches to Ethics and Information Technology از مدخل فلسفی استنفورد)

 

 

متن شما