گاو بنی‌اسرائیل

نیما نریمانی / مدیر کارگروه علم و دین / [email protected]

گاو بنی‌اسرائیل

داستان‌های قرآن عموماً سطوح و مراتبی دارند که با تأمل و تعمق بیشتر به دست می‌آیند. ماجرای گاو بنی‌اسرائیل در جامعه ما به‌خوبی شناخته‌شده و عموماً هم قوم بنی‌اسرائیل به سبب این ماجرا مایه تمسخر ماست. ماجرا ازاین‌قرار است که موسی علیه‌السلام به قوم خود می‌گوید خداوند شما را امر می‌کند که گاوی بکشید. قوم در وهله نخست خیال می‌کنند موسی ایشان را سرکار گذارده است، قالوا اتتخذنا هزوا..

پس از تأکید موسی بر امر خداوند، قوم موسی، بدون آنکه ذکری از جانب موسی مبنی بر اینکه گاو موردنظر گاو خاصی است در میان باشد، به سراغ پرسش از مشخصات گاو می‌روند، اینکه قد و قواره‌اش چگونه است، رنگش چیست و نهایتاً اینکه موسی برای ایشان کاملاً دقیق مشخصات گاو را به‌گونه‌ای تعیین نماید تا گاو موردنظر به‌طور دقیق مشخص گردد.

عموماً روش قرآن آن نیست که مسائل را تفصیل و توضیح دهد. برای نمونه در این ماجرا هیچ تقبیحی از قوم وجود ندارد، توصیف قرآن کاملاً عادی است. موسی امر خداوند مبنی بر کشتن گاوی را به قوم می‌گوید و غیر از سخن نخست که قوم می‌گویند آیا ما را سرکار گذاشته‌ای، و احتمالاً مایه‌ای از تقبیح قوم در آن است، پس‌ازآن ماجرا خیلی عادی توصیف می‌گردد. قوم قدم‌به‌قدم سؤالاتی در مورد خصوصیات گاو می‌پرسند و موسی علیه‌السلام نیز گام‌به‌گام سؤالات ایشان را پاسخ می‌دهد تا اینکه نهایتاً ایشان به این نتیجه می‌رسند که مشخصات مذکور گاو یگانه‌ای را معین می‌نماید و مشکل یافتن گاو برای کشتن برطرف می‌شود.

پس چه نکته‌ای در این ماجرا وجود دارد که قرآنی که عموماً به‌طور ایجاز سخن می‌گوید، اصرار دارد سؤالاتی که قوم در مورد مشخصات گاو می‌پرسند را بیان نماید و همین‌طور پاسخ‌های موسی را بدون آنکه قضاوتی در مورد این سؤال و جواب نماید. مسئله تا حدی روشن است، همچنان که فهم عمومی ما نیز در این داستان دست بر روی نکته‌ای می‌گذارد و ازآن‌جهت بنی‌اسرائیل را مایه‌ی تمسخر قرار می‌دهد. "ایرادهای بنی‌اسرائیلی" اصطلاح جاافتاده‌ای در زبان ماست که برگرفته از همین سنخ پرسش‌های بنی‌اسرائیلی است.

اما اولاً چرا پرسیدن چنین سؤالاتی از مشخصات گاو می‌تواند مایه شماتت بنی‌اسرائیل باشد؟ به نظرم این نکته‌ای است که کمتر بدان پرداخته‌شده، و ثانیاً مسئله مهم دیگر آنکه اگر پرسیدن چنین سؤالاتی نابجا و  ناشایسته است چرا موسی(در حقیقت خداوند) به‌جای سرزنش ایشان و انصراف از پاسخ‌گویی کاملاً آرام و عادی بدان‌ها پاسخ می‌دهد؟!  

در این نوشته سعی دارم، کمی به این سؤالات بپردازم.  

 قرآن سراسر ماجرای توحید است، توحید قرآن یعنی خداوند دست برتر را دارد، خداوند سمیع و علیم و بصیر است و اراده قاهر او مسلط و مسیطر بر امور. قرآن سراسر دعوت به پذیرش چنین خدای حی و حاضری می‌نماید که دست ‌بسته امور نیست، آنچه می‌خواهد را انجام می‌دهد اگرچه حکیمانه. ایمان در قرآن باور و اعتماد و تسلیم در برابر خدای شخص‌واری است که چنین صفاتی دارد، خداوند تمام تلاش خود را می‌نماید تا ما به او ایمان آوریم و این ایمان زمانی رخ می‌دهد که ما با او وارد رابطه‌ای شخصی و حضوری شویم و آنگاه اراده او را برتر و غالب بدانیم. خداوند می‌خواهد ما به او اعتماد کنیم، بفهمیم و بپذیریم که او امور را تدبیر می‌نماید و به قدرت و خیرخواهی او اعتماد کنیم. او از ما می‌خواهد بفهمیم اراده او فراتر از اسباب است.

ماجرای بنی‌اسرائیل پس از ذکر نکته‌ای که نشان می‌دهد ایشان ایمان و اعتماد محکمی به موسی علیه‌السلام ندارند در ابتدای داستان، با شرح پرسش‌های مکرر ایشان در مورد ویژگی‌های گاو، دقیقاً دست بر روی همین نکته قرار می‌دهد که ایشان به دنبال ارتباطی مکانیکی میان آن گاو خاص و نتیجه و اثری که قرار است آن گاو، یعنی زنده شدن مرده، داشته باشد هستند. در حالیکه اتفاقاً خداوند می‌خواهد اراده غالب خود که فراتر از ویژگی‌های ذاتی اسباب و علل طبیعی‌ است را به رخ ایشان بکشد و حواس را متوجه خود کند نه اسباب، اما بنی‌اسرائیل به‌سختی می‌توانند با این امر همراه شوند. به نظر این از دلایل ورود قرآن به ماجرای این پرسش‌هاست.

اما پرسش بعدی آن است که چرا خداوند با پرسش‌های ایشان همراه می‌شود و به‌جای شماتت ایشان در رابطه با پرسیدن این سؤالات که مدنظر خدا نبوده است، پاسخ پرسش‌ها را کاملاً عادی و طبیعی می‌دهد؟

توجه به دو امر در پاسخ به این پرسش حائز اهمیت است، نخست آنکه شیوه خداوند در هدایت عموماً تحمیلی،  اجباری و دفعی نیست، بلکه نرم و تدریجی است. در حقیقت هدایتی ارزشمند است که از طریق فهم و انتخاب مختارانه انسان‌ها به دست آید نه اینکه تحمیلی باشد. بنابراین، بنی‌اسرائیل باید مراتب فهم و ایمان را خود طی کنند و از درجه فهم و ایمان پایین خود با پای عقل و درک خود بالا بیایند، بنابراین، موسی علیه‌السلام زیر میز پرسش‌های ایشان که با مقصد هدایت‌گری فاصله بسیار دارد نمی‌زند و با ایشان همراهی می‌کند تا ایشان خود رشد کنند و بفهمند و ایمان آورند.  

اما نکته مهم دیگری نیز می‌توان از این داستان در رابطه با دین‌داری عبرت گرفت و آن‌یک هشدار است. ماجرای بنی‌اسرائیل یک هشدار و عبرت بسیار مهم برای دین‌داران می‌تواند داشته باشد که مواجهه با امر قدسی و امر خداوند و پیامبران و دین، وابسته به سطح درک، فهم و خواست دین‌دار است و بنابراین پویا. این ماجرا به ما می‌فهماند که اگر بنی‌اسرائیل پی این پرسش‌ها را نمی‌گرفتند خداوند هم مشخصات خاصی را برای گاو بیان نمی‌نمود که حتی از ابتدا نیز قصد نداشت مشخصات خاصی را برای گاو ذکر نماید، این سطح درک و محدوده توجه بنی‌اسرائیل است که سبب سخن گفتن خداوند در رابطه با مشخصات جزئی گاو می‌شود. احتمالاً اگر سطح فهم و درک بنی‌اسرائیل متفاوت بود و ایشان به امور والاتری توجه داشتند، خداوند نیز از آن امور برای ایشان سخن می‌گفت و هرگز وارد بیان مشخصات گاو نمی‌شد.

فاعتبروا یا اولی الابصار

 

#بنی_اسرائیل#یهود#قرآن#دین#الله#موسی_علیه_السلام#تربیت

متن شما