تحلیل ریشه‌‌ها و علل کودتای آمریکایی-انگلیسی سرنگونی دولت ملی مصدق از منظر کتاب «کودتا» نوشته یرواند آبراهامیان

محمد حسین بنا / عضو کارگروه علوم انسانی و توسعه / طلبه مدرسه مشکات

تحلیل ریشه‌‌ها و علل کودتای آمریکایی-انگلیسی سرنگونی دولت ملی مصدق از منظر کتاب «کودتا» نوشته یرواند آبراهامیان

بعد از انقلاب اسلامی و انقلاب مشروطیت، نهضت ملی شدن صنعت نفت مهم‌‌ترین جنبش اجتماعی ایرانیان در قرن بیستم میلادی بود. خیزش اجتماعی‌‌ای که در سال‌‌های پایانی دهه بیست شروع شد و با سرکوب دولت ملی دکتر محمد مصدق در قالب کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ به پایان خود رسید.

هر چند این نقطه پایان خود شروعی برای ادامه مبارزات مردم ایران بود که نقطه اوج آن به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ و سقوط سلطنت پهلوی بود.ملی شدن صنعت نفت جنبشی بود دو وجهی که یک سویه آن مبارزه با استعمار خارجی و به غارت بردن منابع ایران توسط دول خارجی به خصوص انگلستان بود که در نهایت خود می‌‌خواست دست قدرت‌‌های استعماری از دخالت در حاکمیت ملی ایران کوتاه کند. سویه دیگر این مبارزه ناظر به جلوگیری از شکل‌‌گیری استبداد داخلی و احیای مشروطیت در سال‌‌های پس از سقوط دیکتاتوری و استبداد رضاخانی بود.
سوال مهمی که در این زمینه وجود دارد این است که چرا آمریکایی‌‌ها به کمک انگلستان در ایران دست به کودتا زدند و دولت ملی دکتر مصدق را سرنگون کردند؟ آیا امکان داشت که دولت مصدق در مذاکرات نفتی خود با آمریکایی‌‌ها و انگلیسی‌‌ها به تفاهم و توافقی دست یابد که از سقوط دولتش جلوگیری کند؟ اساساً چرا آمریکایی‌‌ها که تا پیش از کودتا در ذهنیت مردم ایران تصویر یک دولت استعارگر را نداشتند، نقش محوری را در کودتا ایفا کردند؟ دلیل اصلی کودتا از ناحیه آمریکایی‌‌ها چه بود؟ به این سوال پاسخ‌‌های گوناگونی داده شده است و با توجه به اینکه حتی تا امروز بعد از گذشت شصت و چند سال از برنامه‌‌ریزی و اجرای کودتا هنوز اسناد کودتا به طور کامل توسط آمریکایی‌‌ها و سازمان سیا منتشر نشده است و در اسناد منتشر شده نقاط ابهام چدی‌‌ای هنوز به صورت محرمانه باقی مانده‌‌اند، هیچ کدام از این پاسخ‌‌ها نمی‌‌توانند تمام وجوه حادثه را توجیه کنند. در پاسخ به این پرسش نظریات متفاوتی مطرح شده است، از این نظریه که دکتر مصدق را عامل استعمار انگلستان معرفی شده و کل داستان ملی شدن صنعت نفت را بازی در پازل منافع انگلستان دانسته‌‌اند، تا این نظریه که کل جنبش ملی ایرانیان در جریان ملی کردن صنعت نفت را به طراحی آمریکایی‌‌ها نسبت داده‌‌اند که به این وسیله جای انگلستان را در ایران بگیرند و ایران را به جوزه نفوذ مطلق خود تبدیل کنند.
مهم‌‌ترین نظریه برای تحلیل شکل‌‌گیری کودتا مقابله با نفوذ کمونیسم و صورت‌‌بندی کل ماجرا در چارچوب جنگ سرد بین آمریکا و شوروی است. خطر گسترش کمونیسم در ایران و جلوگیری از آن تصویر رسمی آمریکایی‌‌ها در آن ایام از اتفاقات مربوط به کودتا و سقوط دولت مصدق بود. تا جایی‌‌که آیزنهاور رییس جمهور آمریکا در زمان کودتا در نطقی که در همان سال و بعد از کودتا برای مردم کشورش داشت چنین اعلام کرد که مردم ایران به دلیل بیزاری شدید از کمونیسم و علاقه و عشق پایدار و عمیق به پادشاه خود کشورشان را از شر نفوذ کمونیسم نجات دادند. این همان تصویری بود که در ماه‌‌های پایانی سال ۳۱ و ماه‌‌های آغازین سال ۳۲ در برخی رسانه‌‌های داخلی ایران که توسط سازمان سیا و در چارچوب بخش تبلیغاتی پروژه آن‌‌ها مدیریت می‌‌شدند به شدت به جامعه القا می‌‌شد. یکی از دلایل جدا شدن بخشی از جریانات مذهبی‌‌تر و سنتی جامعه از جنبش ملی و یکی از محورهای اصلی فعالیت بخشی از روحانیت علیه دولت دکتر مصدق جلوگیری از نفوذ کمونیسم بود، تا جایی‌‌که گروهی از مدافعین سابق نهضت ملی یا به دربار و محافظه‌‌کاران نزدیک شدند و یا نسبت به کودتا سکوت اختیار کردند.
یرواند آبراهامیان در کتاب خود با عنوان کودتا که در سال ۲۰۱۳ و بر مبنای اسناد منتشره تا آن تاریخ نوشته (این کتاب توسط محمد ابراهیم فتاحی ترجمه و در سال ۱۳۹۲ توسط نشر نی در بازار عرضه شده است) سعی کرده با پژوهشی تاریخی این تصویر رسمی را به چالش بکشد و چارچوبی برای تحلیل اتفاقات سال‌‌های ملی شدن نفت به دست دهد که در آن چارچوب روابط ایران و آمریکا را در سال‌‌های پس از کودتا تا امروز را هم بتواند تحلیل کند. آبراهامیان در این کتاب اشاره می‌‌کند که مسئله محوری در جریان ملی شدن صنعت نفت که باعث به نتیجه نرسیدن مذاکرات نفتی بین دولت دکتر مصدق و طرف‌‌های آمریکایی و انگلیسی شده بود، اختلاف بر سر مفهوم محوری کنترل در صنعت نفت بود. مسئله اصلی در ملی شدن صنعت نفت ایران این بود که چه کسی کنترل اکتشاف، استخراج، توزیع و فروش نفت را داشته باشد و این مسئله مستقیماً به حاکمیت ملی مرتبط بود. از همین رو بود که مذاکرات نفتی از جنس مذاکرات برد-باخت بود و در اساس آن امکان طراحی بازی برد-برد واقعی وجود نداشت. در صفحه ۱۲۵ از چاپ هفتم ترجمه کتاب کودتا آمده است:
«ملی شدن آغاز مبارزه‌‌ای با ماهیت برد-باخت شد. از دیدگاه مصدق و ایران، ملی شدن به معنای حاکمیت ملی و حاکمیت ملی نیز به معنای کنترل و نظارت بر اکتشاف، استخراج و بهره‌‌برداری از نفت بود. اما از نظر بریتانیا و شرکت نفت انگلیس و ایران، معنای ملی شدن دقیقا بر عکس بود. این اقدام از دیدگاه آنان دقیقاً به مفهوم از دست دادن نظارت بر اکتشاف، استحراج و بهره‌‌برداری از همان نفت بود. ستیزهای سیاسی معمولاً جایی برای مصالحه هم باقی می‌‌گذارند، اما این مناقشه فضای بسیار اندکی را باقی گذاشته بود. کنترل و نظارت یا باید –آن‌‌گونه که مصدق پافشاری می‌‌کرد- در اختیار ایران قرار می‌‌گرفت و یا –همان‌‌طور که بریتانیا نیز سرسختانه تاکید می‌‌ورزید- باید تحت کنترل بریتانیا و یا حداقل خارج از کنترل ایران قرار می‌‌گرفت. اگر مناقشه بر سر تقسیم سود بین طرفین بود، امکان سازش وجود می‌‌داشت»
دقیقا همین مسئله اساسی بود که آمریکایی‌‌ها را هر چند در جزئیات با انگلیسی‌‌ها اختلاف داشتند با آن‌‌ها همراه می‌‌کرد. نکته مهم این بود که اگر ایران موفق می‌‌شد با ملی کردن صنعت نفت به معنی در اختیار گرفتن کنترل این منبع حیاتی خصوصاً در سال‌‌های پس از پایان جنگ بین‌‌الملل دوم و اوج جنگ سرد حاکمیت ملی خود را تثبیت کند، می‌‌توانست برای دیگر کشورهای جهان که صاحب نفت و یا سایر منابع و موقعیت‌‌های حیاتی بودند، الهام بخش باشد. در این چارچوب دکتر مصدق یک رهبر ملی بود که آغاز کننده عدم تعهد به شرق و غرب بود و این امری بود که محور ایده اصلی وی در سیاست خارجی یعنی موازنه منفی بود. این الهام بخشی و جایگاه ویژه مصدق در بین دیگر کشورها خصوصاً پس از بازگشت از ایالت متحده و نشست سازمان ملل در سال ۱۳۳۰ و در سفر به مصر نمایان شد. استقبال پرشور مصری‌‌ها از مصدق و محبوبیت مصدق به عنوان یک رهبر ملی در سایر کشورها برای بلوک‌‌های اصلی قدرت مخصوصاً آمریکا در آن سال‌‌ها به شدت نگران کننده بود و این باعث می‌‌شد که آن‌‌ها با هم موضعی مشترک در مسائل کلان اتخاذ کنند. آبراهامیان در صفحه ۱۲۷ کتاب خود به همین نکته اشاره می‌‌کند: «… چنین ترسی ایالات متحده را به طور اجتناب‌‌ناپذیری وارد مناقشه کرد، آن هم نه به عنوان واسطه‌‌ی درستکاری که دیپلمات‌‌های آمریکایی مدعی‌‌اش بودند، بلکه به عنوان طرفی که منافع کلانش به مخاطره افتاده بود. بریتانیا و ایالات متحده شاید در جزئیات ریز با هم توافق نداشتند اما در مخالفت اساسی با ملی شدن نفت، شانه به شانه هم بودند»
بر مبنای همین تحلیل شاید بتوان یکی از دلایل عدم نقش‌‌آفرینی شوروی را هم در این بحران تحلیل کرد. آن‌‌ها علی‌‌رغم درخواست مصدق بدهی خود در جنگ جهانی را به ایران پرداخت نمی‌‌کردند، در صورتی‌‌که بعد از کودتا و به درخواست زاهدی نخست وزیر کودتا بدهی خود را به ایران پرداخت کردند. هم‌‌چنین هیچ وقت در اتفاقات آن سال‌‌ها حزب توده را که رسماً تحت تاثیر شوروی بود به نقش‌‌آفرینی مثبت به نفع دولت ملی مصدق تشویق نکردند، تا جایی‌‌که بعضاً مورخین حضور توده‌‌ای‌‌ها در قیام ۳۰ تیر را بدون هماهنگی سران خود می‌‌دانند.
از نظر آبراهامیان از همین رو بود که وقتی آمریکایی‌‌ها با سرسختی مصدق بر سر مسئله کنترل مواجه شدند و به این نتیجه رسیدند که با وچود دولت ملی مصدق امکان ملی کردن صوری صنعت نفت ایران به این صورت که کنترل واقعی در دست شرکت‌‌های نفتی بزرگ بین‌‌المللی باشد و ظاهر نفت ایران ملی باشد، وجود ندارد در کودتا علیه دولت ملی مصدق و سرنگون کردن آن به خود تردید راه ندادند. این ملی‌‌گرایی مصدق و پافشاری شدید او بر حاکمیت ملی برای امپریالیسم بسیار سنگین بود، آنان که همیشه با نگاهی متکبرانه و از بالا به پایین به ما نگریسته بودند، نمی‌‌توانستند استقلال‌‌خواهی مصدق را درک کنند و به همین دلیل با کنار گذاشتن زبان دیپلماتیک خود او را فردی حقه‌‌باز، مکار، بی‌‌وجدان، کودن و … می‌‌نامیدند که باعث شکست مذاکرات می‌‌شود. نقل قول آبراهامیان از شپرد در صفحه ۱۴۹ کتاب برای نشان دادن روحیه مستکبرانه غربی‌‌ها خواندنی است. «شکست مذاکرات را باید به پای یک نفر نوشت: دکتر مصدق. او میهن‌‌پرستی درستکار، اما گمراه و اغلب کودن بود و غریزه مردم‌‌فریبی‌‌اش، سرسختی لجبازانه‌‌اش و فقدان تمام عیار ایده‌‌های سازنده در ذهنش باعث شد پیشرفت به سوی احیای واقعاً ملی و خیزش احساسات ملی که زمینه‌‌ساز به قدرت رسیدن او شده بود، غیر ممکن شود. دکتر مصدق که هیچ وقت نمی‌‌خواست اشتباهی را بپذیرد یا به آن اعتراف کند، غرور ملی را به سوی عدم تحمل، احیای دینی را به سمت تعصب، و اشتیاق به استقلال بیشتر را سمت انزوای سرسختانه و بیگانه‌‌هراسی کشانده است. مردم ایران که به فقر عادت کرده‌‌اند، ممکن است در آینده به سوی رنج و فقری بیشتر کشانده شوند.»
وقتی ایرانیان دست از حمایت دولت ملی دکتر مصدق برنداشتند و با همه کش و قوس‌‌های اقتصادی ناشی از تحریم ظالمانه نفت ایران توسط انگلیسی‌‌ها و آمریکایی‌‌ها و حتی عدم پرداخت مطالبات ما توسط شوروی کماکان به حمایت خود از مصدق و استقلال‌‌خواهی او ادامه دادند، این نگاه استکباری و نفرت‌‌انگیز غربی‌‌ها متوجه همه ملت ایران شد و ما مردمی فاقد خرد و عقل سلیم نامیدند که در توهمات و انتزاعیات زیست می‌‌کنیم. آبراهامیان در صفحه ۱۵۵ کتاب خود به یکی از اسناد وزارت خارجه بریتانیا که حاوی این نگاه است اشاره می‌‌کند. «اکثر ایرانیان درون‌‌گرا هستند. از قوه تخیل نیرومندی برخوردارند و به طور طبیعی به سوی جنبه‌‌های دلخوش‌‌کننده و مطلوب امور روی می‌‌کنند. دوست‌‌دار شعر و مباحثه‌‌اند و به ویژه به بحث درباره افکار انتزاعی رغبت فراوان دارند. آن‌‌ها به شدت احساساتی‌‌اند و خیلی زود به هیجان می‌‌آیند. اما همواره از آزمودن تخیل در برابر واقعیت و به زیرکشاندن احساسات در برابر منطق عاجزند. آنان عقل سلیم ندارند و از قابلیت تمایز بین احساسات و واقعیات محروم‌‌اند. تمایل مشهوری که به دروغ‌‌گویی از خود نشان می‌‌دهند، بیشتر ناشی از بی‌‌اعتنایی آنان به درک حقیقت است، نه انتخاب تعمدی دروغ. این بی‌‌اعتنایی به واقعیات به ناتوانی آن‌‌ها در درک آگاهانه جزئیات انجامیده است. …. آنان به ضعف وجدان اجتماعی دچارند و آمادگی پذیرش مسئولیت به منظور تامین منافع اجتماعی را ندارند. آنان مغرور و خودپسند هستند و به هیچ عنوان اذعان نمی‌‌کنند که ممکن است اشتباه کرده باشند. آنان پیوسته آماده‌‌اند که دیگران را مقصر بدانند.»
آبراهامیان در سراسر کتاب خود به ارائه شواهد متکثر این ایده می‌‌پردازد که مسئله اصلی آمریکایی‌‌ها و انگلیسی‌‌ها اصرار ایرانی‌‌ها بر حاکمیت ملی و استقلال‌‌خواهی بود. این پای‌‌فشاری بر استقلال سیاسی و حاکمیت ملی وقتی که به مسئله حیاتی‌‌ای مثل نفت و تامین انرژی گره خورد، کودتای آمریکایی‌‌ها برای سرنگونی دولت مصدق را اجتناب‌‌ناپذیر کرد. در این چارچوب دیگر جنگ سرد و یا نفوذ کمونیسم مسئله اصلی کودتا نبود که با جلوگیری از فعالیت حزب توده بتوان از آن چلوگیری کرد و هم‌‌چنین گذار از دولت دست راستی به دولت دست چپی در دروه دوم نخست وزیری مصدق پس از قیام ملی ۳۰ تیر هم برای آمریکایی‌‌ها چندان اهمیتی نداشت. در صورت‌‌بندی آبراهامیان از مسئله حتی اگر مصدق به نحوی در یکی از مذاکرات با طرفین انگلیسی و آمریکایی به توافقی دست می‌‌یافت و به طور موقت و به ظاهر مسئله ملی شدن نفت حل می‌‌شد، مسئله اساسی استقلال و حاکمیت ملی به صورت بحران بین دولت ملی دکتر مصدق و قدرت‌‌های بزرگ باقی می‌‌ماند و این بحران از نقطه‌‌ای دیگر سر بر می‌‌آورد.
آبراهامیان در فصل آخر کتاب خود که به میراث کودتا می‌‌پردازد به این نکته اشاره می‌‌کند که این چارچوب تحلیل برای کودتای ۱۳۳۲ قابلیت فراروی به پس از دوران جنگ سرد هم دارد و اتفاقاً جمهوری اسلامی هم از همین مشابه‌‌سازی در منازعات اخیر خود در پرونده هسته‌‌ای با آمریکا استفاده می‌‌کند. آبراهامیان در صفحات ۳۰۶ و ۳۰۷ کتاب خود به همین مطلب اشاره می‌‌کند. «بحران ۱۳۳۲ هم‌‌چنین در بن‌‌بست طولانی مجادله ایالات متحده آمریکا و ایران بر سر برنامه هسته‌‌ای نیز موثر افتاد. در این قضیه، آمریکا به اهداف نظامی برنامه هسته‌‌ای ایران مشکوک است و ایران نیز به نوبه خود، بر اهداف غیر نظامی و صلح‌‌آمیز آن اصرار دارد. در این بن‌‌بست، رژیم ایران به طور مستقیم و غیرمستقیم به رویدادهای ۳۲-۱۳۳۰ اشاره کرده و مشابهت‌‌هایی بین حق حاکمیت کشور برای غنی‌‌سازی اورانیوم و ملی کردن منابع طبیعی خود برقرار کرده است. هم‌‌چنین شباهت‌‌هایی برقرار کرده است بین ادعاهای قبلی غرب مبتنی بر این‌‌که ایرانیان فاقد دانش فنی برای اداره صنعت نفت بوده‌‌اند و حالا هم تلاش بر این است که آن‌‌ها فاقد اعتبار اخلاقی لازم برای دانش فنی هسته‌‌ای نشان داده شوند. جمهوری اسلامی هم‌‌چنین تحریم‌‌های غرب به رهبری آمریکا را با محاصره اقتصادی ایجاد شده توسط بریتانیا همسان دانسته است. هم‌‌چنین شباهت‌‌هایی بین مذاکرات توخالی این دو بحران برقرار کرده و استدلال کرده است که در هر دو مورد، قدرت‌‌های غربی علناً وانمود می‌‌کنند که از آمادگی لازم برای پذیرش مصالحه‌‌ای منصفانه برخوردارند، اما در واقع و به طور محرمانه، پیوسته بر خواسته‌‌هایی اصرار می‌‌ورزند که از سوی ایران قابل پذیرش نیست. در سال‌‌های ۳۲-۱۳۳۰، نیت سرنگونی مصدق بود اما اکنون، نیت اصلی سرنگونی جمهوری اسلامی است.»              

 

متن شما