کنفرانس‌ها و همایش‌های علمی به‌مثابه تکنولوژی؛ بر اساس دیدگاه هایدگر، گادامر، و برگمان

مهدی خلیلی / دانشجوی دکتری فلسفه علم و فناوری/ دانشگاه صنعتی شریف

کنفرانس‌ها و همایش‌های علمی به‌مثابه تکنولوژی؛ بر اساس دیدگاه هایدگر، گادامر، و برگمان

 

مقدمه

با توجه به برگزاری همایش‌ها و کنفرانس‌های بی‌شمار در کشورمان، جا دارد به فهمِ بنیادین این پدیده همت گماشته شود. من در متن حاضر تلاش دارم، با فراهم آوردن مبنایی نظری، تمرینی برای فهم چیستی "کنفرانس" و یا "همایش" داشته باشم. این متن سه بخش خواهد داشت. بخش اول به هایدگر، بخش دوم به گادامر، و بخش سوم به برگمان اختصاص دارد. در ابتدای هر بخش نظر آن متفکر درباره‌ی فناوری شرح داده می‌شود، و سپس در پرتو آن، "کنفرانس‌ها و همایش‌های علمی" تحلیل می‌شود. تلاش آن است که درمجموع یک دیدگاه منسجم در رابطه با کنفرانس‌ها و همایش‌های علمی فراهم، و در بخش نتیجه‌گیری این متن ارائه شود.  

هایدگر 

هایدگر در مقاله‌ی پرسش از تکنولوژی بر آن است که نسبتی آزاد با فناوری برقرار کند، یعنی آن را بفهمد. او فهم تکنولوژی را معادل با فراتر رفتن از تعریف ابزاری و انسانی از فناوری، و فهم ماهیت آن می‌داند. تعریف ابزاری و انسانی از فناوری تعریف تکنولوژی به‌مثابه ابزاری است در خدمت هدفی، یا تعریف تکنولوژی‌ست به‌عنوان فعالیت انسانی. هایدگر معتقد است که تعریف ابزاری و انسانی از فناوری درست است ولی حقیقت فناوری را برملا نمی‌کند. هایدگر با روش خاص خود، که تحلیل واژگانی‌ست، به این می‌رسد که علل چهارگانه‌ی ارسطویی مسئول به ظهور رساندن و حضور یافتن، یا فرآوردنِ یک مصنوع‌اند (و مصنوع در فرآوری خود به این علل مدیون است). به‌زعم هایدگر، این به حضور درآوردن یا فرآوردن، پوئسیس است، که موجب می‌شود مصنوع از نامستوری خارج شده و منکشف شود. ازاینجا می‌توان نتیجه گرفت که فرآوری یا پوئسیس نوعی انکشاف است. حال پرسشِ هایدگر این است که آیا در تکنولوژی‌های جدید هم همین نوع انکشاف اتفاق می‌افتد یا میان انکشافی که در مصنوعات گذشته رخ می‌داد با انکشافی که در تکنولوژی‌های فعلی اتفاق می‌افتد تمایز وجود دارد؟ به‌عقیده‌ی هایدگر، تمایز در این است که تکنولوژی جدید (برخلافِ پوئسیسِ قدیم) انکشافی تعرض‌آمیز دارد، "تعرضی که طبیعت را در برابر این انتظار بی‌جا قرار می‌دهد که تامین‌کننده‌ی انرژی باشد". طبیعت در دنیای جدید طوری تنظیم و منضبط می‌شود که به‌عنوان منبع انرژی در خدمت انسان جدید باشد. هایدگر نحوه‌ی انکشاف تکنولوژی‌های جدید را گشتل می‌نامد، و آن را به‌عنوان ماهیت این تکنولوژی‌ها معرفی می‌کند. هایدگر سپس بیان می‌کند گشتل تقدیر ماست، حوالت تاریخی ما این است که به جهان به‌مثابه منبع انرژی نگاه کنیم. به عقیده‌ی هایدگر، این حوالت (که البته غیر از جبر است) خطرناک است و طبیعت و خدا را صرفاً به‌عنوان اموری محاسبه‌پذیر علّی می‌‌نمایاند و انکشاف‌های دیگر از هستی را می‌پوشاند. خطر دیگر این حوالت مربوط به زمانی‌ست که به خود انسان هم به‌عنوان منبع ثابت نگریسته شود. هایدگر درنهایت بیان می‌کند، رهایی در پرسش‌گری و پرداخت هنری (یا همان پوئتیک) به طبیعت است و باید خود را با پرسش و هنر آماده‌ی رهایی از تقدیر گشتلی کرد.
حال اگر بخواهیم از منظر هایدگر کنفرانس‌ها و همایش‌های علمی را بررسی کنیم، باید در ابتدا مراقب باشیم که تحلیل ما به استفاده ابزاری و انسانی این فناوری‌ها محدود نشود. کنفرانس‌ها و همایش‌ها قطعاً ابزارند و در جهت هدفی (چون اشاعه‌ی علم یا تشریک پژوهش‌ها یا تشویق به پژوهش) به کار گرفته می‌شوند و همچنین آن‌ها فعالیتی انسانی‌اند چون با مشارکت انسان‌ها سامان می‌یابند، اما از منظر هایدگری باید نظر خود را به حقیقت و ماهیت آن‌ها معطوف کنیم. در همین راستا، از آن‌جا که هایدگر تقدیر دوران جدید را انکشاف گشتلی معرفی می‌کند، باید بتوان این انکشاف را در کنفرانس‌ها و همایش‌ها نشان داد، یعنی باید نشان داد که ذیل این فناوری‌ها هستی به‌مثابه منبعی ثابت و کنترل‌پذیر نگریسته می‌شود. به نظر من، می‌توان چنین گفت که دانش و پژوهش ذیل این فناوری‌ها به‌مثابه راه‌حل‌هایی آماده برای حل معضلات و مشکلات انسان مدرن نگریسته می‌شود. به‌عبارت‌دیگر، هر جا معضل یا مسئله‌ای هست همایشی برگزار می‌شود و یا کنفرانسی برقرار می‌شود و در این راستا هزینه‌ای می‌شود تا ماحصل آن حل آن مسئله‌ها باشد. از این منظر بازدهی یک کنفرانس در صورتی مثبت ارزیابی می‌شود که هزینه‌ی انجام‌شده برای برگزاری همایش یا کنفرانس کمتر از درآمدی باشد که از راه‌حل‌های ارائه‌شده در کنفرانس حاصل آید. نتیجه این‌که در این نگاه، دانش و پژوهش به‌عنوان منابعی ثابت برای حل معضلات بشر مدرن نگریسته می‌شوند و کنفرانس و همایش فناوری‌هایی اند که هرچقدر بتوانند این معضلات را با بازدهی بیشتر اقتصادی حل‌وفصل کنند، موفق‌ترند. در ضمن، برای هر معضلی باید کنفرانسی راه انداخت چون پژوهش و دانش ارائه‌شده در این کنفرانس منبع ثابتی‌ست برای حل‌وفصل معضلات بشر مدرن. در مقابل این نگاه، البته می
‌توان نگاهی پوئتیک نیز به کنفرانس و همایش داشت و آن مربوط به زمانی‌ست که نگاه تعرض‌آمیز وجود ندارد، کنفرانس و همایش به‌مثابه ابزاری برای حل پربازده مسائل نگریسته نمی‌شوند، بلکه محلی‌اند برای تأمل و تعمق فکری بر سر یک موضوع (و چه‌بسا در مواردی حل آنی مسئله در آن‌ها اتفاق نیفتد، و بازدهی اقتصادی آن‌ها لااقل در کوتاه‌مدت منفی باشد)

گادامر

گادامر، در فصل اول کتاب رازواگی سلامت، بر آن است که نسبت عمل و نظر را روشن سازد و بحران ایجادشده در این رابطه را توضیح دهد. طبق نظر او، اولین بار در یونان بین نظر و عمل شکاف ایجاد شد. علم یا اپیستمه به‌عنوان نظریه یا تئوری محضی طرح شد که صرفا در جستجوی حقیقت است (و به کاربرد عملی کاری ندارد)، درحالی‌که تخنه دانشی‌ست در خدمت عمل، و برای ساختن چیزی که هدفی را محقق می‌کند یا نتیجه‌ای به‌بار می‌آورد. در دوران مدرن، نظر منحصر در علم جدید (science) شد و جنبه‌ی ریاضیاتی و آزمایشگاهی پیدا کرد. عمل نیز معنای تکنولوژیک گرفت و منحصر در ساختن (making) شد. طبق این تلقی، میان نظر (یا تئوری) و عمل (یا ساختن تکنولوژیک) تمایز و شکافی اساسی هست، اما از آن‌جا که تکنولوژی کاربست عمل معرفی می‌شود چنین ادعا می‌شود که می‌توان با ساخت تکنولوژی‌های جدید که بر اساس علوم‌اند علم را به‌کارِ حل مسائل و مشکلات عملی گرفت، این شکاف را ترمیم کرد. اما به عقیده‌ی گادامر، این کار باعث عمیق‌تر شدن شکاف مذکور می‌شود زیرا با ماشینی‌شدن امور انسانی هر چه بیش‌تر عمل‌زدایی از انسان رخ می‌دهد و تصمیم‌گیری انسانی که مقوّم عمل انسانی‌ است کاهش می‌یابد و شکاف بین عمل و نظر عمیق‌تر می‌شود. به نظر گادامر، راه‌حل در این است که عمل و تصمیم‌گیری انسانی، که نه اپیستمه و نه تخنه که فرونسیس است، جدی گرفته شود و عمل انسانی که حاوی تصمیم است در عمل (یعنی در پراکسیس انسانی) رخ دهد و محل توجه واقع شود. در این صورت است که می‌توان به عقلانی شدن عمل انسانی امیدوار بود و جلوی انسان‌زدایی و عقلانیت‌زدایی از عمل را گرفت. نتیجه‌ی این حرف در مورد پزشکی این است که پزشک کسی‌ست که تصمیم می‌گیرد و این تصمیم اگرچه توسط نظر یا علم است صرفا علمی نیست و در عمل با توجه به تجربه پزشک و اقتضائات عملی محقق می‌شود.
حال اگر تصمیم‌گیری‌های پزشک را به ماشین بسپاریم و بدین‌سان پزشکی را تکنولوژیک و به‌اصطلاح علمی سازیم، عملاً آن را تهی از عقلانیت کرده‌ایم و بر شکاف عمل و نظر افزوده‌ایم.
می‌توان از بحث اخیر گادامر برای فهم و تحلیل نهاد کنفرانس و همایش علمی بهره برد. به‌ نظر من، نگاه گادامر نسبت به کنفرانس و همایش در صورتی مثبت خواهد بود که این نهادها محلی برای تحقق عقل عملی یا فرونسیس باشند. به‌عبارت‌دیگر، کنفرانس و همایش علمی محلی باشد برای مشورت و تشریک تجارب خبرگان یک حوزه، خبرگانی که سال‌ها در حوزه‌ای خاص علاوه بر انجام فعالیتی علمی، تجربه اندوخته‌اند، و حال می‌توانند با تشریک علم و تجربه‌ی خود راهی در جهت عمیق‌ کردن این تجارب بجویند. لذا کنفرانسی که بتواند فرونسیس را نهادینه کند و بر عمق عقلانی آن بیفزاید، از دیدگاه گادامر مطلوب خواهد بود. در مقابل چنین کنفرانسی که در آن تأمل عقلانی صورت می‌گیرد، می‌توان نهادها و تکنولوژی‌هایی را مثال زد که درصددند یا با استعانت از علم و یا با کمک ساختِ یک تکنولوژی مسئله‌های انسانی را حل کنند، مثلاً راه‌حل‌هایی که با طراحی تکنولوژی‌های کنترلی در پی آن‌اند که رفتار انسان را به سمت مطلوب جهت دهند. به عقیده‌ی گادامر، نگاه تکنولوژیک به مسائل انسانی به عمل‌زدایی و عقلانیت‌زدایی می‌انجامد. مثلاً با ساخت تکنولوژی‌هایی که رفتار انسان را جهت می‌دهند، انسان را عملاً از رفتار بازداشته‌ایم و تصمیم‌گیری را که مقوّم شخصیت فرد است از او گرفته‌ایم. نتیجه این‌که، از منظر گادامر، به‌جای نگاه تکنولوژیک به مسائل انسانی بهتر است از منظر عقل عملی یا فرونسیس ورود پیدا کرد و با ارزیابی عقلانی مسئله را از جهات گوناگون محل تأمل قرارداد، و برگزاری کنفرانس و همایش ازاین‌جهت که محلی‌ست برای تأمل درباب مسائل انسانی می‌تواند امری مطلوب باشد.
 

برگمان

به‌عقیده‌ی برگمان، الگوی جدید زندگی انسان ‌به‌گونه‌ای‌ست که از دستگاه (device)‌هایی بهره می‌برد که نیازی به کنش تعاملی (engagement) با آن‌ها نیست. به‌عبارت‌دیگر، ما انسان‌های مدرن تنها کافی‌ست بر روی یک دکمه فشار دهیم تا محصول (commodity) ِ یک دستگاه فراهم آید. برگمان این مفهوم را در مقابلِ مفهوم شی (thing) قرار می‌دهد که استفاده از آن نیازمند کنش تعاملی‌ست. مثلاً می‌توان سیستم شوفاژ را با شومینه مقایسه کرد که برای فعال شدن اولی کافی‌ست یک دکمه را فشار دهیم و از محصول آن، یعنی گرما، استفاده کنیم، ولی برای به کار انداختن دومی باید از بیرون چوب تهیه کرد و به‌اندازه کرد و بعد از کنش‌ تعاملی بسیار از آن استفاده کرد. برگمان، بر این اساس، نتیجه می‌گیرد که دستگاه‌های جدید ما را از پیوند با عالم دور، و نوعی زندگی مصرفی را برای ما حاصل کرده‌اند. درحالی‌که برای استفاده از شیء نیاز به‌نوعی تعامل با عالم و انجام فعالیت کانونی (focal activity) هست، که هم تعامل انسان‌ها باهم، و هم تعامل انسان و طبیعت را افزایش می‌دهد. بر همین اساس، می‌توان این آموزه را نتیجه‌ی نگاه برگمان دانست که باید با استعانت از مفهوم فعالیت کانونی به زندگی انسان مدرن معنا بخشید، و با برگرداندن مفهوم شی و قائل شدن نقشِ کانونی برای ابزارهای جدید به کنش تعاملی بیش‌تر انسان با دیگر انسان‌ها و با طبیعت کمک کرد. 
حال می‌توان از منظر برگمان به تحلیل همایش‌ها و کنفرانس‌ها پرداخت. به نظر برگمان تکنولوژی‌ها فعالیت‌های کانونی ما را نابود کرده‌اند. از این منظر می‌توان اشاره به همایش‌های خشک و بی‌روحی اشاره کرد که بدون این‌که تعامل و گفت‌و‌گویی میان ‌اندیشمندان رخ دهد، و درنتیجه رابطه‌ی علمی اندیشمندان با یکدیگر تعمیق پیدا کند، و بحث‌های پخته میان آن‌ها شکل بگیرد، تنها در آن چند مطلب ارائه می‌شود و پس‌ازآن هر یک از شنوندگان و ارائه‌کنندگان به خانه‌های خود بازمی‌گردند، عملاً کنش علمی رخ نمی‌دهد. در مقابل می‌توان همایشی را مثال زد که همایش به‌مثابه یک شی‌ کانونی عمل می‌کند و موجب تعامل و کنش علمی شرکت‌کنندگان و ارائه‌کنندگان با یکدیگر می‌شود. در چنین همایشی نه‌تنها بحث‌ها و گفت‌وگوهای علمی عمیقی درمی‌گیرد، بلکه روابط میان ارائه‌کنندگان با یکدیگر، حضار با ارائه‌کنندگان، و حضار با یکدیگر عمیق می‌شود و این می‌تواند بحث‌های پخته‌ی بعدی را حاصل کند.  لذا بر اساس بحث فعالیت کانونی برگمان می‌توان معیاری برای سنجش کنفرانس‌ها و همایش‌های گوناگون ارائه کرد که بر اساس آن هرچقدر یک کنفرانس یا همایش موجب ایجاد روابط علمی بیش‌تری میان شرکت‌کنندگان شود، گفت‌و‌گوهای عمیق‌تری میان ارائه‌کنندگان آن دربگیرد، شنوندگان درگیرانه‌تر در بحث‌ها شرکت کنند، و شنوندگان با یکدیگر روابط علمی دامنه‌دارتری برقرار کنند، آن کنفرانس یا همایش موفق‌تر عمل کرده‌است.

نتیجه‌گیری

در نوشته‌ی اخیر، نظر سه متفکر؛ یعنی هایدگر، گادامر، و برگمان؛ را پیرامون کنفرانس و همایش علمی (به‌مثابه فناوری) شرح دادم. در این راستا، در ابتدا دیدگاه هایدگر طرح شد، و بر اساس آن نگاهی گشتلی و صرفا بهره‌ورانه به کنفرانس و همایش علمی مذمت شد، و در مقابل از نگاهی دفاع شد که بر اساس آن کنفرانس محلی‌ست برای تأمل و تعمق بر مسئله‌ای علمی. می‌توان بر اساس آراء گادامر نگاه اخیر را بسط داد و نشان داد که کنفرانسی مطلوب است که در آن عقل عملی یا فرونسیس تحقق پیدا می‌کند و محققان یک‌رشته‌ی علمی می‌توانند در آن به تشریک علوم و تجارب عملی خود بپردازند. در انتها، بر اساس فلسفه برگمان معیاری برای ارزیابی کنفرانس‌ و همایش‌های علمی ارائه شد که بر اساس آن، همایش یا کنفرانسی مطلوب‌ است که در آن روابط علمی عمیقی بین شرکت‌کنندگان دربگیرد و این روابط علمی بعد از همایش نیز ادامه داشته باشد.

متن شما