کشتگان را می شماریم

نیلوفر شاهین نیا / عضو کارگروه علم و دین

کشتگان را می شماریم

خدا رحمت کند جلال را که ۵۰ سال پیش در ارزیابی شتاب‌زده نوشت: خوشبختی در این است که در ولایت ما خبرهای اساسی، همیشه زیرجُلکی اتفاق می‌افتد. چه در سیاست و چه در ادب و هنر. و بوق وکرناها وقتی خبردار می‌شوند که هنگامه جنگ گذشته است و دارند کشته‌ها را می‌شمارند. و چه‌بهتر!
۵۰ سال گذشته و ما هنوز هم که هنوز است داریم کشته‌ها را می‌شماریم. داریم کشته‌ها را می‌شماریم وقتی تجمع استکبارستیزی برگزار می‌کنیم و زیرپایمان پرچم اسرائیل و آمریکاست اما صدایمان درنمی‌آید به‌وقت ستم دیدن. که بغل گوشمان از یک دختر خفت گیری کرده‌اند و ما سرگرم مرگ بر گفتن بر کسی بوده‌ایم که اگر خوب به ویژگی‌هایش دقت کنیم این‌طور موقع ها کم از او نداریم. که آن‌قدر بلد هستیم که بفهمیم سکوت بر ستم همان ستم است از نوع مذبوحانه‌اش.
هزارباره که نزدیک ۱۳ آبان می‌شود، سخنران دعوت می‌کنیم که برای ما برای بار چندده هزارم بگوید چرا از دیوارهای سفارت آمریکا بالا رفتند سه نسل قبل از ما، اما کک‌مان نمی‌گزد که همین حالا  قوانین من‌درآوردی به اسم دین به خورد دانشجویانی می‌دهند که تمام امکانات پزشکی‌شان یک بهداری درکمال ناکارآمدی‌ست. مهم نیست که پزشک و بهدار و حراست در بی‌کفایتی، تمام‌اند و حتی وجدانشان هم به درد نمی‌آید در مقابل یک دختر ترسیده از زورگیرها.
 ما همیشه فقط مشغول شمردن کشته‌های جنگ‌های گذشته بوده‌ایم. وقتی میگویم ما یعنی نسل خودمان ، همین نسل انقلاب نکرده‌ی جنگ‌ندیده، آدرس به‌غلط رفته. که به خیالش تمام انقلابی‌گری فقط خلاصه می‌شود در فحش دادن به غرب و آمریکا و دولتی که مطابق میل جناحی‌اش عمل نکند. بی‌آنکه یک‌لحظه فکر کند آمریکا چرا شیطان بزرگ شد؟ مگر نه اینکه ستم و استعمار است همه‌ی چیزی که از ابتدای انقلاب مرگ بر او گفته‌ایم؟
هنگامه‌ی جنگ‌های نسل قبل گذشته ‌است و ما بازهم مشغول شمردن کشته‌های همان جنگ‌هاییم، وقتی تمام دغدغه‌ی اصلاح‌طلبانه و روشنفکرانه‌مان می‌شود ممنوع‌التصویری کسی‌ که وقتی رئیس‌جمهور شد احتمالاً خیلی از دانشجویان سرگرم سیاست به دنیا هم نیامده بودند یا پُرِ پُرش ۵، ۶ سال داشته‌اند. یا هشتگ می‌زنیم و تقلا می‌کنیم علیه وزیر پیشنهادی بدون آن‌که حتی بدانیم چرا ! جلسه و میتینگ می‌گذاریم و مطابق آرمان‌های روشنفکرانه‌ی‌مان از آزادی و احترام به انسانیت می‌گوییم و حرفه‌ای نسل قبلمان را از حفظ، تَکرار می‌کنیم اما در مواجهه‌ی مستقیم با مسئله‌های اجتماعی دهانمان بسته است که اصلاً مهم هم نیست.
فعالیت‌های دانشجویی به محاق می‌رود وقتی دغدغه‌های ما صادقانه برآمده از متن زندگی اجتماعی‌- سیاسی‌مان نباشد، که فقط تکرار بی‌مایه‌ی حرکات نسل‌های قبل باشد. دین، اخلاق، انسانیت، استکبارستیزی، ظلم‌ستیزی، عقلانیت، آزادی این‌ها همه کلماتی بی‌محتوا هستند وقتی ظلم واضح به یک دانشجو، بی‌کفایتی مسئولین، بی‌اخلاقی و نداشتن وجدان کاری در هنگامه‌ی جنگ را نمی‌بینیم و بازهم، مشغول شمارش کشته‌های جنگ‌های گذشته‌ایم.

متن شما