کربلا در کربلا می‌ماند اگر «واقعیتِ مجازی» بود

ابوطالب صفدری / دانشجوی دکتری فلسفه علم / عضو کارگروه اخلاق و فناوری / [email protected]

کربلا در کربلا می‌ماند اگر «واقعیتِ مجازی» بود

به تازگی در کشور دانمارک گروهی از جوانان شیعه اقدام به طراحی و توسعۀ برنامۀ واقعیتِ مجازیِ کربلا کرده‌اند.

  این پروژه، بنا به گفتۀ وب‌سایتِ رسمی آن[۱] توسط شخصی به نام ناظر حسین مهرعلی[۲] در سال ۲۰۱۴ کلید خورده و در سال ۲۰۱۷ تحت عنوان پروژۀ VR – Karbala اولین صحنه‌های شبیه سازی شده را رونمایی کرد.  البته کارِ تولید پروژه در ایران در حال انجام است. در این نوشتارِ کوتاه قصد داریم تا به پیامدهای فرهنگی اجتماعیِ این پروژۀ فناورانه بپردازیم.
نکتۀ اول اینکه در این تحلیل دیدگاه خامِ ابزارگرایی به هیچ وجه نمی‌تواند راهگشا باشد. ابزارگرایی به معنای خنثی پنداشتنِ فناوری است، اینکه فناوری و مصنوعات فناورانه چیزی نیستند جز مشتی ابزار و این کاربر است که می‌تواند از آن استفادۀ خوب یا بد داشته باشد. همان که در میان عامۀ مردم به فلسفۀ چاقو معروف است: چاقویی که در دست دزد آلتی قتاله است، در دستانِ پزشک وسیله‌ای است برای نجات. نقدِ مبسوط این دیدگاه فرصتی فراخ‌تر می‌طلبد و در این مقام صرفاً به ذکر این نکته بسنده می‌کنیم که فناوری دارای پیامدهایی‌ست که به هیچ روی با این نگاه ابزارگرایانه قابل تبیین نیست. به عنوان مثال می‌توان به آشنایی یک قبیلۀ آفریقایی با کبریت و استفاده از آن اشاره کرد که عادت‌های جنسی آنها را متحول کرده و نهایتاً منجر به تغییرات بنیادین در نظام ارزشی و رسومِ قبیله‌ایِ آنها شد (Postman, 1993, p. 27) . حالا پرسش اینجاست که آیا می‌توان این پیامدِ کبریت را صرفاً با نگاه ابزاری – کبریت به مثابه وسیله‌ای برای افروختن آتش- تبیین کرد؟ بدیهی‌ست که خیر. و یا اختراع عدسی و به دنبالِ آن تلسکوپ که انسان را قادر می‌ساخت تا به دوردست‌ها بنگرد. تلسکوپ باعث شد تا آنچه پیش‌تر باوری دینی محسوب می‌شد –آسمان و اجرام آسمانی- و به مفاهیمی نظیر زندگی پس از مرگ، جاودانگی و فسادناپذیری گره می‌خورد مفهومی کاملاً تازه در چهارچوب فضا – زمانِ معمول پیدا کند (Mumford, 1970, p. 27) و این خود راه را بر خداناباوریِ مدرن باز کند. به این ترتیب اختراع عدسی به عنوان مصنوعی فناورانه، به خداناباوری گره می‌خورد!     
VR Karbala نیز واجد چنین پیامدهایی است. پیامدهایی که احتمالاً به ذهنِ طراحان و توسعه‌دهندگان آن نرسیده است. برای شروع تحلیل بد نیست به خاستگاه اولیۀ این پروژه برگردیم. طبق گفتۀ مسئولین پروژه، ایدۀ اولیۀ آن از ایدۀ شبیه‌سازیِ مجازیِ شهر ممنوعۀ چین[۱] الهام گرفته شده است. پروژه‌ای توریستی که با بازسازیِ شهرممنوعه، سعی در جذب توریست و بازسازیِ شکوه و عظمت این شهر دارد. اما آیا پروژۀ VR Karbala پروژه‌ای توریستی است؟ قطعاً خیر. خودِ مسئولین این پروژه در یک نشستِ خبری‌[2] تأکید می‌کنند که قصد آنها استفاده ار فناوری‌های روز دنیا برای ارائۀ یک پیام مذهبی است. پیام مذهی، اما آیا این مصنوع تکنیکی اساساً پیامی هم دارد؟ آیا این پروژه، واجدِ چیزی بیش از همتایِ توریستیِ چینیِ  خود است؟
بهتر است کمی دقیق‌تر شویم. مطمئناً منظور مسئولین پروژه از پیام مذهبی، همان مفاهیم بلند و عمیقِ انسانی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، دینی و عرفانیِ واقعۀ کربلا است. اما آیا به راستی می‌توان این مفاهیم را به تصویر کشید؟ اصلاً امکانِ مصور و مجسم ساختنِ مثلاً آزادی‌خواهی – به عنوان یکی از پیام‌های بنیادین عاشورا- وجود دارد؟ و اگر چنین امکانی وجود نداشته باشد – که به نظر می‌رسد وجود ندارد- آیا این پروژه، این نوع شبیه‌سازیِ مو به مویِ کربلا، دور کردن ما از واقعیتِ عمیق آن نیست؟ آیا این پروژه چیزی جز مچاله کردن حادثه کربلا در یک تصویر مجازی، تقلیل بی‌رحمانۀ فرهنگ بلندِ عاشورا به فاجعه‌ای تاریخی و خلاصه کردن یک جهان‌بینی در یک حادثۀ محدودِ مکانی – زمانی نیست؟
گفتیم که جدِ چینی این پروژه، پروژه‌ای کاملاً توریستی بوده است. به این معنا که با نمایش هر چه واقعی‌تر شهر ممنوعه، شکوه و عظمت آن را به نمایش می‌گذارد. در اینجا باید پرسید با نمایش هر چه واقعی‌تر کربلا، دقیقاً چه چیزی به نمایش گذاشته می‌شود؟ وجه تراژیک و انسانیِ آن یا وجه عمیق و فرهنگ‌سازِ آن؟ بدیهی‌ست که وجه تراژیک آن. اساساً کربلا، برخلاف یک پروژۀ توریستی، واجد معناها و ابعادی آنچنان بلند و انتزاعی‌ست که قابلیت تقلیل به تصاویر واقع‌گرایانه را ندارند. در بهترین حالت می‌توان وجه تراژیک و انسانی کربلا را به عنوان بخش کوچک و محدودی از کل واقعه شبیه‌سازی کند. اما خطر اصلی آنجایی‌ست که علاوه بر شبیه‌سازی، به طور ضمنی کلِ واقعه را به آن تقلیل دهد. این که کربلا همین است جز این چیزی نیست. این پروژه بیشتر به کار جذب توریست می‌آید. اینکه توریست‌ها از سراسر جهان به کربلا بیایند و بعد با کمک این شبیه‌سازی وقایع تاریخی آن را مرور کنند و هیجان زده بشوند!
کارل میچام[۳]، فیلسوف برجستۀ تکنولوژی، فناوری مدرن را به مثابه فرآیندی در جهت زمینه زدایی[۴] می‌بیند. اگر از این منظر به VR Karbala نگاه کنیم، می‌بینیم این فناوری واقعۀ کربلا را به طور مطلق بافت‌زدایی می‌کند. بافت تاریخی، فرهنگی، دینی، اجتماعی و سیاسی آن را به طور کامل حذف کرده و به نحو غم‌انگیزی آن را تبدیل به خاطره‌ای تاریخی می‌کند! احتمالاً افرادی که آن را تجربه می‌کنند پس از پایان آن می‌گویند: تمام شد، کربلا را هم دیدم!
در پایان بد نیست نگاهی بیندازیم به اشعار کلاسیکی که در رثای سیدالشهدا (ع) سروده شده‌اند. اشعاری که می‌توان آنها را به مثابه فناوری‌هایی دینی در جهت انتقال پیام و روح واقعۀ عظیم کربلا به حساب آورد. اشعار زیر از مثنوی گنجینه الاسرار، اثر شاعر پرآوازۀ آیینیِ دورۀ قاجار، عمان سامانی نقل می‌شوند.   

عمان در توصیف جنگاوریِ حضرت عباس (ع) چنین می‌سراید:

دشمنی باشد مرا با جهلشان

کز چه رو کرد اینچنین نااهل‌شان

قتل آن دشمن به تیغ دیگر است

دفع تیغ آن به دیگر اِسپَر است

از فنا مقصود ما عین بقاست

میل آن رخسار و شوق آن لقاست

شوق این غم از پی آن شادی است

این خرابی بهر آن آبادی است

در این ابیات، معانیِ بلند و عرفانی را به وضوح می‌بینیم. اینکه از دل حادثۀ تراژیکِ شهادت آن حضرت، چگونه نکات لطیف و عمیق عرفانی استخراج می‌شود. به این ترتیب آن را می‌توان نوعی فناوریِ قابل توجه در جهت انتقال پیام عاشورا محسوب کرد.

ابیات زیر در وصف حضرت زینب (س) سروده شده‌اند:

هر دو در انجام طاعت کاملیم

هر یکی امر دگر را حاملیم

تو شهادت جستی ای سبط رسول

من اسیری را به جان کردم قبول

در این اشعار نیز به وضوح می‌بینیم که شاعر از ظاهرِ ماجرا فراتر رفته و با طرح مفهومِ دینیِ اطاعت و تکلیف، سعی می‌کند روح واقعه را نقل کند.

ابیات زیر نیز در رثای حضرت علی اکبر (ع) سروده شده‌اند:

اکبر آمد العطش گویان ز راه

از میان رزمگه تا پیش شاه

کای پدر جان از عطش افسرده‌ام

می ندانم زنده‌ام یا مرده‌ام

این عطش رمز است و عارف واقف است

سر حق است این و عشقش کاشف است

دید شاهِ دین که سلطان هداست

اکبرِ خود را که لبریز از خداست

در این ابیات نیز گره‌خوردگیِ وجه تراژیک و وجه عرفانی قابل تأمل است. آنچه مهم است اینکه شاعر، واقعۀ کربلا را به هیچ وجه منحصرِ در وجوه تراژیک و ظاهری آن نمی‌بیند و به خوبی عمق این ماجرا را نشان می‌دهد. در حالی که به نظر می‌رسد پروزۀ VR Karbala اساساً قادر به چنین کاری نیست. البته شاید بتوان با تأمل بیشتر، راه حلی برای برون رفت از این وضعیت پیدا کرد.

 

  1. Mumford, L. (1970). The Myth of the Machine THE PENTAGON OF POWER. New York: HARCOURT BRACE J O V A N O V I C H , 1 N C .
  2. Postman, N. (1993). Technopoly: The Surrender of Culture to Technology. Vintage Books.
 

 

 

 

 

 


[۱] Forbidden city of China

 

 

 

[۲] https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/03/22/1434188شبیه-سازی-واقعه-کربلا-با-واقعیت-مجازی/

 

 

 

[۳] Carl Mitcham (1941-)

 

 

 

[۴] Decontextualization

 

 

 


[۱] http://www.vr-karbala.com/

 

 

 

[۲] Nazer Hussain Mehrali

 

 

 

 

 

متن شما