چه کسانی نیاز دارند ما باور کنیم «رشته‌های نوین علمی دنیای ما را تغییر خواهند داد.»

محمد قائم خانی / عضو کارگروه علوم انسانی و توسعه / [email protected]

چه کسانی نیاز دارند ما باور کنیم «رشته‌های نوین علمی دنیای ما را تغییر خواهند داد.»

«فناوری‌های نو دنیای ما را تغییر خواهند داد.» این جمله با بسامد بالایی از منابع مختلف شنیده می‌شود. این گزاره چه نوع گزاره‌ای است؟ توصیفی است یا تبشیری؟ تبلیغی است یا علمی؟

شاید اگر این گزاره صرفاً از رسانه‌ها یا بنگاه‌های اقتصادی شنیده می‌شد، این‌قدر قابل‌تأمل نبود. حتی اگر این گزاره صرفاً جمله‌ای تزیینی در ارائه‌های علمی دانشمندان بود، بازهم می‌شد از کنارش گذشت، چون چندان به خود رشته‌های علمی نوین ارتباطی نداشت. ولی دقت در متون علمی مرتبط با این فناوری‌ها نشان می‌دهد که بحث خیالی فراتر از حواشی دنیای علم است. امروزه چنین رویکردی وارد متن علم شده و چون روحی دمیده شده در کالبد علم، جهت‌گیری کلی آن را تعیین می‌کند. تأمل در کتب و مقاله‌های منتشره در رشته‌های نو، شکاف بزرگی را بین ادعاها و یافته‌های علمی نشان می‌دهد. این شکاف چنان عمیق است که به‌راحتی می‌توان نوعی «اغراق» را درنتیجه گیری‌ها مشاهده کرد. یافته‌های علمی بسیار محدودند و سطح کوچکی از مسئله را پوشش می‌دهند، ولی ادعاها بسیار کلی و فراگیر هستند به‌گونه‌ای که با ادعاهای فلاسفه بزرگ قرون گذشته قابل‌مقایسه‌اند. این در حالی است که پیچیدگی و تنوع متغیرهای موجود در این رشته‌ها، بسیار بیشتر از رشته‌های علمی متعارفی است که تا نیمه اول قرن بیستم رشد کرده‌اند. درعین‌حال باوجود مسئله‌های سخت‌تری که دانشمندان با آن‌ها مواجه‌اند، ادعاها نسبت به گذشته بزرگ‌تر شده‌اند. چه چیزی باعث شده خود دانشمندان در متون علمی (و نه سخنرانی‌های عمومی) به اغراق روی بیاورند؟
خوب است قبل از پاسخ به این پرسش، مقایسه‌ای بین وضعیت علم در دو مقطع از تاریخ مدرن و نسبتش با حوزه‌های دیگر انسانی داشته باشیم؛ یکی انتهای قرن نوزده و ابتدای قرن بیست، و دیگری انتهای قرن بیست و ابتدای قرن بیست‌ویک. انتهای قرن نوزده و ابتدای قرن بیست، زمانی است که دنیای علم تغییرات بزرگی را تجربه کرد. توجه به تاریخ اروپا نشان می‌دهد که این تغییرات، اثرات بسیار بزرگی در حوزه‌های دیگر انسانی چون فلسفه، هنر و ادبیات و شاخه‌های مختلف علوم انسانی گذاشت و به تغییرات مهمی منجر شد. بررسی‌ها نشان می‌دهد که اثرگذاری علم به خاطر الهام بخشی آن در حوزه معرفت و یکه‌تازی در تغییر حوزه‌های انسانی در نسبت با طبیعت است. حتی در حوزه‌های ظاهراً غیر مرتبط هنری و ادبی با علم هم مکاتب مهمی ملهم ازنظری‌های جدید علمی ایجاد شد و گسترش پیدا کرد. هستی‌شناسی به‌شدت تحت تأثیر علم بود و بر همه حوزه‌های دیگر هم تأثیر می‌گذاشت، هرچند آن حوزه‌ها مستقیماً به «معرفت مدرن» مربوط نمی‌شد. اما امروزه مکانیسم تغییرات در حوزه‌های مختلف تغییر کرده و وحدت قرن نوزدهمی خود را ازدست‌داده‌اند. منطق اصلی تغییر و پیشرفت در حوزه‌های مختلف، امکان ایجاد خلق پول و منفعت است. به همین دلیل تنها آن‌قدری از علم تأثیر می‌پذیرند که به کاربردی شدن و سودآوری در آن حوزه کمک کند. هرچند هنوز هم علم مهم‌ترین حرف را در هستی‌شناسی می‌زند، ولی این تسلط به‌هیچ‌وجه مسیر دیگر حوزه‌های مرتبط با آن را هم تغییر نمی‌دهد چه رسد به حوزه‌های دورتری چون هنر و ادبیات را. بنابریان می‌توان ادعا کرد که علم الهام بخشی شدید یک قرن پیش خود را ازدست‌داده و حتی برای ادامه حیات خود نیز باید کارآمدی خویش را در رفع مشکلات معمول و مسائل جاری انسانی نشان بدهد.
از طرف دیگر پیچیدگی مسائل علمی و موضوعات خاص آن به‌گونه‌ای است که امکان ادامه پیشرفت علم بدون توجه سرمایه‌داری را از بین برده است. درحالی‌که یک قرن پیش نوعی استقلال در علم دیده می‌شد به‌گونه‌ای که امکان تغییرات بزرگ را توسط افراد یا حداکثر جمع‌های کوچک به وجود می‌آورد. اما امروزه برای پژوهش‌های متوسط علمی هم نیاز به سرمایه‌گذاری بزرگ هست و هدایت کلان پروژه‌ها تنها توسط سرمایه‌داری جهانی انجام می‌شود. سرمایه‌داری هم در این زمینه کاملاً بی‌رحمانه عمل می‌کند. یعنی تا وقتی یقین نکند که پیگیری یک برنامه پژوهشی به کاربردی خاص (حداقل در طولانی‌مدت) منجر نمی‌شود، سرمایه را سمت آن بخش هدایت نمی‌کند. بنابراین نیاز شدید دانشمندان به سرمایه ازیک‌طرف و امساک سرمایه‌داری از خرج پول در حوزه‌هایی که احتمال کاربردی سازی علم در آن‌ها پایین است از طرف دیگر، اثبات کارآمدی نظریه‌های علمی در حوزه‌های مختلف اقتصادی- اجتماعی را به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل کرده است. امروزه هر دانشمندی باید بتواند سرمایه‌گذاران خصوصی و دولتی را متقاعد کند تا پولشان را در پروژه‌های او سرمایه‌گذاری کنند. به همین دلیل است که تبلیغات از امری حاشیه‌ای گذر کرده و وارد متن علم می‌شود تا امکان حیات علم وجود داشته باشد. در اثر چنین شرایطی است که اغراق در توان توجیه معرفتی و کاربرد ابزاری هر نظریه علمی، بخشی اصلی از کار دانشمند می‌شود تا بقای او را در عرصه رقابت وحشتناک امروز دنیای سرمایه‌داری تضمین کند. چنین می‌شود که دانشمندان هم در متون علمی خود راه اغراق پیش می‌گیرند و نتایج دلخواه را در پی یافته‌های تنگ یا حداکثر معمولی می‌آورند، و هم در سخنرانی‌ها و برنامه‌های رسانه‌ای ظهور دنیای جدیدی را نوید می‌دهند. اما به این مسئله توجه ندارند که این واگرایی و سودانگاری غیررسمی ضربات عمیقی به پیکره علم وارد کرده و راه‌های اصلاح این حوزه استراتژیک انسانی را مسدود می‌کند.

#علم#ثروت#حمایت_مالی_از_پروژه_های_علمی#مبالغه_در_علم#علوم_انسانی_و_توسعه#اندیشکده_مهاجر