چرا در اجرای استراتژی‌های فرهنگی-اجتماعی، ناکارآمدی برجسته است؟

سید حسینعلی مؤمنی / دکتری دوره تخصصی مدیریت استراتژیک / [email protected]

چرا در اجرای استراتژی‌های فرهنگی-اجتماعی، ناکارآمدی برجسته است؟

در کشور ما معضلات فرهنگی- اجتماعی همواره یکی از دغدغه‌های نخبگان، نظریه‌پردازان و پژوهشگران حوزه‌ی فرهنگ و جامعه و نیز حتی توده‌ی مردم بوده است.
اما آیا در مسیر درستی هستیم؟

از یک منظر کلان نگر، جامعه را می‌توان به دو گروه تقسیم نمود:
گروه نخست نخبگان و صاحب‌نظرانی هستند که مستمر آسیب‌ها را کشف نموده و نسبت به آثار وخیم آن هشدار می‌دهند و در مقابل، جامعه‌ای که سخنان گروه نخست را درک نکرده و آنان را متهم به اغراق، سانتی مانتالیسم و یا مبتلابه توهم توطئه می‌انگارند.
چرا نباید بین این دو گروه تعامل منطقی برقرار باشد؟ به نظر شما حق با کدام گروه است؟!
شاید هر دو و یا بهتر بگویم هیچ‌کدام. چراکه گاهی گروه نخست (آسیب‌شناسان و صاحب‌نظران) آن‌چنان با نگاهی از بالا و ناامید از توانمندی درک کلیت جامعه با اجتماع گفتگو کردند که گویی فقط آن‌ها می‌فهمند و می‌بینند، بنابراین جامعه این نگاه متفرعنانه را نپسندید تا جایی که گاهی باآنکه آسیب‌ها و بیراهه‌ها درست تشخیص داده شد اما بخشی از مردم گوششان را بر هشدارها بستند و متعمدانه به نشیب دره رهسپار گشتند.
گاهی هم برخی از همین مردم آن‌چنان گرفتار پوپولیسم گشتند که هر نگاه آسیب‌شناسانه‌ای را با سنگ محک نگرش خود تطبیق داده و در صورت مغایرت با پندارهای خود انکار نمودند.
اما شایسته است بجای یافتن گناهکار، استراتژی‌های ناصحیح را کشف نماییم، این داستان می‌تواند یاری گر  ما در این مسیر باشد:
"پسر کم سن و سالی پا به فروشگاه گذاشت، برای آنکه دستش به تلفن برسد چهارپایه‌ای برداشت و کنار تلفن قرار داد و روی آن ایستاد، پس از گرفتن شماره‌ی موردنظرش گفتگو را آغاز کرد. مدیر فروشگاه جذب رفتار مردانه‌ی کودک شده بود و به مکالمه‌ی او گوش می‌داد.
پسر گفت: «خانم، من می‌توانم چمن‌های حیاط منزلتان را کوتاه کنم. آیا این کار را به من می‌سپارید؟»
زن پاسخ داد: «این کار را به فرد دیگری سپرده‌ام »
پسر گفت: «من این کار را با نصف مقدار دستمزدی که به او می‌پردازید انجام خواهم داد، خانم.»
زن پاسخ داد که از عملکرد مستخدمش کاملاً رضایت دارد.
پسر کوچک مصرانه درخواستش را به اشکال مختلف تکرار کرد و درنهایت گفت: «خانم، من تمام محوطه‌ی مقابل منزل و پیاده راه مقابل درب را هم برایتان جارو خواهم کرد، در این صورت شما زیباترین فضای سبز تمام منطقه را در آغاز هفته خواهید داشت.»
و پاسخ نهایی زن باز هم منفی بود.

پسر لبخندزنان گوشی را گذاشت. مدیر فروشگاه که جذب انگیزه و سماجت‌های کودک شده بود به سویش رفت و گفت: «پسرم از اصرار و پیگیری‌ات خوشم آمد اگر قول بدهی همین‌گونه بمانی کاری به تو خواهم داد.»
پسر کوچک در پاسخ گفت: «خیر ممنون، من تنها مشغول سنجش عملکردم بودم. من همان فردی هستم که برای این خانم کار می‌کند.»
به عقیده‌ی من طبقه‌ی آسیب‌شناس، آگاه، صاحب‌نظر و بصیر جامعه نخست باید پا را بر چهارپایه‌ی نفس و غرور خود بگذارد تا بتواند به ابزار گفتگو با آحاد مردم دست یابد، آنگاه "استراتژی خودارزیابی" را بایست پیش از هر هشدار و انذاری به کار بست، همانند پسرک داستان بالا.
اقشار آگاهی‌بخش و صاحب‌نظر شاید گاهی باید ببیند آیا مردم از اساس آن‌ها را معتبر می‌دانند؟ اگر پاسخ مثبت است، میزان این اعتبار چه تغییری کرده؟ آیا آن‌ها همچنان گروه مرجع جامعه شناخته می‌شوند؟
چرا باوجود رفتارهای نابهنجار در اجتماع و هشدارهای آگاهان، جامعه همچنان راه خود می‌پیماید و حاضر به تجدیدنظر در رفتارهای ناصحیح نیست؟
اجازه بدهید کمی عینی‌تر صحبت کرده و یک رفتار را صرفاً به‌عنوان مصداقی از ناهنجاری مطرح نمایم.
در سال‌های اخیر یکی از رفتارهای رواج یافته بین لایه‌ای از خانوارهای ایرانی، شیوع میزان علاقه‌مندی به نگهداری و پرورش سگ در خانه است. گرچه این پدیده را از مناظر متعددی نظیر فرهنگی، اعتقادی، جامعه‌شناختی و روان‌شناختی می‌توان ارزیابی نمود اما دو اصل شاید قابل‌انکار نباشد، نخست آنکه در فرهنگ دینی حیوانات دارای حقوق مصرح می‌باشند، حقوق حیوانات در رساله حقوق امام زین‌العابدین صلوات‌الله‌علیه ازاین‌دست است. تنها به‌عنوان نمونه به این حدیث توجه بفرمائید:
"رسولُ اللّه  صلوات الله عليه و آله : غُفِرَ لامْرأةٍ مُومِسَةٍ مرَّتْ بكلبٍ على رأسِ رَكِيٍّ يَلْهَثُ كادَ يَقْتُلُهُ العَطَشُ ، فنَزَعَتْ خُفَّها فأوْثَقَتْهُ بخِمارِها فنَزَعَتْ لَهُ مِن الماءِ ، فغُفِرَ لَها بذلكَ .  (كنز العمّال : ۴۳۱۱۶)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : زنى بدكاره سگى را ديد كه بر سر چاهى له له مى زند و كم مانده است از تشنگى  بميرد . او كفش خود را درآورد و آن را به روسرى خود بست و به‌وسیله آن از چاه آب كشيد [و به آن حيوان داد] ؛ و به سبب اين كار آمرزيده شد.
اصل دیگر آنکه بر اساس همین عقاید، و البته فرهنگ ایرانی ( علی‌رغم حفظ حقوق حیوانی) نگهداری سگ در منزل نهی شده و مذموم شناخته می‌شود.
پس چه شد که این‌گونه شد…!!؟ کمتر می‌شود صبحی زود برای ورزش به پارک رفته، دختر و پسری را ندید که با سگی در حال قدم زدن هستند. حتی اگر در ترافیک و پشت چراغ‌قرمز، سری بگردانید به‌احتمال بسیار سگی را خواهید دید که از پنجره‌ی خودرو گردن کشیده و مبهوت و هاج و واج اطراف را می‌نگرد.

چیستی و چرایی گسترش این پدیده را نمی‌توان سطحی انگارانه و یا متعصبانه تحلیل نمود، اما به‌احتمال بسیار، ضرورتی ایجابی در بین نیست و بخش عمده‌ای که تمایل به چنین رفتاری دارند شاید تنها به دلیل کسب منزلت و تشخص کاذبی باشد که بین لایه‌هایی از اجتماع شکل گرفته است.
بخش دیگری نیز که حجم و درصد کمتری را به خود اختصاص می‌دهند به همان دلایل رو به سگ پروری در منزل آورده‌اند که در غرب باعث شکل‌گیری این رفتار شده.
بنا بر عقیده‌ی رفتارشناسان اجتماعی بخش عمده‌ای از شهروندان غربی به دلیل خواستگاه زندگی نوین شهرنشینی، تعمیق تبعات زندگی ماشینی، گزینش سبکی از زندگی نظیر ازدواج سفید و کاهش نرخ ازدواج، در یک تنهایی خود ناخواسته‌ای گرفتارشده‌اند که برای فرار از آن تنهایی، گریزی نیست جز وارد ساختن یک حیوان و یا یک گیاه به حریم زندگی تا شاید منفذی باشد در این پیله‌ی تنهایی خودساخته.
برخی بر این باورند که یکی از دلایل گسترش افسردگی در جوامع غربی همین زندگی انفرادی با سگ، گربه، گیاه و … در منزل است، چراکه افراد آن‌گونه که انتظار دارند ( علی رقم وجود سطحی از درک عاطفی حیوانات و گیاهان به‌عنوان موجود زنده) بازخورد مناسب و درخوری از این موجودات نمی‌بینند و این عدم پاسخگویی مناسب به انتظارات احساسی، زمینه‌ساز یک سرخوردگی تعمیق یافته و افسردگی می‌گردد.
به نظر من، ما نیز در لایه‌هایی از جامعه‌ی ایرانی به سمتی حرکت می‌کنیم که متأسفانه دیگر ناهنجاری‌ها نظیر سگ پروری در منزل تنها به دلیل تبعیت از مد، هم‌نوایی و همسان‌سازی رفتاری نیست، بلکه تنهایی انسان‌ها، فاصله گرفتن از گروه‌های مرجع شایسته و سالم و در یک جمله پذیرش عواقب منفی پدیده‌ی جهانی‌سازی[۱]، سلول‌های انسانی را از پیکره‌ی جامعه مضمحل و گسسته ساخته، و به سمت سگ و گربه و گیاه سوق داده و پیوسته می‌نماید.
آمارها گواه طی شدن همان مسیر اشتباه در غرب هستند، بر اساس اعلام نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۹۵ نرخ رشد کل جمعیت نسبت به سال ۹۰ صفر شده است، نرخ رشد جمعیت شهری ۰/۲ –  درصد و نرخ رشد جمعیت روستایی ۰/۶- درصد است.
در خصوص نرخ و سن ازدواج نیز آمارها بیانگر پیمودن همان مسیر در غرب هستند، در سال‏ 1395 نسبت به ۱۳۹۰ افزایش ۰/۷ سال در میانگین سن در اولین ازدواج مردان صورت گرفته. بر مبنای همین نتایج میانگین سن در اولین ازدواج مردان در سال ۱۳۹۵ در کل کشور ۲۷/۴ و در سال ۱۳۹۰، ۲۶/۷ سال ثبت‌شده است. این شاخص در سال ۱۳۹۵ برای نقاط شهری ۲۷/۸ و در نقاط روستایی ۲۶/۵ سال ارزیابی گردیده است.
حال چه باید کرد؟
به نظر من قبل از اتخاذ هر استراتژی در خصوص برون‌رفت از بحران‌های جمعیتی و فائق آمدن بر گسترش رفتارهای نابهنجار، ما نیازمند یک تغییر نگرش در اجتماع هستیم.
تغییر نگرش در این حوزه که این دست از گفتارها، پژوهش‌ها و مطالعات را محکوم‌به دگماتیسم، واپس‌گرایی و تحجرگرایی قلمداد ننماییم.
بپذیریم از منظر استراتژیست های اجتماعی و آگاه غربی نیز این رفتارها در حوزه‌ی سبک زندگی ( نظیر  گسترش وابستگی به سگ در منزل، زندگی انفرادی، تک‌فرزندی و تشکیل خانواده‌های کم‌جمعیت) یک ناهنجاری و کنش نادرست ارزیابی می‌گردد و برای اصلاح این رفتارها فعالیت‌های گسترده‌ای صورت می‌گیرد.
اجازه بدهید شما را مخاطب این پرسش قرار دهم:
"ما در ایران در بخش حاکمیتی، دانشگاهی، پژوهشگاهی و حتی فردی چه استراتژیهایی در خصوص اصلاح رفتارهای ناصحیح و ناهنجار در گستره‌ی  سبک زندگی داشته‌ایم؟ "
بی‌شک اقدامات ارزنده‌ای صورت گرفته اما به لحاظ علمی بر تمام این اقدامات نام استراتژی را نمی‌توان نهاد، دیگر آنکه اگر این اقدامات، قابل‌احترام، دارای شایستگی و بایستگی تام بودند، امروز شاهد رشد نرخ ناهنجاری‌ها و سبک‌های ناشایست رفتاری در  اجتماع نبودیم.
و درنهایت آنکه علی‌رغم وجود نیات پاکیزه و اهداف نیکو، عمده‌ی فعالیت‌های ما در حد حرف زدن، سخنرانی کردن و یا نگارش یادداشت باقی‌مانده ( نظیر همین یادداشت حاضر!!!).
حال بیائید تنها به یک مصداق اصلاح رفتارهای نادرست اجتماعی در سبک زندگی در مغرب زمین، آن‌هم ایالات‌متحده آمریکا توجه کنیم. استراتژی اتخاذشده از طریق ابزار مؤثر سینما در بستر جذاب و پرمخاطب پویانمایی می‌باشد.
می‌خواهم در ارتباط با پویانمایی "The Boss Baby  یا (بچه رئیس)" صحبت کنم. 

کارگردان این اثر: "Tom McGrath" است  که پیش‌ازاین در سری پویانمایی ماداگاسکار با کمپانی دریم ورکز مشارکت داشته و  نویسندگان آن: "Michael McCullers, Marla Frazee" می‌باشند. این پویانمایی در کمپانی "دریم ورکز" تولید شده، کمپانی تولیدکننده‌ی پویانمایی‌هایی نظیر "سری چگونه اژدهای خود را آموزش دهید" و "سری شرک".
 خلاصه داستان ازاین‌قرار است که:
"کودکی هفت‌ساله به نام تیم تمپلتون (مایلز باکشی) سعی می‌کند همواره در تخیل‌های کودکانه‌ی خود سیر کند. او تک‌فرزند است و تد (جیمی کیمل) و جانیس (لیسا کودرو) همواره سعی دارند بیشترین توجه و محبت را به فرزندشان ابراز دارند. "تیم" ازآنجاکه علاقه‌ی بسیاری دارد تا خانواده‌ی سه نفره شان به همین صورت باقی بماند، زمانی که صاحب یک برادر کوچک‌تر می‌شود که روحیه‌ی مدیریتی داشته و سعی می‌کند خانه و خانواده را تحت مدیریت خود درآورد به او به‌شدت حسادت ورزیده و از بزرگ‌تر شدن خانواده عمیقاً سرخورده می‌گردد.
"تیم" که علاقه‌ی وافر پدر را نسبت به برادر کوچک‌تر دریافته سعی می‌کند اسرار این کودک رسمی پوش و کنترل گرا را رمزگشایی نماید. یکی از کشفیات "تیم" این است که برادر کوچک‌تر  علاوه بر اینکه می‌تواند همانند یک انسان بالغ (الک بالدوین) حرف بزند، در یک مأموریت تجاری رازآلود نیز قرار دارد.
برادر کوچک‌تر که خود را با نام "بچه رئیس" معرفی می‌کند، مأموریتش ممانعت از راه‌اندازی کمپانی پاپی/سگ است، هدف این کمپانی تولید سگ‌هایی جذاب و زیبا به‌عنوان محصولی است که از دوست داشتن والدین نسبت به کودکان بکاهد و جایگزین علاقه‌ی زوجین به داشتن فرزند شود، امری که این روزها رایج شده!
هنگامی‌که "تیم" از مأموریت و هدف برادر کوچکش مطلع می‌گردد، خصومت بینشان رفع شده و سعی می‌کند برای موفقیت برادرش تلاش نموده و او را موردحمایت قرار دهد…" .

این فیلم نگاه تک‌فرزندی، تبعیض بین کودکان و نگهداری سگ در منزل را موردنقد قرار می‌دهد و با رویکردی هنری به بیننده القا می‌کند که فرزند بیشتر شادی افزون‌تری به خانواده هدیه خواهد کرد.
نیز به والدینی که صاحب فرزند دوم شده‌اند، مخاطرات، نگرانی‌ها و دلهره‌های فرزند بزرگ‌تر را می‌آموزد، و نشان می‌دهد چگونه می‌توان احساس تبعیض و خصومت را به وفاق، صمیمیت و همگرایی تبدیل نمود.
و در پایان گوشزد می‌کند که شیوع رفتار سگ پروری در منازل، رفته‌رفته باعث ازهم‌گسیختگی خانواده می‌شود، لذا در ضمیر ناخودآگاه مخاطب، او را به انتخاب بین سگ و فرزند، تنها می‌گذارد تا بیننده به ظرافت دریابد چگونه نابخردانه یک سگ را در شبکه‌ی ارتباطی جایگزین هم نوعش گردانیده است.
این اثر گرچه ازلحاظ فنی یک انیمیشن شاهکار و ماندگار نبوده و محتوای کاملاً منطبق با فرهنگ ما را برخوردار نیست اما نشان‌دهنده‌ی تلاش تحسین‌برانگیز استراتژیست های آمریکایی برای مهندسی تقویت انسجام نظام خانوادگی در کشورشان، آمریکاست.
موارد ذکرشده تنها یک نمونه از شیوه‌ی برقراری ارتباط بین مهندسان فرهنگی و توده‌ی مردم، بالاخص کودکان در ایجاد نگرشی مشترک نسبت به ناهنجاری‌های اجتماع، از طریق ابزار رسانه است.
من بر این باورم که نگرش جامعه‌ی ما نسبت به هنجارها و ناهنجاری‌ها، تکثری غیرمنطقی یافته و بهتر است بگویم چندپاره شده است.  به‌عنوان نمونه کنش‌هایی که از منظر قشری از جامعه کاملاً ضد ارزش و غیراخلاقی است، به‌آرامی از نگاه لایه‌های دیگر اجتماعی، منزلت آفرین و تشخص بخش قلمداد می‌گردد و بالعکس. این پدیده می‌تواند زمینه‌ساز تقابلات بحران‌آفرین طبقات اجتماعی گردد.
 شاید شایسته این است که ابتدا استراتژیست های فرهنگی- اجتماعی کمی از حجم نگارش‌ها و سخنرانی‌ها کاسته، وارد میدان عمل شده و از طریق ابزارهایی نظیر رسانه با فرمی جذاب در صدد شکل‌گیری وفاق در نگرش جامعه نسبت به ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها شوند.
این عمل در شکل‌گیری انسجام اجتماعی نیز بسیار مؤثر خواهد بود. همچنین خوب است در این راستا این نکته را به فراموشی نسپاریم که مهم‌ترین گروه جامعه در پذیرش و اجرای استراتژی‌های مهندسی فرهنگی- اجتماعی، کودکان سنین پیش‌دبستانی و دبستانی هستند.
در انتها اجازه بدهید پرسش بالا را یک‌بار دیگر مرور کنیم:
"ما در ایران در بخش حاکمیتی، دانشگاهی، پژوهشگاهی و حتی فردی چه استراتژی‌هایی در خصوص اصلاح رفتارهای ناصحیح و نابهنجار در گستره‌ی سبک زندگی داشته‌ایم؟ "

 

#استراتژی_فرهنگی#مهندسی_فرهنگی#جامعه#جامعه_شناسی#تربیت

 

 

 

 

 

 

 

 


[۱] Globalization