پرسپکتیو، تکنولوژیِ کفرآمیز !

ابوطالب صفدری / دانشجوی دکتری فلسفه علم / عضو کارگروه اخلاق و فناوری

پرسپکتیو، تکنولوژیِ کفرآمیز !

نگاهی به رمانِ نام من سرخ از منظر فلسفۀ تکنولوژی

قصه از آنجایی آغاز می‌شود که پادشاه عثمانی تصمیم می‌گیرد برای نشان دادن قدرت و عظمت امپراطوری خود یک کتابِ مصور به دوکِ ونیز اهدا کند. کتابی که با اصول نقاشیِ خود ونیزی‌ها کشیده شده و نشان می‌دهد مسلمانان قادرند حتی بهتر از خودِ فرنگی‌ها از این اصول استفاده کنند. و همین اصول است که مشکل‌ساز شده و سایرِ وقایع داستان را موجب می‌شود. این، خلاصۀ بیش از حد فشرده‌ای بود از رمانِ نام من سرخ. رمانی که برای اولین بار در سال ۱۹۹۸ منتشر شد و در سال ۲۰۰۶ جایزۀ نوبلِ ادبیات را برای نویسندۀ تُرک‌اش، اورهان پاموک به ارمغان آورد.

می‌توان حدس زد که این رمان از وجوه مختلف مورد بررسی و نقد واقع شده است و در این نوشتار، وجه دیگری از آن را مورد بررسی قرار خواهم داد. احتمالاً عنوانِ نوشتار  اندکی غریب به نظر برسد، ولذا در ادامه سعی می‌کنم تا آن را روشن‌تر کنم. به همین منظور پیش از همه دو نکتۀ اساسی را باید مورد مداقه قرار دهیم:

–       آیا پرسپکتیو، فناوری است؟

–    آیا فناوری، می‌تواند کفرآمیز باشد؟ و اساساً، فناوریِ کفرآمیز چه معنایی می‌دهد؟

با روشن شدن این دو پرسش، ابهامی که در عنوان وجود دارد برطرف خواهد شد.

v   پرسش اول

تا کنون تعاریف مختلفی از فناوری ارائه شده است که هر یک وجهی از وجوه بی‌شمار این پدیده را روشن می‌کنند. من در این مقام قصد ورود به این تعاریف و جزئیات‌شان را ندارم و فقط به یک نکتۀ کلی اشاره خواهم کرد و آن عبارت است از وجه تمایز و تفاوتِ اصلیِ فناوری و معرفت: فناوری، معطوف به نیازهای غیرمعرفتی است و برای رفع نیازهای عملیِ آدمیان به وجود آمده است. حال آنکه معرفت / علم، معطوف به شناختِ جهان واقع است. برای مثال کتاب به عنوان یک مصنوع تکنیکی، معطوف است به رفع نیازِ عملیِ انسان به ثبت و ضبط اطلاعات؛ اما اطلاعاتی که در کتاب ثبت شده‌اند به شرط آنکه توصیفِ صادقی از جهان واقع به دست دهند، معرفت / علم محسوب می‌شوند.

از این منظر، فناوری‌ها به انوع گوناگونی تقسیم می‌شوند: فناوری‌های سخت (خودرو، بیل مکانیکی و ..) و فناوری‌های نرم / اجتماعی (قوانین، سازمان‌ها و ادارات و …). از این منظر، پرسپکتیو را می‌توان نوعی فناوری نرم محسوب کرد که برای ثبتِ رئالیستیِ مناظر ابداع شده است. به عبارت دیگر پرسپکتیو، به هیچ عنوان کارکردِ معرفتی نداشته و کاشف از واقع نیست، بلکه تکنیکی‌ست برای حل یک مسئلۀ عملی.

v   پرسش دوم

برای پاسخ به این پرسش، به توصیف مختصر یکی از آموزه‌های اساسیِ فلسفۀ تکنولوژی می‌پردازیم: آموزۀ ارزش‌باری. وفقِ این آموزه، مصنوعات تکنیکی صرفاً ابزارهایی خنثی نبوده و دارای اقتضائاتی هستند. به بیان دیگر این مصنوعات، برخی ارزش‌ها را در خودشان جاسازی کرده و به این ترتیب می‌توانند ارزش یا ارزش‌هایی را تقویت و ارزش یا ارزش‌های دیگری را تضعیف کنند. برای مثال خودروهای برقی یا هیبریدی، یک ارزش اخلاقی – اجتماعی، یعنی ارزش‌های محیط زیستی – احترام به محیط زیست – را تقویت می‌کنند. در واقع می‌توان چنین گفت که مصنوعات تکنیکی به واسطۀ طراحیِ خاصی که دارند از طریق طراحانِ انسانیِ خود، حاملِ برخی ارزش‌ها می‌شوند.

متعاقباً می‌توان پذیرفت که نقاشی هم به مثابه یک امر مصنوع می‌تواند تحت تأثیر ارزش‌های مختلف، گونه‌های مختلفی پیدا کنید. لازم به ذکر است که منظور من از گونه‌های مختلف، به هیچ وجه محتوایِ نقاشی نیست؛ بدیهی‌ست که انسان‌های مختلف با علائق مختلف، نقاشی‌های مختلف و گوناگونی‌ ترسیم می‌کنند. منظور من، فرمِ نقاشی و نوع نگاهِ به این مصنوع است که با تغییر دیدگاه‌ها و جهان‌بینی‌ها می‌تواند تغییر کند. با این دو مقدمه، به سراغ تحلیل وقایع رمان می‌رویم.

v   نام من سرخ

همان طور که در ابتدای این نوشتار اشاره شد روایتِ محوریِ این رمان، کشمکشی‌ست که در اثر مواجهه با سبکِ نقاشیِ غربیانِ کافر –به تعبیر شخصیت‌های رمان-  بین نقاشانِ مسلمان به وجود آمده است. پادشاه عثمانی دستور داده تا نقاشانِ دربار، یک کتاب نقاشیِ فاخر آماده کنند تا آن را در شب سال نو به عنوان هدیه به دوک ونیزی‌ها هدیه کند. اما این کتاب باید به سبکِ خود ونیزی‌ها و نه سبک مسلمانان آماده شود تا نشان دهد که پادشاه بر هر کاری تواناست. دقیقاً به همین دلیل هم کلِ پروژه باید مخفیانه انجام شود: 

یه سال پیش پادشاه دستور تدارک کتابی رو دادن که قرار بود هدیۀ سال نو برای دوک ونیز باشه و چون سبک و سیاقش یه کم متفاوت بود قرار شد همۀ کاراش مخفیانه انجام بشه (ص ۳۹۱).

اما چرا؟ چرا  این پروژه که به دستورِ شخصِ پادشاه آغاز شده باید مخفیانه انجام شود؟

قرار بود این کتاب مخفیانه کار بشه در حالی که همه ازش خبر دارن. اگه می‌گفتن که دستور پادشاهه باز یه چیزی، ولی اینو نمی‌گن که. همه می‌گن ما چند نفر با علاقه‌ای که به اصول اون نقاش‌های کافرِ فرنگی داریم، داریم رو کتابی کار می‌کنیم که نقاشی‌هاش هم به پادشاه و هم به دین و مذهب و فرهنگمون توهین می‌کنه. می‌گن این کتاب کتابی که فقط شیطون ازش خوشش می‌آید. می‌گن دنیا رو با پرسپکتیوی دیدیم که از نگاهِ سگِ نجسِ تویِ کوچه سرچشمه گرفته…شب‌ها از فکر این حرفها خوابم نمی‌بره… (ص ۲۶۸).

پس به نظر می‌رسد که این کتاب به واسطۀ سبک و سیاقِ تازه‌ای که دارد کفرآمیز است. آنچنان که یکی از نقاشان و تهذیب‌کاران اصلیِ نقاش‌خانۀ دربار، با دیدن آنها دچار تردید جدی می‌شود:

ظریف افندی نمی‌دونست که موضوع اون کتاب چیه، فکر می‌کرد لابد مثل همیشه چند صفحۀ نقاشی شده بهش می‌دن و ازش می‌خوان تذهیبش کنه دیگه. ولی بعد که نقاشی‌ها رو دید و فهمید که موضوع اون کتاب کفر و بی دینیه موند بین آب و آتیش (ص ۴۰۵).

اصل موضوعی که باعث ایجاد این مشکل شده چیست؟ استفاده از تکنیک پرسپکتیو. به نظر نقاشان مسلمان، پرسکتیو می‌تواند حاصل کافر بودنِ ونیزی‌ها باشد:

…از پرسپکتیو صحبت کردیم و اینکه تو نقاشی‌های ونیزی‌ها هر چی که عقب‌تر می‌ریم اشیا کوچیک‌تر و بالاتر از افق کشیده می‌شن و اینکه این موضوع به کافر بودنشون ربطی داره یا نه… (ص ۲۱۰).

پیش از ادامۀ این بحث بهتر است ببینیم که رویکرد نقاشان مسلمان به نقاشی چه بوده است. نقاشان مسلمان، کوچکی و بزرگیِ موضوعات نقاشی‌اشان را نه برحسب دوری و نزدکیِ آنها که براساسِ شأن و منزلتِ دینی یا اجتماعی‌شان تصویر می‌کردند. برای مثال، نقاشی زیر را در نظر می‌گیریم:

 

این نقاشی اثر کمال‌الدین بهزاد، بزرگترین نقاش مکتب هرات است که در حدود سال ۸۸۶ هجری شمسی  کشیده شده است و نمایشگر صحنۀ اعدام یک پادشاه شکست‌خورده در حضور سلطان حسین بایقرا است. همان طور که مشاهده می‌شود، اگرچه سلطان حسین دورتر از جلاد و قربانی‌ست، ولی بزرگ‌تر تصویر شده است چرا که اهمیت بیشتری دارد. نقاشی کاملاً تخت است و هیچ پرسپکتیوی در آن دیده نمی‌شود. اما نقاشان ونیزی با استفاده از تکنیک پرسپکتیو به تصاویر رئال‌تری دست پیدا می‌کنند و همین امر باعث اختلافِ آنان با نقاشان مسلمان است:

اونا هر  چیزی رو همون طوری که می‌بینن، ینی همون طوری که هست می‌کشن و ما می‌خوایم طوری بکشیم که باید می‌بود (ص ۲۸۷).

در اثر این مواجه و درگیری، نقاشان مسلمان هم به دو گروه مخالف تقسیم می‌شوند: گروهی که باور به کفرآمیز بودنِ پرسکتیو دارد و گروهی که چنین باوری ندارد. اما استدلالِ اصلیِ گروه اول چیست؟ این گروه باور دارد که استفاده از این سبک و سیاق نقاشی، دیدگاه آنها را به جهان عوض می‌کند:

این نقاشی‌ها سلیقۀ ما رو عوض می‌کنن … و در نهایت باعث می‌شن که ما دنیا رو اصلاً یه جور دیگه ببینیم (ص ۲۷۴)‌

که این تعبیر جالبی‌ست از اینکه فناوری و مصنوعات تکنیکی، اساساً جهان‌بینی کاربران‌شان را عوض می‌کنند. به واقع می‌توان گفت این طور نیست که جهان بعد از ظهور یک فناوریِ جدید، مساوی باشد با جهانِ پیش از آن فناوری به اضافۀ خودِ آن فناوری. به عبارت دیگر یک تجمیع ساده و مکانیکی روی نمی‌دهد بلکه جهانْ بعد از ظهور یک فناوری اساساً تبدیل به جهانی دیگر می‌شود. برای مثال مارشال مک‌لوهان به لامپ اشاره می‌کند واینکه این وسیله به هیچ وجه صرفاً یک ابزار ساده برای ایجاد روشنایی نیست بلکه شکل و مقیاسِ کنش‌ها و اجتماعات انسانی را تغییر داده و کنترل می‌کند (McLuhan, 1994, p. 9) . توضیح آنکه معنایِ شب و روز، به عنوان زمان‌های مناسب برای کار و فعالیت، پیش و پس از اختراع لامپ تفاوت کامل می‌کند. قبل از لامپ، شب، زمان مناسبی برای بسیاری از فعالیت‌ها – مثلاً مطالعه- نبوده است، حال آنکه پس از ظهور این مصنوع تکنیکی، شب و روز، از این جهت با هم برابر شدند. بنابراین به یک تعبیر، انسان‌ها پیش و پس از اختراع لامپ درک متفاوتی از شب و روز و متعاقباً درک متفاوتی از جهان داشته‌اند.

بازمی‌گردیم به رمان نام من سرخ. مخالفان پرسپکتیو عقیده دارند که پرسپکتیو همه چیز را یکسان نشان می‌دهد:

این فرنگی‌ها می‌گن همه چیز، زشت و زیبا مخلوق خداست و به یه اندازه اهمیت داره و براشون هیچ فرقی نمی‌کنه موضوع نقاشی‌شون چی باشه؛ یه پل، یه صندلی، یه شمعدون، یه کلیسا، یه آخور، یه گاو یا یه مرد، فقط با این اصول جدیدشون – پرسپکتیو و سایه‌روشن – سعی می‌کنن اونقدر واقعی بکشن که هر بیننده‌ای به عظمت و قدرت نقاشی اونا پی ببره (ص ۴۲۹).

 و همین هم منجر به نگاهی کاملاً زمینی و غیرالهی به هستی می‌شود:

حتی گفته که با این فن پرسپکتیو، نقاش دیگه موضوع رو با نگاه و نیرویی که خدا در دل بندگان خاصش قرار داده نمی‌بینه بلکه خیلی زمینی و پست مثل سگی می‌بینه که یه گوشه تو کوچه افتاده (ص۲۷۲).

که کاملاً در ضدیتِ با سنتِ نقاشانِ مسلمان قرار می‌گیرد. این نگاهِ منفی به تکنیک پرسپکتیو در مورد صفحۀ آخرِ کتاب نقاشیِ مذکور به اوج خود می‌رسد:

تازه می‌گن یه نقاشی آخری هم هست که برخلاف سایر نقاشی‌های این کتاب که هرکدومشون مخفیانه کفر رو تبلیغ می‌کنه، این یکی دیگه آشکارا و علنی به دین‌مون توهین کرده و کفر محضه (ص ۲۷۶).

اما موضوع این نقاشی چیست که این چنین کفرآمیز تلقی می‌شود؟

گفت که اون نقاشیِ آخری رو دیده. گفت که هر خطی که تو اون صفحه کشیده شده حرامه و گناه داره و همه‌مون جهنمی شدیم و از این حرف‌ها دیگه…گفت که اون نقاشی سرتاپاش با اصول فرنگی‌ها کار شده، پرسپکتیو و سایه‌روشن و … گفت که تو اون نقاشی خلیفۀ همۀ مسلمین جهان حضرت پادشاهمون با سگ ولگرد هاری که تو کوچه لم داده به یه بزرگی کشیده شدن (ص ۶۵۴).

همان طور که می‌بینیم صفحۀ آخر هیج محتوایِ ضد دینی و کفرآمیزی ندارد، بلکه صرفاً به واسطۀ استفاده از فنون ونیزی و غربی‌ست که چنین مورد اتهام واقع می‌شود. اما همان طور که گفتیم، در این مواجه نقاشان مسلمان به دو گروه تقسیم شدند. گروه مخالفان که شرح‌شان رفت و گروه موافقان:

حالا که بحث به اینجا کشید بذارید بگم دیگه، این اصول جدید فرنگیا کفر که نیست هیچ، اتفاقاً خیلی هم به دین ما می‌آد (ص ۳۵۹).

حتی در بخشی از رمان که روح یکی از نقاش‌های کشته شده در حال سیرِ آسمان‌هاست، چنین گزارشی از مشاهدات خود ارائه می‌دهد:

موندم با چه زبونی بهتون بگم که دیدن کائنات از اون بالا چه لذتی داشت، چه رنگبندیِ خوبی، چه ترکیب‌بندیِ شاهکاری، حتی پرسپکتیو هم توش رعایت شده، واقعاً که خدا بهترین نقاش‌هاست (ص ۳۸۲). 

خدا بهترین نقاش است چون پرسپکتیو را هم رعایت کرده! اما استدلال اصلیِ این گروه نیز جالب توجه است:

…اصلاً من از حضرت شیخ یه سوالی دارم، آقا قربونت برم، این کارِ اینا کفر نیست؟ دخالت تو کار خدا نیست؟…شما رو به خدا این اسب‌ها رو واقعی بکشین و این همه مردم رو تو دردسر نندازین (ص ۳۶۰).

 

استدلال اصلیِ آنها این است که اتفاقاً سبک و سیاقِ نقاشان مسلمان است که کفرآمیز است، چرا که دست در صنع الهی برده‌اند و مناظر و اشیا را آنچنان که خدا خلق کرده است نشان نمی‌دهند:

خدایا خودت ما رو از شر کسانی که دنیا رو صاف و تخت و بدون پرسپکتیو می‌بینن حفظ کن (ص ۲۷۳).

به این ترتیب می‌بینیم که رمان نام من سرخ، به خوبی یکی از مسائل مهمِ مطرح در حوزۀ فلسفۀ تکنولوزی را در قالب یک رمان بسیار گیرا و جذاب طرح کرده است. به نظر نگارنده جایِ آن است که یک تحقیق علمیِ دقیق و تاریخی در این مورد صورت گرفته و مواجهۀ نقاشان مسلمان با پرسپکتیو و سبک نقاشی غربی مورد مداقه واقع شود. این مسئله می‌تواند یک موردکاویِ بکر و مناسب برای تحلیل‌های فلسفه و جامعه شناسیِ تکنولوژی فراهم آورد.

 

#نام_من_سرخ#پرسپکتیو#کفر#هنر#هنر_کفر_آمیز#اخلاق_و_فناوری#فلسفه_تکنولوژی#اندیشکده_مهاجر

 

 

 

متن شما