هوشنگ گلشیری، دل‌مشغول گذشته ایران

کارگروه علوم انسانی و توسعه

هوشنگ گلشیری، دل‌مشغول گذشته ایران

ارائه محمدقائم خانی پیرامون نسبت ادبیات داستانی و ایران مدرن با تکیه بر آثار هوشنگ گلشیری. / به همراه صوت جلسه /

از همان ابتدای جریان ترجمه در قاجاریه قرن نوزدهم و به‌ویژه دربار ناصری، ما با نوول و داستان مدرن آشنا شدیم و در کنار سفرنامه‌ها، برخی آثار جهانی ادبیات داستانی را خواندیم. اما داستان مدرن به‌عنوان شاخه‌ای از ادبیات محض و نه صرفاً قالبی برای مقاصد دیگر نویسندگان، همزاد کودتای سیدضیاءالدین طباطبایی در تهران است. محمدعلی جمال‌زاده که بنیاد داستان کوتاه فارسی را گذاشت و با پیراستن این زبان از لغات مهجور عربی و کلمات فرنگی و صناعات ادبی فضل فروشانه، راه نویی در ادبیات این سرزمین باز کرد. او جزو منورالفکران پس از مشروطه بود که سودای استقلال سیاسی در سر داشتند و به بسط آزادی و دموکراسی در ایران می‌اندیشیدند. جمال‌زاده داستان مدرن را فرصتی برای تمرین دموکراسی و روایت ما در بستر زبان شیرین فارسی می‌داند. اما روزگار دیگرگونه پیش رفت و در بر این پایه نچرخید. استبداد رضاخانی با استقلال ایران گره خورد و دولت نظامی- امنیتی او اصلاحات مدرن را با برنامه‌ریزی دقیق و اعمال نهایت خشونت پیش برد. اولین واکنش جدی به این فضا از طرف صادق هدایت در ادبیات داستانی بروز کرد. هدایت که دریابنده نهیلیسم پس پشت این اصلاحات بود، به جنگ همه داشته‌های ما رفت و امید به اصلاح را در ذهن انسان ایرانی کشت. پس از او بزرگ علوی بنیاد داستان مبارزه‌جو را گذاشت و خود نیز در همین راه، به زندان افتاد. اصلاحات رضاخان اما با قدرت به‌پیش رفت و منجر به تشکیل طبقه متوسطی شد که در ادبیات داستانی، همیشه زبان به اعتراض می‌گشود و نجات را جز در قیام و مبارزه علیه سلطنت نمی‌دید. که همین سوگیری هم به رشد مبارزه براندازانه علیه رژیم پهلوی کمک کرد. اما از اواخر دهه ۴۰، دسته دیگری از نویسندگان برآمدند که ادبیات را برای مبارزه نمی‌خواستند و راه‌هایی دیگر را برمی‌گزیدند. سیمین دانشور بیش از همه به ایران مدرن توجه داشت و به دنبال ریشه‌هایی برای آن می‌گشت. غلامحسین ساعدی با آنکه چپ و مبارز بود، روایت را در خدمت چیزی نمی‌خواست. و مهم‌تر از همه بهرام صادقی چون هدایت، به سیاهی پوچی فراگیر زندگی جدید چشم می‌دوخت. به دنبال او هوشنگ گلشیری آمد که هم ‌چشم در چشم‌ سیاهی وضعیت ما داشت و هم دل‌مشغول گذشته ما بود؛ چه سنت ما و چه عقبه روشنفکری در ایران.