همه دشمنان «اسلام‌گرا»ی آرمان‌شهر تمدن اسلامی

همه دشمنان «اسلام‌گرا»ی آرمان‌شهر تمدن اسلامی

نگاهی به موانع نظری پیشرفت اسلامی // «آرمان شهرگرایی» امروز خود دشمنان بسیار دارد، آرمان شهرگرایی مفهومی غیرقابل رد و انکار در زندگی اجتماعی بشر است. درواقع این همواره «آرمان‌شهر» است که عزم‌ها و اراده‌های انسانی را در همه اعصار و قرون به حرکت درآورده است و دوره مدرن هم ازاین‌جهت مستثنا نیست

محمدحسین بادامچی / دکتری جامعه شناسی / عضو کارگروه علوم انسانی و توسعه

«آرمانشهرگرایی» امروز خود دشمنان بسیار دارد. علی‌رغم نظر آکادمیک برخی از آشنایان به مباحث جامعه‌شناسی جدید چنین تصور می‌کنند که آرمانشهرگرایی متعلق به سنت، و دوره قدیم تفکر و زندگی بشر در یونان و جهان اسلام است و پس از رنسانس و ظهور تمدن غربی دیگر محلی از اعراب ندارد، آرمانشهرگرایی مفهومی غیرقابل رد و انکار در زندگی اجتماعی بشر است. درواقع این همواره «آرمان‌شهر» است که عزم‌ها و اراده‌های انسانی را در همه اعصار و قرون به حرکت درآورده است و دوره مدرن هم ازاین‌جهت مستثنا نیست. تنها تفاوت ایجادشده تغییر «زبان» و «رویکرد» و «مبانی نظری» آرمانشهرگرایان است که در دوره مدرن به‌جای طرح مدینه فاضله و شهر آرمانی در دستگاهی فلسفی- الهیاتی، در دوره روشنگری «ایدئولوژی»های عقلانی و از قرن نوزدهم به بعد «موعودشهر»های علمی و تاریخی بر کرسی هدایت و راهبری انسان‌ها، جوامع و تاریخ نشستند. درواقع اگر در دوره قدیم این فیلسوفانی چون افلاطون و فارابی بودند که با تکیه‌بر حکمت و دین، سؤال اساسی «چیستی جامعه ایدئال» را پاسخ می‌دادند، در دوره روشنگری این روشنفکران و منورالفکرانی چون هابز و لاک و روسو و بیکن و مروّجانی چون ولتر و اصحاب دایرة‌المعارف فرانسه بودند که با تکیه‌بر عقل خود بنیاد مدرن، پیامبران جامعه مدرن و بلکه کل جهان آن زمان به بعد گشتند. نهایتاً امروز، از دو قرن پیش، این دانشمندان جامعه‌شناسی چون کنت و مارکس و پارسونز و هایک هستند که با تکیه‌بر علم، با شیوه‌ای متفاوت، آینده موعود بشر را تصویر کرده و مردمان را به‌سوی آن فرامی‌خوانند.[۱]

آنچه به‌عنوان مروری از نسخه‌های متفاوت «آرمانشهرگرایی» در دنیای امروز – که لاجرم غربی است – گفته شد، انعکاس کاملی در فضای امروز جامعه ایرانی ما دارد. ایران امروز ما جولانگاه تمام نظریات آرمانشهرگرایانه طول تاریخ بشری است و شاید هیچ کشوری در جهان همچون ایران، این‌چنین محل تقاطع و تضارب تمام مکاتب نباشد. در ایران معاصر ما از یکسو همواره آرمان‌شهرهای کهن فلسفی و الهیاتی، جریان‌های فعال نخبگانی، اجتماعی و سیاسی ساخته‌اند. اسلام و تشیّع نبوی- علوی شاید مهم‌ترین و پرنفوذترین جریان آرمانشهرگرایی دوره قدیم است که به‌ویژه با انقلاب اسلامی به‌طور معجزه‌آسا و بهتر بگوییم ققنوس‌واری با نفس مسیحایی امام خمینی(ره) احیا شد و در مصدر امور قرار گرفت. جز آرمان‌شهر اسلامی- شیعی، آرمان‌شهر سنتی- عرفانی هم صورت دیگری از آرمان‌شهرهای قدیم است که به‌ویژه توسط دکتر سیدحسین نصر در ایران در جریان است و طرفدارانی پروپاقرص دارد. بعلاوه آرمان‌شهر ایرانی یا آن‌طور که بعضی نویسندگان می‌گویند «ایرانشهری[۲]» نیز جریان دیگری ازجمله آرمان‌شهرهای کهن است که به‌ویژه از دوره پهلوی و باستان‌گرایی برخی روشنفکران همسو با دربار در فضای کشور بازتعریف شد و قلب‌ها و ذهن‌ها و قدم‌هایی را به‌سوی خود برانگیخت. شاید بیراه نباشد اگر دولت دهم جمهوری اسلامی و تفکر و آرمان‌شهر «مشایی» چهار سال دوم احمدی‌نژاد را نیز در زمره همین جریان ایران‌گرایی معاصر تلقی کنیم.

جز آرمان‌شهرهای قدیم و پیشامدرن، آرمان‌شهرهای دوره روشنگری که بیشتر «ایدئولوژي» نامیده می‌شوند نیز ظهور بسیار پررنگی در جامعه کنونی ما دارند. مهم‌ترین این‌ها به‌زعم نگارنده، ایدئولوژی «لیبرال- دموکراتیک» است که گرچه پیش از انقلاب اسلامی جز به‌صورت‌های کم‌رمقی در جبهه ملّی بروزی نداشت اما پس از انقلاب و به‌ویژه با دگردیسی جریان چپ انقلابی و ظهور جریان «رفرمیست‌ها» یا «اصلاح‌طلبان» این ایدئولوژی به‌ویژه با به قدرت رسیدن دولت حجةالاسلام خاتمی، با تکیه‌بر مفاهیم «لیرالیسم سیاسی»، «دموکراسی» ، «آزادی» و «جامعه مدنی» جریان پرنفوذی را به‌ویژه در میان جوانان نسل سوم ایران بعد از انقلاب پدید آورد. جز لیبرالیسم اما ایدئولوژی سوسیالیسم چندان اقبالی در ایران نیافت و گرچه در غرب بصورتهایی چون «اجتماع‌گرایی[۳]»  در اواخر قرن بیستم تجدید شد، امّا در ایران خیلی زود جای خود را به نسخه علمی خود یعنی «مارکسیسم» داد.

از میان آرمان‌شهرها یا بهتر بگوییم «موعودشهر»های علمی و تاریخی دوره سوم نظریات آرمان‌شهری، پرسروصداترین آن‌ها مارکسیسم بود که خود را نه به‌صورت آنچه به‌اشتباه «ایدئولوژی مارکسیسم» گفته می‌شود بلکه به‌عنوان بیان علمی و کاملاً‌ روشمند و مادّی حرکت جامعه و تاریخ به مردم جهان عرضه کرد. مارکسیسم درواقع منتقد سرمایه‌داری به معنای اخلاقی و سیاسی و ایدئولوژیک آن نبود بلکه به روشی کاملاً علمی زوال و نابودی سرمایه‌داری را پیش‌بینی می‌کرد. مارکسیسم خواهان جامعه اشتراکی کمونیستی نبود بلکه آن‌ را  آینده محتوم بشر می‌دانست و این یعنی مرزهای کاملاً روشن مارکسیسم با ایدئولوژی‌های عصر روشنگری. مارکسیسم علمی امّا چندان نتوانست در ایران ریشه بدواند ولی دو روایت غربی و علمی موعودشهر در ایران تا به امروز ماندند و به حیات پرنفوذ خود ادامه دادند.

یکی از این دو، روایت علمی- تاریخی «توسعه[۴]» یا پیشرفت است که توسط اگوست کنت مطرح شد و در ایران به‌صورت عقیده علمی به اینکه «غرب پایان تکامل تاریخی بشر است» و نسخه کمی جدیدتر آن یعنی‌ »جهانی‌شدن[۵]»، هرچند کمتر گوینده قابل‌اعتنا و عمیقی داشته،[۶] لیکن  به‌صورت آگاهانه یا ناخودآگاه ذهن‌های بسیاری از مدیران و مهندسین و پزشکان و طبقه تحصیل‌کرده ایرانی را تسخیر کرده است. بر طبق «گفتمان علمی توسعه» غرب کنونی و به‌ویژه پیشرفته‌ترین نسخه آن یعنی جامعه امریکا، نقطه غایی تلاش‌های بشر در طول تاریخ برای دستیابی به زندگی مرفه و آسوده و لذت‌بخش است و تمامی ملت‌های جهان بسته به فاصله خود از این نقطه نهایی به دودسته «توسعه‌یافته» یا «درحال‌توسعه» تقسیم می‌گردند. بر اساس همین فرض «امریکا به‌عنوان آرمان‌شهر جهان» است که علم توسعه کشورهای عقب‌مانده و مشتاق غربی شدن، را به انجام اصلاحاتی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جهت تسریع فرآیند توسعه‌یافتگی توصیه می‌کند که با شکل دادن «برنامه‌های توسعه» محور ریل‌گذاری کشورهای تازه از بند استعمار رهاشده‌ی جهان سوم خواهد شد. برنامه هویت‌زدایی و غربی کردن گام‌به‌گام تمامی ملل که در تمام کشورها توسط جوانان پرنفوذ تحصیل‌کرده در کشورهای غربی پیاده می‌گردد.

دومین موعودشهر علمی زنده‌ی جامعه امروز ایران روایت علمی «سرمایه‌داری و اقتصاد طبیعی بازار آزاد» است که آرمان‌شهر ایدئولوژیک «جامعه سرمایه‌داری» را به زبانی علمی و در لفاف «وضع طبیعی و تخلف‌ناپذیر انسان و جامعه و تاریخ» به مردم ارائه می‌دهند و موعودشهر کاپیتالیستی را که درنتیجه پایبندی مردم و دولت‌ها به این باور علمی در آینده خواهد آمد، تنها راه ممکن نجات و بهروزی فردی و جمعی بشریت معرفی می‌کنند[۷]. این جریان به‌ویژه در میان اقتصاددانان پایگاهی مستحکم دارد و عقیده ظاهراً علمی خویش را باقوت بسیار در سطح آکادمیک، رسانه‌ای و از طریق آموزش «بنگاه‌داری و کسب‌وکار» در ایران امروز منتشر می‌کند.

  در این مقاله اما در میان این ۸ جریان آرمانشهرگرایی ایران معاصر تمرکز ما بر نسبت اسلام‌گرایی با این جریانات و به‌ویژه تبیین دشمنان به‌ظاهر مسلمان آرمان‌شهر اصیل اسلامی- شیعی است که گرچه بانام «تمدن اسلامی» گاه و بیگاه از تریبون‌های رسمی شنیده می‌شود امّا به‌واسطه حضور آرمان‌شهرهای اسلامی قلّابی و دشمنان مسلمان آرمانشهرگرایی عملاً کمتر توانسته نظر و عمل خویش را در مسیر سیاسی- اجتماعی ایران امروز بگشاید.

۱-  روشنفکری دینی یا جریان‌های التقاطی غربی- اسلامی

همواره گروهی از مسلمین شیفته‌ی آرمان‌شهرهای ایدئولوژیک و موعودشهرهای علمی- تاریخی غربی از سر دلسوزی جاهلانه یا ستیز عالمانه، سعی در مهندسی دین به‌گونه‌ای داشتند که یکی از آرمان‌شهرهای ایدئولوژیک لیبرالیستی/ سوسیالیستی یا موعودشهرهای کمونیستی/ توسعه/ کاپیتالیستی را از درون دین و به زبان دین بیرون بکشند. روشنفکری دینی در هر ۵ الگوی خود همواره خطی از التقاط فکری را در جامعه ما ایجاد کرده و با تفسیر دلخواه قرآن و احادیث و سنت فکری، فلسفی و کلامی اسلامی تلاش کرده‌ تا به مدد نیروی بی‌کران و عمیق دین در جامعه ایرانی جهت‌گیری غربی مورد ادعای خویش را بر مردم و کشور ایران تحمیل کنند. روشنفکری دینی که به‌ویژه پس از حذف کامل روشنفکری لائیک و سکولارِ تابلودار در جریان انقلاب اسلامی، در سی سال گذشته مجال فعالیت گسترده‌ای در افکار عمومی ایران یافته است، بدون طرح کردن تعارض اندیشه‌های غربی با تعالیم دینی، اسلام را به‌گونه‌ای قرائت می‌کند که گویی مدینه نبوی (ص) شهری لیبرالیستی یا سوسیالیستی یا کمونیستی یا کاپیتالیستی یا توسعه‌یافته بوده است! به‌خوبی روشن است که پایگاه فکری و راهبری مدنی این جریانات نه سنت اسلامی که آموزه‌های اندیشمندان مدرن است و اسلام تنها به‌عنوان ماده توجیه‌کننده و مشروعیت بخش این نظام آرمان‌شهری غربی به کار می‌رود.

۲- محافظه‌کاری سنتی، حکومتی و مدرن

دومین گروهی که در زمره جریانات اسلام‌گرا طبقه‌بندی شده اما دشمن آرمان‌شهر تمدن اسلامی محسوب می‌شوند محافظه‌کاران هستند. محافظه‌کاری مشخصاً در برابر تحول‌خواهی قرار دارد و به این معناست که محافظه‌کاران بیش از آن‌که دل‌مشغول آرمان‌شهر و اصلاح و تحول به‌سوی آن باشند، دل‌مشغول عدم به هم ریختن مناسبات گذشته و جلوگیری از تغییر در نظم مستقر موجودند. محافظه‌کاران مهم‌ترین موانع و دشمنان آرمانشهرگرایی و تحول‌خواهی و اصلاح‌طلبی محسوب می‌شوند. در شرایط کنونی ایران محافظه‌کاران خود بسته به موضعی که نسب به شرایط جدید ایران گرفته‌اند به چند دسته تقسیم می‌شوند: محافظه‌کاران سنتی (مدافع نظم قدیم سنتی)، محافظه‌کاران حکومتی (مدافع نظام جمهوری اسلامی) و محافظه‌کاران مدرن (مدافع نظم نوین جهانی).

محافظه‌کاری سنتی جریانی است که از پیش از انقلاب اسلامی به‌ویژه در میان نیروهای سنتی و به‌ویژه حوزه علمیه قم و نجف و طبقات نزدیک به آن‌ها فعال بود و دقیقاً به دلیل محافظه‌کاری و تلاش برای حفظ نظم مستقر قدیم، عموماً روی خوشی به  انقلاب اسلامی امام خمینی نشان نداده است. اسلام‎گرایان محافظه‌کار دل‌مشغول جایگاه مشخص و محترم مرجعیت و حوزه در نظم قدیم جامعه ایران تا دوره مشروطه و حتی پهلوی هستند و چندان احتیاجی به تحول در این جایگاه نمی‌بیند. محافظه‌کاری سنتی اهمیتی برای تحولات جهان و مسائل نوپدید مدرن قائل نیست و چنانچه قلمرو سنتی فعالیت آن به رسمیت شناخته شود تفاوت چندانی میان سلطنت قدیم قاجار و دیکتاتوری پهلوی و نظام جمهوری اسلامی قائل نیست.

محافظه‌کاری حکومتی امّا جریانی از هواداران سیاسی- امنیتی نظام جمهوری اسلامی است که مهم‌ترین نقطه عزیمت خود را نه پیشرفت یا حرکت نهضت اسلامی بلکه «حفظ دستاوردها» و به‌ویژه «امنیت و اقتدار نظام» عنوان می‌کند. محافظه‌کاری حکومتی تمامی مسائل را از دریچه تأثیر آن در اقتدار حاکمیت می‌نگرد و معتقد است که سری که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند، به این معنا که با تحولات آرمانشهر‌گرایانه‌ای که نظم اجتماعی- سیاسی- اقتصادی کشور را به چالش کشیده از این طریق امنیت نظام را تهدید کند به‌هیچ‌وجه همدلی نشان نمی‌دهد و در نقطه مقابل تنها از اقداماتی جزئی و محدود که بر امنیت نظام در داخل و خارج بیفزاید، مستقل از محتوای آن حمایت می‌کنند.

محافظه‌کاران مدرن امّا نه دل‌بسته نظم سنتی ایران و نه دل‌نگران نظام جمهوری اسلامی بلکه دلواپس جایگاه کشور در نظم نوین جهانی و بقای ایران در مناسبات سیاسی- اقتصادی- فرهنگی جدید جهان به‌ویژه پس از فروپاشی شوروی هستند و ازاین‌جهت با هر رویکرد آرمانشهرگرایانه‌ای که نظم نوین جهانی را به چالش کشیده معادلات جهان را تغییر دهد به‌شدت مخالف‌اند.  همان‌طور که اسلامیت جامعه برای محافظه‌کاران سنتی در جایگاه مرجعیت سنتی و برای محافظه‌کاران حکومتی در استقرار نظام جمهوری اسلامی خلاصه می‌شود، اسلام برای محافظه‌کاران مدرن تنها به‌عنوان منبعی برای منافع ملی و دیپلماتیک، اهمیتی در حدّ موقعیت ژئوپلیتیک یا معادن زیرزمینی دارد و بیش از آن انتظاری از آن نمی‌توان داشت!

محافظه‌کاری ازآن‌جهت که ایستاست در هر سه نسخه خود ظرفیت بالایی برای تبدیل به طبقه‌ای از منفعت‌مندان در لایه‌های بعدی خود دارد که پس از  مرگ نسل اول محافظه‌کاران کار را نه با رویکردی اعتقادی که به‌صورت «صیانت از منافع یک طبقه خاص» پی خواهند گرفت که مشخصاً به نتیجه‌ای جز انحطاط جامعه نخواهد انجامید. محافظه‌کاران شاید پرنفوذترین نیروی سیاسی امروز ایران محسوب می‌شوند و دولت هاشمی رفسنجانی و دولت کنونی روحانی را باید نمادی از اتحاد محافظه‌کاری سنتی/حکومتی/مدرن تلقی کرد که همه علیه یک‌چیز و برای یک‌چیز در یک دولت گرد هم آمده‌اند: علیه ساختارشکنی احمدی‌نژاد برای بقای اقتصادی ایران. این ائتلاف سه‌گانه  به‌ویژه بیش از همه در شخصیت سه‌گانه حسن روحانی رئیس‌جمهور جدید ایران منعکس است: او هم روحانی است و عضو جامعه روحانیت مبارز/ هم رئیس سابق شورای امنیت و یکی از مهم‌ترین مسئولین رده‌بالای امنیتی نظام/ و هم تحصیل‌کرده حقوق در انگلیس است. [۸]

۳- حکومت اسلامی اهل سنت

نسخه بدلی دیگری از آرمان‌شهر تمدن اسلامی که علی‌رغم اختلافات فاحش، متأسفانه جریانات مغرضی در داخل و خارج از کشور تمایل دارند که آن‌ها به‌عنوان نسخه اصلی جا بزنند[۹]، اندیشه حکومت اسلامی در اهل سنت است که به‌ویژه در سه نسخه دولت اسلامی مدرن (دولت مدرن اسلامی ترکیه، پاکستان و مصر)، سلطنت اسلامی (سلطنت وهابی عربستان سعودی) و خلافت اسلامی (داعش) توسط اسلام‌گرایان اهل سنت در حال پیگیری است و مبانی و غایات کاملاً متفاوتی با آرمان‌شهر تمدن اسلامی موردنظر انقلاب اسلامی ایران دارد.

تفاوت اندیشه سیاسی شیعیان که در چارچوب نظریه امامت و نایبان امام تدوین می‌شود، با اندیشه سیاسی اهل سنت که در چارچوب نظریه خلافت و سلطنت شرعی ارائه گردیده و قدمت این اختلاف تا صدر اسلام و به‌ویژه کشته شدن تمامی امامان به‌حق جامعه اسلامی جز امام آخر به دست دستگاه خلافت اسلامی به‌قدری عیان است که طرح یکی بودن آرمان‌شهر تمدن اسلامی در ایران با احیای حکومت اسلامی اهل سنت جز برای پیگیری اهداف سیاسی و به‌قصد تبلیغات علیه تشیع و انقلاب ایران معنای دیگری ندارد.

از منظر عمده پژوهشگران تاریخ اسلام، اندیشه سیاسی اهل سنت اصولاً اندیشه‌ای پسینی است که صرفاً جهت توجیه و مشروعیت بخشی به خلافت اموی و عباسی شکل‌گرفته و امتدادیافته است. از دیدگاه عمده سخن‌گویان سیاسی اهل سنت، سیاست مسلمین پس از نبی اکرم (ص)، امری کاملاً دنیایی و معطوف به حفظ امنیت، نظم، معیشت و اقتدار امت اسلامی است و جز در موارد اندک اختلافی تفاوت چندانی با سلطنت ندارد[۱۰] و سلطنت مطلقه خودکامه‌ای نظیر سلطنت اموی، عباسی، عثمانی و سعودی توجیه کاملی به‌عنوان حکومت اسلامی در آن یافته است. حاکم جامعه اسلامی در دیدگاه اهل سنت صرفاً ملزم به برقراری ظاهر شریعت در جامعه است و نسبت به تمام ارزش‌ها و غایات اصلی حکومت یعنی عدالت، آزادی،  معنویت، تربیت، معرفت و … تعهدی ندارد. پرواضح است که چنین دیدگاهی وقتی در کنار ظاهرگرایی و عقل ستیزی اهل سنت دیده شود، عملاً به یکی از سه الگوی خلافت اسلامی اهل سنت مبدل می‌شود که هر سه تنها اسمی از اسلام را یدک می‌کشند و عملاً معجون عفونت‌باری از بدترین زشتی‌ها و منکرات و گناه‌های خرد و کلان شرعی و انسانی، از فسادهای جنسی عمومی تا همکاری در قتل مردمان سوریه و عراق و فلسطین را پدید آورده‌اند.

×××

آرمان‌شهر تمدن اسلامی،‌ نسخه‌ای متکامل و بی‌بدیل برآمده از تاریخ شیعی- ایرانی سرزمین انقلاب اسلامی است که علی‌رغم پیروزی درخشان و آثار عملی آن در امر صورت‌بندی نظری خود چندان رضایت‌بخش عمل نکرده و به همین خاطر است که همواره بیم آن می‌رود که نتواند هویت خویش را در میان مردمان جهان و حتی نسل‌های آینده ایران از نسخه‌های بدلی خود بازبشناسد. این در شرایطی است که بیداری اسلامی در منطقه که سی سال پس از بیداری اسلامی شیعی در ایران اتفاق افتاد، موازنه را در منطقه به سمت نیروهای اسلام‌گرا به‌کلی تغییر داده و شرایط حتی برای استقرار نظریه احیای خلافت اموی- عباسی هم فراهم‌شده است. بیم از مصادره آرمان‌شهر تمدن اسلامی توسط دشمنان به‌ظاهر اسلام‌گرای آن نه بیمی نظری بلکه نگرانی عمیقی درباره «استحاله انقلاب اسلامی» است، هرچند برای عدّه‌ای سال‌ها باید زمان بگذرد تا شاید اندکی و فقط اندکی درک کنند که فرآیند استحاله نه امری بیرونی و فیزیکی و امنیتی که پدیده‌ای در حال وقوع، آرام و ساکت در بنیان‌های نظری است. این ساده‌لوحان به‌ظاهر حامی انقلاب عمق بحران استحاله را هیچ‌گاه نخواهند دانست چراکه همواره خود بخشی از استحاله‌شدگان بوده و خواهند بود!

 

 

[۱]  این تقسیم بندی ادوار آرمانشهرگرایی به فلسفی-الهیاتی، عقلی-ایدئولوژیک و علمی-تاریخی ابداع خود مؤلف است و جز توجهاتی کلی که لئو اشتروس فیلسوف سیاسی معاصر و دکتر حسین کچوئیان جامعه شناس ایرانی و تا حدودی سیدجواد طباطبایی تاریخ نگار فلسفه ایرانی در برخی آثار خود به این مطلب داشته اند تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد در جایی بصورت مدون نیامده است.

[۲]  این اصطلاح را سیدجواد طباطبایی در آثار خود به کاربرده و بخش عمده ای از آثار خود، بویژه کتاب «تأملی درباره ایران» را به شرح و تبیین و آسیب شناسی آن اختصاص داده است.

[۳] Communitarianism

[۴] Progress

[۵] Globalization

[۶]  جناب آقای دکتر مرتضی مردیها و دکتر سریع القلم مشاور ارشد دولت یازدهم و همینطور دکتر محسن رنانی را از جمله گویندگان این اعتقاد علمی می توان برشمرد.

[۸]  با اینحال غلبه در دولت روحانی با محافظه کاری مدرن است که بیش از همه در وزیراعظم دولت محمدجواد ظریف متبلور است که از قضا او نیز از یک خانواده ی محافظه کار سنتی برخاسته است. محافظه کاری مدرن با تحلیل شرایط بقا در نظم موجود جهانی به ضرورت توسعه و استقرار بازار آزاد می‌ رسند و از این نقطه به بعد در عمل با توسعه خواهان و کاپیتالیستها همراه می گردند. برای توضیح بیشتر نگاه کنید به مقالات «چنگال اقتصاد در تن دیپلماسی» و «اعتدال رفرمسیم عملگرا» از همین نویسنده در شماره های پیشین مهاجر

[۹]  متأسفانه محمد قوچانی و نشریات مهرنامه و آسمان به عنوان تریبونهای وی مدتیست که از روی مرض یا غرض به توهم پیوند میان آرمانشهر تمدن اسلامی و اندیشه خلافت گرایی اهل سنت دامن می زند و از این طریق سعی در یک کاسه کردن انقلاب اسلامی با داعش دارد.

[۱۰]  مواردی چون شرط اجتهاد یا بیعت عمومی برای خلیفه همواره در اندیشه سیاسی اهل سنت مورد اختلاف بوده و مشروعیت خلیفه فاسق و مستبد که صرفاً با زور بر سر کار آمده (مانند سلاطین سلجوقی یا ملوک سعودی) از غزالی به بعد بصورت قاعده در نظریه سیاسی اهل سنت وارد شده است. برای مطالعه بیشتر درباره اندیشه سیاسی اهل سنت نگاه کنید به مجله مهرنامه شماره ۳۷ ویژه نامه داعش

 

#علوم-انسانی-و-توسعه#آرمان-شهر#اسلام#ایرانشهر

متن شما