معرفی کتاب : مکتب دیکتاتورها

معرفی کتاب : مکتب دیکتاتورها

اینیاتسیو سیلونه[۱]، در کتاب «مکتب دیکتاتورها[۲]» در قالبی بین داستان و تحلیل نظری، به سراغ مفهوم پیچیده «تمدن توده‌ای» می‌رود و پدیده خاص قدرت گرفتن فاشیسم در نیمه اول قرن بیستم را بررسی می‌کند

جدال بر سر آزادی

محمدقائم خانی

ای . کتاب در حجمی نسبتاً کم، دیکتاتوری‌های ایجادشده حول پیشواهای مستبد قرن بیستم را بررسی کرده و از منظرهایی متفاوت به این پدیده می‌نگرد. او سعی دارد شرایطی را که به ظهور دیکتاتورهای میهن‌پرست عامل جنگ جهانی انجامیده تحلیل کند و نسبت جوامع گوناگون به‌ویژه آمریکا را با این پدیده روشن سازد. او تصویری شفاف از موقعیت آلمان و ایتالیا در ابتدای قرن بیستم و وضعیت جریان‌های اصلی سیاسی ارائه و مناسبات ظهور و قدرت گرفتن فاشیسم را بیان می‌کند. تحلیل اصلی او در کلیت خویش، ضعف کمونیسم در اروپا در پیگیری خواسته‌های طبقات فرودست و فرصت‌طلبی دیکتاتورهایی چون هیتلر و موسولینی است که با سوارشدن بر موج نارضایتی کارگران و دهقانان، و با ایجاد فضا برای نقش‌آفرینی جدی‌تر سرمایه‌داران، نزاع طبقاتی ضعفا و اقویا را بر هم زده‌اند و با شعار مردم، توده را به سمت نابودی کشورشان کشانده‌اند. نقطه قوت اصلی تحلیل سیلونه در این کتاب، تعیین نسبت حوزه‌های مختلف اجتماعی با موقعیت اقتصادی – سیاسی جامعه است. تحلیل‌های او با نگاهی مارکسیستی، بر طبقات اجتماعی تمرکز می‌کند و نسبت آن‌ها با جریان‌های مدعی سیاسی جامعه را می‌سنجد. او با تحلیل روان‌شناسانه و جامعه‌شناسانه بر اساس موضع مارکسیستی خویش، نقاط ضعف و قوت سه جریان کمونیسم، سرمایه‌داری و فاشیسم را بررسی می‌کند و علل پیروزی و شکست آن‌ها در ابتدای قرن بیستم را توضیح می‌دهد. و همه این‌ها را در نسبت با مفهوم اساسی «دیکتاتوری» انجام می‌دهد. مثلاً او روند تغییرات دولت فرانسه بعد از انقلاب را در مسیر رسیدن به دیکتاتوری چنین توضیح می‌دهد: «در نوامبر ۱۸۴۹ لویی بناپارت اعلام کرد که حاضر است دولتی متشکل از وزیران غیر پارلمانی را بپذیرد؛ در ژانویه ۱۸۵۱ به قبول دولتی که پارلمان در تشکیل آن دخالتی نداشته باشد رضایت داد؛ در یازده آوریل همان سال خواستار تشکیل دولتی ضد پارلمانی شد.» او با محور قرار دادن فرصت‌طلبی دیکتاتورها، هر مفهوم دیگری را در نبست و به‌تبع آن برسی می‌کند. مثلاً درباره بی‌اعتقاد بودن دیکتاتورها به حرف‌های خودشان ناپلئون را مثال می‌زند که گفته: «برای پایان دادن به جنگ وانده[۳] کاتولیک شدم، برای استقرار در مصر خودم را مسلمان قلمداد کردم، برای جلب کشیش‌های ایتالیا طرفدار پاپ شدم. و اگر بنا باشد بر یهودیان حکومت کنم، هیکل سلیمان را دوباره می‌سازم.» غیر از روانشناسی دیکتاتورها، جامعه‌شناسی هر کشور را هم بر اساس ویژگی‌های عام دیکتاتورها ارائه می‌دهد. و حتی بر اساس تحلیل‌هایش، به احکام تجویزی هم می‌رسد. مثلاً می‌گوید: «آلکسی دوتوکویل هشدار داده که آنچه دیکتاتوری‌ها را بیش از هر چیز به خطر می‌اندازد افزایش فشار نیست، بلکه کاهش آن است. اگر دیکتاتوری ترمزها را شل کند به‌زحمت می‌تواند حرکت گریز از مرکزی را که مدتی طولانی سرکوب ‌شده بود مهار کند و مانع از آن شود که این حرکت به‌صورت فاجعه درآید.» اما این‌ها به این معنی نیست که کتاب او، چشم بر نقاط ضعف دموکراسی در برابر دیکتاتوری ببندد. مثلاً او با تحلیل ساختار دموکراسی، مفهوم بوروکراسی را واسط بین حکومت‌های استبدادی و دموکراتیک می‌داند: «دموکراسی با نیت گسترش خود، خودش را تباه می‌کند. به نظر من، این سرنوشت محتومی است که دموکراسی به‌زحمت می‌تواند خود را از دست آن خلاص کند. درواقع، دموکراسی باید به کمک توده‌های مردم و تولیدکنندگان و سوداگران بشتابد و مشکلات آن‌ها را حل کند، و برای این کار مجبور است روزبه‌روز نهادهای اجتماعی تازه‌ای را به نهادهای قدیمی لیبرالی اضافه کند. نتیجه این‌که قدرت نهادهای اجتماعی در همه‌جا رشد می‌کند و به وضع و حدی می‌رسد که دموکراسی سیاسی به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند آن را کنترل کند. درنتیجه، چیزی که اصطلاحاً «حاکمیت مردم» خوانده می‌شود، هرچه بیشتر حالت مجازی پیدا می‌کند. بودجه کشور چنان ابعاد غول‌آسایی به خود می‌گیرد که حتی کارشناسان هم از آن سر درنمی‌آورند. حاکمیت واقعی به دست بوروکراسی می‌افتد که ذاتاً غیرمسئول و مجهول‌الهویه است، درحالی‌که قوه مقننه به‌صورت مجمعی از افراد وراجی درمی‌آید که درباره مسائل بی‌اهمیت جروبحث می‌کنند.»

اما نقطه‌ضعف اصلی سیولنه در تحلیل فاشیسم، همچون بسیاری دیگر از کتاب‌های تبلیغ‌کننده مواضع سوسیالیستی یا سرمایه دارانه (که منبع اصلی بازار ترجمه کشور ما را می‌سازند)، حذف رویکردهای فلسفی است. نگاه‌های مخالف فاشیسم، به‌ویژه جریان رسانه‌ای و دانشگاهی متعلق به آمریکا، چنین وانمود کرده‌اند که فاشیسم جنبشی صرفاً احساسی و به‌دوراز عقلانیت بوده است. حتی خود کمونیسم هم‌چنین جایگاهی نداشته است و تنها مارکسیست‌های اروپایی توانستند جایی مقابل نگاه‌های لیبرالی برای خودشان دست‌وپا کنند. اما فاشیسم از معرکه تضاد نظری و فلسفی غرب دور نگاه داشته شده، و نظریات مهم پشتیبان آن، به حاشیه رانده‌شده‌اند. این کار رسانه‌ای و آکادمیک، این امکان را به سرمایه‌داری داده است تا لیبرالیسم را به‌عنوان تنها داعیه‌دار آزادی در دنیا معرفی کند، و با راه انداختن تضاد مفهومی آزادی – عدالت، به‌عنوان جبهه‌بندی مشخص‌کننده مرز بین لیبرالیسم و سوسیالیسم، خود را مدافع آزادی نشان دهد. درحالی‌که اهل تدقیق و نظر می‌دانند که آزادی محل دعوا بوده است نه راه‌حل لیبرال‌ها. «آزادی» مفهوم محوری هر سه جریان فکری لیبرالیسم، سوسیالیسم و فاشیسم بوده است و تفسیرهای گوناگون آن نزد اندیشمندان، مرز بین جریان‌ها را روشن می‌کرده است. این اختلاف‌نظر حتی خودش را به میان مباحث سیاسی و اجتماعی هم می‌کشاند و در زبان اهالی سیاست و قدرت و نخبگان و مردم هم بروز می‌کرد. دعوای این سه مکتب بر سر تفسیر مفهوم آزادی بوده است و یکی دانستن فاشیسم با دیکتاتوری ضد آزادی، نتیجه غلبه رسانه‌ای سرمایه‌داری آمریکایی بوده است. حتی خود اینیاتسیو سیلونه هم باآنکه همین نگاه را به فاشیسم دارد، بخشی از مقاله موسولینی در روزنامه خود را چنین نقل می‌کند: «برای من خود فاشیسم هدف نیست،‌بلکه وسیله‌ای برای ایجاد توازن ملی و احیای بعضی ارزش‌های فراموش‌شده است. به اکثر این هدف‌ها دست‌یافته‌ایم. فاشیسم اکنون می‌تواند تجزیه شود، از هم بپاشد، خرد شود، سقوط کند و نابود شود. اگر فرود آوردن ضربه‌های محکمی برای تسریع فروپاشی آن لازم باشد، این وظیفه ناخوشایند را به عهده خواهم گرفت. فاشیسمی که دیگر رهایی نیست، بلکه استبداد است؛ فاشیسمی که دیگر نجات ملت نیست، بلکه دفاع از منافع خصوصی پست‌ترین و کریه‌ترین و بسته‌ترین کاست‌های موجود در ایتالیاست؛ فاشیسمی که چنین چهره‌ای را به خود می‌گیرد شاید هنوز فاشیسم باشد، اما همانی نیست که من دریکی از دردناک‌ترین لحظات تاریخ کشورمان به وجود آوردم.» جالب اینجاست که هنوز هم مسئله آزادی به‌صورت بنیادین لاینحل باقی‌مانده و پشتوانه فکری لیبرالیستی هم‌توان دفاع از آزادی را ندارد. منتها غلبه نظام سرمایه‌داری بر دنیا، چنین نشان می‌دهد که سرمایه‌داری تنها مدافع آزادی است و همه مخالفان آن، طرفداران استبداد محض هستند. غافل از اینکه هنوز هم لنین و هیتلر طرفدارانی جدی در دنیادارند که حاضر نیستند دروغ‌های نظام سرمایه‌داری را بپذیرند. باوجود همه ترفندهای نظام سرمایه‌داری در سبک زندگی، باید تلاش کرد تا بار دیگر، «آزادی» به دغدغه اصلی انسان‌ها تبدیل شود و بحث‌های جدی بر سر تفسیر آن شکل بگیرد. تا آن روز، رهایی از بردگی سرمایه‌داری جهانی شده، برای هیچ کشوری ممکن نخواهد بود.


منبع :

مکتب دیکتاتورها – La scuola dei dittatori – اینیاتسیو سیلونه – مهدی سحابی- نشر ماهی

 


[۱] Ignazio Silone  1900-1978   italy

[۲] La scuola dei dittatori

[۳] the Vendée

متن شما