محرومیت فلسفه معاصر ازنظریه‌های نوربنیاد شیخ شهید

محمد قائم خانی / عضو کارگروه علوم انسانی و توسعه / [email protected]

محرومیت فلسفه معاصر ازنظریه‌های نوربنیاد شیخ شهید

 در توجه ما به تاریخ اندیشه خودمان، یک اشکال بسیار اساسی وجود دارد و آن، تکیه بیش‌ازاندازه بر اشتراکات است !
 

محرومیت فلسفه معاصر ازنظریه‌های نوربنیاد شیخ شهید

هرچند که از جهاتی، این تکیه نقطه قوت ما را تشکیل می‌دهد و هویتی یکپارچه به ما می‌بخشد، ولی از طرفی هم جلوی فهم درست اندیشه‌ها را می‌گیرد و تاریخ ما را بیش‌ازاندازه تکاملی و درنتیجه بی‌نیاز از دوره‌های اولیه می‌نمایاند. در خوانش امروزین ما از تاریخ فلسفه اسلامی، تمرکز مفسرین بر اشتراکات نظریات و سیر تطور این وجه اشتراکی است؛ و به اختلافات نظری دقیق بین فلاسفه اسلامی دقت درخوری مبذول نمی‌شود. هر کشف تازه‌ای در فهم مطالب قدمای فلسفه مورد بی‌مهری قرار می‌گیرد یا ازنظر معرفتی غیرقابل اعتنا خوانده می‌شود، و یا اگر هم به‌عنوان نکته بدیعی پذیرفته شود، تمام سعی‌ها صرف این می‌شود که حضور آن نظریه در نظرات متأخرین هم توضیح داده و اثبات شود. همین اخلاق علمی باعث شده که پویایی فلسفی ما کاستی گرفته و آموزش و نیز تکرار مکررات، جای پژوهش و نکته‌سنجی را بگیرد. درنتیجه جریان غالب فلسفی تنها از طریق آموزش منتقل و منتشر می‌شود و هر فیلسوف به‌اندازه تناسب آن با جریان حاکم، به جامعه معرفی می‌شود. این روند نه‌تنها شارحین و مفسرین بزرگ تاریخ فلسفه اسلامی را ازنظرها پنهان داشته است، بلکه باعث شده حتی استاد مبرز مسلمی چون شیخ اشراق هم به حاشیه رفته و تنها از زاویه دید صدرایی‌ها و به میزان ارتباط نظریات شیخ با حکمت متعالیه موردتوجه قرار گیرد. درحالی‌که می‌توان خصائصی را برای فلسفه شیخ اشراق برشمرد که در گفتمان صدرایی حاکم بر فلسفه اسلامی غایب است (و چه‌بسا که اصلاً نظریات خود صدرا فاقد این وجوه باشد) و درعین‌حال جزو نیازهای اساسی فلسفه معاصر ایران محسوب می‌شود.
اولین ویژگی مثبت فلسفه شیخ اشراق، پیوند وثیق آن با ایران باستان است. ارتباط اندام‌وار فلسفه او با حکمت خسروانی حاکم بر ایران دوره باستان، می‌تواند به فلسفه اسلامی بعد بدهد و ریشه مباحث را در نقاطی مستحکم بنا بگذارد. یکی از مشکلات عمده فلسفه اسلامی امروز، بریده بودن از تاریخ و جدا افتادن از زمینه ایرانی آن است. امروزه فلسفه اسلامی یک از انتزاعی‌ترین و بی‌بنیادترین دوره‌های خویش را سپری می‌کند و اگر هم نسبتی با تاریخ برقرار می‌کند، با اروپای قدیم و جدید است. نیاز به تاریخ در جامعه یکی از مهم‌ترین مواردی است که فلسفه باید به آن اعتنا بکند. شیخ اشراق می‌تواند واسطه‌ای باشد که امکان مواجهه ما با تاریخ را تسریع و تعمیق بخشد. از طرف دیگر، پیوند خوردن فلسفه اسلامی از طریق شیخ اشراق با حکمت خسروانی پیش از اسلام می‌تواند ارتباط نظری ما را با سیاست و فلسفه سیاسی برقرار کند. در ایران باستان، اندیشه مشحون از وجوه سیاسی است و متون فلسفی با فلسفه عملی درهم‌تنیده است. در ابتدای قرون اسلامی هم‌چنین وجهی دارد و نظر چشم از صحنه عمل برنگرفته است. منتها هرچه تاریخ ایران اسلامی جلوتر می‌آید، تفکر سیاسی و سیاست ورزی کم‌رنگ‌تر می‌شود و فلسفه به‌کل از وجوه سیاسی آن خالی می‌گردد. نظریات شیخ اشراق می‌تواند از طریق فلسفه ایرانی کهن، پیوند مستحکمی با فلسفه سیاسی برقرار کند و ابعاد اجتماعی فلسفه نظری امروز ما را فربه سازد.

نکته دیگر پیوند خاص فلسفه اشراق با قرآن است. در حالتی بدبینانه، می‌توان گفت که تسلط فلسفه صدرایی در ایران باعث دور شدن تفکر فلسفی ما از قرآن شده است و اگر فلسفه اشراقی ادامه پیدا می‌کرد، ما به افکار قرآنی نزدیک‌تر بودیم. اما در دیدگاهی خوش‌بینانه می‌توان گفت که باوجود خدمات زیاد فلسفه صدرایی به فهم قرآن در ایران، اتفاق بدی که حذف شیخ اشراق در ایران داشته، دور شدن «ادبیات» فلسفه اسلامی از «ادبیات» قرآنی است. برخی از واژه‌های مهم و اساسی قرآنی در دستگاه شیخ اشراق حضور دارند ولی در حکمت متعالیه جایگاهی نیافته‌اند. همین مسئله باعث دور شدن فلسفه از قرآن و ایجاد شکاف بین نقل و عقل، حداقل در زبان تفکر فلسفی ایران بوده است. بازگشت به شیخ اشراق، چه در سطوح بنیادین و چه حداقل در سطوح زبانی، می‌تواند ابوابی از ارتباط فلسفه با قرآن را به روی ما باز کند که امکان ترمیم جدایی موجود بین فلسفه و قرآن را به وجود بیاورد. 
ویژگی دیگر تفکرات شیخ اشراق، تعامل آن با سایر حوزه‌ها به‌ویژه ادبیات فارسی است. یکی از مشکلات عمده فلسفه اسلامی این است که زبان فنی آن به‌صورت کامل از زبان زندگی مردم و زبان ادبیات جدا افتاده و همین مسئله باعث چندگانگی و حتی در برخی از موارد چندپارگی ساحات مختلف نظر و عمل انسان ایرانی شده است. این جدایی فلسفه از زبان فارسی باعث شده دیواری قطور بین ساحت نظر و عرصه عمل ایجاد شود. و چون ادبیات محمل اصلی رشد زبان فارسی بوده و هست، فلسفه‌های بی‌اعتنا به ادبیات بیش از دامن زدن به احساسات، کاری از پیش نبرده‌اند و بین عقل با نقل حائل شده‌اند. بزرگ شدن شیخ اشراق در عرصه نظر، می‌تواند به نزدیکی دو ساحت مهم نظری و عملی کمک کند و شکاف نظر و عمل را در ایران کم نماید. 
این خصائص در کنار نفوذ گسترده و عمیق شخص او در جهان اسلام درزمانی که هنوز از سنین جوانی به میان‌سالی پا نگذاشته، به هر پژوهشگری حکم می‌کند که نظریات او، بسیار بیشتر از این‌که امروز موردتوجه قرارگرفته مطرح نظر اهل فلسفه قرار بگیرد. به‌خصوص که او در آثارش با یونانیان و فلاسفه مشاء مخاطبه داشته و متونش را ناظر به آن‌ها نوشته است. این پایبندی به‌دقت فلسفی، نقطه قوت شیخ اشراق و صدرا نسبت به عرفاست که می‌تواند راه پیوند فلسفه با دیگر حوزه‌ها را همراه کند. منتها امروزه وزن شیخ اشراق در کنار ملاصدرا، بسیار کمتر از حق و ظرفیت نظریات اوست و اجازه نقش‌آفرینی کافی به فلسفه نور او داده نمی‌شود. تمایل جامعه ما (حتی در میان روشنفکران) به حاکمیت تک‌صدایی بر حوزه‌های مختلف اندیشه باعث شده است فلسفه اسلامی از نابغه‌ای چون شیخ اشراق محروم بماند و عرصه‌های مهم تفلسف ایرانیان در دوره معاصر مسدود بماند.

 
متن شما