ماهیت انسان و محدودیت‌های داروینیسم

نیما نریمانی / دانشجوی دکتری فلسفه دین / مدیر کارگروه علم و دین

ماهیت انسان و محدودیت‌های داروینیسم

وایتلی کافمن فارغ‌التحصیل دانشگاه هاروارد و جورج تاون و استاد دانشگاه یومس لاول[۱] و فیلسوف اخلاق، در آخرین کتاب خود به بررسی ماهیت انسان و رابطه آن با نظریات داروینیستی که امروز جریان اصلی و غالب در فضای علمی هستند پرداخته است.

 او در شرح و معرفی فضای کنونی معرفتی نسبت به انسان می‌گوید:" درحالی‌که نگرش دینی به‌طور کامل از فضای آکادمیک ما کنار رفت، جای آن را علوم انسانی‌ای گرفت که ما را در رابطه با اموری که ارزش والایی برایمان دارند راهنماست همچون ارزش‌ها، اهداف، معنا، هنر، اخلاق، ادبیات و فلسفه سیاسی…(۲)
اما این علوم انسانی نیز همچنانی که گرایش عمومی دانشجویان به‌سوی علوم تجربی و مهندسی است در وضعیت خطیری قرار دارند. ازاین‌رو اعتبار علوم انسانی در فرهنگ ما (غرب) به‌طور چشمگیری کاهش‌یافته است و این حوزه به‌عنوان بررسی‌های غیرعلمی شناخته می‌شود در برابر علوم تجربی، مهندسی و ریاضیات که عمده بودجه‌های پژوهشی را از آن خود کرده‌اند و این‌ها سبب این انگاره شده است که زمان مرگ علوم انسانی رسیده. الکس روزنبرگ[۱] فیلسوف! پا را فراتر می‌نهد و می‌گوید کل علوم انسانی را باید توهم دانست و درنتیجه این علوم را باید به‌طورکلی از فضای آکادمیک حذف نمود(۳).
به بیان کافمن غلبه نگاه علمی تجربی و سلطه روش تجربی سبب ورود آن به حوزه شناخت انسان و جامعه انسانی گردید و بدین طریق رشته‌ای با نام زیست‌شناسی اجتماعی[۲](بخوانید جامعه‌شناسی زیستی!) شکل می‌گیرد. ریشه این شکل‌گیری را باید در ادبیات داروین یافت که او معتقد بود تمامی تفاوت‌های انسان و سایر موجودات را باید در تفاوت‌های زیستی دید و نه تمایز نوعی. ویلسون زیست‌شناس در این زمنیه می‌گوید: میراث فلسفی قرن گذشته(۱۹) برای ما آن است که پیدایش انسان نتیجه انتخاب طبیعی داروینی و نه خلقت الهی است و بدون توجه به این نکته علوم انسانی همچنان توصیفگر انسان خواهند بود(۷).
بدین طریق تمامی ماهیت انسان نه توسط علوم انسانی که توسط زیست‌شناسی تبیین خواهد گشت، بنابراین از زیست‌شناسی اجتماعی به‌عنوان انقلاب دوم داروینی یاد می‌شود که نه‌تنها سعی در تبیین پیچیدگی‌های زیستی انسان دارد بلکه تلاش دارد ذهن/ نفس انسان را نیز به‌عنوان یک محصول انتخاب طبیعی تبیین نماید(۱۲).

استیون پینکر داروینیست برجسته دانشگاه هاروارد در این رابطه می‌گوید:" آیا ذهن انسان برای خلق زیبایی ساخته شده؟ یا برای کشف حقیقت؟ یا برای عشق ورزیدن؟ منطق انتخاب طبیعی پاسخ درست را به ما می‌دهد. هدف نهایی که ذهن برای آن ساخته شده است آن است که بیشترین تعداد ممکن رونوشت از ژن‌هایی که او را ایجاد کرده‌اند را حاصل کند."(13)
بر این اساس زیست‌شناسی اجتماعی آن است که انسان هرچه دارد و هرچه می‌کند هدف نهایی‌اش ارتقا تولیدمثل است.  برای مثال اخلاق یک هدیه الهی به ما نیست، بلکه راهی است که طبیعت از آن طریق ما را برای تولیدمثل بهتر تجهیز کرده است(۱۴).
نویسنده پس از معرفی فضای کنونی علمی- معرفتی نسبت به انسان، به سراغ نقد این نگاه غالب می‌رود. او بر این باور است که این نگاه نقص‌های اساسی در نگاه به انسان دارد و نمی‌تواند ارکان اساسی هویت انسان را تبیین نماید و بنابراین او معتقد است که نگاه سنتی به انسان هرچند امروزه متهم به منسوخ بودن و دینی بودن است اما در تبیین ویژگی‌های اساسی انسانی کفایت بیشتری دارد، البته نویسنده معتقد به استفاده از دست‌آوردهای علم جدید است، اما معتقد است که تمامی ویژگی‌های انسانی قابل تبیین با روش علمی و زیستی نیستند.
برای تبیین این مدعا او به سراغ ویژگی‌های اساسی هویت انسانی، همچون اراده آزاد، عقل و شناخت واقعیت، اخلاق، زیبایی و ادبیات می‌رود و در هر فصل به سراغ بررسی کفایت نگاه علمی غالب در رابطه با این موضوعات می‌رود. او معتقد است نگاه سنتی اگرچه می‌تواند دلالت‌های دینی داشته باشد اما یک انسان آزاداندیش نباید به این خاطر این نگاه را حذف نماید.
نویسنده در فصل نخست به تبیین وضعیت کنونی علم در نسبت با انسان می‌پردازد. در فصل دوم به سراغ تبیین نگاه سنتی نسبت به انسان می‌رود در فصل سوم بدین سؤال پاسخ می‌دهد که آیا علم جدید اراده آزاد را تکذیب کرده است؟ در فصل چهارم به سراغ بررسی نسبت عقل و صدق با تکامل رفته و در فصل پنجم از اخلاق و نسبتش با علم جدید و تبیین تکاملی پرسیده است در فصل ششم از فایده‌گرایی اخلاقی به‌عنوان نظریه مهم مطرح در عرصه علمی سؤال کرده و در فصل هفتم به سراغ بررسی هنر و زیبایی از منظر داروینیستی رفته است در فصل هشتم این سؤال جالب را طرح کرده که آیا تکامل می‌تواند ادبیات فاخر انسانی را تبیین نماید؟ در فصل نهم به سؤال مهم معنای زندگی در نگاه داروینیستی پرداخته است؟ تا با این گام‌های بسیار مهمی که برمی‌دارد نهایتاً بتواند بر اساس شواهد علمی و دلایل عقلی به خواننده عدم‌کفایت و شایستگی نگاه علمی صرف و داروینیستی به انسان را نشان دهد و از نگاه سنتی نسبت به انسان که در آن ارزش‌های انسانی جایگاهی حقیقی و متعالی در جهان دارند بتواند دفاع نماید.
به نظر می‌رسد کتاب مذکور اگرچه خلاف جریان سنگین آب در فضای علمی در حال شنا کردن است اما وارد عرصه مهمی شده و بررسی‌های قابل‌توجه و ارزنده‌ای نموده که برای مخاطبی که نگران ارزش‌ها و هویت انسانی خویش است می‌تواند کتابی ارزشمند باشد.

 

HUMAN NATURE AND THE LIMITS OF DARWINISM

Whitley R.P Kaufman

 

 


[۱] Alexander Rosenberg

 

[۲] SocioBiology

 

 


[۱] UMass Lowell University

 

متن شما