ماجرای موسیقی در ایران، پس از ۳ انقلاب

علی الماسی زند / دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه هنر / عضو اندیشکده مهاجر / [email protected]

ماجرای موسیقی در ایران، پس از ۳ انقلاب

 

موسیقی در ایران پس از صدها سال سیر یکنواخت در اواخر عهد قاجار و با ضبط اجرای نوازندگان و صدای خوانندگان بر روی صفحات گرامافون، یک سال پیش از انقلاب مشروطه در ۱۲۸۴ شمسی و همچنین با به رسمیت شناختن خوانندگان زن همچون "قمرالملوک وزیری[۱]" توسط اصحاب موسیقی و خروج آن‌ها از پستوها و علنی شدن خواندن‌های یواشکی در ابتدای قرن ۱۴ شمسی، دچار تحولی مهم شد.

تحولی که می‌توان از آن به‌عنوان سرآغاز سلسله تغییرات حیاتیِ یکصدسال اخیر در موسیقی موردعلاقه جامعه‌ایرانی نام برد.
علاوه بر این دو اتفاق، تأسیس رادیو تهران در سال ۱۳۱۹ و گسترش حضور خوانندگان زن با تقلید صداهای مردانه، شاید ازجمله اتفاقات مهم تا پایان دهه ۳۰ شمسی باشد. اما در پایان این دهه و اوایل دهه۴۰ شمسی (هم‌زمان با دهه ۶۰ میلادی) اتفاقی سرنوشت‌ساز در مسیر موسیقی ایرانی رخ داد. پدیده‌ای جدید و عجیب به نام موسیقی پاپ که از همان ابتدا مخالفین بسیاری نزد اصحاب موسیقی سنتی ایرانی پیدا کرد. تا جایی که مرحوم "روح‌الله خالقی[۲]"، اصحاب موسیقی پاپ را مفسدین موسیقی فاخر و اصیل ایرانی نامید. طرفداران موسیقی سنتی با بهره‌گیری از نفوذی که در وزارت فرهنگ آن زمان و به‌تبع آن رادیو ملی داشتند، اجازه عرض‌اندام به هنرمندان موسیقی پاپ نمی‌دادند و با پاک کردن صورت‌مسئله به‌طور کل آن‌ها را نادیده گرفتند . شعرها و ملودی‌های آن‌ها در کمسیون‌های مربوط به اجازه نشر و پخش رادیو همواره رد می‌شد. اما غافل از آن‌که در اوایل دهه ۴۰ و پس از انقلاب سفید و بالا رفتن درآمد دولت از فروش نفت و بزرگ‌تر شدن طبقه متوسط مصرف‌کننده و بازگشت نسلی از تحصیل‌کرده‌ها در اروپا که در اواخر دهه ۳۰ اعزام شده بودند، آرام‌آرام تقاضاها برای محصولات فرهنگی جدیدتر و به‌روزتر در جامعه درحال افزایش بود. البته بدنه حکومت نیز از این تغییرات استقبال می‌کرد.
بی‌توجهی و غفلت نسبت به این نیاز، توسط بزرگان و فرهیختگان عرصه موسیقی در آن دوره باعث شد تا جوانان علاقه‌مند به‌صورت غیررسمی و به‌نوعی زیرزمینی در کافه‌ها و کاباره‌ها و بدون پشتوانه نظری و محتوایی و تنها با خرید تجهیزات و ملزومات به‌روز موسیقی پاپ، به اجرای تقلیدی و کپی گروه‌های غربی امثال "بیتل ها[۳]" بپردازند. این دوره شاید از سیاه‌ترین دوره‌های موسیقی ایران است چراکه محصولی به‌صورت غیررسمی و توسط جوانانی جویای نام و دیده شدن تولید می‌شد، اما بدون نظارت و توجه اصحاب دلسوز موسیقی.
 پس از مدتی به خاطر تفوّق فرم بر محتوا و ضعیف بودن پشتوانه ادبی اصحاب جوان آن روزگار این سبک، برخی اشعار ضعیف فارسی متناسب با ملودی‌های غربی سروده و اجرا شد. این وصله‌های نچسب اما چند سالی بر پیکره فرهنگ جامعه ما باقی ماند تا این‌که بالاخره رادیو ، موسیقی پاپ را به رسمیت شناخت. و این اتفاق بزرگی بود. به خاطر همان غفلت‌های  صورت گرفته در سال‌های ابتدائیِ ظهور و شکل‌گیری موسیقی پاپ در ایران، این سبک هنوز با ایرانیزه شدن فاصله زیادی داشت و برخی سازهای بادی امثال ترومبون[۴] و ساکسوفون[۵] که از مشخصه‌های موسیقی پاپ غربی ست، در آن، جا خوش کرده بود. و نتیجتاً بعد از حضور این سبک در رادیو نیز هنوز آثار عجیبی تولید می‌شد. مثلاً ملودی و شعر فارسی با سازهای غربی  و ریتم‌های[۶]  4/4 یا حتی ۸/۶  !!
ورود سبک پاپ به عرصه موسیقی در ایران البته برکاتی نیز داشت. از مهم‌ترین آن‌ها آشنایی موسیقی‌دانان و هنرمندان ما با مفهومی به نام "آرانژمان[۷]" یا همان تنظیم بود که ریشه در سنت موسیقی کلاسیک اروپایی دارد. ساده‌ترین تعریف تنظیم، همان تعیین شروع و اتمام نواختن ساز و ریتم خاص آن ، توسط نوازنده است که در کنار دیگر نوازندگان، گروه ارکستر را تشکیل می‌دهند. تا پیش از آن در اجراهای موسیقی سنتی ایرانی نیز چه در "دستگاهی[۸]" و چه در "مقامی[۹]"، تنها هم‌نوایی صورت می‌گرفت. یعنی همه نوازندگان با هم و بر اساس یک ریتم یکسان و مشخص، می‌نواختند. از دیگر برکات باز شدن بستر برای جوانان و نواندیشان عرصه موسیقی بروز استعدادهای جدید و نخبگان تحصیل‌کرده‌ای بود که راه را برای ظهور محتواهای ارزشی و اعتراضی در اواسط دهه ۵۰ شمسی هموار کردند. البته این آزادی سوژه هنرمند ایرانی، بهایی برای جامعه داشت و آن علف‌های هرز و آثار زردی بود که در اواخر دهه ۴۰ در این جنگل رویید اما به‌زودی به فراموشی سپرده شد.
تمام آثار تولیدشده در زمستان ۱۳۵۷ حامل نشانه‌های موسیقی پاپ دگراندیشانه ی آن سال‌هاست. سازهای نامتعارف، بردن سنگ و تیشه و لوله به استودیوها برای ضبط، ازجمله رویکردهای هنری آن زمان بود. آن آثار فاخر و به‌یادماندنی که با هویت انقلاب اسلامی سال ۵۷ گره خورده، حاصل تربیت آزاد سوژه مسلمان یا غیرمسلمان معترض، فرهیخته و انقلابی ، در آب‌وآتش کوره‌ی گداخته دهه ۵۰ است. "والا پیامدار" با صدای "فرهاد" ، "بهاران خجسته باد" ، "الله الله" با صدای "رضا رویگری" و بسیاری دیگر، از این جمله‌اند.
پس از انقلاب اسلامی و تا قبل از شروع جنگ و آغاز دهه ۶۰ ، هنوز جامعه حال و هوای انقلابی داشت و ریتم‌های حماسی و مارش گونه دارای طرفداران زیادی بود. بسیاری از آثار این دوره از روی ملودی‌ها و اشعار چپ امریکای لاتین و آثار اعتراضی آن سال‌های برزیل، نیکاراگوئه و شیلی کپی‌برداری شد. در ابتدای دهه ۶۰ و با استقرار کامل نظام جمهوری اسلامی علی‌رغم استفتائاتی که از امام خمینی (ره) در مورد موسیقی صورت گرفت، تقریباً مسیر پویایی موسیقی در ایران مسدود شد. البته این رفتار در آن برهه تاریخی طبیعی بود چراکه بسیاری از اصحاب هنر موسیقی پاپ در پیش از انقلاب، هر یک به دلایلی با انقلاب همدل نبودند و از طرفی ابتذال موجود در حواشی این سبک از موسیقی مزید بر علل دیگر شده بود. اما کار به همین‌جا ختم نشد، چراکه پس از مدتی و با استیلای قرائت خاصی از اسلام در بدنه اجرایی احکام شرعی به‌ویژه با عاملیت کمیته‌های انقلاب اسلامی در سراسر دهه ۶۰ ، رفته‌رفته عرصه بر موسیقی سنتی اصیل ایرانی نیز تنگ‌تر شد. مردم اما همان مردم بودند و جوانان نسل جدید مطالبات جدیدتری نیز داشتند و ما همچون همیشه دستمان خالی بود و چیزی برای عرضه نداشتیم. نتیجتاً بار دیگر همان فراریان لس‌آنجلسی منبع تغذیه جوانان ما شدند !! درواقع اشتباه تاریخی انتهای دهه ۴۰ این بار توسط حکومت جمهوری اسلامی در ابتدای دهه ۶۰ صورت گرفت. حکومتی که پس از بهمن ۵۷ مرجع تام و تمام جامعه شده بود، اینک در مبحث موسیقی که از ستون‌ها و ابزارهای مهم فربه‌سازی منظومه فرهنگی در جامعه است، خود را خلع سلاح کرده بود. و طبیعی ست که حاصل رویکرد سلبی و دست‌خالی بودن در ایجاب، جز این نخواهد بود.
جمهوری اسلامی چیزی جایگزین نکرد و نیاز جامعه دوباره آن را به‌سوی آن‌سوی مرزها متوجه کرد. اصحاب موسیقی پاپ که پس از مهاجرت به امریکا، اکثراً در لس‌آنجلس اقامت داشتند، به اذعان شخص "منوچهر چشم آذر[۱۰]" – که جزء آهنگ‌سازان مهاجر پس از انقلاب بود- در آن سال‌ها تنها جامعه‌ایرانیِ ساکن کالیفرنیا را مخاطب خود می‌دانستند و هیچ امیدی به نفوذ دوباره در ایران نداشتند. حتی نوع موسیقی تولیدی‌شان تفاوت کرده بود و تقریباً تماماً ۸/۶ کار می‌کردند و ازلحاظ پشتوانه شعری و محتوایی به‌شدت دچار مشکل بودند. اما همین غفلت‌های داخلی و ساده‌اندیشی‌ها باز راه را برای ایشان باز کرد. مارکت موسیقی‌های زرد بار دیگر رونق یافت و کار به‌جایی رسید که شاعران داخلی با لس‌آنجلسی‌ها کار می‌کردند.
درواقع میراث موسیقیایی پاپ که تا زمستان ۵۷ هزینه‌هایش را به جامعه تحمیل کرده بود و به پختگی و بلوغِ تفوّق محتوای ارزشی بر فرم رسیده بود، با آن اجبارها و بگیر و ببندها، به باد رفت و حالا به‌قول‌معروف "بازی از نو" !!
در این میان اما بیشترین لطمه به موسیقی سنتی و اصیل ایرانی وارد شد که نه طرفداری در بدنه قدرت داشت و نه اجازه‌ای برای ظهور و بروز و رقابت با هجمه‌های پاپِ لس‌آنجلسی خوش آب و رنگِ پُر قِر و قَمیش !! سبکی که قرن‌ها ملازمِ پویش فرهنگی‌ایرانیان و به‌تبع آن تمدن سازی ایشان بود. سبکی که پس از صدها سال به اعلا درجه از اتحاد فرم و محتوا رسیده بود و چقدر می‌توانست در پروژه انسان‌سازی پسا انقلاب ایفای نقش کند. البته اگر پروژه اصلی، انسان‌سازی بوده باشد !
موسیقی سنتی ایرانی که می‌توانست از ابزارهای اصلی هویت‌سازی ایرانی اسلامی ما در منطقه و جهان باشد، اکنون در خانه‌اش محجور است. هنرمندان ما باید به باکو و ایروان و استانبول سفر کنند و در صف انتظار شرکت‌کنندگان در مسابقات ساز و آواز موسیقی ایرانی بایستند ! تا شاید کسی باشد صدای آن‌ها را نیز بشنود ! جمهوری آذربایجان تار ایرانی را به نام خود ثبت کرده و مدعی مالکیت موسیقی مقامی ست ! 

حال سؤال این است که واقعاً چه کسی پاسخگوی هزینه‌های فرهنگی و مذهبی ، انحرافات و ابتذال نسبی نوجوانان و جوانان دهه‌های ۶۰ و ۷۰ و ۸۰  خواهد بود ؟!

البته جای خوشحالی و خورسندی ست که در سال‌های اخیر نگاه به موسیقی و علی‌الخصوص سبک پاپ تغییر کرده و نیازهای جامعه جدی گرفته شده است. در سال‌های اخیر و با توجه حکومت به این عرصه شاهد رشد استعدادهای وطنی شایسته‌ای هستیم که باعث گردش پیکان توجه مردم از لس‌آنجلس به داخل کشور شده است.  به‌هرحال فضای داخل کشور و هنرمندان داخلی بیشتر تحت نفوذ اخلاقیات ملی و مذهبی مطلوب جمهوری اسلامی هستند و بهره‌گیری از موسیقی به‌عنوان ابزاری مهم و مؤثر در توسعه فرهنگی- اجتماعی به نحو احسن صورت خواهد گرفت.
البته نباید فراموش کرد که رویه جمهوری اسلامی تغییر نکرده و کما فی السابق نسبت به واقعیات فرهنگی و نیازهای روز جامعه پسفاز است !
امروز که بخشی از قشر جوان جامعه‌ایرانی از سبک پاپ عبور کرده و نیاز به توجه به سبک‌های دیگر و نشان دادن ساز و آلات موسیقی در تلویزیون و امثالهم احساس می‌شود، باز مدیران و مسئولان و تصمیم سازان در غفلت‌اند. و رهرو همان راه اشتباه و خطاهای تاریخی دهه‌های ۳۰ و ۶۰  هستند. و اینجاست که دوباره پیکان توجه جامعه به‌سوی شبکه‌های ماهواره‌ای و برنامه‌های خوش آب و رنگ و پرتنوع آن‌ها چرخیده است.

در پایان لازم است تا خاطرنشان کنم، اگر غایت حکومت اسلامی را انسان‌سازی و تربیت جامعه‌ای کامل بدانیم، وصول به این غایت مستلزم پشتوانه‌ی فرهنگی عظیمی ست که باید به دست خود بسازیم. با صبر ، با رویکردی عقلانی و توجه به آزادی‌های فردی و اجتماعی برای سوژه ایرانی و نهایتاً گسترش اخلاق در جامعه.
در مسیر ساخت و پرداخت یک چنین منظومه فرهنگی‌ای نباید از هنر که شاید ستون اصلی فرهنگ‌سازی ست و در تأثیر و تأثر متقابل با این منظومه می‌باشد ، غافل شد. در این میان موسیقی که به قول "فیلسوفان رواقی[۱۱]
" برای لذت بردن از آن نیاز به هیچ دانشی نیست، سهل‌الوصول‌ترین و کارآمدترین ابزار و نیز پرنفوذترین هنرها درمیان اقشار مختلف جامعه است.
ای‌کاش گوشِ آنان که باید بشنوند ، شنوا بود !

«والسلام علی من اتبع الهدی»
 

 

 

 

 


[۱] ۱۲۸۴  –  1338  (اولین زن ایرانی که به عنوان خواننده صدایش بر روی صفحه گرامافون ضبط شد)

[۲] ۱۲۸۵ – ۱۳۴۴

[۳] The Beatles  (البته این گروه انگلیسی به عنوان یک گروه راک شناخته می شد اما در آن دوره در ایران تمایزی قائل نبودند )

[۴] trombone

[۵] saxophone

[۶] ضرب آهنگ
  (به معنی توالی ضربه‌های آهنگ که برای موزون کردن نوای موسیقی به کار می‌رود. به عبارت دیگر تکرار پی‌درپی یک حرکت پایدار در زمان مشخص را در موسیقی، ریتم گویند.)

 

[۷] Arrangment
در موسیقی به مرحله بعد از آهنگ‌سازی گفته می‌شود که طی آن چیدمان سازها، جمله‌بندی اثر و لحن نت‌ها بر پایه قوانین کنترپوئن و هارمونی مشخص می‌شود.

 

[۸] دستگاه اصطلاحی در موسیقی سنتی ایرانی است که به مجموعه‌ای از چند نغمه (گوشه) اطلاق می‌شود که با هم در گام، کوک، و فواصل نت هم‌آهنگی دارند. بیشتر منابع معاصر هفت دستگاه را بر می‌شمرند و علاوه بر آن، پنج آواز نیز مطرح می‌کنند که هر کدام زیرمجموعهٔ یکی از این هفت دستگاه است. این دستگاه‌ها عبارتند از شور، همایون، سه‌گاه، چهارگاه، راست‌پنج‌گاه، نوا و ماهور.

 

[۹] نوعی از موسیقی عامیانه و فولکلور آذربایجانی ، کردی و شمال خراسان است. به طور عمده سه ساز تار، کمانچه و دایره (دف) در آن استفاده می شود.

 

[۱۰] آهنگ ساز و تنظیم کننده  (برادر بزرگتر ناصر چشم آذر)

 

[۱۱] Stoicists