ردپای یک فیلسوف در مسئله حریم خصوصی

مترجم : ابوطالب صفدری / دانشجوی دکتری فلسفه علم شریف / عضو کارگروه اخلاق و فناوری

ردپای یک فیلسوف در مسئله حریم خصوصی

 فیلسوفِ برجستۀ دانشگاه نیویورک، هلن نیسنبائوم[۱]، رویکرد خود به مسئلۀ حریم خصوصی را در رأس دستور کارِ ملی قرار داده است. ردپای وی در جای جای رویکرد جدید کمسیون تجارت فدرال به مسئله حریم خصوصی دیده می شود. 

پالو آلتو[۱]—یک یا دو مایل آن سوتر از قرارگاهِ فیس‌بوک در سیلیکون ولی[۲]، هلن نیسنبائوم از دانشگاه نیویورک ایستاده در محیط دانشگاه استنفورد توضیح می‌دهد که اندیشه‌های ما دربابِ مسئلۀ حریم خصوصی در اینترنت تماماً اشتباه است. چیدمانِ خیلی خوبی وجود نداشت. نورپردازی افتضاح بود. سالن هم نیمه‌پر بود. موروزوف[۳] هم او را از ته سالن با تفکرات و سوالات مزخرف به چالش می‌کشید. سخنرانیِ ماه مارس نوسبائوم بخشی از برنامۀ آزادسازیِ فناوریِ[۴] دانشگاه استنفورد بود. برنامه‌ای که عمدتاً بر پایۀ تحقیقاتِ بسیار تأثیرگذارِ اخیرِ او که در کتابِ ۲۰۱۰ او به نام حریم‌خصوصی در بافتار[۵] به اوج خود می‌رسید، بناشده بود.

اما مهم‌ترین خروجیِ کارِ نوسبائوم نامِ او را به همراه نداشت. او نقشی بسیار حیاتی در شکل‌دهی به تفکرات و رویکردهایِ تنظیم‌کنندگانِ اصلیِ قوانینِ استفاده از اطلاعات در کشور ما داشته است. به‌عنوان شاهدی بر این مدعا می‌توان به گزارش اخیر کمیسیون بازرگانیِ فدرال با عنوان محافظت از حریم خصوصی مصرف‌کنندگان در عصرِ تحولات سریع[۶] اشاره کرد. گزارشی که تا مدت‌ها چهارچوبِ اصلیِ مسئلۀ حریم خصوصی را برای قانون‌گذران، بنگاه‌ها و شهروندان فراهم می‌کند و در آن واژۀ بافتار ۸۵ بار به‌کاررفته است! 

باتوجه به نفوذِ فکریِ او دانستنِ تفاوتِ نظریۀ او با سایر نظریه‌های حریم خصوصی حائز اهمیت است. در مورد مسائلِ حریم خصوصی معمولاً این‌طور گفته می‌شود که مردم از اینکه واپایششان را بر داده‌های مربوط به خودشان از دست می‌دهند آشفته می‌شوند، یا به عبارت ساده‌تر حجم داده‌های در دسترس بیش‌ازاندازه است. نیسنبائوم استدلال می‌کند که مشکل اصلی "نامناسب بودنِ جریانِ اطلاعات، به علّتِ واسطه‌گریِ فناوری است." در تصویری که او از مسئله برایمان ترسیم می‌کند، عده‌ای به‌عنوان فرستندگان و گیرندگان پیام وجود دارند که انواع مختلفی از اطلاعات را با انتظاراتی کاملاً مشخص در مورد نحوۀ استفاده از این اطلاعات تبادل می‌کنند. نکته اینجاست که حریم خصوصی هنگامی‌که داده‌هایِ زیادی روی‌هم انباشت شده یا مردم تسلطشان را روی آن داده‌ها از دست می‌دهند نقض نمی‌شود، بلکه وقتی نقض می‌شود که یکی از اصول انتقال یا دریافت تغییر می‌کند. دانش واژۀ  کلیدی عبارت است از "هنجارهای اطلاعاتیِ بافتارمند[۷]." به‌محض شکسته‌شدن یکی از هنجارها مردم مضطرب خواهند شد.

شاید این نکتۀ ساده‌ای به نظر برسد اما منجر به تحلیل‌هایی متفاوت از مسائلِ غامضی می‌شود که در مورد حریم خصوصی وجود دارد و احتمالاً گزینه‌های بهتری برای رفتار با داده‌ها در اینترنت پیش‌ پایمان می‌گذارد. بگذارید با یک مثال عینی توضیح دهم: آیا جنجالِ گوگل استریت ویو[۸] در اروپا را به خاطر دارید؟ که در آن به‌خصوص آلمانی‌ها نسبت به خودروهای عکس‌بردار اعتراض داشتند. بسیاری از مردم براساس پارادایمِ رایجِ حریم خصوصی مشکلِ خاصی نداشتند و این‌طور می‌گفتند "مشکل چیه؟ وایسادی تو خیابون؟ خب خیابون یه جایِ عمومیِ!" اما نیسنبائوم توضیح می‌دهد که چرا این پروژه و ماشین‌های عکس‌بردار برخی از مردم را ناراحت می‌کرد. آن‌ها ناراحت می‌شدند چون فکر می‌کردند آرایشِ اطلاعاتی باید دوطرفه باشد. اگر من در خیابان باشم می‌توانم هرکسی را که من را می‌بیند ببینم و بفهمم چه اتفاقی در حال وقوع است. اما در مورد خودروهای گوگول اصلاً نمی‌توانم موافق چنین صف‌آرایی باشم، ولذا حریم خصوصی من نقض شده است.

نیسنبائوم با طرز تفکر خود ما را فراتر از دیدگاه ساده‌انگارانۀ دودویی[۹] به مسئلۀ حریم خصوصی می‌برد: دیدگاهی که بر اساس آن یک‌چیز یا خصوصی است یا عمومی. نیسنبائوم بافتِ مسئله را – یا شرایط اجتماعی آن را – به مسئله بازمی‌گرداند. چیزهایی که به بانک خود می‌گویید احتمالاً به پزشک خود نخواهید گفت. چیزی که به دوست خود می‌گویید احتمالاً به پدرخوانده‌تان نخواهید گفت. چیزی را که اجازه می‌دهید تا همسایۀ دیواربه‌دیوارتان در مورد شما بداند، احتمالاً اجازه نمی‌دهید خودروهای گوگل استریت ویو بدانند. ضمن اینکه باید بدانیم این تفاوت‌هایی که در به اشتراک‌گذاریِ اطلاعات وجود دارد فی‌نفسه خوب یا بد نیستند، آن‌ها صرفاً به‌مثابه هنجار وجود دارند.

شاید مهم‌ترین نکته در مورد پارادایم نیسنبائوم آن باشد که روش‌هایی را پیشنهاد می‌دهد که در آن‌ها به اشتراک‌گذاری اطلاعات می‌تواند امری خوب و مطلوب باشد. به‌عبارت‌دیگر اینکه اطلاعاتِ بیشتری راجع به شما در دسترس قرار می‌گیرد خودبه‌خود  نمی‌تواند چیز بدی باشد. درواقع طرحِ  اصولِ اخلاقیِ حاکم بر انتقالِ اطلاعات در یک موقعیت مشخص، می‌تواند مردم را شخصاً یا جمعاً تشویق به اشتراک‌گذاری اطلاعات کرده و برای همۀ آن‌ها سودمندتر باشد. روزی که یکی از کمیته‌های مجلس نمایندگان جلسه‌ای در مورد مسئلۀ حریم خصوصی با عنوان موازنۀ حریم خصوصی و نوآوری[۱۰] برگزار می‌کند – جلسه‌ای که درواقع باید به موازنۀ حریم خصوصی و منفعتِ شرکت‌ها[۱۱] تغییرِ عنوان دهد- هر مقرراتی که این کمیته در مورد حریم خصوصی‌ از طریق کنگره وضع کند بایستی روش‌های کاملاً روشنی برای کسبِ سود از طریق داده‌ها پیش پایِ شرکت‌ها بگذارد. مسئلۀ حیاتی، طرحِ یک چهارچوبِ اخلاقی است که در بستر آن بتوان چنین کاری کرد و نیسنبائوم چنین چهارچوبی را فراهم کرده است.

امروزه مردم مشتاق‌اند تا داده‌ها‌یشان را در قبال خدماتِ رایگانی که در فضای مجازی دریافت می‌کنند به اشتراک بگذارند. بخشی از این اشتیاق به جذابیت این خدمات برمی‌گردد. و بخشِ دیگر به جهلِ مردم ازآنچه در وب در حال روی دادن است. وقتی آن‌ها از وب‌سایتی بازدید می‌کنند واقعاً نمی‌دانند که چند ده شرکت در حال جمع‌آوری داده‌های آن‌ها باشند.

مدل سنتی در مورد سازوکارِ این فرآیند می‌گوید که اطلاعاتِ شما چیزی شبیه به ارز است و وقتی شما در حال بازدید از وب‌سایتی هستید که اطلاعاتتان را به هر دلیلی جمع‌آوری می‌کند، درواقع وارد نوعی قرارداد با آن شده‌اید. مادام که وب‌سایتِ مزبور شمارا در جریان جمع‌آوری داده‌هایتان بگذارد – معمولاً از طریق سیاستِ حفظِ حریم‌خصوصی[۱۲]  که از طریقِ لینکی در پایین وبسایت در دسترس است – و شما با ادامۀ بازدیدتان نسبت به این سیاست‌ها اعلام رضایت کنید هیچ اتفاق بدی نیفتاده است. اینکه وب‌سایت مزبور چه مقدار از داده‌های شمارا جمع‌آوری کرده اهمیتی ندارد، اگر همۀ کاری که آن‌ها با اطلاعات شما می‌خواهند بکنند ارسال پیام‌های تبلیغاتیِ متناسبِ شماست، پس آن‌ها کار اشتباهی انجام نداده‌اند.

درست شبیه بازار آزاد است. شما مصرف‌کنندۀ صفحاتِ اینترنتی هستید و آزادید که از جایی به‌جای دیگر بروید و هر فروشندۀ اطلاعاتی را که خواستید انتخاب کنید. اصلاً هم مهم نیست که اگر واقعاً بخواهید همۀ سیاست‌های حریم خصوصی‌ای را که در یک سال مواجه می‌شوید مطالعه کنید، ۷۶ روز کاری طول می‌کشد! و این محاسبات، همۀ طرف‌های ثالثی را که از بازدیدهای شما از وب‌سایت‌هایی غیر از وبسایت‌های خودشان منفعت می‌برند به‌حساب نیاورده است.

حتی مهم‌تر از این‌ها: هیچ روشی برای تمیزِ دو وبسایتِ مجزا برحسب سیاست‌های جمع‌آوریِ داده‌شان وجود ندارد. اگرچه ابزارهایی وجود دارد که نشان می‌دهد چند نفر یا چند شرکتْ هم‌زمان در حال تعقیب اطلاعاتی شما در حین بازدید از یک وبسایت هستند، بااین‌حال ماهیت پویایِ تبلیغات اینترنتی فهمِ کاملِ داستان را در طی زمان تقریباً غیرممکن می‌کند. فضای تبلیغاتی می‌تواند بارها فروخته و باز فروخته شود. هر دفعه هم خریدار بایستی اطلاعاتی در مورد بازدید داشته باشد. تبلیغات را می‌توان برحسب شاخص‌های جغرافیایی یا آماری فروخت، ولذا اطلاعاتِ یک وبسایتِ خاص می‌تواند برای شرکت‌های بسیاری جذاب باشد.

از شرکت اِویدُن[۱۳]، سازندۀ ابزاری به نام گاستری[۱۴] که تعقیب‌کننده‌های اینترنتی را تعقیب می‌کند خواستم تا ببیند چند تعقیب‌کننده طی ماه گذشته از طریق چهار وب‌سایت خبری که من از آن‌ها بازدید می‌کنم و وب‌سایت خودم ینی آتلانتیس مرا تعقیب کرده‌اند[۱۵]. نتیجه شگفت‌انگیز بود. دراج ریپورت[۱۶] و هافینگتون پست[۱۷] بیش از ۲۰۰ تعقیب‌کننده؛ نیویرک تایمز ۱۴۶ تعقیب‌کننده و وال‌استریت ژورنال ۹۹ تعقیب‌کننده. وب‌سایت ما نیز ۴۸ تعقیب‌کننده. البته این‌ها فقط یک‌مشت عدد هستند: شرکت‌های تعقیبِ داده از روش‌های متعددی استفاده می‌کنند ولذا احتمالاً این ۴۸ تعقیب‌کننده‌ای که روی سایت ما هستند به‌اندازۀ ۲۰۵ تعقیب‌کنندۀ دراج ریپورت داده گرد‌آوردی می‌کنند. اگرچه این اعداد نشان‌دهندۀ تفاوت سطح تعقیب در دراج ریپورت و وب‌سایت ما هستند، بااین‌وجود با قطعیت تمام نمی‌توان اذعان به وجود این تفاوت داشت.

با این وضعیت، یعنی فعالیت ۵۰، ۱۰۰ یا حتی ۲۰۰ ابزارِ تعقیب‌کننده در یک وب‌سایت طیِ فقط یک ماه،  چگونه می‌توان  تعیین کرد که از این داده‌ها دقیقاً چه استفاده‌ای می‌شود؟ به نظر اندی کاهل[۱۸] مدیر شرکت اویدون، "بزرگ‌ترین چالشی که در حال حاضر با آن مواجه هستیم پیدا کردن راهی برای آموزشِ معقولِ کاربرانِ معمولی است." بعضی‌ها صحبت از چیزی شبیه برچسب‌های تغذیه‌ای[۱۹] برای سیاست‌های داده‌ای می‌کنند. دیگرانی هم مثل رایان کالو[۲۰]، استاد دانشگاه استنفورد صحبت از هشدار تکان‌دهنده[۲۱] می‌کنند.

به نظرِ نیسنبائوم توضیحِ دقیق اکوسیستم فعلیِ تبلیغاتِ آنلاین غیرممکن است، چراکه نیازمند اشاره به جزئیات فراوانی هست. نیسنبائوم این وضعیت را پارادوکس شفافیت[۲۲] نامیده و تأکید می‌کند که هیچ راه‌حلی برای آن وجود ندارد. با این حساب او چه جوابی برای مسئلۀ حریم خصوصی در اینترنت دارد؟

در پاسخ باید گفت که نیسنبائوم سعی دارد هنجارهای جهانِ آفلاین را وارد جهان آنلاین کند. وقتی به یک بانک می‌روید، انتظارات خاصی راجع به نحوۀ استفاده از مکالمات و مکاتباتتان با آن بانک دارید. انتظاراتی که چه از طریق تلفنْ آنلاین باشید چه در مقابل متصدی بانک حضورداشته باشید هیچ تفاوتی نمی‌کنند. شرکت‌ها می‌توانند از داده‌های شما برای کارهای بانکی استفاده کنند اما نمی‌توانند آن را به فروشندگان خودرویی بفروشند که در پی شناساییِ مشتریانِ ثروتمند‌ هستند.

پاسخ، همان‌طور که FTC هم در چهارچوب جدید خود به آن اشاره‌کرده آن است که به شرکت‌ها اجازۀ جمع‌آوری استانداردِ داده‌ها داده شود، ولی درعین‌حال مُلزم باشند تا در صورت استفاده از این داده‌ها در بافتی غیر از بافتِ مشخصی که تعاملِ شرکت و شخص در آن محقق می‌شود، به اشخاص اطلاع دهند.

من همۀ این‌ها را گفتم تا مزیت‌های پارادایمِ حریم خصوصیِ نوسنبائوم را ستایش کرده باشم. اما یک نکتۀ منفیِ بزرگ هم وجود دارد: این پارادایمْ مبتنی بر هنجارهایِ مورد انتظار مردم است. شاید این نکته به لحاظ اجتماعی بهینه هم باشد، اما در عمل مشخص کردن اینکه هنجارهای متناسب با یک موقعیت خاص کدم‌اند می‌تواند بسیار مشکل باشد.

مارک زاکربرگ دریکی از سخنرانی‌هایش در سال ۲۰۱۰ چنین گفت: مردم واقعاً نه‌تنها با به اشتراک‌گذاریِ هر چه بیشتر اطلاعاتشان راحت‌اند، بلکه دوست دارند این اطلاعات را با افراد بیشتری هم به اشتراک بگذارند. و این یعنی هنجار اجتماعی چیزی است که در طی زمان تکامل پیدا می‌کند

 

 

 

 

 

 

#حریم_خصوصی#اخلاق_و_فناوری#اندیشکده_مهاجر

 


[۱] Palo Alto: یکی از شهرهای ثروتمند و گران‌قیمت در ایالات کالیفرنیا. 

 

 

[۲] Silicon Valley

 

 

[۳] Evgeny Morozov: یکی از محققان مطرح در حوزۀ مطالعات پیامدهای سیاسی و اجتماعی فناوری.

 

 

[۴] Program on Liberation Technology

 

 

[۵] Privacy in Context

 

 

[۶] Protecting Consumer Privacy in an Era of Rapid Change

 

 

[۷] Context-Relative Informational Norms

 

 

[۸] Google Street View

 

 

[۹] Binary

 

 

[۱۰] Balancing Privacy and Innovation

 

 

[۱۱] Balancing Privacy and Corporate Interests

 

 

[۱۲] Privacy Policy

 

 

[۱۳] Evidon

 

 

[۱۴] Ghostery

 

 

[۱۵]  شرکت‌های متعددی هستند که کارشان تعقیب کاربران اینترنتی و جمع آوری داده‌های آنهاست. این شرکت‌ها هنگام بازدید کاربران از یک وب‌سایت (مثلاً یک وبسایت خبری) به عنوان فرد ثالث فعالیت کرده و شروع به جمع آوری داده‌ها می‌کنند. 

 

 

[۱۶] Drudge Report

 

 

[۱۷] Huffington Post

 

 

[۱۸] Andy Kahl

 

 

[۱۹] Nutritional Label

 

 

[۲۰] Ryan Calo

 

 

[۲۱]  visceral notice: بیان می‌کند که صرفِ اطلاع رسانی در مورد مسائل حریم خصوصی کافی نیست، بلکه این اطلاع رسانی باید حاوی هشداری تکان‌دهنده باشد. مثلاً وقتی یک دوربین مداربسته از شخص عکس می‌گیرد، صدای گرفتن عکس هم بیاید. مقایسه کنید با تفاوتی که بین زدن یک تابلو برای کاهش سرعت و کارگذاشتن یک سرعت گیر وجود دارد.

 

 

[۲۲] Transparency Paradox

 

 

 

 


[۱] Helen Nissenbaum (1954-)