تحلیلی از همایش «فلسفه در مواجهه با فضای مجازی»

مهدی خلیلی / دانشجوی دکتری فلسفه علم / مدیر کارگروه اخلاق و فناوری / [email protected]

تحلیلی از همایش «فلسفه در مواجهه با فضای مجازی»

فلسفه اسلامی تا چه حدی می‌تواند به تحلیل مفاهیم جدید کمک کند؟

چند روز قبل از برگزاری همایشِ «فلسفه در مواجهه با فضای مجازی» برایم دعوت‌نامه‌ای آمده بود که حاوی زمان و مکان همایش بعلاوه‌ی بن نهار و هدایا بود. گویا این دعوت‌نامه برای تمام کسانی که چکیده‌ی مقاله‌شان برای این همایش برگزیده‌ شده ، آمده بود. از طرفی من حسابی سرم شلوغ بود و فرصت حضور در کل برنامه‌ها را نداشتم، از طرف دیگر دوست داشتم در آن شرکت کنم و ببینم آیا فلسفه سنتی ما قادر است موضوع جدیدی مثل فضای مجازی را بکاود یا نه. در نهایت تصمیم گرفتم برنامه صبح تا ظهر همایش را شرکت کنم. برنامه صبح تا ظهر، به سخنرانی اساتید معروفی چون محمد خامنه‌ای، رضا داوری‌اردکانی، سید مصطفی محقق داماد، کریم مجتهدی، غلامرضا اعوانی، عبدالحسین خسروپناه، حسن بلخاری، و غلامحسین ابراهیمی دینانی اختصاص داشت.

حدود ساعت نه و سی دقیقه صبح روز یکشنبه سی و یکم خرداد سال ۹۶ به سالن همایش رسیدم، و دیدم سالن ۵۰۰ نفری تقریبا پر است و حضار در حال گوش دادن به سخنرانی داوری اردکانی اند. من کمی دیر رسیده بودم و سخنرانی محمد خامنه‌ای پیش از سخنرانی داوری برگزار و تمام شده بود. داوری به بیان دیدگاه‌های بودریار درباره‌ی فضای مجازی پرداخت. به عقیده‌ی بودریار فضای مجازی صرفا وسیله نیست. می‌توان فضای مجازی را در خدمت اخلاق و حکمت گرفت ولی این همه ماجرا نیست. از اشارت‌های داوری به سخنرانی قبل، می‌شد چنین برداشت کرد که او در حال نقد دیدگاه ابزارگرایانه‌ای ست که پیش از او توسط محمد خامنه‌ای بیان شده‌ بود. داوری با ارجاع به آثار بودریار معتقد بود که تکنولوژی همه‌کاره است ولی این به‌معنای ابزارِ صرف بودنِ آن نیست. سپس داوری دیدگاه بودریار درباره‌ی تاریخ را بیان کرد که طبق آن تاریخ چند مرحله داشته؛ پیشامدرن، مدرنیته، و پسامدرنیته، و امروزه که در آن همه‌ی مرحله‌های تاریخ (سنت، مدرنیته و پست‌مدرنیته) در کنار هم زنده اند. در مرحله‌ی اول تمرکز بر ابژه یا واقعیت است، در مرحله‌ی دوم تمرکز بر انسان یا سوژه است، و در مرحله‌ی سوم جهان تبدیل به متن می‌شود و دیگر سوژه یا ابژه تفوق ندارند. حال بودریار این سوال عجیب را می‌پرسد که چرا جهان همه نیستی‌ست؟ البته منظور او پرسیدن سوالی بی‌معنا نیست، بلکه او می‌پرسد چرا همه مرزها برداشته شده است و خوب و بد و جنسیت و طبقه و غیره به‌نوعی بی‌اهمیت اند، البته این بی‌مرزی به‌معنای عدالت هم نیست، جهان بیشتر شبیه به chaos یا آشوب است و به عقیده‌ی او این ماحصل عصر دیجیتال است که در آن بین دروغ و راست فاصله‌ای نیست. به عقیده‌ی بودریار و هم‌چنین داوری، فضای مجازی چنین جهانی را برای ما ایجاد کرده‌است و به همین خاطر نمی‌توان آن را صرفا ابزار دانست. داوری در انتهای سخنرانی‌اش با لحنی شبیه به لحن هایدگر، بیان می‌کند که این فضا برای ما جهانی خطرناک و وحشتناک را ایجاد کرده و البته از طرف دیگر رحمت خدا همیشه هست و انشاالله ما را از این مخمصه نجات خواهد داد.

به نظر من، نقد داوری به نگاه ابزاری به فضای مجازی قابل دفاع است و این‌که فضای مجازی را صرفا ابزاری بدانیم که با آن می‌توان هر کاری، از جمله اشاعه‌ی اخلاق و حکمت، انجام داد کوته‌فکری‌ست ولی نقطه‌ای که داوری در آن می‌ایستد و نگاه ابزاری به فضای مجازی را نقد می‌کند خود بسیار سیاه‌بینانه است و بد‌تر این‌که به‌شدت مبهم است و معلوم نیست منظور از این‌که فاصله‌ی خوبی و بدی در فضای مجازی از بین رفته است، چیست؟ آیا بین دروغ و راست در این فضا تمایزی نیست؟ یعنی اگر شب باشد و در فضای مجازی ادعا شود روز است، این دروغ نیست و نمی‌توان دروغ بودن آن را تشخیص داد؟ روشن است که هر ادعایی را نمی‌توان در فضای مجازی مطرح کرد و سازوکارهایی برای تشخیص سره از ناسره در این فضا وجود دارد (اگرچه این سازوکارها ناقص و نیازمند ارتقا باشند) پس اگر منظور داوری و بودریار چنین نیست آنها چه منظوری دارند؟

پس از داوری، محقق داماد سخنران بعدی بود. کل سخنرانی او در باب اهمیت اخلاق در فضای مجازی و اهمیت طراحی اخلاقی متناسب با این فضا بود. استدلال محقق داماد چنین بود که چون فضای مجازی جهانی‌سازی را برای ما به‌ارمغان آورده است و زیست‌گاه مشترک همه‌ی مردم کره‌ی زمین است، پس نیاز به اخلاقی دارد که در بندِ موقعیت زمانی و مکانی خاصی نباشد. به‌عقیده‌ی او، این‌جا وظیفه‌ی فلسفه است که اخلاقی برای این فضا فراهم کند. اخلاق جدید باید با لحاظ کردن تکثر فرهنگی، و نفی تبعیض و انحصارگرایی شکل بگیرد، چون در فضای مشترک بین انسان‌ها فرهنگ خاصی تفوق ندارد. به اعتقاد محقق داماد، حکمت اسلامی که مبتنی بر عقلانیت است می‌تواند معیار لازم‌الرعایه‌ی مشترک در چنین فضایی را پیشنهاد کند، این معیار حقوق انسان‌ بما هو انسان را محترم خواهد شمرد، و بستری برای به ‌ظهور رساندن استعدادهای نوع بشر فراهم می‌آورد. این اصول اخلاقی که بین جوامع مشترک است می‌تواند کرامت و احترام متقابل و مسئولیت‌پذیری و غیره را به‌ارمغان آورد و به افزایش خیر جمعی بینجامد. در نهایت محقق داماد پیشنهاد می‌کند که این اصول مشترک را می‌توان از مباحث انسان بما هو انسان که در حکمت اسلامی موجود است به دست آورد. 

به نظر من، پیشنهاد طراحی اخلاق یا فلسفه اخلاقی که متناسب با فضای مجازی باشد امری پسندیده است ولی برای اثبات الزام آن لازم است که پیشاپیش نشان داده شود که نظریات‌ اخلاقی دیگری چون نتیجه‌گرایی یا وظیفه‌گرایی قادر به انجام این مهم نیستند، لذا لازم است که محقق داماد استدلالی اقامه کند و نقصان منظومه‌های اخلاقی موجود را برای سامان دادن اخلاق در فضای جهانی‌شده‌ی اینترنت نشان دهد. امر مبهم دیگری که محقق داماد باید روشن کند این است که آیا مباحث انسان بما هو انسانِ فلسفه اسلامی قادر است مبنایی برای بحث‌های اخلاقی باشد؟ چگونه می‌توان از این بحث‌ها که عموما متافیزیکی اند و در بستر الهیات به‌معنای عام طرح شده‌اند دلالت‌های اخلاقی بیرون کشید؟ نکته‌ی دیگری که می‌توان درباره‌ی سخنرانی محقق داماد طرح کرد این است که به نظر می‌رسد ایشان نسبت به فضای مجازی خیلی خوش‌بین اند، کما این‌که در ابتدای سخنرانی هم چنین بیان کردند که فضای مجازی این فرصت را برای همه‌ی فرهنگ‌ها به‌نحو مساوی فراهم آورده است که در این فضا به ارائه‌ی خود بپردازند. این خوش‌بینی به‌نظر می‌رسد روا نباشد. امروزه شاهد این ایم که شرکت‌های بزرگی چون گوگل و فیسبوک هنجارهای حقوقی و اخلاقی مطلوب خود را بر موتورهای جستجو و شبکه‌های مجازی خود حاکم می‌کنند، مثلا گوگل ضوابط خاصی دارد که بر طبق آن برخی از فیلم‌ها اجازه‌ی نشر در یوتیوب را ندارند، و همچنین ترجیح‌های خاصی در پیدا کردن نتایج جستجوی موتور جستجوی خود دارد. حال دو پرسش پیش می‌آید: اول این‌که در جهان ‌جهانی‌سازی‌شده‌ی فضای مجازی چه معیار و هنجار و ضابطه‌ای باید حاکم باشد، و آیا اصلا می‌توان ضابطه‌ای یافت که بین همه‌ی فرهنگ‌ها مشترک باشد؟ سوال دوم که مهم‌تر هم هست این است که آیا غول‌های اینترنتی چون گوگل و فیسبوک این اجازه را می‌دهند که هنجار مطلوب‌شان حاکم نباشد؟ به بیان دیگر، با فرض وجودِ ضوابط و معیارهای عادلانه، آیا نیروهای سرمایه‌دار اجازه‌ی حاکم شدن هنجارهای عادلانه در فضای مجازی را می‌دهند؟

پس از سخنرانی محقق داماد، وقتِ استراحت و پذیرایی بود. من از سالن خارج شدم و چایی و کیکی خوردم و آبمیوه‌ی پذیرایی را هم در کیفم گذاشتم و به سالن برگشتم تا سخنرانی کریم مجتهدی آغاز شود. بعد از چند دقیقه ایشان شروع به سخنرانی کرد. او پس از تحلیل واژگانی کلمه‌ی Cyber-space، و سپس ریشه‌یابی واژه‌ی virtual و info-sphere  در این رابطه صحبت کرد که لازم است درباره‌ی فضای مجازی تامل فلسفی انجام داد تا نسبت به آن متوهم نباشیم و به‌درستی آن را فهم کنیم. او معتقد بود بزرگ‌ترین خطر در مقابل فهم و فلسفه، نه جهل بلکه جهل مرکب است. جهل الزاما بد نیست و اصلا شعار سقراط نمی‌دانم بوده؛ طبق بیان مجتهدی، سقراط اگر چه در پی دانایی بود و دانایی را می‌ستود ولی اگر به دانایی نمی‌رسید جهل خود را به جهل مرکب ترجیح می‌داد. مجتهدی سپس بیان کرد که موقعیت سقراط و دکارت شبیه به موقعیت ما بوده است. آن‌ها هم می‌خواستند برای حقیقت معیاری عرصه کنند و در مقابل توهم و جهل مرکب بایستند. سپس مجتهدی به بیان اهمیت تفکر و دانش‌جو بودن پرداخت و سخنرانی‌اش را به پایان رساند. پس از پایان سخنرانی من دقیقا متوجه نشدم که مجتهدی می‌خواست چه نکته‌ای را در باب فضای مجازی بیان کند ولی گمان می‌کنم ایشان قصد داشت اهمیت تامل فلسفی درباره‌ی فضای مجازی را گوشزد کند و بگوید که همان‌طور که سقراط و دکارت با ضوابطی علم را از توهم جدا کردند ما هم باید با ضوابطی که فلسفه در اختیار ما قرار می‌دهد، بفهمیم که فضای مجازی تا چه حد با حقیقت ارتباط دارد و تا چه توهم است. امیدوارم مطلب ایشان را درست متوجه شده باشم، ولی سوالی که برایم هست این است که از چه نظر باید حقیقت فضای مجازی را شناخت؟ آیا به‌لحاظ متافیزیکی باید شناخت که فضای مجازی چه نسبتی با واقعیت و حقیقت دارد؟ یا به‌لحاظ معرفت‌شناختی باید فهمید که چه‌طور می‌توان معرفتی قابل اعتماد در فضای مجازی حاصل می‌شود؟ آیا به‌لحاظ اخلاق‌شناختی باید بایسته‌ها و الزامات این فضا را شناخت؟ یا لحاظ دیگری مد نظر است؟ فایده‌ی هر کدام از این شناخت‌ها چیست؟ هر یک از این موارد مد نظر باشد باید الزام آن به‌طور مجزا اثبات و مستقلا بحث شود.

غلامرضا اعوانی سخنران بعدی بود. او قصد داشت وجه ملکوتی عالم مجازی را برملا کند که البته به این مقصود دست نیافت و به دلیل کمبود وقت یا هر دلیل دیگری تنها به بررسی چیستی مفهوم ملکوت در حکمت اسلامی پرداخت، لذا نهایتا معلوم نشد که این بحث ملکوت چه ارتباطی با فضای مجازی دارد. به عقیده‌ی او، وجه ملکوتی وجود بسیار مهم است و از وجوهی‌ست که در حکمت الهی و دین اسلام بسیار پراهمیت است ولی در علم و فلسفه امروز نادیده انگاشته می‌شود. به عقیده‌ی اعوانی، ملکوت جهان فرشته است و به‌تعبیر قرآن ملکوت هر چیز نزد خداوند حاضر است. به بیان ملاصدرا نیاز به تولدی دیگر است تا ملکوت یافته شود، با حکمت بحثی نمی‌توان به آن دست یافت و نیاز به تالّه و درون‌بینی‌ست، چون ملکوت در درون انسان است. فلسفه اصلا حرکت به‌سوی ملکوت است. از نظر ابن‌عربی هم ملکوت قوای عالم است، ملکوت مظهر اسم الهی است.

سخنران بعدی خسروپناه بود. ارائه ایشان چهار بخش داشت. او در ابتدا چند مقدمه‌ی کوتاه درباره‌ی فضای مجازی گفت، سپس سعی کرد هویت انسان را در فضای مجازی ترسیم کند و سپس به بیان هویت انسان از منظر ملاصدرا بپردازد و در آخر هویت انسان در فضای مجازی را از منظر حکمت متعالیه ملاصدرا ارزیابی کند. به نظر خسروپناه واقعیت مجازی ترکیبی از حقیقت و اعتبار است، و فضای مجازی در مجموع ساحتی‌ست از جهان واقعی به معنای عام. او معتقد بود که در فضای مجازی کاربران تماشاچی صرف نیستند بلکه بازیگر اند، اما این بازی‌گری در فضای مجازی فعلی به تسخیر انسان انجامیده است. فضای مجازی فعلی که آمریکایی‌ست انسان را تغییر می‌دهد و تسخیر می‌کند. به عقیده‌ی او باید دید هویت انسان در حکمت متعالیه چگونه است و بر این اساس هویت انسان در فضای مجازی را شکل داد. به نظر خسروپناه، ملاصدرا می‌خواهد نشان دهد که همه جهان ظهور الهی‌ست و خصوصا خداوند در انسان تجلی یافته است. تجلی خداوند در انسان قوس نزول است. اما برعکسِ سیر نزول، سیر صعود است که طبق آن اسفار اربعه رخ می‌دهد، و انسان در چهار سفر به خداوند برمی‌گردد. حال خسروپناه به دنبال این است که این سیرتکاملی انسان در اسفار اربعه را با فضای مجازی آشتی دهد تا هویت صدرایی برای انسان محقق شود، و به‌جای تسخیر انسان شاهد انسانی باشیم که به سیر صعود می‌پردازد. به نظر خسروپناه، می‌توان بر اساس این دیدگاهِ صدرا فضای مجازی را مدیریت کرد. او در نهایت پیشنهاد داد که سندی تنظیم شود که اولا کاربران و ثانیا نهادهای مربوط به فضای مجازی را بر اساس اسفار اربعه و سیر صعود مدیریت کند تا حیات طیبه محقق شود.

به نظر من، سخنان و پیشنهادهای خسروپناه بسیار کلی‌ست و معلوم نیست در عمل به چه چیزی بینجامد. مثلا این‌که نهادها باید ذیل سیر صعود و اسفار اربعه مدیریت شوند دقیقا به چه می‌انجامد؟ یعنی یک نهاد چگونه باید باشد تا بتوان گفت که ذیل سیر صعود طراحی شده است؟ بعد، فرضا اگر نهادها و انسانها به‌نحوی در سیر عرفانیِ صعود الی‌ الحق قرار بگیرند، این چه ارتباطی به فضای مجازی دارد؟ یعنی فضای مجازی در آن شرایط چه تغییری خواهد کرد؟ آیا ابزارهای فعلی مثل شبکه‌های اجتماعی و موتور جستجوگر از بین می‌روند و ابزارهای دیگری جایگزین آنها می‌شود؟ پاسخ دادن به این قبیل سوالات می‌تواند ادعای کلی خسروپناه را دقیق‌تر کند.  اشکال دیگری که می‌توان به سخن خسروپناه گرفت این است که ایشان فضای مجازی را مدیریت‌پذیر فرض کرده است این درحالی‌ست که مدیریت این فضا تا حدود زیادی خارج از دست یک کشور بخصوص مثل ایران و نهادهای آن است. به نظر می‌رسد تغییر و تحولات فضای مجازی تا حد زیادی وابسته به خلاقیت‌ها و نوآوری‌های افراد و شرکت‌های متکثری‌ست که در اقصا نقاط دنیا به خلق ابزارهای مجازی مشغول اند و چنین نیست که فضای مجازی در نقطه‌ی خاصی مدیریت شود.

حسن بلخاری سخنران بعدی بود. ایشان دیدگاه عبدالقهار جرجانی در باب مجاز را توضیح داد و از آن نقبی به چیستی فضای مجازی زد. به نظر جرجانی، مجاز به معنای تجاوز کردن است، وقتی کلمه‌ای از معنای اولیه‌اش تعدی می‌کند و معنایی دیگر می‌گیرد می‌گوییم معنای دوم مجاز است. به عقیده‌ی بلخاری، این تجاوز الزاما به معنای نزول نیست، بلکه چه بسا با مجاز استعلا رخ دهد. پس مجاز الزاما تنزل نیست، و به بیان بلخاری اتفاقا در شکل هنری آن اغلب همراه با استعلاست. در عرصه هنر می‌توان با مجاز و تخیل استعلا یافت و حقیقت را زیباتر و شیداتر به نمایش گذاشت. او با ارجاع به سیدحیدر عاملی بر آن بود که اوسع‌العوالمی که ابن‌عربی می‌گفت همین عالم خیال است. خیال به جهان ملکوت عروج می‌کند و صور ناب را از آن‌جا دریافت می‌کند و سپس آن را به بیان محسوس در می‌آورد. به عقیده‌ی شیح محمد کریم‌خان، رنگ نور متجسد است و نور رنگ مجرد، و معنای این عبارت این است که میان مجاز و حقیقت تمایزی نیست بلکه یکتایی برقرار است و یکی صورت است و دیگر معنای این صورت (صورتی در زیر دارد آن‌چه در بالاستی). اصلا تقابلی بین ظاهر و باطن نیست، و ظاهر حاکی از باطن است. به عقیده‌ی او خیال صور عقلی را در صور محسوس متجلی می‌کند فلذا «المجاز قنطره الحقیقه». بلخاری با این مقدمه واردِ بحث فضای مجازی شد و این را نتیجه گرفت که فضای مجازی خود نوعی واقعیت است و نه تنزل از آن، و خداوند در همه‌ی واقعیت که شامل فضای مجازی هم می‌شود حضور دارد. سپس بحث او طنین اخلاقی گرفت و بیان کرد که واقعیت (که حال به فضای مجازی هم بسط یافته است) اصلا نمی‌تواند خوب یا بد باشد. این انسان است که ملهم فجور است و مشکل‌ساز، و منحرف می‌شود. او با ارجاع به مفهوم شی‌زدگی ِ لوکاچ، معتقد بود این انسان است که تبدیل به شی می‌شود و حقیر و ضعیف می‌گردد، و دیگر تعالی نمی‌جویند. ولی با همه‌ی این اوصاف انسان هم‌چنان اصلاح پذیر است، لذا او نتیجه گرفت که برای بهبود وضعیت فضای مجازی باید به اصلاح انسان پرداخت و نباید فضای مجازی را ملامت کرد چون این فضا واقعیت است و واقعیت هم خوب و بد ندارد.

درباره‌ی نتیجه‌ی بحث بلخاری، می‌توان چون و چرا کرد. این‌که واقعیت یا شی، خوب و بد ندارد و صرفا انسان است که می‌تواند خوب یا بد باشد، قابل تشکیک است. می‌توان از بلخاری این سوال را پرسید که آیا بمب اتم خوب و بد ندارد؟ آیا جهانی که در آن بمب اتم نیست بهتر نیست از جهانی که بمب اتم در آن فراوان است؟ آیا جهانی که در آن کارخانه‌ها هوا را آلوده نمی‌کنند بهتر است یا جهانی که کارخانه‌هایش هوا را آلوده و طبیعت را تخریب می‌کنند؟ سوالاتی از این قبیل می‌تواند ما را به این پرسش بکشاند که جهانِ مطلوب ما حاوی چه اشیائی‌ست؟ اسلحه چه جایگاهی در این جهان دارد؟ کارخانه‌ها چه ویژگی‌هایی دارند؟ یک سوال مهم از قبیلِ همین سوالات این است: فضای مجازی در چنین جهان مطلوبی چگونه طراحی‌ای دارد؟ پاسخ دادن به این سوال به این می‌انجامد که ما انسان‌ها فضای مجازی و ابزارهای موجود در آن را طوری طراحی کنیم که زندگی فضیلت‌مندانه‌تری داشته باشیم. این مطلب را می‌توان به‌نحوی دیگر نیز بیان کرد: فرض کنید در جهانی باشیم که قوانین خوبی در آن حاکم نیست، ابزارهای کشنده در آن فراوان اند، فضای مجازی وسوسه‌کننده و گناه‌آلود است، و همه‌ی ابزارهای دیگرِ موجود در این جهان انسان‌ها را به سمت بدی می‌کشاند، حال سوال این است که اگر همه‌ی عرفا و انسان‌های خوب در این جهان زندگی کنند آیا زندگی خوبی خواهند داشت؟ به نظر من اگر فرض کنیم که این انسان‌ها معصوم نیستند، چنین جهانی این انسان‌های خوب را روز به روز به سمت بدی می‌کشاند، مگر این‌که آن‌ها تصمیم بگیرند ابزارهای زندگی خود را طوری تغییر دهند و محیط زندگی خود را طوری طراحی کنند که در آن تمایل به بدی کاهش یابد و انسان بیش‌تر متمایل به نیکی شود. نتیجه این‌که این تنها انسان نیست که می‌تواند خوب یا بد باشد، بلکه ابزارها و محیط زندگی انسان هم می‌تواند خوب یا بد باشد، و باید در جهت طراحی خوب آن‌ها گام برداشت و نمی‌توان خیلی ساده گفت که چون این‌ها واقعیت اند پس نمی‌توانند خوب و بد باشند.

سخنران آخر ِ بخش صبح همایش، ابراهیمی دینانی بود. بحث او هیچ ارتباطی به فضای مجازی نداشت و صرفا به بررسی حقیقت و چیستی مجاز پرداخته شد. به نظر می‌رسد او در حال پاسخ دادن به بخشی از سخنرانی بلخاری‌ست که ادعا کرده بود مجاز می‌تواند استعلا باشد و الزاما تنزل نیست. دینانی سعی داشت با دقت بیش‌تری روشن کند که مجاز که از جنس خیال است امری‌ست میان حس و عقل، از حس بالاتر است و از عقل پایین‌تر، پس می‌توان ادعا کرد که خیال از حس استعلا می‌جوید ولی نمی‌توان ادعا کرد که خیال به عقل می‌رسد لذا خیال نسبت به عقل متنزل است.

بعد از این سخنرانی وقت نماز و نهار و برگشت من به خانه بود. در راه بازگشت داشتم به این فکر می‌کردم که تا چه حد به پاسخ پرسش‌هایم رسیده‌ام؟ فلسفه سنتی ما تا چه حدی قادر است به مواجهه با سوالات جدید برود؟ آیا فلسفه اسلامی می‌تواند مفاهیم جدیدی چون فضای مجازی را برای ما روشن کند؟ از میان بحث‌های این همایش شاید این نتیجه قابل دفاع باشد که با توجه به غنای فلسفه اسلامی در مباحث وجودشناسی، می‌توان آن را دستگاهی نسبتا قوی برای تحلیل متافیزیکیِ فضای مجازی برشمرد. مفاهیمی مثل خیال، توهم، واقعیت، اعتبار و غیره می‌توانند در نسبت با فضای مجازی تحلیل شوند و این بحث را باز کنند که متافیزیک فضای مجازی چگونه است؟ اما به نظر من، برای آشتی دادن فلسفه‌ی آسمانی اسلامی با مقولات زمینی‌ای چون فضای مجازی‌ نیاز به مفهوم‌سازی‌های جدید‌ی‌ست. فیلسوفان ما که صده‌ها مشغول پیوند دادن دین و عرفان با فلسفه بوده‌اند حال با مقولاتی مواجه اند که هیچ نسبتی با مفاهیمی که آن‌ها طی سالیان دراز ساخته‌اند، ندارند. مفاهیمی چون تشکیک در وجود، حرکت جوهری و غیره بیش‌تر برای حل و فصل مسائل الهیاتی پرورده شده‌اند و برای این‌که بتوان در باب مقولات زمینی‌ای چون تکنولوژی و علم سخن گفت نیازمند مفاهیم متناسب‌تری ایم. بحث‌های دیگری که در مورد فضای مجازی مورد نیاز اند بحث‌های سیاسی و اخلاقی اند که در فلسفه اسلامی فقدان آن‌ها حس می‌شود. شاید جز فارابی هیچ فیلسوف اسلامی‌ای فلسفه سیاسی نداشته باشد، و بحث‌های فلسفی درباره‌ی اخلاق هم بسیار ناچیز است، با این حساب فقدان بحث‌های فلسفه‌ی سیاسی و اخلاقی ‌ای که از منظر فلسفه اسلامی باشد در این همایش به شدت به چشم می‌خورد. در انتها باید اعتراف کنم که نتیجه‌‌گیری اخیرم محدود به سخنرانی‌هایی‌ست از این همایش که از صبح تا ظهر ارائه شدند، و ممکن است سخنرانی‌های دیگر حاوی نکات امیدوارکننده‌تری بوده باشند، کما این‌که چکیده‌های چاپ شده در مجموعه مقالات این همایش کم‌تر ناامیدکننده بودند.  

—-

در انتها چکیده‌ی مقاله‌ی خودم را که در صفحه‌ی ۱۳۰ کتاب مجموعه چکیده‌های منتخت همایش به چاپ رسیده، در این‌جا ضمیمه می‌کنم. البته این مقاله ربطی به فلسفه اسلامی ندارد اگرچه می‌توان آن را طوری بسط داد که با برخی مفاهیم دینی و حکمی در پیوند باشد.

عنوان: طراحی فضای مجازی و امکان زندگی معنادار

چکیده: پرسش اصلی این مقاله این است که آیا می توان فضای مجازی را به نحوی طراحی کرد که امکان زندگی معنادار در آن میسر باشد؟ برای این مقصود درابتدا »اخلاق طراحی« به بیان پیتر پوئل فربیک معرفی می شود. طبق چارچوب فکری فربیک، طراحی مصنوعات تکنیکی باید به نحوی باشد که زندگی فضیلت مندانه را برای ما به ارمغان بیاورد. از این رهنمود می توان چارچوبی برای طراحی و سنجش فضای مجازی پیشنهاد کرد. در ادامه مقاله، بر اساس نگاه هربرت درایفِس، معیار معناداری زندگی به عنوان معیاری از زندگی فضیلت مندانه معرفی می شود و تلاش می شود با گره زدن معیار درایفس به چارچوب پیشنهادی فربیک پیشنهادی درباب طراحی شبکه های اجتماعی در فضای مجازی ارائه شود تا کاربران آن زندگی مجازی معناداری تجربه کنند. به این نحو یکی از پیچیدگی های فضای حقیقی، یعنی امکان زندگی معنادار، را می توان تاحدودی در فرآنید طراحی فضای مجازی لحاظ کرد.

 

#فلسفه_اسلامی#فضای_مجازی#اخلاق_و_فناوری

جمالReply

خیلی خوب بود

دست شما درد نکند

ریاضیReply

سلام

از دقت نظرتون بالاخص نقد تون به سخنرانان ممنونم

کلید وازه های زیادی رو به ذهن وارد کرد

بسیار عالی 👌👌👌👌👌👌

 

برای پژوهش در باب فلسفه فضای مجازی و virtual  reality حضرتعالی چه موصوعی رو پیشنهاد میدید؟

متن شما