علم ، دین و یک درد مشترک

جواد درویش  /  عضو کارگروه علم و دین / [email protected]

علم ، دین و یک درد مشترک

در مورد ریشه‌های رنسانس و علل ایجاد یک انقلاب تمام‌عیار در فکر و اندیشه انسان، داستان‌های زیادی گفته‌شده است. یکی از آن‌ها اختراع ماشین چاپ است.

گوتنبرگ آلمانی در سال ۱۴۵۲ اولین ماشین چاپ را در اروپا اختراع کرد ( البته ناگفته نماند قرن‌ها قبل از گوتنبرگ، چینی‌ها ماشین چاپ داشتند )
اینکه چطور اختراع ماشین چاپ پیوند می‌خورد با تحولی در افکار انسان، جالب‌توجه است. در دوره قرون‌وسطی حاکمیت کلیسای مسیحی طوری بود که نه‌تنها علم و فلسفه باید در انطباق کامل با دین صورت‌بندی می‌شدند، بلکه خود دین هم باید با قرائت رسمی کلیسا پذیرفته می‌شد. اختراع ماشین چاپ باعث شد هرکسی بتواند کتاب مقدس را چاپ کند و خودش مستقیماً به متن آن  مراجعه کند. مردم عادی بسیاری از احکام و بایدونبایدهای دینی که از طرف کلیسا تحمیل شده بود را در متن کتاب مقدس نیافتند و این امر یک بدبینی مضاعفی را نسبت به کلیسا ایجاد کرد.
این خطر بالقوه‌ای است که از جامعه دینی ماهم دور نیست. البته پیشرفت تکنولوژی و گردش آزاد اطلاعات دسترسی به هر متن دینی را برای مردم فراهم کرده است ولی هژمونی و تقدس یک نوع تفکر خاص فقهی، گاهی اجازه بروز برداشت‌ها و قرائت‌های دیگر از دین و متن قرآن را نمی‌دهد. برای رجوع به قرآن غالباً آن‌قدر پیش‌نیازهای صرف و نحو و اصول و…، زیاد می‌شود که درنهایت خود متن قرآن به حاشیه می‌رود. و حاشیه‌ها جای متن را می‌گیرد ! کما اینکه در جریان غالب حوزوی چنین شده است.
داستان غمبار علم (science) در ایران هم شبیه به دین است. با این تفاوت که اگر دین و متن قرآن فقط پشت یک حجاب رفت که همان ملزومات فقهی بود، علم را لااقل سه حجاب در برگرفت:

۱-  حجاب اول، حجاب نسبی‌گرایی فلسفی است.  فلسفه علم در ایران، برای دفاع در مقابل  هجمه علم‌گرایی، تجربه‌گرایی و پوزیتیویسم موردتوجه قرار گرفت. تعداد زیادی از دانشجویان مذهبی با رشد شاخص‌های علمی در دهه هشتاد، احساس خطری از ناحیه علم‌گرایی کردند و برای دفاع از دین، به رشته فلسفه علم وارد شدند. در این شرایط بهترین نظریات فلسفه علمی، آن‌هایی بود که مثل "توماس کوهن" و "پاول فایرابند" بنیان علم را بر نسبی‌گرایی قرار می‌داد و برای انباشت هزاران ساله معرفت تجربی انسان، ارزشی بیش از "افسانه پریان" قائل نبود. درنتیجه علم به یک تجربه صرفاً سابجکتیو، تقلیل پیدا کرد که مثل دفترچه خاطرات شخصی هرکس، صرفاً برای خودش قابل‌احترام است.

۲-  حجاب دوم، حجاب کارکردگرایی است. علم در کنار روشنی بخشی‌ها و معرفت افزایی هایی که برای بشر دارد، توان و اقتدار او را هم بالا می‌برد. این همان جنبه‌ای است که بعد از رنسانس با شعار معروف بیکن (knowledge is power) غالب شد. در سالهای اخیر با رشد نگاه‌های سرمایه‌داری، جریان علم هم بیشتر به این‌سو رفت. بحث‌های فلسفه علمی درجه اول مثل واقع‌گرایی علمی و پاد واقع‌گرایی به حاشیه رفت و بحث‌های STS(science and technology studies) وارد متن شد. در اینجا هم علم به پاره‌ای منافع قابل‌استفاده در اقتصاد، صنعت و تکنولوژی تقلیل پیدا کرد.

۳- حجاب سوم، حجاب بدبینی فقهی و کلامی است. علم در غرب رشد چشمگیری را بعد از انقلاب علمی تجربه کرد. برخی مبانی الحادی در تفسیر و تبیین داده‌های علمی، بر سایر مبانی سبقت جست و از علم به‌طورکلی یک چهره ضد دین ارائه کرد. همین چهره علم در کشور ما یک نوع بدبینی را از سوی نهادهای دینی موجب شد که بر اساس آن مواجهه با علم، فقط بااحتیاط واجب مجاز است! این تلقی باعث شد کار علمی درجه اول، کاری توأم با احساس گناه در ذهن دانشمند باشد چراکه او را خدا دور می‌کند !!