سقوط اقبال دانش آموزان به رشته ریاضی و ضرورت بازاندیشی در نهاد دانشگاه شریف

محمد حسین بادامچی/ عضو کارگروه علوم انسانی و توسعه / دکتری جامعه شناسی

سقوط اقبال دانش آموزان به رشته ریاضی و ضرورت بازاندیشی در نهاد دانشگاه شریف

دانشگاه شریف به واسطه شرایط خاص تأسیس آن، با سرمایه اجتماعی، آموزشی و علمی بالایی کار خود را آغاز کرد و در طول پنجاه‌وچند سال گذشته علی‌رغم همه فرازوفرودهای جامعه ایران توانسته است «پرستیژ برتر» خود در میان دانشگاه‌های کشور حفظ کند.

به واسطه همین پرستیژ برتر است که هرساله برترین نخبگان دانش‌آموزی، کنکور ریاضی را با انگیزه پذیرش در دانشگاه شریف پشت سرمی گذارند و اولین انتخابهای خود را به رشته‌های مختلف ارائه‌شده در دانشگاه شریف اختصاص می‌دهند. ازآنجاکه این پرستیژ و سرمایه اجتماعی عامل اساسی شکل‌دهنده هویت دانشگاه شریف است و عملاً همین سرمایه اجتماعی است که از طریق تجدید بهترین ورودی‌های دانشگاه به سرمایه‌های آموزشی، علمی و انسانی تبدیل می‌شود، لازم است که اولیای امور دانشگاه و تمام دلسوزان شریف علاوه بر توجه به اداره امور داخلی دانشگاه و تلاش برای ارتقاء رتبه دانشگاه در رتبه‌بندی‌های آکادمیک از طریق سازوکارهای داخلی،  اهتمام ویژه‌ای نسبت به موقعیت دانشگاه شریف در جامعه ایران و منطق تحول در سرمایه اجتماعی دانشگاه شریف داشته باشند.

 

بخش اول) تأسیس: شریف جوانی که پیشکسوتان را پشت سر گذاشت

طبیعتاً پرداختن به مسئله فوق‌الذکر از عهده رویکردهای رایج مدیریت و سیاست‌گذاری آموزشی و علمی خارج است و تنها با اتکا به تحلیلی جامعه‌شناسانه، ژرف و تاریخی از جامعه ایران و جایگاه نهاد دانشگاه شریف در آن قابل‌تحلیل و آسیب‌شناسی است. دانشگاه شریف، دانسته یا نادانسته پرستیژ خود را از ساختار خاصی از رابطه نظام  آموزشی و نظام توسعه‌ای کشور در دوران پهلوی  اخذ می‌کند که این ساختار حداقل به لحاظ ذهنی در چند دهه پس از انقلاب باقی ‌مانده بود و تداوم پرستیژ دانشگاه شریف به‌رغم انقلاب اسلامی و زیرورو شدن ساختار سیاسی، درواقع بر همین پایه استوار بود. این ساختار آکادمیک-توسعه‌ای خاص که مشخصاً در چارچوب «انقلاب سفید» صورت‌بندی شد، به‌طور ساده بر این فرض اساسی استوار بود که «صنعت» موتور توسعه‌ ایران است و «تکنولوژی» محور حرکت صنعت و «دانشگاه تکنولوژی» اهرم اصلی فراهم نمودن دانش و نیروی انسانیِ تکنولوژی و این‌چنین بود که «دانشگاه تکنولوژی آریامهر» به‌رغم نوپا بودن و مواجهه با رقبای پیشکسوت و ریشه‌داری چون دانشگاه تهران و تبریز، از جایگاهی پیشرو در دهه چهل شمسی برخوردار شد.

 

بخش دوم) تداوم پرستیژ برتر شریف، پس از انقلاب

با وقوع انقلاب و سپس جنگ، در دهه شصت آموزش عالی به‌طورکلی عملاً در ایران بلاتکلیف ماند تا اینکه با پایان جنگ و آغاز دوران سازندگی و توجه دوباره به مقوله توسعه و اهمیت صنعت و تکنولوژی در توسعه، بار دیگر ساختار کلی رابطه دانشگاه-توسعه در یک دهه پیش از انقلاب بازتولید شد و به‌تبع آن دانشگاه شریف نیز پرستیژ و سرمایه اجتماعی سابق خود را بازیافت. از آن تاریخ تا امروز دانشگاه شریف حرکت پیشروی خود را عملاً مدیون همین تکانه اولیه ایست که در تأسیس آن در ذهنیت تاریخی جامعه ایران ایجاد کرده بود.

اما این‌همه ماجرا نبود. اگرچه در عالم ذهن مردم و مسئولین، ارتباط وثیقی میان آموزش مهندسی، تکنولوژی، صنعت و توسعه تصور می‌شد، ساختار توسعه‌ای ایران عملاً راه دیگری را می‌پیمود و حلقه‌های زنجیر فرض شده دوبه‌دو در حال گسستن بود: برخلاف تصور، توسعه و مدرنیزاسیون سال‌های پس از جنگ بیشتر از آنکه بر صنایع استوار باشد، بر بازرگانی، تجارت و سرمایه‌داری مالی استوار بود. همان صنعت عقب‌مانده از تجارت پررونق، هم با تکیه بر انحصار بازار داخلی چندان روی خوشی به تکنولوژی نشان نمی‌داد. از طرف دیگر آموزش مهندسی نیز ارتباط ارگانیکی با تکنولوژی نداشت و تنها در محیط دربسته و صرفاً تئوریک دانشگاه مدارهای بسته آموزش و مقاله‌نویسی و مدرک دهی را تکرار می‌کرد. دانشگاه شریف همچنان پرستیژ برجای‌مانده از تأسیس خود را حفظ کرده بود، اما در چرخشی تدریجی این پرستیژ به‌تدریج اعتبار خود را در نسبت با نظام توسعه‌ای داخل کشور از دست می‌داد و بیش‌ازپیش اعتبار خود را در نسبت با دانشگاه‌های برتر غربی جستجو می‌کرد: سرمایه اجتماعی‌ای که اینک از طریق تمهید مهاجرت نخبگان تأمین می‌شد.

 

بخش سوم) نشانه‌های زوال در دهه نود

اینکه دانشگاه شریف هنوز بهترین امکان برای ادامه تحصیل در خارج از کشور را برای دانشجویان خود فراهم می‌کند یا به تعبیر یکی از رؤسای سابق آن، یک کالج درجه‌یک ایرانی است، قطعاً همچنان شریف را در رتبه یک دانشگاه‌های فنّی کشور نگه می‌دارد، اما مسئله اینجاست که این برای تداوم سرمایه اجتماعی شریف، آن هم در مقیاسی ملّی به‌هیچ‌وجه کافی نیست.  گسسته بودن شریف از نظام توسعه‌ای کشور همچون آب روانی بود که زیر ستون‌های این نهاد عظیم جاری می‌شد و آثار و تبعات خود را در بلندمدت آشکار می‌نمود. بلندمدتی که اینک سپری شده است.

واکنش جامعه به مؤثر نبودن دانشگاه‌های مهندسی (و همین‌طور علوم انسانی) درحرکت کشور، در دهه نود و تا به امروز در سکوت، اتفاق افتاد. درحالی‌که در دهه هشتاد رقابت نسبتاً پایاپایی میان رشته‌های انسانی، تجربی و ریاضی برای جذب دانش آموزان وجود داشت، جذابیت رشته‌های ریاضی و البته انسانی در دهه نود سقوط محسوسی داشته است. طبق آمار سازمان سنجش، اگر در سال ۸۹ یک‌چهارم داوطلبان کنکور رشته ریاضی و حدود یک‌سوم داوطلبان رشته‌های تجربی و انسانی را برای ادامه تحصیل انتخاب می‌کردند، در سال ۹۷ تنها یک‌هفتم داوطلبان رشته ریاضی را برای آزمون برگزیدند و حدود دو سوم دانش آموزان آینده تحصیلی و اجتماعی خود را در پزشکی جستجو می‌کنند.

اگرچه در نگاه اول چنین به نظر می‌رسد که این آمار تنها زنگ خطر را برای دانشگاه‌های فنی آزاد، غیرانتفاعی و دانشکده‌های اقماری پولی‌ای به صدا درآورده است که در سال‌های اخیر مثل قارچ در همه‌جا روییده‌اند و اثری بر جذب رتبه‌های برتر ریاضی توسط دانشگاه شریف نخواهد داشت؛ اما از دلالت‌های کیفی مهم این آمار نباید غفلت کرد. رشته ریاضی در طول چند دهه اخیر انتخاب اول دانش آموزان دبیرستان‌های ایران بوده است. مفهوم نخبگی و استعداد درخشان به‌طور سنتی به دانش آموزان رشته ریاض اطلاق می‌شد تا جایی که سهم بسیار اندکی از صندلی‌های مدارس سمپاد و مدارس معتبر و همین‌طور المپیادهای دانش‌آموزی به دانش آموزان غیرِ ریاضی اختصاص می‌یافت. این اقتدار بلامنازع اینک به‌طور کامل درهم‌شکسته شده است. از سوی دیگر با بالا گرفتن موج تجاری شدن دانشگاه‌ها و رشد بنگاه‌داری خصوصی و شرکت‌های خدماتی، بخشی از رشته‌های انسانی مرتبط با آن نظیر بنگاهداری و کسب‌وکار (MBA)، شاخه‌های مختلف مدیریت، اقتصاد، کارآفرینی، مالی، حسابداری، بازاریابی  و نظایر آن، علاوه بر حوزه‌های از قبل جذابی چون وکالت و دفترداری، اقبال عمومی‌یافته اند. در چنین شرایطی احتمالاً چندان دور از واقع نخواهد بود که از جایگزین شدن متقاضیان درجه سه رشته‌های مهندسی به‌جای نخبگان درجه‌یک چند سال سخن بگوییم.

 

چه باید کرد؟ یک) پرهیز از تجاری شدن دانشگاه و غلتیدن در ورطه کارآفرینی

بنابراین آینده قطعاً از آن مهندسی نیست. اگرچه ایران امروز بیشترین تعداد مهندسان جهان (به نسبت جمعیت) را دارد، ساختار توسعه‌ای ایران در چهل سال اخیر نشان داده که هیچ اعتقادی به سرمایه‌گذاری در حوزه تکنولوژی (جز در موارد نظامی-امنیتی ویژه‌ای مانند مورد موشک یا انرژی اتمی) و هیچ امکان بالفعلی در دولت و اقتصاد، برای رشد تکنولوژی وجود ندارد و خرید و مصرف تکنولوژی و ورود به بازار کسب‌وکار همواره پرسودتر بوده است.  در چنین شرایطی است که جناحی از رهبران و خط‌مشی گذاران دانشگاه شریف که از مدت‌ها پیش به‌جای ارتباط با صنعت، «ارتباط با بازار» را شعار خویش کرده بودند، حرکت به سمت «دانشگاه کارآفرین» و تجاری شدن هرچه بیشتر دانشگاه و توسعه شرکت‌های اقتصادی اقماری و کسب‌وکارهای دانشگاهیان و گسترش رشته‌های مرتبط با بنگاه‌داری و کسب‌وکار در دانشگاه شریف را به‌عنوان تنها راه فرار و مدار تازه‌ی حفظ پرستیژ اجتماعی دانشگاه شریف مطرح می‌کنند.

با این اوصاف چنین به نظر می‌رسد که معماران این طرح، علی‌رغم آگاهی از زوال طرح سابق آموزش مهندسی در دانشگاه شریف، به واسطه الگوبرداری از دانشگاه‌های آمریکایی نظیر استنفورد که مراکز اقتصادی-تکنیکی موفقی را پیرامون خود پدید آورده‌اند، محیط سرمایه‌داری رقابتی، پویا، زنده، نوآورانه و کاملاً همسو با تحولات فرهنگی، فکری و تاریخی جامعه غربی را با ساده‌انگاری بر محیط اقتصادی رانتی، انحصاری، راکد، مصرفی، سوداگرایانه و دائماً در تلاطم ایران تطبیق داده‌اند. معماران طرح دانشگاه کارآفرین برای اینکه به ساده‌لوحی و تقلید متهم نشوند باید پاسخ دهند که چگونه محیط فرهنگی،اجتماعی، اقتصادی کشوری را که «فیس‌بوک» در آن از یک شرکت کوچک به بزرگ‌ترین شبکه اجتماعی جهان تبدیل می‌شود، بر کشوری که ایجاد یک دکان فتوکپی نیاز به چندین مجوز رسمی و ده‌ها رایزنی غیررسمی و صدها مواجهه با اتفاقات غیرمترقبه دارد، یکی انگاشته‌اند؟

جز تردید اساسی در موفقیت این طرح، دغدغه اساسی دیگر پیش روی این طرح در هم شکستن نهال نحیف و ضعیف دانشگاه در ایران است. در شرایطی که دانشگاه در ایران به‌ندرت از استقلال لازم در برابر دولت‌ها برخوردار بوده و سیاست‌های کلان دولت‌های مختلف هم همواره آن را از مقصد و مقصود اصلی آن یعنی توجه به علم و مسائل اساسی آن دور کرده، آیا بیم آن نمی‌رود که با نفوذ هرچه بیشتر مناسبات مالی و تجاری در دانشگاه، ابتذال نهاد علم در ایران به منتها درجه خود سوق یابد؟

 

چه باید کرد؟ دو) بازگشت دانشگاه شریف به دانشگاه الیت

در مقابل دو طرح «شریف؛ آموزشگاه مهندسی» و «شریف؛ دانشگاه کارآفرین» که دانشگاه شریف را در عرض یکی از ده‌ها و شاید صدها مرکز آموزش عالی فعال در این دو عرصه تبدیل کرده است، نگارنده بر این باور است که دانشگاه شریف باید رؤیای مؤسسان خود را به‌عنوان دانشگاهی یکّه، بی‌بدیل و منحصربه‌فرد را که همچنان در کالبد آن جاری است، از دست ندهد. شریف به‌عنوان دانشگاهی نخبگانی و «الیت پرور» تأسیس‌ شده است و حال‌آنکه با تحولات ساختار توسعه‌ای ایران و تکیه‌ی دانشگاه بر مهندسی و امروز کسب‌وکار در حال تبدیل‌شدن به یک‌نهاد عادی و توده ایست. این در شرایطی است که پیشتازی و پیشرویی در تحولات اجتماعی همواره بخش ناگسستنی از هویت دانشگاه شریف بوده است و این پیشرویی و پیشتازی همان چیزی است که از نخبگان علمی یک جامعه انتظار می‌رود.

شریف لازم است که به‌جای مشغول کردن خود به آموزش تکنسین یا فعال اقتصادی، بار دیگر مسئولیت پرورش طبقه‌ای از نخبگان ملی را بر عهده بگیرد. مردانی مسلط بر علم و فناوری زمانه که درعین‌حال قادر باشند که افق‌های نویی را پیش روی جامعه نه‌چندان امیدوار ایرانی باز کند. دانشگاه شریف لازم است که از ذهنیت تک‌بعدی و تکنوکراتیک عصر دودکش‌ها خارج شود و تحولات درهم‌تنیده علم، تکنولوژی، فرهنگ، اقتصاد، علوم انسانی و سیاست را به رسمیت بشناسد. جامعه ایران امروز مهندس و اهالی کسب‌وکار بسیار دارد، اما آنچه بسیار محتاج آن است دانشمندانی صاحب بینش و وطن‌دوست است که ازیک‌طرف پای در واقعیت تحولات علمی و فنی زمانه داشته باشد و چون فیلسوفان کنونی ما  دل‌بسته متافیزیک و کلیات ابوالبقای بیهوده نباشد، و از طرف دیگر سری در بینش و حکمت و انسانیات و تاریخ داشته باشد تا چون مهندسان این دیار آب‌وهوا و زمین و پیر و جوان و طفل و حیوان را فدای صناعت و طمع خویش نکند. ایران منتظر دانشگاه شریفی است که نخبگان آینده این سرزمین را به آنان معرفی کند.