سخنرانی آقای جواد درویش مدیر اندیشکده مهاجر در مراسم تودیع و معارفه مسئولین سابق و جدید نهاد

سخنرانی آقای جواد درویش مدیر اندیشکده مهاجر در مراسم تودیع و معارفه مسئولین سابق و جدید نهاد

ما در دانشگاه شریف ۴ تشکل دانشجویی، ۲۰ انجمن علمی، ۲۵ کانون فرهنگی و ۳۵ نشریه داریم که برخی از آن‌ها فعال و برخی غیرفعال هستند. این مجموعه‌ها، بخشی از فضای دانشجویی هستند که معمولاً به خاطر اینکه رسانه و تریبون دارند، بیش از همه در چشم مدیران هستند.

از بنده درخواست شد که چند دقیقه ای صحبت کنم . من هم برای تشکر از حاج‌آقا محمدنژاد که گردن مجموعه ما در دانشگاه حق داشتند و هم به خاطر فرصت مغتنمی که باحضور همه مسئولین دانشگاه فراهم است، قبول کردم. البته به خاطر سرماخوردگی و زمان اندک، نشد صحبت خوبی آماده و ارائه کنم. ولی متن زیر خلاصه صحبت ۶، ۷ دقیقه‌ای بنده  در این برنامه است:

اول‌ازهمه تشکر می‌کنم از حاج‌آقای محمدنژاد و صمیمانه خسته نباشید عرض می‌کنم به ایشان و همچنین عرض خیرمقدم دارم خدمت حاج‌آقای  رستمی مسئول جدید نهاد رهبری دانشگاه شریف

ما در دانشگاه شریف ۴ تشکل دانشجویی، ۲۰ انجمن علمی، ۲۵ کانون فرهنگی و ۳۵ نشریه داریم که برخی از آن‌ها فعال و برخی غیرفعال هستند. این مجموعه‌ها، بخشی از فضای دانشجویی هستند که معمولاً به خاطر اینکه رسانه و تریبون دارند، بیش از همه در چشم مدیران هستند. مدیران وقتی می‌خواهند بیلان کاری در عرصه فرهنگ ارائه کنند، از تعداد این مجموعه‌ها و هزینه‌ای که برای آن‌ها شده، گزارش می‌دهند.

فضای دانشجویی دیگری که معمولاً موردتوجه مسئولین است، فضای «زیرپوست» دانشگاه است. منظورم دانشجویانی هستند که به دلیل ناهنجاری‌های اخلاقی و قانون‌شکنی و… ، چالش‌هایی برای دانشگاه ایجاد می‌کنند. مثل مسئله تقلب و خودکشی و .. که نظرها را در بین مسئولین به خود جلب می‌کند. این فضا نیز برای مسئولین خیلی مهم است و در جلسات مختلف برای آن فکر و تصمیم‌گیری می‌کنند.

اما فضای سوم  که می‌توان آن را قشر خاکستری یا طبقه متوسط دانشگاه نام نهاد، قاطبه دانشجویان را تشکیل می‌دهد که صرفاً برای درس به دانشگاه می‌آیند و می‌روند. من ترجیح می‌دهم اسم آن‌ها را "طیف بی‌تفاوت‌ها" بنامم. کسانی که به‌رغم کم اثری و کم‌صدایی، هویت دانشگاه وابسته به آن‌هاست. و این طیف غالباً از فرط بزرگی و اهمیت، از چشم مسئولین و مدیران دانشگاه، دور هستند.

حرف بنده در این مجال اندک در مورد این گروه است.

این گروه به‌مثابه زمین و خاک زیر کشت دانشگاه است. هر بذر فرهنگی و مذهبی، در صورت مساعد بودن و حاصلخیز بودن این زمین، به ثمر می‌نشیند. و الا اگر ۱۰ تشکل یا ۱۰۰ نشریه هم داشته باشیم، تا مخاطب عمومی و فضای مساعدی بین عامه دانشجویان نباشد، کارشان ابتر می‌ماند.

به نظر من مهم‌ترین هنر مدیریتی حاج‌آقای محمدنژاد اولاً دیدن این طیف و ثانیاً برنامه‌ریزی و رسیدگی به آن‌ها بود. راه‌اندازی حوزه دانشجویی، مجمع خواهران، حمایت از  اندیشکده_مهاجر و ترویج ازدواج دانشجویی، مصادیق آن است.

اما غیر از دیدن این طیف و رسیدگی به آن‌ها، یک تحلیل هم لازم است داشته باشیم که چرا این طیف ایجاد شده و چرا مدام رو به گسترش است!؟

برخی از دلایل ایجاد و افزایش «طیف بی‌تفاوت‌ها»، کلی و عمومی است و ربطی به  دانشگاه_شریف ندارد. مثل بی‌تفاوتی ذاتی نسل جدید، سرخوردگی دانشجویان ناشی از حوادث ۸۸ و…؛  ولی من می‌خواهم به دو موضوع خاص دانشگاه شریف اشاره‌کنم که در ایجاد و گسترش این بی‌تفاوتی، نقش داشته است:

۱ – مسئله اول علم‌گرایی افراطی یا به تعبیر بهتر علم_بسندگی است که همیشه در شریف بوده و دانشجویان را نسبت به هر مقوله‌ای جز «علم»، لاقید کرده است. همین مسئله یکی از ریشه‌های  مهاجرت_نخبگان است که در چند سال اخیر این موضوع  حساسیت‌ها را برانگیخت. ساخت  مستند  میراث_آلبرتا در راستای همین حساسیت‌ها بود که با استقبال چشمگیری همراه بود.

۲ – مسئله دوم که مهم‌تر و جدیدتر است، غلبه گفتمان  کارآفرینی و  کسب_و_کار در بین دانشجویان است. اگر تا چند سال پیش دانشجوی سال اول از روزهای اول به فکر اپلای کردن بود، الآن یک گزینه دیگر پیش رویش قرارگرفته و آن راه‌اندازی یک کسب‌وکار دانشجویی سود ده است! نتیجه این نگاه، کم رونق شدن فعالیت‌های فرهنگی، تک‌بعدی شدن دانشجویان و بی‌اهمیت شدن علم و اندیشه و هنر است. تعطیل شدن نشریه  نقطه_سرخط که در یک دوره حقیقتاً جریانی فرهنگی و ادبی در کشور ایجاد کرد، نمادی از این چالش است. تیم آخر نشریه نقطه سرخط یک‌باره تصمیم گرفتند به‌جای اینکه وقت صرف این نشریه کنند، بروند یک کسب‌وکار در دانشگاه راه بیندازند و این واقعاً مایه تأسف است.

اینکه دانشگاه و دانشجو نسبت به نیازهای اقتصادی کشور خودش را متعهد بداند خوب است و کسی منکر این جنبه نیست، ولی غلبه بعد اقتصادی بر سایر شئون دانشگاه، خوب نیست.

من این جمله را در پایان مقاله‌ای که بعد از بسته شدن نشریه نقطه سرخط برای روزنامه نوشتم آوردم و با همین جمله عرایضم را ختم می‌کنم:  «  باید میراث آلبرتای دیگری ساخته شود و بحرانِ مهاجرتِ آرمانِ نخبگانِ علمی و پژوهشی و فرهنگی و… را به سرزمین بی‌روح ״ کسب‌وکار״ ، موضوع کار قرار دهد «.


پی‌نوشت:

متن فوق به‌رغم تلخیص،  کمی شسته‌رفته تر و با جملات و مثال‌های کامل‌تری نسبت به صحبت در جلسه نوشته‌شده. اما به‌هرحال به خاطر مجال اندک، صحبت من چه در اینجا و چه در سالن، شاید تا حدی مبهم است.