رویکردها در مسئله اراده آزاد: تحلیلی یا قاره ای؟

جمال کدخداپور / عضو کارگروه علم و دین / دانشجوی دکتری فلسفه تطبیقی / [email protected]

رویکردها در مسئله اراده آزاد: تحلیلی یا قاره ای؟

امروزه فلسفه ­ورزی متأثر از علوم تجربی و تکنولوژی است. فیلسوف قرن ۲۱ نمی­ تواند این دو را نادیده بگیرد.

در مورد علوم تجربی شاید تبیین این ادعا ساده باشد. اگر کوانتم تصویری متفاوت از جهان هستی و سازوکار حاکم در آن ارائه می‌کند که متکی بر داده­های تجربی است، تلقی فیلسوف از اصل علیت را دستخوش تغییر قرار خواهد داد. طبیعتاً با پیشرفت علوم تجربی دامنه این تأثیرگذاری گسترده­تر شده است.
اما تکنولوژی چگونه می‌تواند در فلسفه ورزی ما مؤثر باشد؟ تکنولوژی ظاهراً ابزار جدیدی در اختیار بشر قرار داده است اما فی‌الواقع زمان و زمانه متفاوتی را رقم‌زده است. این زمانه جدید، انسان جدیدی ساخته است که اگر مخاطب حرف‌های فلسفه و فیلسوفان است و یا اگر موضوع بخشی از فلسفه خود اوست، فلسفه متفاوتی را طلب می‌کند.
«اراده آزاد» مسئله­ای فلسفی است که تأثیر علم تجربی و تکنولوژی در اندیشه ورزی حول آن مصداقی روشن از ادعای بالاست. علم جدید چالش‌های نوینی را پیش پای اراده آزاد قرار داده است و فناوری‌های نوین هم فضایی متفاوت برای این مسئله پدید آورده است. رویکردی که علم تجربی را در فلسفه ورزی درباره این مسئله جدی می‌گیرد، فلسفه تحلیلی و رویکردی که تکنولوژی را در این اندیشه ورزی مهم قلمداد می‌کند، فلسفه قاره­ای است. در ادامه مواجهه این دو رویکرد با مسئله اراده آزاد تشریح می‌شود.
در رویکرد تحلیلی، اراده آزاد حداقل در نسبت با دو حوزه علوم تجربی دچار مسئله می‌شود: فیزیک و عصب­شناسی. آموزه مهم فیزیک در مسئله اراده آزاد دترمینسیم است. یعنی شما وضعیت جهان در یک‌لحظه را بدانید و قوانین طبیعت را هم بدانید، می­توانید وضعیت جهان در هرلحظه را پیش­بینی کنید. حال اگر این‌گونه است پس دیگر اراده آزاد در این میان چه نقشی می‌تواند داشته باشد؟ آیا امکان نوعی سازگاری میان این دو وجود دارد؟ یا اساساً موجبیت و اراده آزاد ناسازگارند؟
در علم عصب‌شناسی آزمایش مهم لیبت، اراده آزاد را به چالش می­کشد. ادعای اصلی آزمایش لیبت این است که تصمیم آگاهانه برای عمل بعد از فرآیند ناخودآگاه مغزی اتفاق می­افتد و بین این دو ۳۵۰ میلی‌ثانیه فاصله هست. یعنی زمان تصمیم ۳۵۰ میلی‌ثانیه بعد از فعالیت مغزی است و همین نشان می­دهد که درحالی‌که ما احساس می‌کنیم که کاری را با اراده آزاد انجام می‌دهم اما درواقع زودتر از اینکه ما تصمیم بگیریم و اراده آزاد ما نقش بازی کند، تصمیم گرفته‌شده است. آیا می‌توان به این آموزه عصب شناسانه پایبند بود و اراده آزاد را هم پذیرفت؟ یا باید آن را نفی کرد و توهم نامید؟ یا اینکه می‌توان تبیینی از اراده آزاد ارائه کرد که با این آزمایش هم سازگار باشد؟
اما فلسفه قاره­ای در این مسئله، در پی کشف آن چیزی است که در متن واقعی زندگی انسان، اراده را شکل می­دهد یا آن را تهدید می‌کند. با همین رویکرد است که نسبت میان اراده و تکنولوژی در رویکرد قاره­ای اهمیت می‌یابد، نسبتی که حتی سرنخی از آن را هم در رویکرد تحلیلی نمی‌توان ردیابی کرد. فناوری اطلاعات نمونه­ای از تکنولوژیهای نوینی است که به‌صورت واضحی بر روی مقوله اراده تأثیرگذارند. ازیک‌طرف، نوعی آزادی باورنکردنی را برای انسان به ارمغان می‌آورد که فارغ از نگاه دیگران و محدودیت‌های محیطی می‌توانیم تقریباً هر چه می‌خواهیم را ببینیم و انجام دهیم و از طرف دیگر، نوعی سلب اراده از انسان به خاطر قرار گرفتن در محیط‌هایی که انتخاب‌های بسیار زیادی در آن داریم (مثل شبکه‌های اجتماعی) اتفاق می­افتد.
البته امروزه دامنه مصنوعاتِ بشریِ تأثیرگذار بر روی اراده از تکنولوژی هم فراتر رفته است. نظام‌های اجتماعی دست‌ساخته بشر به‌گونه‌ای انسان‌ها را ازخودبیگانه می­کنند و اراده انسان‌ها را جهت‌دهی و مهندسی می­کنند که انسان مجبور به انجام کاری است درحالی‌که ظاهراً آزادانه آن را انتخاب می‌کند. نظام بانکی و نظام آموزشی دو مصداق بارز است.
وام‌های بانکی و تعهدی که انسان در قبال آن می­دهد و ضامن‌هایی که گویی برای مهار کردن وام‌گیرنده از هرگونه تخلف است، از شما یک انسان دیگر می­سازد. انسانی که مجبور است در وقت مقرر مبلغی را به بانک برگرداند و تمام برنامه­های زندگی­اش را باید به‌گونه‌ای تنظیم کند که بتواند به این هدف برسد. او برای حل یک مشکل وام گرفته است اما اکنون مجبور است، گرچه ظاهراً اجباری در کار نیست.
در مورد نظام آموزشی، آیا در شرایط امروز کسی می‌تواند در نظام آموزشی مدرن قرار نگیرد؟ یا حداقل تحصیلات دانشگاهی را نداشته باشد ولی یک انسان مؤثر در سطح جامعه باشد؟ آیا می‌تواند ادامه تحصیل ندهد ولی سطح اثرگذاری اجتماعی خود را افزایش دهد؟ کدام نیرو و اجبار اجتماعی ما را درحالی‌که گمان می‌کنیم آزاد هستیم، به سمت چنین انتخاب‌هایی هدایت می‌کند؟ اگر یک عقلِ کلی هست که این نظامات را می­سازد و انسان‌ها باید در آن قرار بگیرند و اگر قرار نگیرند عملاً از اجتماع رانده می‌شوند و بی‌اعتبار، آن‌وقت چگونه می‌توان برای انسان اراده آزاد قائل شد؟  
مسئله از این هم عمیق­تر است. وقتی شخص به‌گونه‌ای تربیت شد و در یک جامعه­ای زندگی کرد که فقط این نظام‌های اجتماعی و هنجارهایش راهبر برنامه­های و زندگی او شدند، تقریباً محال وقوعی است که بتواند خودش فارغ از این‌ها اراده کند و تصمیم بگیرد. او عادت کرده است که شب امتحان درس بخواند، با فشار اجتماعی ادامه تحصیل بدهد، با تهدید بانک قسطش را پرداخت و قس علی‌هذا. لذا وقتی تنها بشود یا به‌گونه‌ای خودش را از متن این نظام‌ها خلاص کند و در یک فضایی و مجالی قرار بگیرد که هیچ‌کدام از این فشارها نیستند، بدتر از این شرایط اجباری عمل می‌کند و شاید اصلاً کاری انجام ندهد. او هیچ‌گاه زندگی با طعم اراده آزاد را نچشیده است و این‌گونه تربیت‌نشده است بنابراین حس می‌کند که این بردگی مدرن برای او بهتر است و مجدداً به این زندگی حیوانی بازمی‌گردد.
درمجموع و در مقام مقایسه رویکردهای تحلیلی و قاره­ای در مورد مسئله اراده آزاد، گرچه رویکردهای تحلیلی غالب ادبیات فلسفی این حوزه را تشکیل داده­اند اما به نظر می­رسد که پرداختن به رویکرد قاره­ای با توجه به گسترده شدن مصنوعات تکنیکی و نظام‌های اجتماعی جدید، راهگشاتر و ما را در انسانی زندگی کردن در این عصر، بیشتر یاری رساند.

 

#اراده_آزاد#اختیار#جبر

 free_will#