روایت ناقص غلامحسین ساعدی از غارتی که چپ‌ها ندیدند

محمدقائم خانی / عضو کارگروه علوم انسانی و توسعه/ [email protected]

روایت ناقص غلامحسین ساعدی از غارتی که چپ‌ها ندیدند

مدرنیزاسیون خشن رضاخانی موجی از نارضایتی را در میان نخبگان و مردم برانگیخت به‌طوری‌که در سراسر سه دهه سی تا پنجاه، صنوف مختلف جریان روشنفکری به این پدیده جدید جامعه واکنش نشان داد.

فضای غالب حاکم بر این جریان در اختیار چپ‌ها بود که با تکیه بر ادبیات طبقاتی ترجمه‌شده از شوروی، به نقد سیاست‌های حاکمیتی معطوف به نوسازی می‌پرداختند. یکی از مهم‌ترین گروه‌های چپ معترض هم نویسنده‌هایی بودند که دغدغه فقر و برابری داشتند و تعلق‌خاطرشان به «رئالیسم سوسیالیستی» آن‌ها را در مسیر پرداختن ویژه به مناطق حاشیه‌ای مدرنیزاسیون دولتی (به‌ویژه روستاها) قرار داد. آن‌ها روایتگر زوال ایران بودند و تناقضات پدید آمده درون جامعه ایرانی را که ریشه در مدرنیزاسیون دولتی داشت، نمایش می‌دادند. در کارهای ایشان امیدی برای بهبود دیده نمی‌شود و نشان دادن سیاهی‌های زندگی طبقات فرودست، بسیار برجسته به هدف مشترک ایشان تبدیل می‌شود. تعلق ایشان به بلشویسم باعث شده بود که آن‌ها بیش و پیش از همه‌چیز، خود را موظف به ارائه دیدگاهی رئالیستی می‌دانستند که هیچ‌گاه از حد ماتریالیسم فراتر نرفته و جز تحلیل منافع گروه‌های مختلف، کار ویژه دیگری ندارد. تحلیل طبقاتی از جامعه و دعوت به آینده‌ای سوسیالیستی، مضمون مشترک این کارها بود که خود را در فرم روایی متون هم نشان می‌داد و حتی گاهی زبان‌ها را هم به یکدیگر نزدیک می‌ساخت.
در این میان، به‌غیراز روشنفکرانی که متعلق به جریان چپ نبودند، دو نفر از باورمندان به این مسیر بسیار حائز اهمیت هستند. اولین نفر جلال آل احمد است که خود زمانی (در دهه ۳۰) پرچم‌دار شناخته‌شده این جریان بود و تا انتها هم‌دست از تحلیل معضلات پیش‌آمده درنتیجه مدرنیزاسیون برنداشت. او همواره دغدغه روستا و تغییرات ناشی از دولت مدرن داشت و در ابتدا با رویکردهایی کاملاً چپ‌گرایانه، با آن روبه‌رو می‌شد. اما با گذشت زمان و با ارتباطاتی که آل احمد با اندیشمندان مختلف پیدا کرد، از فضای سوسیالیسم ایرانی بیرون رفت هرچند هنوز دغدغه اصلی‌اش برابری و استعمار بود. اما او با توجه به مفهوم غرب‌زدگی و کاویدن ریشه‌های غیرطبقاتی معضل نابرابری در ایران، از یک‌بعدی دیدن مسئله (همانند دیگر روشنفکران چپ) درگذشت و به پیچیدگی‌های فرهنگی و فکری معضلات اجتماعی پی برد. و اما نفر دوم که صرفاً در قالب تفکر سوسیالیستی مبارزه با طبقه سرمایه‌دار و دولت حاکم بر ایران نگنجید، غلامحسین ساعدی بود. او نیز همانند دیگر چپ‌ها، توجه ویژه به روستا داشت و فقر و نابرابری را عامل مهم (و حتی شاید بتوان گفت اصلی) مشکلات کشور می‌دانست. زاویه دید نمایشی آثار او (که داستان‌هایش را به فرم نمایشنامه نزدیک می‌ساخت)، این امکان را به او می‌داد تا با منظری بی‌طرفانه به قضاوت وضعیت بغرنج مردم ایران بنشیند و تلنبار شدن فشار ناشی از دولت جدید در ایران را به روی زندگی طبقات فرودست به نمایش بگذارد. منتها روایت او ویژگی‌هایی داشت که وی را از جریان معمول نویسندگان چپ ایران جدا می‌کرد و به کارهایش بعد می‌بخشید. در ادامه چند مورد از ویژگی‌های مهم کتاب «عزاداران بیل» غلامحسین ساعدی را مرور می‌کنیم.

بیل اگر قرار بود توسط هر نویسنده چپ دیگری ساخته می‌شد، یقیناً به گونه قابل پیش‌بینی دیگری درمی‌آمد. اما بیلِ ساعدی، روستایی غیر طبقاتی است. روابط اقتصادی و اداری روستا، متناسب با طبقات شکل نگرفته و پیش نمی‌رود. حتی می‌توان گفت که روابط مستقری در روستا وجود ندارد و نوعی سیّالیّت روبه‌زوال در آن دیده می‌شود. ارتباط آدم‌ها چندان مستقر و متشکل نیست و بیشتر در موقعیت‌نمایشی و ناظر به مسئله شکل می‌گیرد. روستا مدام در حال تغییر است و مناسبات غیرمنعطفی که چپ‌ها در نظر می‌گیرند در آن وجود ندارد. حتی بیکاری و فقر روستا هم در یک نظام علت و معلولی قرار نمی‌گیرد و بیشتر در ذهنیت آدم‌ها منشأ اثراتی مهمی می‌شود. حوادث و مسائل روایت هم خطی پیش نیم روند و نوعی روایت دایره‌ای ایرانی در زمینه کار دیده می‌شود. حتی مسائلی که برای مردم مهم است ریشه در نوعی تاریخیّت وهم‌آلود دارد که به کهن‌الگوها و رفتارهای متناسب با آن نقش‌ها تمایل پیدا می‌کند. همین ترکیب، نویسنده کتاب را کاملاً از چپ‌های دیگر ایران جدا می‌کند. به همین دلیل او برخلاف نویسندگان دیگر متعلق به جریان چپ، به‌نوعی از تلفیق کهنه و جدید دست می‌زند و به دنبال نابودی کهنه و قدیمی برای آفریدن جدید و تازه نیست. ساعدی کهنه و جدید را درون جهان خاص داستانی خود می‌ریزد و یک کل غیرقابل تحویل به آن دو را در یک موقعیت‌نمایشی می‌آفریند. جالب این است که چنین محتوایی کاملاً با فرم نمایشی آن تناسب دارد. داستان‌های «عزاداران بیل» ازآن‌جهت که کاملاً بر خط روایی مبتنی بر طرح و پی‌رنگ روایت می‌شوند، مدرن هستند اما ازآنجاکه درون موقعیت‌نمایشی و به‌صورت مثالی آفریده می‌شوند، نسب به داستان‌سرایی کهن ما می‌رسانند. به این معنی، عزاداران بیل را باید روایتی ایرانی از دوره معاصر کشمکش کهنه و جدید دانست. اما باید دقت کرد که این روایت، روایت کاملی نیست. درست است که نسبتی با ایرانیت ما دارد، ولی نسبتش کامل نیست. ساعدی تجدد ایرانی را درست فهمیده است. بی‌شکل، به‌هم‌ریخته، در هم و خموده، نومید، مانده بین شرق و غرب، سرگشته بین قدیم و جدید و مردد درباره آمریکا و ساختارهای دولت مدرن است. اما فهم او از قدیم کامل نیست. همین هم باعث شده است که هیچ نور امیدی در داستان‌های او نباید و هیچ امکان عملی پیش روی روستائیان وجود نداشته باشد. او بریده از سنت است و روستایش حکم همان مهجوری را دارد که نیازمند کفیل عاقلی است که امور او را رتق‌وفتق کند؛ هرچند ساعدی می‌داند که این کفیل عاقل، با شعارِ کفالت و اداره زندگی، از پیِ غارت و دریدن آن مهجور بی‌نوا آمده است و همه تمرکز خویش را بر این گذاشته که زشتی و عمق این فاجعه را روایت کند.

 

 

متن شما