رسیدن به دولت آزاد برای خواست توسعه

محمد قائم خانی / عضو کارگروه علوم انسانی و توسعه / [email protected]

رسیدن به دولت آزاد برای خواست توسعه

در انتخابات سال ۹۶ پدیده بسیار مهمی وجود دارد که نیازمند تأمل و دقت فراوان است. کاندیدی به ریاست جمهوری رسید که سیلی از نامه‌های متنوع نخبگان را همراه خود داشت. نه در دور دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی و نه آقای خاتمی، چنین وضعیتی مشاهده نمی‌شود.

در سال ۸۸ هم که ماجرا به‌گونه‌ای دیگر بود. این حمایت گسترده نخبگان در سال ۹۶ نشانه چیست؟ نشانه آن است که مباحثات و مناظرات این دوره عمیق‌تر و روشنفکرانه‌تر از دوره‌های قبل بوده است؟ چه کسی می‌تواند چنین ادعا کند که سخنان این دوره بسیار نازل‌تر از مباحثات دهه هفتاد و ابتدای دهه هشتاد بوده است؟ پس این اجماع بر سر چه چیزی به‌دست‌آمده است؟
می‌توان سؤال را این‌طور پرسید. وقتی‌که مباحثات فکری در میانه تضارب آرا نخبگان به‌صورت جدی دنبال شود، لزوماً به نتایج مشترک همگرا می‌شود، یا اینکه تعدد نظرات پیش می‌آید؟ برفرض که نتیجه یکسانی هم از این مباحثات به دست آید، آیا تلقی همه از آن نتیجه یکسان است تا امکان تهییج احساسات و قلیان هیجان‌ها در یک راستا ایجاد شود؟ هرکسی که در گروه‌های این‌چنینی کار کرده باشد می‌داند که واگرایی و سوگیری‌های مختلف، از ویژگی‌های همیشگی جمع‌های تخصصی است. پس چالش پیش روی ما برای فهم حمایت گسترده نیروهای نخبگانی از حسن روحانی در سال ۹۶ بیشتر می‌شود. چه چیزی همگرایی حداکثری نخبگان مختلف از روحانی را ایجاد کرده است؟ ریشه این حمایت‌ها کجاست؟
یک جواب می‌تواند با رویکردی حداقلی که موردتوجه لیبرال‌هاست داده شود. اینکه چون روحانی آزادی صنفی بیشتری به نخبگان مختلف داد، آن‌ها هم برای پیگیری منافع خود مردم را به رأی دادن به او ترغیب کردند. برفرض بتوان این پاسخ لیبرالی را برای اصل همگرایی بر سر شخص روحانی پذیرفت، اما نمی‌توان هیجان نخبگان را برای دعوت مردم به سمت روحانی توجیه کرد. به‌ویژه که برخی از آن‌ها، کسانی بودند که در دوران ۴ ساله ریاست جمهوری حسن روحانی، نقدش کرده بودند و عملکرد او را به چالش کشیده بودند. به نظر می‌رسد رویکردهای توسعه‌ای بهتر می‌توانند این هیجان و طلب را توضیح بدهند، چراکه همواره بر «خواست» طبقه متوسط تأکید کرده‌اند و عمل این طبقه را به‌صرف منافع شخصی یا صنفی تقلیل نداده‌اند.
نظریه‌پردازان توسعه در تحلیل طبقه متوسط، به‌درستی خواست مدرن شدن را پررنگ می‌کنند و تعلق آن‌ها به این نوع خاص از پیشرفت را مورد تأکید قرار می‌دهند. البته بسیاری از آن‌ها، ‌این خواسته را پیامد خود مدرن شدن می‌دانند و منافع طبقاتی را زیربنای آن می‌شمارند، ولی اصل مطلب انکار نمی‌شود. البته عواملی که در این جریان محوری و اصیل فرض می‌شوند، در نظریات مختلف متفاوت است، ولی در اینکه طبقه متوسط را باید در نسبت با حرکت کلی جامعه مدرن فهم کرد، مشترک‌اند. به عبارت مهم‌تر، طبقه متوسطی که روحانی را نماینده پیشرفت می‌داند، طلب مدرن شدن را بر هر چیز دیگر برتری می‌دهد. برای او اصل «پیشرفت» مهم است برای همین شعار محوری‌شان هم می‌شود «به عقب بازنمی‌گردیدم.» این اتفاق، برای اولین بار در ایران رخ‌داده است. اشتباه است اگر خیال شود که در سال ۷۶ هم همین اتفاق رخ‌داده است. خرداد ۷۶ را باید درون مفهوم جمهوریت و دمکراسی فهمید و نه مدرنیزاسیون و پیشرفت. در آنجا مسئله اصلی مدنیت ایرانی بود ولی در اردیبهشت ۹۶، مسئله صرفاً پیشرفت تضمین‌کننده منافع بود. گفتمان ۷۶ رویکردی همدلانه با قاطبه مردم ایران و به‌ویژه طبقه مستضعف داشت، ولی گفتمان ۹۶ رویکردی تخاصمی داشت. هویت انتخابات سال ۷۶ کاملاً ایرانی بود ولی هویت انتخابات ۹۶ به تمامه طبقاتی بود. از این نظر باید انتخابات امسال را نقطه عطفی در تاریخ انقلاب دانست. نقطه‌ای که جنگ «طبقه متوسط با مردم» و به عبارت حکومت دارانه، جنگ «توسعه با دموکراسی» در ایران رسمیت یافت و خواسته‌های استعماری طبقاتی و حتی جهانی، بر خواسته‌های ایرانی و تاریخی پیشی گرفت. روحانی تنها رئیس‌جمهوری است که تمام رسانه‌های خارجی در کنار شبکه عظیم نخبگان داخلی، همه توان خود را عریان و صریح برای رأی آوردن او خرج کردند. و این کار را به قیمت تأیید ضمنی انتخابات در ایران پس از دهه‌ها دشمنی و خشونت انجام دادند.
بنابراین می‌توان ۲۹ اردیبهشت سال ۹۶ را روز رسمیت یافتن جنگ طبقاتی در ایران پس از انقلاب خواند. جنگی که نتیجه سیاست‌های ۷۰ ساله رژیم پهلوی بود و با انقلاب اسلامی، موضوعیت خود را از دست داده بود. بنابراین امروز بیش از همیشه، جمهوری اسلامی شبیه دهه پنجاه پهلوی شده است: آنچه تمام دنیا پیشرفت می‌نامند در برابر مردم. منتها یک تفاوت اصلی در این میانه هست، اینکه در زمان پهلوی انگلستان و آمریکا به دنبال ساختن طبقه متوسطی بودند که ارزش‌های خود را برتر از مردم بدانند، که البته موفق نشدند؛ ولی امروزه طبقه متوسطی وجود دارد که «خودش» مستقلاً و بدون فشار خارجی، به نقطه‌ای رسیده که خواهان پیگیری مطلق ارزش‌های خود است و هیچ هویت مخصوص متمایز از جهان ندارد. طبقه متوسط شهری که پرورده سیاست‌های توسعه‌ای شبه‌پهلوی جمهوری اسلامی است، دوران حاکمیت «دولت آزاد» را در ایران شروع کرده است. که همان‌طور که قبلاً گفته شد، غیر از حاکمیت «دولت آزادی» است که در سال ۷۶ پیگیری می‌شد. در نگاه لیبرال‌هایی که امروزه سخنگوی پیروزی انتخابات ۹۶ هستند، این دو فرقی ندارند ولی از منظر فلسفه سیاسی، اختلاف این دو دولت کاملاً واضح و روشن است.

#انتخابات_۹۶#ایران#دموکراسی#توسعه#آزادی#علوم_انسانی_و_توسعه