رستگاری بلعم و شبکه پیچیده دال و مدلول معرفتی _ انسانی

محمد قائم خانی / عضو کارگروه علوم انسانی و توسعه / [email protected]

رستگاری بلعم و شبکه پیچیده دال و مدلول معرفتی _ انسانی

می‌خواهیم از شخصیتی بسیار مهم در تاریخ بنی‌اسرائیل صحبت کنیم. از بلعم باعورا و ماجرای او در برابر حضرت موسی (ع). منتها برای فهم عمق نظر قرآن راجع به آن شخص، نیازمند مقدمه‌ کوتاهی هستیم که بتواند برخی از عبارات موردنیاز ما را از ابهام خارج کند. 

مقدمه‌ای در باب رستگاری

در مسئله تقرب به حضرت حق و تفسیر رستگاری بر اساس آن، اختلافات زیادی بین نگاه‌های فلسفی و فقهی وجود دارد و هرکدام از این‌ها هم با قرائت‌های زیاد خود، به تنوع فهم این مسئله کمک می‌کنند. ورود کلام به‌عنوان علمی مابین این دو نگاه هم بر پیچیدگی مسئله می‌افزاید و گوناگونی حالات را زیاد می‌کند. بااین‌همه ویژگی‌های یکسانی را می‌توان نام برد که بین همه (یا اکثر قریب به‌اتفاق) این نگاه‌ها یکسان است. در این متن با یکی از مهم‌ترین این خصائص کار داریم که همان، ارتباط مستقیم دال و مدلول معرفتی- سیاسی در این رویکردهاست. این گفتمان‌ها در این مسئله باهم تضادی ندارند که هر دالی (چه در عرصه معرفتی و چه در بنیاد عملی و حقوقی حرکت انسان) به مدلولی خاص منجر می‌شود و حرکت درونی کمالی مؤمنین به سمت ذات باری‌تعالی، درون زنجیره دال و مدلول‌های درهم‌تنیده انجام می‌شود.

در برابر چنین دیدگاهی، عرفا قرار دارند که به‌جای تأکید بر ماهیت و ارتباط یکتای دال و مدلول، از منظری وجودی به رستگاری نزدیک می‌شوند و به همین دلیل از تکثر مدلول‌های مرتبط با یک دال سخن می‌گویند. عرفا با فهم تکثر در مقام اسم و صفات حضرت باری (پس از مقام ذات)، خواب سلسله دال و مدلول منتهی به رستگاری را برمی‌آشوبند و در برابر فلاسفه و فقها و متکلمین، از راه‌های رستگاری (در برابر تک‌راه) سخن به میان می‌آورند. در این نگاه، مسئله تقرب با فرمول‌های آبجکتیو حل ناشدنی است و مسئله در بنیادهای وجودی انسان پی گرفته می‌شود. آن‌ها مسئله رستگاری را در شبکه دال و مدلول‌های ایستا و منجمد مختلف نمی‌جویند و قضاوتی این‌چنین را تحویل انسان به ماهیاتی می‌دانند که سعی در تعین نحوه بودن انسان دارند. این اختلاف بزرگ باعث شده تا در طول تاریخ کشمکش‌های بزرگی بین عرفا با فقها و فلاسفه ایجاد شود و نزاعی عظیم میان مدعیان قرائت درست از دین به وجود آید. اما اکثر عرفا هم به خاطر توقف در ساحت اسماء الهی، نتوانستند از سیطره رویکردهای کلی‌نگر بیرون بیایند و تنها اراده حضرت باری را به رسمیت شناختند. در جهان ایشان، بازهم انسان درون‌شبکه‌ای از دال و مدلول‌های ذیل اراده خدا اسیر شد، هرچند که این بار خود شبکه اصالتی نداشت و صرف اراده حضرت حق مبین سرنوشت انسان گردید. در برابر این نگاه مسلط، عرفایی هم بودند که توانستند کمی به شقاوت و سعادت در نسبت با امر جزئی نزدیک شوند و راهی انسان‌گرایانه در مسئله رستگاری بجویند. در این نگاه، نه‌تنها دال و مدلول‌ها اهمیت خود را از دست نمی‌دهند، بلکه تا سر حد شقاوت و سعادت اخروی مهم می‌شوند. البته نه ازآن‌جهت که شبکه دال و مدلول را می‌سازند،‌ بلکه از جهت بسترسازی آن برای اراده انسان. اینان که به اراده و کنش موقعیت‌مند روی آورده بودند، بستگی رستگاری کلی به تصمیم جزئی را درک کردند و با اهمیت دادن به عمل انسانی برای رستگاری، دال و مدلول‌های جهان انسانی را به رسمیت شناختند و در کنار اراده خدا، اراده انسان را برجسته کردند. هرچند این معیت، نه از جنس حلول و تخلی بلکه از سنخی دیگر است. اینجا در کنار «مدلول‌ها»(ی معرفتی و اخلاقی و سیاسی و غیره)، از «اراده‌ها» سخن به میان می‌آید و به‌جای جستجوی رستگاری در زمینه‌ای مطلق و منطقی، به زمینه‌ای روایی که تحمل نسبی بودن تعامل اراده‌ها را  در بستر دال و مدلول‌ها داشته باشد، منتقل می‌شود. در این نگاه می‌توان به‌صراحت از برگشت‌پذیر بودن مسیر انسان سالک و از دست رفتن موهبت‌های پیشین عالم بالا سخن گفت و شقاوت و سعادت را حتی در دنیای غیرمادی، قرین هم دانست. در این نگاه است که می‌توان از شقاوت کامل پس از درجات بالای سعادت سخن گفت و به روایت «امر مطلق» و «امر کلی» درون موقعیت اعمال یک اراده بر امری جزئی پرداخت.

 

مقایسه روایت بلعم در عهد عتیق و قرآن  

به سراغ سفر اعداد عهد عتیق می‌رویم و داستان بلعم را پی می‌گیریم. ماجرا از حمله بنی‌اسرائیل به رهبری حضرت موسی و به امر حضرت حق، به سرزمین‌هایی که در روایات اسلامی همه جزو شام محسوب می‌شوند، آغاز می‌شود. یهوه به بنی‌اسرائیل وعده داده بود که کنعان را محل استقرار ایشان بگرداند. ازاین‌رو اجازه حمله به شهرهای مختلف شام را به بنی‌اسرائیل برای گرفتن کل آن سرزمین می‌دهد. آن‌ها در مجموعه حملات خویش، به «موآب» می‌رسند که بخشی از سرزمین وعده داده شده است. پادشاه موآب که از سیطره سپاه موسی بیم‌ناک است، فرستادگانی را نزد بلعم می‌فرستد تا برای نابودی بنی‌اسرائیل دعا کنند. بلعم مرد خدا و اهل تهجد و نیایش است و چنان مقام رفیعی یافته که مستحاب‌الدعوه گشته و همه خواسته‌هایش در دم مورد اجابت خدای تعالی قرار می‌گیرد. ارتباط او با پادشاه جالب است و جالب‌تر از آن، ارتباط او با خداست. در عهد عتیق پس از نقل درخواست فرستاده پادشاه، جواب بلعم در آيه ۲۲ می‌خوانیم که بسیار درخور بذل‌توجه است: «او به ایشان گفت: «این شب را در اینجا بمانید، تا چنانکه خداوند به من گوید، به شما بازگویم.» و سروران موآب نزد بلعم ماندند.» در این عبارات، بلعم کاملاً در جایگاه یک نبی ظاهر می‌شود که منتظر نظر خدا می‌ماند. او خود تصمیم نمی‌گیرد، بلکه از خدا می‌پرسد که چه باید بکند. «خدا به بلعم گفت: «با ایشان مرو و قوم را لعنت مکن زیرا مبارک هستند.» بلعم در جواب نوکران بالاق گفت: «اگر بالاق خانه خود را پر از نقره و طلا به من بخشد، نمی‌توانم از فرمان یهوه خدای خود تجاوز نموده، کم یا زیاد عمل آورم. پس الآن شما نیز امشب در اینجا بمانید تا بدانم که خداوند دیگر به من چه خواهد گفت.» و خدا در شب نزد بلعم آمده، وی را گفت: «اگر این مردمان برای طلبیدن تو بیایند برخاسته، همراه ایشان برو، اما کلامی را که من به تو گویم به همان عمل نما.»» از این ‌روایت کاملاً واضح است که نقشه ارتباط بلعم با حضرت موسی (ع) را یهوه خود کشیده است. در ادامه داستان، فرشته‌ای بر سر راه الاغ بلعم قرار می‌گیرد و موجب تنش بین او و حیوان می‌شود. الاغ از رفتن سر باز می‌زند و بلعم که فرشته را نمی‌بیند، از در تخاصم با حیوان درمی‌آید. درنهایت بلعم به بالای تپه می‌رسد و در هر سه بار که خدا از او می‌خواهد که بنی‌اسرائیل را برکت دهد، او فرمان می‌برد، و در برابر چشم مردم و پادشاه چنین می‌کند. پادشاه که انتظار نفرین داشته، بابرکت او مواجه می‌شود و نقشه خویش نقش بر آب می‌بیند. این دو باهم درگیری لفظی پیدا می‌کنند و در آخر کار بدون حصول نتیجه‌ای از هم جدا می‌شوند. سپاه بنی‌اسرائیل حمله می‌کند و موآب به دست ایشان فتح می‌شود.

تحلیل روایت کتاب مقدس ما را به محوریت یهوه در نحوه پیش رفتن ماجراهای بلعم می‌رساند. در این داستان، همه‌چیز به خدا برمی‌گردد و ارده الهی بر همه سیطره دارد. بلعم و بنی‌اسرائیل به رهبری حضرت موسی (ع) سعادت‌مندند چون طبق خواسته الهی عمل می‌کنند، ولی موآبیان و پادشاه‌شان نابود می‌شوند چون در برابر اراده خدا قرار می‌گیرند. همه‌چیز به اراده خدا تعلق دارد و رستگاری در پناه خواست او معنی می‌یابد. با این تحلیل می‌توان روایت کتاب مقدس را فهمید و مشکلی هم پیدا نکرد. مگر تمرکز بر مسئله عقلانیت و اخلاق و زیر سؤال بردن بنیاد اخلاقی وعده یهوه و حمله بنی‌اسرائیل. مانند بسیاری از بخش‌های عهد عتیق، اخلاق و منطق در این داستان هم محلی از اعراب ندارد. همین بی‌اهمیتی اخلاق و معرفت باعث می‌شود هیچ شبکه‌ای از دال و مدلول‌ها در این روایت به وجود نیاید و درنتیجه، مفسر کتاب مقدس اصلاً با چالش‌های پیش‌گفته رودررو نباشد. چالش سختی که عرفا برای تجمیع بین اراده خدا و شبکه انسانی دال و مدلول با آن مواجه شدند، در روایت عهد عتیق جایی ندارد و مفسر با آن روبه‌رو نمی‌گردد.

حال می‌خواهیم به سراغ روایت قرآن برویم. اما قبل از پرداختن به روایت قرآن، باید ماجرای الاغ او را موردتوجه قرار دهیم. به نظر می‌رسد که این چالش در روایت عهد عتیق، بدون دلیل رهاشده و درنتیجه نهایی داستان بی‌اثر می‌ماند. اما ظاهراً واقعیت پیچیده‌تر از این حرف‌هاست و باید این چالش را بیشتر جدی گرفت. در روایات ما نزاع بلعم با الاغ را مرحله مهمی از هدایت خدا برای منصرف کردن وی می‌دانند. الاغ تحت امر خدا بوده و تن به لعن ولی خدا نداده. ولی بلعم متنبه نشده و الاغ را مجروح ساخته است. به بالای تپه رسیده و از خدایی که او را مستجاب‌الدعوه قرار داده خواسته است که موسی و لشکریانش را از بین ببرد.

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ ﴿۱۷۵

و خبر آن‌کس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت آنگاه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد.

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ﴿۱۷۶

و اگر مى‏خواستيم قدر او را به‌وسیله آن [آيات] بالا می‌برديم اما او به زمين [=دنيا] گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد ازاین‌رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله‏ور شوى زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى [بازهم] زبان از كام برآورد اين مثل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند پس اين داستان را [براى آنان] حكايت كن شايد كه آنان بی اندیشند.

سَاءَ مَثَلًا الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَأَنْفُسَهُمْ كَانُوا يَظْلِمُونَ ﴿۱۷۷

چه زشت است داستان گروهى كه آيات ما را تكذيب و به خود ستم مى‏نمودند.

مرکز ثقل روایت قرآن، بر تقابل اراده خدا و اراده بلعم قرار دارد. بلعم در دو راه منتهی به شقاوت و سعادت قرار دارد و همه امور دیگر غیراصیل است. حتی نقش شیطان هم در این ماجرا فرعی تلقی شده است. این تأکید چنان زیاد است که قرآن از روایت جزئیات مربوط به شبکه دال و مدلولی معرفتی سیاسی (برخلاف اکثر داستان‌های دیگر حضرت موسی) منصرف گشته و بر اراده‌ها تأکید کرده است. حتی می‌توان گفت که در این روایت، خود حضرت موسی (ع) هم جایگاه ویژه‌ای ندارد الا اینکه رهبر جبهه حق است و بستر آزمون بلعم. آیه ۱۷۶ در عین آنکه محوریت نهایی را به اراده حضرت حق نسبت می‌دهد، اما رستگاری را مشروط به تصمیم خود بلعم می‌داند که به‌جانب آیات بگراید، یا راه هوای نفس را پی بگیرد. چقدر عجیب است این عبارت خدا برای اعتماد بلعم به مقام الهی مستحاب الدعوه ای خویش؛ «وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ» ظاهراً ازنظر قرآن، معیار و میزان قدسی یا سکولار بودن یک عمل، موضوع آن نیست چراکه در اینجا دعا مصداق امر سکولار معرفی شده است؛ بلکه نسبت کار با اراده الهی است که قدسی بودن یا نبودن آن را تعیین می‌کند. ماجرای بلعم و دیگر ماجراهای مشابه نشان می‌دهد که باید مسئله رستگاری را در قرآن، با رویکردی متفاوت با آنچه در حوزه‌های گوناگون موردبررسی قرار می‌گیرد واکاوی کرد و به نظریه‌ای تازه نه منتزع از شبکه‌ای منطقی که برآمده از روایت‌هایی قدسی است، رسید.

 

#بلعم_باعورا#قرآن#تورات#حضرت_موسی#توسعه

 

 

متن شما