رئالیسم علمی یا آنتی رئالیسم علمی ؟

رئالیسم علمی یا آنتی رئالیسم علمی ؟

ارزش علم در نظر عموم دانشمندان علوم تجربی و مردم عادی در معرفت‌زایی آن است. در حقیقت اغلب دانشمندان و دانشجویان برای پی بردن به حقیقت رهسپار فراگیری علوم مختلف می‌شوند و باور دارند آنچه می‌آموزند و کشف می‌کنند و استفاده می‌کنند، حقیقت عالم را بیان می‌کند و البته این نظریات علمی کاربرد هم دارند

نیما نریمانی

مدیر کارگروه علم و دین / دانشجوی دکترای فلسفه دین / دانشگاه تهران

نظریات علمی واقعیت و نظام حاکم برجهان را توصیف می‌کنند و درنتیجه پس از کشف روابط علّی حاکم بر طبیعت، ما نیز می‌توانیم از این روابط موجود استفاده کرده و در جهت منافع خویش از آن‌ها بهره ببریم.

شاید کمتر کسی از دانشمندان علوم تجربی بر این باور باشد که تئوری‌های علمی او و دیگر دانشمندان قصه‌هایی بی‌پایه و نامربوط به طبیعت‌اند و صرفاً چون برخی از نیازهای ما را برآورده می‌کنند، این‌همه طالب و فراگیر دارند.

اما در عین ناباوری نظر گروه قابل‌توجهی از فلاسفه‌ی علم، به‌عکس نظر دانشمندان و دانشجویان و مردم عادی آن است که نظریه‌های علمی واقعیت و نظام حاکم برجهان را توصیف نمی‌کنند و نباید به آن‌ها به چشم حقیقت نگریست.

در ادامه به سراغ تبیین چیستی واقع‌گرایی علمی خواهیم رفت.

رئالسیم علمی چیست؟

رئالیسم علمی علاوه بر مفروضات رئالیسم به طور اعم، مفروضات دیگری نیز دارد.

مفروضات رئالیسم عبارت‌اند از:

الف. جهانی مستقل از ذهن و نفس ما وجود دارد.

ب. امکان شناخت این جهان توسط ما وجود دارد.

ج. امکان بررسی معرفت کسب‌شده نسبت به جهان به لحاظ صدق و کذب وجود دارد.

همانطور که بیان شد رئالیسم علمی به خاطر گستردگی و تنوع، دارای مفروضاتی اساسی است که علاوه بر مفروضات بالا به آن‌ها معتقد است، این مفروضات چنانچه بوید[۱] بیان می‌کند عبارت‌اند از[i]:

۱- ترم‌های نظری (اصطلاحات غیرمشاهدتی) در نظریات علمی باید به‌گونه‌ای رئالیستی تعبیر و تفسیر شوند، آن چنانکه آن‌ها به واقعیتی ارجاع می‌دهند.
۲- نظریات علمی که رئالیستی تفسیر شده‌اند، قابل‌تأییدند و عموماً نیز توسط شواهد علمی، به‌عنوان درست یا تقریباً درست تأیید شده‌اند.
۳- جریان تاریخی پیشرفت علوم بالغ، امری نشان‌دهنده‌ی نزدیکی نظریات علمی (چه نظری و چه مشاهدتی) به واقعیت است.
۴- این حقیقت که نظریات علمی توصیفگرند تا حد زیادی مستقل از افکار و التزام‌های ماست.

لاودن بیان می‌کند که رئالیسم علمی (البته آنچه او قرار است نقد کند) به گزاره‌های زیر معتقد است[ii]:

۱- نظریه‌های علمی(حداقل در علوم بالغ) عموماً تقریباً درست هستند و نظریات جدید به حقیقت نسبت به نظریات قدیم در همان موضوع نزدیک‌ترند.
۲- ترم‌های (مفاهیم) مشاهدتی و نظری در نظریه‌ی علمی بالغ به‌طور موثق به واقعیاتی خارجی ارجاع می‌دهند.
۳- نظریات موفق در هر علم رشد یافته‌ای به‌گونه‌ای هستند که روابط نظری و ارجاعات مسلم در نظریه‌های قبلی را حفظ می‌کنند و به همین خاطر نطریات قدیم حالت خاصی از نظریات جدید هستند.
۴- نظریات مقبول جدید توضیح می‌دهند(باید توضیح دهند) که چرا نظریات سابق آن‌ها موفق بوده‌اند.
۵- این مجموعه بهترین تبیین برای موفقیت علوم بالغ در عمل است.

ون فراسن[۲] در یک بیان ساده رئالیسم علمی را این‌گونه توصیف می‌کند:

« تصویری که علم از جهان به ما می‌دهد، تصویری صادق است و جزییات نیز راست هستند و ماهیاتی که در علم فرض می‌شوند نیز واقعاً وجود دارند در حقیقت کار علم اکتشاف است و نه اختراع. »

و در ادامه بیان می‌کند که:

« هدف علم آن است که در نظریات خود به‌صورت تحت‌اللفظی داستانی واقع‌نما ازآنچه در جهان است ارائه دهد؛ پذیرش یک نظریه نتیجه‌اش باور به‌درستی آن نظریه است. این بیان درست رئالیسم علمی است.»[iii]

 

به نظر می‌رسد با تمام اختلافاتی که گرایش‌های مختلف رئالیسم علمی دارند، تعریف فراسن تعریف مناسبی باشد. در این تعریف هدف علم دست‌یابی به حقیقت جهان بیان‌شده و نظریات به‌صورت تحت‌اللفظی واقعی تفسیر می‌شوند که درنتیجه یعنی ترم‌های مشاهدتی و نظری نظریات علمی ارجاع واقعی به جهان خارج دارند.

تعریف بالا از رئالیسم حاوی سه دسته ادعاست؛ ادعای هستی‌شناسانه، معنایی و معرفت‌شناسانه.

الف. ادعای هستی‌شناسانه آن است که جهان واقعی مستقل از ذهن ما توسط علوم موردبررسی و تفحص قرار می‌گیرد؛ در حقیقت جهانی مستقل از ذهن ما موجود است و علم نیز به تحقیق و تفحص در رابطه با آن می‌پردازد.

ب. ادعای معنایی عبارت است از اینکه نظریه‌ی علمی به‌صورت تحت اللفظی معنادار است، یعنی تمامی واژگان نظری و مشاهدتی در نظریه باید به‌صورت تحت‌اللفظی درست تعبیر و تفسیر شوند، حال می‌توانند درست یا غلط باشند.

ج. و ادعای معرفت‌شناسانه عبارت است از اینکه تفسیر تحت‌اللفظی نظریه‌ی علمی بیانی واقع از جهان مستقل از ذهن است، در حقیقت این تفسیر نسبت به جهان معرفت‌زاست.

مخالفان با مفروضات و ادعاهای رئالیسم علمی:

تمامی ادعاهای رئالیسم علمی مخالفانی دارد. که به ترتیب بیان می‌شوند:

* جهانی مستقل از ذهن وجود دارد و کار علم بررسی این جهان است.

ادعای بالا از دو بخش تشکیل شده است. مخالفان بخش اول که جهان مستقل از ذهن وجود دارد، معتقدند جهان مستقل از ذهن ما وجود ندارد که خود دو گروه‌اند افرادی که می‌گویند اساساً چیزی وجود ندارد و همه‌چیز توهم است که معروف به نهیلیست‌[۳] هستند و افرادی که معتقدند به‌غیراز ایده‌ها و افکار ما چیزی وجود ندارد که معروف به ایده‌آلیست‌[۴] هستند. اما در مورد گزاره‌ی بعد که بیان می‌کند کار علم شناخت جهان مستقل از ذهن ماست نیز مخالفان سرسختی حضور دارند که معتقدند اگرچه جهانی مستقل از ذهن ما وجود دارد اما آنچه بر ما آشکار می‌شود آن جهان نیست بلکه پدیداری از آن جهان است که آشکار می‌شود نه پدیده، در حقیقت این دسته که به نئوکانتی‌[۵]ها معروف‌اند معتقدند میان پدیدار که بر ما تجلی می‌کند و بدان معرفت حاصل می‌کنیم و پدیده که مستقل از ما در جهان خارج وجود دارد تفاوت است و ما حداکثر چیزی که می‌توانیم بدان علم پیدا کنیم پدیدارهاست و نه پدیده‌ها.

*گزاره‌ها و واژگان علمی را باید به‌صورت تحت‌اللفظی معنا و تفسیر کرد و همه‌ی آن‌ها مقصود واقعی دارند.

مخالفان این ادعا بیان می‌کنند که نظریه‌های علمی از دو قسمت تشکیل شده‌اند؛ گزاره‌ها و واژگانی که در رابطه با امور مشاهده‌پذیر سخن می‌گویند و آنآن‌که در مورد امور غیر مشاهده‌پذیر سخن می‌گویند، حال این دسته که عموماً به ابزارگرا[۶]ها معروف‌اند ادعا می‌کنند که آن ترم‌هایی (مفاهیم) که به امور مشاهده‌پذیر اشاره دارند واقعی هستند و باید واقعی تفسیر شوند، اما آن قسمت که به غیرمشاهده‌پذیر‌ها اشاره دارند غیرواقعی هستند و در حقیقت مابازای خارجی ندارند و صرفاً ابزاری برای کشف و پیش‌بینی در مورد امور مشاهده‌پذیرند و نباید این‌ها را تفسیر و تعبیر واقعی کرد.

*تفسیر تحت‌اللفظی نظریه‌ی علمی بیانی واقع از جهان مستقل از ذهن است، در حقیقت این تفسیر، نسبت به جهان معرفت‌زاست.

بیشترین مخالفین رئالیسم علمی را می‌توان گفت مخالف این ادعای معرفت‌شناسانه هستند، یعنی اینکه نظریه‌های علمی نسبت به واقعیت جهان برای ما معرفت زا هستند و در حقیقت اینکه نظریات علمی درست هستند. انتقادهایی که به این ادعا وارد شده را به ترتیب ذکر می‌کنیم.

اصل یکنواختی و استقرا:

آنچه در علم اتفاق می‌افتد اول آن است که دانشمندان فرض کرده‌اند که طبیعت شیوه‌ای یکنواخت را دنبال می‌کند و  برفرض اگر علم رابطه‌ای را میان پدیده‌ها کشف کرد، این رابطه برقرار است و قرار نیست چندی بعد این رابطه تغییر کرده و به رابطه‌ای جدید بدل شود اما این تنها یک فرض است و دلیلی برای آن وجود ندارد.

اتفاق دیگر در علم آن است که نظریات علمی بر پایه‌ی استقرا استوارند آن‌چنان‌که با بررسی چند حالت خاص در مورد یک پدیده رابطه‌ی به‌دست‌آمده را به‌تمامی‌ پدیده‌های مشابه تعمیم می‌دهند و این فعل نیز هیچ دلیل عقلانی و متقنی ندارد. ازجمله افرادی که این دو اشکال را بر روش علم وارد کرده‌اند در درجه‌ی اول هیوم است و در مورد اشکال دوم پوپر به قوت این مسئله را مطرح و نتیجه گرفته است که هیچ‌گاه نمی‌توان ادعا کرد نظریه‌ای درست و مطابق با واقع است و تنها کاری که می‌توان کرد آن است که می‌توان نظریات علمی را ابطال کرد.

نظریه‌بار[۷] بودن مشاهدات:

دوئم[۸] بیان می‌کند که حتی مشاهدات و آزمایش‌هایی که در فیزیک انجام می‌شوند که تمام نظریات علمی بر پایه‌ی آن‌ها شکل می‌گیرند نیز مطلق و خنثی نیستند بلکه نظریه بارند.

او می‌گوید:

« آزمایش در فیزیک، صرفاً مشاهده یک پدیدار نیست؛ علاوه بر آن تفسیر نظری این پدیدار هم هست »[iv]

در همین بخش می‌توان سخن کوهن[۹] را نیز بیان کرد که او معتقد است که بر نظریات علمی پارادایم‌هایی حاکم هستند که نظریات علمی تحت تأثیر این پارادایم‌های غیرعلمی و غیر خنثی و غیر مطلق تولید می‌شوند و این پارادایم‌ها در طول زمان تغییر می‌کنند و بنابراین نظریات علمی را هیچ‌گاه نمی‌توان به‌طور مطلق و خنثی نسبت به پارادایم‌ها در رابطه با واقعیت تفسیر و تعبیر کرد[v].

نامعلومی نظریه با تکیه‌بر داده‌های تجربی:

دوئم علاوه بر نظر فوق بیان می‌کند که یک نظریه به‌تنهایی نمی‌تواند موجب طرح‌ریزی آزمایش و یا نتیجه‌گیری از آزمایشی شود بلکه هر نظریه‌ی علمی نیاز به گزاره‌های کمکی دارد که بتوان به کمک آن‌ها آزمایشی را طرح ‌ریخت و یا از آزمایشی نتیجه‌گیری کرد، بنابراین نمی‌توان در مورد یک نظریه به‌تنهایی قضاوت کرد که آیا درست است یا نه. بلکه آنچه می‌توان در مورد آن نظر داد و حتی آن را ابطال کرد مجموعه‌ای از گزاره‌هاست که شامل نظریه و گزاره‌های کمکی می‌شود.

بیان دیگر این ادعا آن است که میان چند نظریه که به لحاظ شواهد تجربی و مشاهدتی یکسان‌اند، هیچ دلیلی وجود ندارد که بتوان یکی را از میان آن‌ها برگزید و ازآنجاکه میان نظریاتی که به لحاظ شواهد تجربی و توضیح آن‌ها یکسان‌اند امکان تعارض هست و ما هیچ دلیلی مبنی بر انتخاب یکی از میان آن‌ها نداریم نمی‌توان در مورد صدق و کذب نظریات علمی سخنی گفت. این بیان نیز توسط فراسن بیان‌شده آن‌چنان‌که او درباره‌ی انتخاب نظریات به‌کفایت تجربی معتقد است و در میان نظریات باکفایت تجربی یکسان ادعا می‌کند که نمی‌توان ارجح را انتخاب کرد.[vi]

بررسی اشکالات واردشده به ادعاهای رئالیسم علمی:

جهان مستقل از ذهن و امکان شناخت آن:

اگر به ترتیب بخواهیم اشکالات واردشده را بررسی نماییم در ابتدا به ادعای وجود جهان مستقل از ذهن و امکان شناخت آن می‌رسیم. دو ادعای مبتنی بر اینکه جهانی وجود ندارد و یا آنچه وجود دارد ایده‌های ما هستند، به نظر بیشتر شبیه به یک بیماری می‌رسند و نه اشکالی منطقی و از بررسی آن‌ها عبور می‌کنیم. اما ادعای بعد که ما تنها پدیدارها را می‌توانیم بشناسیم و هیچ دسترسی به پدیده‌ها نداریم، اگرچه اشکالی بسیار دقیق و قابل‌تأمل است، و بررسی آن نیازمند سخنی جداگانه است؛ اما در پاسخ می‌توان گفت که با این فرض اصل وجود پدیده نیز زیر سؤال می‌رود و چگونه می‌توان ادعا کرد که پدیده‌ای وجود دارد، به‌علاوه اگر تطابقی میان پدیدار و پدیده‌ وجود نداشته باشد، چگونه می‌توان سازگار با طبیعت زندگی کرد؟ چراکه آنچه ما طبق آن زندگی و برنامه‌ریزی می‌کنیم شناخت ما از پدیدارهاست، اما رفتار طبیعت بر اساس واقعیات و پدیده‌هاست، حال چطور بدون وجود تطابق میان این دو، زندگی ما با رفتار طبیعت سازگار و مطابق است و هیچ‌گونه تضادی به وجود نمی‌آید.

تفکیک میان مشاهده‌پذیر و غیرمشاهده‌پذیر:

در رابطه با تفکیک امور مشاهده‌پذیر و غیر مشاهده‌پذیر در علم،  ماکسول[۱۰] چهار دلیل را برای عدم امکان تفکیک میان این دو امر بیان می‌کند که عبارت‌اند از:

۱- تمامی بخش‌های زبان نظریه بار است و هیچ راهی برای عبور از این امر وجود ندارد.
۲- هیچ خط غیردلخواهی نمی‌توان میان امور مشاهده‌پذیر و نظری کشید، میان امور مشاهده‌پذیر و استنباطی پیوستگی وجود دارد.
۳- اساساً هیچ‌چیز غیرمشاهده‌پذیر نیست، برای مثال این منطقاً ممکن است که ما ابزار خود را توسعه داده تا بتوانیم الکترون را مشاهده کنیم.
۴- حتی اگر تمایز نظری/مشاهده‌پذیر واقعی باشد، هیچ‌وجهی برای اینکه ماهیاتی که در یک نظریه فرض شده‌اند وجود داشته باشند یا نه ندارد، بنابراین این تمایز هیچ اهمیت وجود شناختی ندارد.

در مقابل ون فراسن بیان می‌کند که:

۱- خوب که چه ؟ آیا اینکه زبان بر اساس نظریاتی شکل‌گرفته دلیل می‌شود که ما فقط در ذیل آن می‌توانیم باور داشته باشیم، برای مثال ما درباره‌ی طلوع خورشید سخن می‌گوییم درحالی‌که می‌دانیم خورشید طلوع نمی‌کند.
۲- خوب که چه ؟ درصورتی‌که میان فعالیت‌های مشاهدتی و استنباطی پیوستگی وجود داشته باشد، بازهم میان امور مشاهده‌پذیر و غیرمشاهده‌پذیر پیوستگی وجود ندارد. و نکته‌ی بعد آنکه حتی اگر “مشاهده‌پذیر” مبهم باشد، دلیل نمی‌شود که امر مفیدی در موارد روشنی نباشد.
۳- خوب که چه ؟ اساساً برای یک غول ممکن است که قلعه‌ی یک امپراطوری را از جا بکند و با خود حمل کند، اما ما هیچ‌وقت نمی‌گوییم که آن قابل‌حمل است، “مشاهده‌پذیر” به قوای ادراکی بشر اشاره دارد که اصولاً می‌تواند به‌طور واضحی بیان و توضیح داده شود. استاندارد نیز مطابق این ایده بنا می‌شود.
۴- خوب که چه ؟ ما در رابطه با معرفت‌شناسی سخن می‌گوییم، نه وجود شناسی. که این مسئله در مورد اینکه چه چیز را باید باور کنیم است و پاسخ آن است که نظریاتی که به لحاظ تجربی صلاحیت‌دارند را باید باور کنیم؛ یعنی آنچه در رابطه با امور مشاهده‌پذیر می‌گویند صادق است. [vii]

اما در رابطه بااینکه گزاره‌های علمی را آیا باید تحت‌اللفظی معنا کرد و یا ترم‌های (اصطلاحات) غیرمشاهدتی را همچون ابزاری برای پی بردن به رفتار امور مشاهده‌پذیر دانست، به نظر می‌رسد کلید حل این مشکل در دست افرادی است که این واژگان و گزاره‌ها را ابداع و استفاده کرده‌اند، یعنی دانشمندان. چراکه ایشان تعیین می‌کنند که آیا معنای یک‌ترم نظری، معنایی واقعی است یا صرفاً یک ابزار است برای فهم امور مشاهده‌پذیر؛ زیرا آنان خود این ترم‌ها را به وجود آورده‌اند و ما نمی‌توانیم نظر خود را بر فعالیت آن‌ها تحمیل کنیم. اما در صورت مراجعه به نظر دانشمندان قطعاً درمی‌یابیم که در نظر آن‌ها ترم‌های نظری هیچ تفاوت معرفتی با ترم‌های مشاهده‌پذیر ندارند و نزد یک فیزیکدان هیچ تفاوتی میان نیرو و جسم یا شتاب به لحاظ واقعیت وجود ندارد یا میان اتم و بار الکتریکی و بنابراین نمی‌توان گفت بارالکتریکی واقعیت ندارد و صرفاً وسیله‌ای برای توجیه رفتار اتم است زیرا کسی که این واژه را ابداع و استفاده کرده خود معتقد است واقعیت خارجی دارد.

معجزه‌ی معجزه نیست!(یا پاسخ رئالیسم علمی به اشکالات واردشده):

نوع سوم از اشکالات واردشده به رئالیسم علمی، اشکلات معرفت‌شناسانه است. آیا علم با روشی که دارد، می‌تواند معرفت صادق نسبت به جهان در اختیار ما قرار دهد یا نه؟ اهم این اشکالات در بخش قبل بیان شد.

رئالیست‌ها در پاسخ به اشکالات فوق و مانند آن استدلالی دارند که دارای چند بیان متفاوت است. بیان نخست ، معروف به بیان « معجزه نیست »[۱۱]،  به شرح ذیل می باشد :

آنچه درنتیجه‌ی نظریات علمی مشاهده می‌شود، موفقیت این نظریه‌ها در توضیح پدیده‌های مختلف و همچنین پیش‌بینی در ارتباط با پدیده‌های آینده است. حال سؤال این است که اگر این نظریه‌ها درست به معنای مطابق با واقع و یا لااقل تقریباً درست نباشند، چطور امکان دارد که از چنین موفقیت‌هایی در توضیح و پیش‌بینی پدیده‌ها و عبور از آزمون‌های سختی که برای آن‌ها انجام می‌گیرد برخوردار باشند؟ با این توضیح هواداران رئالیسم علمی همچون بوید، لیپتون، اسمارت، ماکسول و… بیان می‌کنند که یا باید دلیل موفقیت‌های نظریات علمی را به واقع‌نمایی و صدق آن‌ها مربوط بدانیم و در غیر این صورت لابد معجزه‌ای در کار است که نظریات علمی بدون مطابقت لااقل تقریبی با واقع دارای چنین موفقیت‌های کم‌نظیری هستند، بنابراین ازآنجاکه در این امر اعتقاد به معجزه غیرمعقول است باید به‌درستی و یا تقریباً درست بودن نظریات موفق قائل باشیم و این همان رئالیسم علمی است.

بیان دیگر این استدلال معروف به « ارجاع به بهترین تبیین است »[۱۲]، که بیان می‌کند: هنگامی‌که با پدیده‌ای مواجه هستیم و نظریات متفاوتی سعی در توضیح و تبیین این پدیده ‌دارند، آن نظریه که بهترین و معقول‌ترین توضیح و تبیین را راجع به آن پدیده‌ ارائه می‌دهد، موقعیت بهتری برای پذیرفته شدن نسبت به دیگر نظریه‌ها دارد، حال در این بحث پدیده‌ای که همگان مشاهده می‌کنند موفقیت علوم در عمل است و این پدیده نیازمند توضیح است، حال بهترین توضیح برای موفقیت علوم در عمل درست بودن آن است، چراکه نتیجه‌ی منطقی درست بودن علوم آن است که در عمل نیز باید موفق باشند.

« بسیاری از فلاسفه معتقدند، که ایده‌ی« ارجاع به بهترین تبیین » مربوط به پیرز[۱۳] است، که این ایده را تحت عنوان «Abduction» مطرح کرده است، اما آنچه مسلم است آنکه یک قرن بعد گیلبرت هارمان[۱۴]این ایده را به نام « ارجاع به بهترین تبیین » مشخص و تبیین کرده است. »[viii]

اشکالات واردشده به برهان ارجاع به بهترین تبیین:

ون فراسن با معرفی مفهوم کفایت تجربی بیان می‌کند که در مورد موفقیت علوم طبق روش ارجاع به بهترین تبیین، هم می‌توان صدق و درستی نظریات علمی را نتیجه گرفت و هم می‌توان نتیجه گرفت که نظریات علمی دارای کفایت تجربی هستند، در حقیقت اینکه نظریات دارای کفایت تجربی هستند به همان خوبی موفقیت علوم را توضیح می‌دهد که درستی نظریات علمی آن را توضیح می‌دهد. او بعلاوه بیان می‌کند که اگر صحت روش ارجاع به بهترین تبیین به خاطر آن است که قاعده‌ای است که همیشه از آن استفاده می‌کنیم، این‌طور نیست؛ بلکه ما فقط در مورد امور مشاهده‌پذیر از آن استفاده می‌کنیم که رابطه‌ی علی مشخصی را بیان می‌کنند اما در مورد امور غیر مشاهده‌پذیر و غیر علّی مانند اینکه درستی گزاره‌های علمی دلیل موفقیت آن‌ها را توضیح دهد این قاعده را به کار نمی‌بریم. او با مثالی سعی در توضیح مراد خود دارد وبیان می‌کند که اگر در منزل خودصدای خش‌خش بیاید و نیمه‌شب نیز صدای راه رفتن سریع و ناپدید شدن پنیر اتفاق بیافتد، حال طبق ارجاع به بهترین تبیین می‌توان گفت که « موشی در خانه وجود دارد » اما او بیان می‌کند که به همان مقدار که این نتیجه را می‌توان گرفت اینکه « اگر موشی وجود داشته باشد تمام این شواهد اتفاق می‌افتد » را نیز می‌توان بیان کرد و دلیلی وجود ندارد که وجود موش را نتیجه بگیریم و حداکثر چیزی که می‌توان در این حالت گفت آن است که اگر موشی وجود داشته باشد این شواهد اتفاق می‌افتند.

اما اشکال واردشده‌ی بعدی که ضربه‌ی سختی را به ادعای رئالیست‌ها وارد آورده را لری لاودن بیان می‌کند. او در ابتدا با ذکر برهان رئالیست‌ها مبنی بر اینکه موفقیت نظریات علمی دلیلی بر درستی و یا لااقل صحت تقریبی این نظریات است، سعی در نشان‌دادن منتج نبودن این استدلال دارد. اما سخن اصلی و اشکال جدی که او بر این برهان گرفته بررسی تاریخی این ادعا بوده است.

 

#رئالیسم#آنتی-رئالیسم#علم-و-دین

 


[۱] Richard N. Boyd
[۲] Van Fraassen
[۳] Nihilists
[۴] Idealist
[۵] Neo-Kantian
[۶] Instrumentalist
[۷] Theory-laden
[۸] Duhem
[۹] Kuhn
[۱۰] Maxwell
[۱۱] No miracle argument
[۱۲] Inference to the Best Explanation
[۱۳] C.S. Peirce
[۱۴] Gilbert Harman
[i] Richard N. Boyd, The Current Status of Scientific Realism, p 1,2
[ii] Laudan, L., 1981, ‘A Confutation of Convergent Realism’, Philosophy of Science, p 2,3
[iii] van Fraassen, B. C., 1980, The Scientific Image, Oxford: Oxford University Press, p 8
[iv] دانالد گیلیس، حسن میانداری، فلسفه علم در قرن بیستم، ص۱۶۲
[v] PETER GODFREY-SMITH,Theory and Reality, The University of Chicago Press, ch 6, p 87-100
[vi] van Fraassen, B. C., 1980, The Scientific Image, Oxford: Oxford University Press, p 63,64
[vii] Aaron Leung,Van Fraassen: Arguments Concerning Scientific Realism, p 2
[viii] Ioannis Votsis, THE SCIENTIFIC REALISM DEBATE,p 8