دریفوس و آری‌گوییِ نقادانه به تکنولوژی

دریفوس و آری‌گوییِ نقادانه به تکنولوژی

هیوبرت دریفوس در شمار مهم‌ترین فیلسوفان تکنولوژی عصر حاضر است. وی از یک‌سو به‌عنوان مفسر اندیشه‌های هیدگر و فوکو میراث‌دار ریشه‌ای‌ترین نقدهای فلسفی به تکنولوژی بوده است و از سوی دیگر به جهت برخورداری از منشی مدرن و روحیه‌ای آمریکایی هیچ‌گاه تکنولوژی و علم جدید را به‌طورکلی نفی نکرده است.

 محمدحسین خلج

با این حساب دوسویۀ متضاد در نگرش دریفوس به تکنولوژی مشاهده می‌شود و تألیف این دوسویه به‌واسطۀ وی، ویژگی منحصربه‌فردی به آموزه‌هایش در فلسفۀ تکنولوژی بخشیده است.  به دو شیوه می‌توان نگرش دریفوس در فلسفۀ تکنولوژی را شرح داد. نخست شیوۀ انتزاعی و کلی و دوم شیوۀ انضمامی و جزئی.

شیوۀ انتزاعی و کلی

مراد از شیوۀ انتزاعی و کلی رجوع به آثاری از دریفوس است که وی در آن‌ها مستقیماً به فلسفۀ تکنولوژی پرداخته است و تکنولوژی را به‌مثابه یک کلیت در معرض پرسش فلسفی قرار داده است. مهم‌ترین اثر دریفوس در این زمینه مقاله‌ای است با عنوان چگونگیِ آری‌گویی به تکنولوژی. در این مقاله دریفوس تفسیری از رویکرد هیدگر به تکنولوژی ارائه می‌دهد و در امتداد این تفسیر نگرش خود را نیز طرح می‌نماید و گسترش می‌دهد. می‌توان مدعای دریفوس در این مقاله را در چند گزاره خلاصه نمود.

(۱) ذات تکنولوژی فهم تکنولوژیک از هستی است. اینکه در علم و تکنولوژی جدید غالباً همۀ هستی حتی انسان‌ها به‌مثابه نیرو و منبع انرژی فهمیده می‌شوند این ذات را به‌خوبی آشکار می‌نماید.

(۲) ذات تکنولوژی و فهم تکنولوژیک از هستی در یک سطح همان تفکر محاسبه‌ای است. تفکری که با چیزها به‌مثابه ابژه‌های ریاضیاتی-فیزیکی مواجه می‌شود و به دیگر شیوه‌های تفکر اجازۀ ظهور نمی‌دهد.

(۳) در سطحی دیگر ذات تکنولوژی آمادگی و مهار هر چه بیشتر هستی برای خودش و بدون هیچ غایتی است.

(۴) ما می‌توانیم اشیاء تکنولوژیک(یعنی ابزارها) را حفظ و ذات تکنولوژی را کنار بگذاریم و این مهم با ظهور فهم متفاوتی از هستی و شیوۀ دیگری از تفکر ممکن خواهد بود.

بدین ترتیب نتیجۀ نگرش دریفوس این خواهد بود که در مواجهه‌ای آزاد با تکنولوژی می‌توان با کنار گذاشتن وجوه تمامیت‌گرایانۀ تکنولوژی، مواهب ابزاری‌اش را حفظ نمود و در یک زندگی اصیل که به هستی چیزها اجازۀ ظهور می‌دهد این ابزارها را بکار گرفت. اما ابهام در مفهوم ذات و هستی در اندیشۀ هیدگر و هم‌چین فاقدِ محتوا بودن تفکر آزاد به‌مثابه بدیل فهم تکنولوژیک از هستی مانعی بلند بر سر راه بهره‌گیری مثبت و روشن از نسخۀ دریفوسی-هیدگری در فلسفۀ تکنولوژی ایجاد می‌کند. البته بی‌شک می‌توان ساعت‌ها در بابِ مفهوم هستیِ هیدگری یا راه‌های تفکر در اندیشۀ وی بحث و گفتگو کرد و هزاران هزار صفحه پیرامون آن مطالعه نمود. شاید پس از چنین تلاش تحسین‌برانگیزی پرتوی هم بر این مفاهیم افکنده شود و درنهایت پرسش از تکنولوژی پاسخی درخور بیابد؛ اما به هر جهت ما ترجیح می‌دهیم این تلاش را بر عهدۀ دوستداران هیدگر بگذاریم و خود به سراغ شیوۀ دومِ شرح نگرش دریفوس در فلسفۀ تکنولوژی برویم.

شیوۀ انضمامی و جزئی

دریفوس به‌صورت مستقیم به‌نقد فلسفی دو مورد از پیشروترین تکنولوژی‌های قرن بیست می‌پردازد. در مورد نخست وی در پژوهشی مداوم که بالغ‌بر پنجاه سال امتداد داشته است انواع گوناگون پارادایم‌های هوش مصنوعی را نقد می‌کند و در مورد دوم به‌صورت خاص اینترنت را مورد ارزیابی فلسفی قرار می‌دهد. مقصود ما از شیوۀ انضمامی و جزئی، برشمردنِ مهم‌ترین عناصر ثابت در پژوهش دریفوس پیرامون این دو مورد است. گذشته از هر نظرگاه فلسفی که به‌طورکلی پیرامون تکنولوژی لحاظ می‌کنیم به‌صورت جزئی با انواع و اقسام تکنولوژی‌های خاص چه برخوردی باید داشته باشیم؟ مواجهۀ اصیل و آزاد با آن‌ها چه مصداقی دارد؟ اساساً چگونه می‌توان پیرامون هر تکنولوژیِ ویژه به پژوهش فلسفی پرداخت؟ دریفوس با ارائۀ دو مورد از این پژوهش‌ها پاسخی مختص به خود به این پرسش‌ها می‌دهد. ما در ادامه می‌کوشیم مهم‌ترین ویژگی‌های پژوهش دریفوس در مورد هوش مصنوعی و اینترنت را بیان نماییم تا سرمشقی برجسته از ورود انضمامی یک فیلسوف به حوزۀ فلسفۀ تکنولوژی ارائه نموده باشیم.  بدیهی است که در درجۀ نخست نگاه ما به ویژگی‌های صوری و روشیِ پژوهش دریفوس بوده است و در خلالِ شرح آن‌ها به محتوای نقدهای وی نیز پرداخته‌ایم. همچنین به جهت آن‌که پژوهش دریفوس پیرامون هوش مصنوعی بسیار دامنه‌دار و باسابقه‌تر از پژوهشش پیرامون اینترنت بوده است وزنۀ مثال‌های ما نیز در مورد هوش مصنوعی سنگین‌تر است.

می‌توان چهار ویژگی روشیِ مشترک را در پژوهش دریفوس هم در باب هوش مصنوعی و هم در باب اینترنت مشاهده نمود.

۱) گفتگوی مستقیم و نقادانه با مهندسان

ماروین مینسکی از دانشگاه ام.آی.تی، جان مک‌کارتی از دانشگاه استنفورد و آلن نیول و هربرت سایمون طراحان پروژۀ GPS در شمار مهم‌ترین پدران هوش مصنوعی بوده‌اند که دریفوس با ایشان وارد گفتگوی نقادانه شد و با ارجاع مستقیم به آثارشان مواضعشان را به چالش کشید. حتی فراتر از این دریفوس هدف پژوهش خود پیرامون هوش مصنوعی را نقد مدعیات سه‌گانۀ هربرت سایمون می‌داند. سایمون در ۱۹۵۷ مدعی شده بود در ده سال آینده نرم‌افزارهای هوش مصنوعی ۱) قهرمان شطرنج جهان را شکست خواهند داد ۲) تئوری‌های جدیدی در ریاضیات کشف و اثبات می‌کنند و همچنین ۳) همۀ تئوری‌های روانشناسی به‌صورت نرم‌افزاری رایانه‌ای درخواهد آمد. دریفوس در ۱۹۷۲ در آنچه رایانه‌ها نمی‌توانند انجام دهند با به‌کارگیری آموزه‌های گوناگون فلسفی-روانشناختی مستقیماً هر سۀ این مدعیات را به چالش کشید. او برای این منظور از آموزه‌های پدیدارشناسان و روانشناسان گشتالت بیشترین بهره را برد. نکتۀ اساسی تواناییِ دریفوس در طرح مسئلۀ فلسفی به زبان فنی است. افزون بر نرم‌افزار GPS که به آن اشاره شد RAND، MacHack، EPAM، CYC و SHRDLU ازجمله نرم‌افزارهای کلاسیک در تاریخ هوش مصنوعی بوده‌اند که دریفوس به‌نقد جزئی و دقیق آن‌ها پرداخته است.

در پژوهش پیرامون اینترنت هم در مقیاسی کوچک‌تر همین گفتگوی نقادانۀ دریفوس با مهندسان را شاهد هستیم. در ادامه و در ذیل ویژگی چهارم نشان خواهیم داد که این گفتگوها تنها جنبۀ انتقادی نداشته است و در بسیاری موارد برای هر دو سوی گفتگو نتایج ایجابی و مثبتی را نیز به همراه داشته است.

۲) طرح مسئله در ترازی فلسفی

هیلاری پاتنم هوش مصنوعی را چیزی بیش از یک رشتۀ مهندسی نمی‌داند که هیاهویی بیخود دوروبر آن بپا شده است. جان سرل نیز که در نقد هوش مصنوعی پیشرو به شمار می‌آید مسئلۀ فلسفی در این حوزه را تنها در تراز فلسفۀ ذهن و مربوط به هوش مصنوعی قوی می‌داند. درحالی‌که دریفوس هم هوش مصنوعی قوی و هم هوش مصنوعی ضعیف را ازنظرگاهی فلسفی به چالش می‌کشد و مسئله را هم در تراز فلسفۀ ذهن، هم فلسفۀ علم، هم فلسفۀ تکنولوژی و هم فراتر از این‌ها پیرامون کلیت فلسفه و تاریخِ آن مطرح می‌نماید. در این نوشتۀ کوتاه فرصت طرح مسئله در همۀ این ترازهای گوناگون وجود ندارد. ازاین‌رو تنها به‌عنوان نمونه مسئلۀ فلسفی دربارۀ هوش مصنوعی را درکلی‌ترین ترازِ آن یعنی در کلیت فلسفه و تاریخ آن طرح می‌کنیم.

به نظر دریفوس سقراط و افلاطون نخستین پدران هوش مصنوعی هستند و هوسرل به‌مثابه قلۀ فلسفه آخرین پدر هوش مصنوعی. دریفوس یک‌به‌یک نقشِ هر یک از فیلسوفان بزرگ تاریخ را در پیشبرد پروژۀ هوش مصنوعی نشان می‌دهد. به باور وی ذات اندیشۀ سقراط عقلانیت محاسبه‌گراست و این ذات از سقراط تا نظریه‌پردازان علوم رایانه در اندیشۀ بیشتر فیلسوفان و اندیشمندان پایدار مانده است. افلاطون نگرش ذات‌گرای سقراط را که محدود به حوزۀ اخلاقیات بود به‌کل حوزۀ علم گسترش داد. ارسطو با تأسیس منطق گامی بلند در جهت صوری‌سازی اندیشه برداشت؛ گالیله با نادیده گرفتن کیفیات به‌مثابه ویژگی‌های درجه دوم توانست یک فرمالیسم محض برای توصیف حرکات فیزیکی ارائه نماید؛ دکارت یک صورت‌بندی تماماً بازنمودگرایانه از ذهن و معرفت به دست داد و مدعی شد که برای درک معنا وجود بدن ضرورتی ندارد. هابز فراتر از این‌ها اساساً کل اندیشه را همان محاسبه دانست؛ لایب‌نیتس با اختراع سامانه‌های باینری زبانی تماماً صوری برای اندیشه عرضه نمود و هیوم انطباعات را به‌مثابه بیت‌های این سامانه معرفی نمود. کانت اصول اندیشیدن را معرفی نمود و فرگه نشان داد که این اصول می‌توانند صوری شوند. بدین ترتیب تاریخ متافیزیک به اتمیسم منطقیِ راسل و ویتگنشتاین متقدم رسید که در آن جهان در یک صورت‌بندی تماماً فورمالیستی-اتمیستی ارائه می‌شود. هوش مصنوعی در نخستین پارادایمش درصدد بوده است تا با ارائه چنین صورت‌بندی فرمال از جهان انسانی رفتار هوشمندانه را پیاده‌سازی نماید. به‌بیان‌دیگر دانشمندان این حوزه می‌کوشیدند نرم‌افزار عملکرد هوشمندانۀ انسان در هر حوزه رفتاری را بنویسند. پدران هوش مصنوعی مدعی بودند که این رشته به‌زودی مسئله‌هایی که فیلسوفان ۲۵۰۰ سال در پاسخ به آن‌ها ناتوان بودند حل می‌نماید اما دریفوس نشان داد که برعکس، دانشمندان هوش مصنوعی شاگردان فیلسوفان هستند و با تلاش برای ارائۀ یک صورت‌بندی فورمالیستی-اتمیستی از هوشمندی در اصل راه ایشان را پی گرفته‌اند. از سوی دیگر دریفوس نشان می‌دهد که یک سری از دیگر فیلسوفان محدودیت‌های سنت فلسفی و امتناع صورت‌بندی فورمالیستی-اتمیستی از هوشمندی را به نمایش گذاشته‌اند. ویتگنشتاین متأخر از سبک‌های زندگی، بازی‌های زبانی و شباهت خانوادگی سخن گفت که صوری شدنی نیستند؛ هیدگر وجه موقعیتمند و کل‌گرایانۀ فهم انسانی را نشان داد و مرلوپونتی ضرورت بدنمندی در هوشمندی را به اثبات رساند. ازاین‌رو دریفوس بر پایۀ آموزه‌های این فیلسوفان شکست پارادایم کلاسیک هوش مصنوعی در صوری‌سازی زندگی انسانی را پیش‌بینی نمود و تاریخ بر صحت پیش‌بینی وی گواهی داد. بدین‌سان دریفوس به‌موازات تاریخ فلسفه تاریخی هم برای هوش مصنوعی می‌نویسد و میان این دو حوزه نسبتی درونی و ذاتی برقرار می‌نماید.

اینترنت نیز برای دریفوس ابداعی نوین در عرض دیگر محصولات بشری نیست؛ بلکه به باور وی اینترنت پدیداری است که ماهیت خودِ تکنولوژی را آشکار می‌نماید. بی‌شک سخنی از هیدگر که در آن سایبرنتیک را اوج قلۀ متافیزیک و به‌تبع آن اوج قلۀ تکنولوژی می‌داند الهام‌بخش دریفوس در طرح مسئلۀ فلسفی پیرامون اینترنت بوده است. پیش‌ازاین گفتیم که بنا به تفسیر دریفوس ذات تکنولوژی ازنظر هیدگر در یک تراز همان آمادگی و مهار هرچه بیشتر هستی برای خودش است. با این حساب اینترنت با برخورداری از نهایت انعطاف به‌واسطۀ در دسترس قرار دادنِ بی‌مکان و بی‌زمان اطلاعات نمونۀ کاملی از ذات تکنولوژی است. بدین ترتیب دریفوس به کمک پدیدارشناسی اینترنت به بخشی از آموزه‌های هیدگر در باب تکنولوژی تعینی انضمامی می‌بخشد و آن را از ابهام خارج می‌نماید. اما وی در وجه انتقادیِ رویکردش به اینترنت بیش از همه وام‌دار مرلوپونتی است. مرلوپونتی باور داشت که بدنمندی بنیاد فهم معنا در ماست و به باور دریفوس غایت اینترنت حذف بدن و محدودیت‌های آن است. اما با حذف بدن درواقع معنا نیز از زندگی حذف خواهد شد. ازاین‌روست که عرصه‌های گوناگون پدیدار اینترنت از قبیل جستجو، چت یا شبکه‌های اجتماعی بهترین محل برای نمایش نیهیلیسم مدرن است.

با این حساب شاهدیم که دریفوس هم پرسش از هوش مصنوعی و هم پرسش از اینترنت را  در ترازی فلسفی صورت‌بندی می‌نماید و به کمک آموزه‌های فیلسوفان بدان پاسخ می‌گوید.

۳) به‌کارگیری روش پدیدارشناسانه-تجربی

پدیدارشناسی، سنتی در فلسفه است که می‌کوشد ساختار قصدی تجربه‌های زیسته در زیست جهان را توصیف نماید. برای این منظور شهودهای شخصی و نیز توصیف‌های ارائه‌شده از تجربه‌های مستقیم در این روش مفید و مؤثر است. ازاین‌رو دریفوس هم به تجربه‌های سوبژکتیو مشترک بسیار استناد می‌نماید و هم توصیف افراد از تجربه‌های شخصی‌شان  در موارد ویژه را مورد تحلیل و ارزیابی قرار می‌دهد. یک نمونۀ برجسته از به‌کارگیری این روش توسط وی را در پدیدارشناسی رفتار خبرگی شاهد هستیم؛ نمونه‌ای که دریفوس هم در نقد سامانه‌های خبره در هوش مصنوعی و هم در آموزش از راه دور در اینترنت آن را بکار می‌گیرد. دریفوس در پدیدارشناسی‌اش از خبرگی پنج مرحلۀ پیشروی به‌سوی خبرگی را توصیف می‌نماید که عبارت‌اند از مبتدی، کارآموز پیشرفته، فرد شایسته، فرد حرفه‌ای و نهایتاً فرد خبره. دریفوس برای توصیف مراحل نخستینِ یادگیری یعنی مبتدی و کارآموز پیشرفته به درک مستقیم و درونی ما از تجربه‌هایی استناد می‌کند که بخشی از تجربه‌های زیستۀ همۀ ما را شکل می‌دهد. به‌عنوان نمونه همۀ ما این تجربه را داشته‌ایم که در آغاز مسیر یادگیریِ هر مهارتی می‌کوشیم یک سری قواعدِ کلیِ خبره شدن در آن مهارت را بکار بگیریم. این ویژگیِ اساسی، معرفِ مرحلۀ نخست خبرگی یعنی مبتدی است؛ همچنین همۀ ما این امر را نیز تجربه نموده‌ایم که زمانی که اندکی در یک حوزه مهارت به دست آوردیم می‌توانیم بعضی وضعیت‌ها را بدون ارزیابی کلی و با درک مستقیم و موقعیت‌مند تشخیص دهیم. به‌عنوان نمونه با تغییر صدای موتور به‌صورت خود به خودی زمان عوض کردن دنده را درمی‌یابیم. یعنی از معیاری شهودی و موقعیتمند برای رفتار مناسب بهره برده‌ایم. این تجربۀ سوبژکتیو عمومیت‌یافته نیز معرفِ مرحلۀ دوم از خبرگی یعنی کارآموز پیشرفته است. بدین ترتیب شاهدیم که دریفوس چگونه درروش پدیدارشناختی‌اش از توصیفات ما از تجربه‌های زیسته‌مان بهره می‌گیرد. برای تعریف مراحل نهایی خبرگی نیز دریفوس به سراغ افراد خبره در حوزه‌های مختلف می‌رود و توصیفِ آن‌ها از تجربه‌های شخصی‌شان را موردبررسی قرار می‌دهد و به این نتیجه می‌رسد که در مراحل پایانی مهارت یافتن در هر حوزه، افراد در اثر تمرینِ بسیار به پرسپکتیوی از موقعیت می‌رسند که بی‌نیاز به تفکر انتزاعی از درون به‌سوی رفتار صحیح کشیده می‌شوند. او این ویژگی را هم در قهرمانان بسکتبال و هم حتی در قهرمانان شطرنج ردیابی می‌نماید و بدین‌سان نشان می‌دهد که حرکت در مسیر خبرگی حرکت از تفکر انتزاعی به‌سوی عمل انضمامی است. می‌بینیم که دریفوس درروش پدیدارشناختی‌اش هم به توصیف مستقیم تجربه‌های زیستۀ عمومیت‌یافته می‌پردازد و هم توصیف تجربه‌های شخصی ویژۀ افراد را مدنظر قرار می‌دهد. این تکیه نمودن به توصیفات مستقیم از تجربه‌های زیسته هم از یک‌سو وجوه سوبژکتیو زندگی انسانی را که غالباً توسط علم جدید نادیده گرفته می‌شود به‌صورتی جدی برجسته می‌نماید و هم از سوی دیگر غنائی محتوایی به آموزه‌های دریفوس می‌بخشد که میان این آموزه‌ها با فلسفه‌بافی‌های گنگ و بی‌حساب‌وکتاب فاصلۀ بسیاری ایجاد می‌نماید.

افزون بر این اگرچه دریفوس همواره امکان وجود دلیل پیشینی و عقلی را پذیرفته است اما در گفتگو با مهندسان و دانشمندان بیش از هر امری بر تجربه به‌عنوان داور نهایی تأکید می‌نماید. وی در پژوهش پیرامون هوش مصنوعی و اینترنت از نتایجِ پژوهش‌های تجربی و آزمایشگاهی نیز نهایت بهره را می‌برد. به‌عنوان نمونه در مورد اینترنت نتایج پژوهش‌هایی که به نسبت میان افسردگی و انزوا با استفاده از اینترنت پرداخته‌اند در کانون توجه وی قرار داشته‌اند.  افزون بر بهره‌گیری از نتایج پژوهش‌های تجربی دریفوس خود نیز آزمون‌هایی تجربی را در دفاع از مواضعش طراحی نموده است. به‌عنوان نمونه وی در دفاع از این مدعا که تفکر انتزاعیِ ما در رفتار خبرگی‌مان چندان نقشی ندارد آزمایشی با حضور دیوید کاپلان یکی از قهرمانان شطرنج جهان ترتیب داد که به‌موجب آن کاپلان می‌بایست هم‌زمان با مسابقۀ شطرنج یک سری عملیات ریاضی را هم انجام می‌داد و نتایج آزمایش نشان داد که کاپلان همچنان در همان سطح خبرگی می‌توانست شطرنج بازی کند، اگرچه تفکر انتزاعی‌اش درگیر با عملیات ریاضی بود.

توجه ویژه به پژوهش تجربی به دریفوس این امکان را داده است که پابه‌پای دانشمندان با علم جدید جلو بیاید و گفتگوی مثبتی را با ایشان ایجاد کند. گفتگویی که گاهی به تغییر نگاه دانشمندان و ایجاد پارادایم‌های تازه‌ای در دانش‌های مربوطه منتهی شده است. در ادامه به‌عنوان آخرین ویژگی شیوۀ مواجهۀ دریفوس با تکنولوژی به نمونه‌هایی از این تغییرات اشاره می‌نماییم.

۴) تأثیر مثبت بر حوزه‌های علمی-تکنولوژیک

در مارس ۱۹۸۷ پاتریک وینستون سرپرست جدید آزمایشگاه ام.آی.تی(که جای ماروین مینسکی را گرفته بود) از دریفوس دعوت به عمل می‌آورد تا برای دانشجویان هوش مصنوعی صحبت نماید و دریفوس در آنجا سخنرانی‌ای با عنوان «چرا محققان هوش مصنوعی باید هستی و زمان بخوانند؟» ارائه نمود. این سخنرانی و گفتگو سرآغاز زایش نسلی از پژوهشگران هوش مصنوعی شد که گویا هیدگر و مرلوپونتی خوانده بودند. این شاخه از هوش مصنوعی، هوش مصنوعی هیدگری نام گرفت. تری وینوگراد نخستین کسی بود که این نام را بر آن نهاد. سرنوشت وینوگراد به‌خوبی توان بالای دریفوس در تأثیرگذاری مثبت بر دانشمندان هوش مصنوعی را نشان می‌دهد. وینوگراد از دانشگاه استنفورد از پیشروان هوش مصنوعی به شمار می‌آمده است و مسئولیت دو پروژۀ بسیار مهم بانام‌های SHRDLU و KRL در تاریخ این رشته با وی بوده است. وی از اواسط دهۀ هفتاد در نشست‌های هفتگی با دریفوس و جان سرل به گفتگو پرداخت و با مطالعۀ آثار پدیدارشناسان اگزیستانسیالیست به‌کلی ایمانش را به هوش مصنوعیِ کلاسیک از دست داد و خود در مسیر هوش مصنوعی هیدگری گام برداشت. به باور دریفوس همۀ جریانات هوش مصنوعی هیدگری آموزۀ بازنمودگرایی درونی دکارتی را در شناخت کنار گذاشته‌اند و می‌کوشند شعار جان هوگلند مبنی بر موقعیتمند و بدنمندانه بودنِ شناخت را پیاده‌سازی کنند. در میان جریانات هوش مصنوعی هیدگری جریان رفتارگرایانۀ بروک از دانشگاه ام.آی.تی می‌کوشید آموزۀ پدیدارشناسان را مبنی بر اینکه بازنمودِ ما از جهانمان خودِ جهانمان است عملی کند. رویکرد پراگماتیستی-اینترکشنیستیِ فیل آگره نیز درصدد بوده است تا تمایز تودستی-فرادستیِ هیدگری را در نرم‌افزاری در هوش مصنوعی پیاده‌سازی نماید.

بدین ترتیب شاهد هستیم که گفتگوهای دریفوس و مهندسان تنها وجه انتقادی-سلبی نداشته است؛ بلکه وجوه مثبت و ایجابی آن‌ها اسباب ظهور جریان تازه‌ای در حوزه‌های مهندسی گشته و امکانات ویژه‌ای برای ایشان فراهم آورده است. البته نباید تصور کرد که گفتگوهای معرفتی میان فیلسوفان و دانشمندان در تاریخ هوش مصنوعی همواره به‌گونه‌ای سالم در جریان بوده است. خیر؛ در بسیاری برهه‌ها چنین نبوده است. به‌عنوان نمونه تا مدت‌ها در اکثر حوزه‌های هوش مصنوعی توجه چندانی به‌گونه‌ای دریفوس و دیگر فیلسوفان نمی‌شده است و از این نقدها به‌عنوان قرزدن‌ها و فلسفه‌بافی‌های بی‌فایده تعبیر می‌شده است. هربرت سایمون از جمله پدران هوش مصنوعی از بابت سال‌ها کم‌توجهی به‌گونه‌ای دریفوس ابراز تأسف می‌کند؛ نقدهایی که پس از سه دهه درستی آن‌ها بر همگان آشکار شد. خود دریفوس مخالفت‌های مینسکی با نقدِ جریان سنتی و ظهور جریان‌های رقیب در هوش مصنوعی را به جنگ‌های صلیبی تشبیه می‌کند. همۀ این‌ها گواه آن است که در بسیاری برهه‌ها هیچ گفتگوی مثبتی در میان فیلسوفان، دانشمندان و مهندسان شکل نگرفته است؛ اما هر جا چنین گفتگویی جاری‌شده است مواهب آن برای هر دو طرف غیرقابل‌انکار بوده است.

در پژوهش پیرامون اینترنت نیز همین شیوۀ گفتگوهای مثبت و سازنده از سوی دریفوس پی گرفته شده است و تکمله‌ای که وی در چاپِ ۲۰۱۲ کتابش بانام دربارۀ اینترنت به آن افزود گواه این مدعاست؛ تکمله‌ای که در آن به بررسی آخرین شیوه‌های بکار گرفته شده در موتور جستجوی گوگل پرداخت و به جهت اینکه نوعی تاریخ را برای انتخاب‌های انسانی در نظر می‌گیرد به دفاع از آن پرداخت.

***

اگرچه در این مقاله به بخشی از نقدهای دریفوس بر هوش مصنوعی و اینترنت اشاره شد اما به‌طورکلی مقصود ما آن نبود که محتوای این نقدها به‌صورت کامل و شفاف صورت‌بندی و ارزیابی شود. بلکه کوشش ما بر آن بود که مبتنی بر پژوهش‌های دریفوس سرمشقی از فورم و شیوۀ مواجهۀ مؤثر فلسفی در حوزه‌های خاص فلسفۀ تکنولوژی روایت گردد. اولویت‌های جامعۀ ما در فلسفۀ تکنولوژی می‌تواند کاملاً متفاوت با دریفوس باشد. در کنار حوزه‌های سایبرنتیکی، حوزۀ رسانه به‌طورکلی و یا فناوری‌های نانو می‌توانند حوزه‌هایی از فلسفۀ تکنولوژی باشند که دریفوس چندان به آن‌ها نپرداخته است و درعین‌حال برای ما نهایت اهمیت را داراست. اما بدون شک شیوۀ مواجهۀ دریفوس که در این مقاله روایت شد می‌تواند برای مطالعۀ ما در هر حوزه‌ای از فلسفۀ تکنولوژی بسیار درس‌آموز باشد. ما اهالی فلسفه باید بدانیم ضروری است که ترجمانی را از نقدهای خود در حوزۀ تکنولوژی به زبان فنی بیان کنیم. تنها در این صورت است که این نقدها از سوی مهندسان و دانشمندان و مدیران جدی گرفته خواهد شد؛ البته بدون شک طرح مسئله حتی در حوزه‌های تکنولوژیک خاص هم باید به‌صورتی فلسفی باشد. یعنی باید مبتنی بر آموزه‌های یک سنت زندۀ فلسفی صورت‌بندی شده باشد و بازتاب ذهنیتی فلسفی را در یک پدیدار تکنولوژیک به نمایش بگذارد؛ اما اگر مشیِ فلسفی ما انضمامی باشد و به آزمون‌ها و نتایج تجربیِ علم به‌مثابه موتور پیش برندۀ آن بی‌اعتنا نباشد یقیناً می‌توان گفتگوهای مثبت و سازنده‌ای را میان فیلسوفان و مهندسان و دانشمندان شاهد بود؛ گفتگوهایی که هم امکان‌های معرفتی تازه‌ای برای فیلسوف و هم امکان‌های تکنولوژیک تازه‌ای برای مهندس و دانشمند فراهم خواهد آورد.

 


 

منابع:

  1. Dreyfus, H (1987) Socrates to Expert Systems: The Limits of Calculative Rationality, Bulletin of the American Academy of Arts and Sciences, Vol. 40, No. 4 (Jan., 1987),pp. 15-31
  2. Dreyfus ,H (2001),What ComputersStill Can't Do, New York: MIT Press
  3. Dreyfus H (2007) Why Heideggerian AI Failed and how Fixing it would Require making it more Heideggerian, Addressing from this site: http://leidlmair.at/doc/WhyHeideggerianAIFailed.pdf
  4. Dreyfus ,H (1992), On the internet (Thinking in Action),  London and New York: Routledge
  5. H(2).(1988), Much Ado about Not Very Much , Daedalus, Vol. 117, No. 1, Artificial Intelligence (Winter, 1988), pp. 269-281
  6. Searle, J.R. (1980), Minds, brains, and programs. Behavioral and Brain Sciences 3 (3): 417-457

۷) دریفوس هیوبرت و دریفوس استوارت ۱۹۸۸٫ ساختن یک ذهن به‌جای مدل‌سازی از مغز، ترجمۀ محمدرضا طهماسبی، نشریۀ ذهن شمارۀ ۳۲ زمستان ۱۳۸۶

 

 

 

متن شما