خروج از سفر لاویان

محمد قائم خانی / عضو کارگروه علوم انسانی و توسعه / [email protected]

خروج از سفر لاویان

تحلیل بخش‌های پایانی سفر خروج و تمام سفر لاویان، می‌تواند نکات بسیار مهمی را آشکار سازد و ریشه بسیاری از اتفاقات دوران حاضر را مشخص سازد. این بخش عظیم از تورات، دستورات ریز یهوه است به موسی و هارون، برای برپایی خیمه مقدس و مناسک متعددی که باید در آن انجام شود.

همچنین موارد متعددی که به‌صورت جزئی و ریز جمله به جمله در قالب امر یا نهی به بنی‌اسرائیل گفته‌شده است. فعلاً به دلالت‌های این نوع از رابطه خدا با بشر در حوزه دین‌شناسی و ظاهرگرایی افراطی ناشی از آن در توجه به شریعت کاری نداریم، هرچند خود منشأ بسیاری از تلقی‌های مرجع گرایانه از دین در تاریخ گشته است؛ بلکه به نوع خاصی از رویکرد یک‌جانبه به عقل عملی توجه می‌کنیم و پیامدهای آن را در نحوه رشد عقل عملی بشر در دوره جدید مطمح نظر قرار می‌دهیم. نتایجی که برخلاف تصور عموم، هنوز هم به‌طور مطلق در دنیای مدرن حضور دارد و نحوه خاصی از زیست انسانی را ایجاد کرده است. برای فهم نسبت بین این نوع از رابطه انسان-خدا با عقل عملی، نیاز داریم تا دو ویژگی خاص را در این نوشته‌ها برجسته سازیم که تا حدود زیادی تعیین‌کننده نحوه بودن انسان در دنیای جدید هستند. اولین ویژگی این رابطه انسان – خدا، ابتنای آن بر امرونهی است. به‌طوری‌که می‌توان با کمی تسامح، تمام سفر لاویان را «مجموعه دستورات» خداوند به بنی‌اسرائیل برای انجام مناسک خاص مدنظر خداوند دانست. این رابطه امرونهی مطلق، نوعی از سیطره و تغلب را ایجاد می‌کند که روی دیگر آن در انسان، حذف هرگونه فهم و اراده برای شخص امرونهی شونده است. شخصیتی که در برابر چنین نظامی قرارگرفته، خیلی شبیه به آن چیزی است که امروز تحت عنوان «انسان رباتی» می‌شناسیم که شأنیتی جز اطاعت از آمر یا ناهی ندارد. بنابراین می‌توان «اطاعت» را ادامه ویژگی اول این مجموعه دانست. و یا به عبارت بهتر، خاصیت متن سفر لاویان «مجموعه‌ای از دستورات» بودن است و خاصیت انسان مخاطب این دستورات، «اطاعت پذیر» بودن. برای همین است که متن لاویان، علاوه بر انبوه دستورات یهوه، مملو از پاداش و مجازاتی است که برای مخاطب حرف‌شنو یا خاطی تعیین شده است. ویژگی دیگر این دستورات، جزئی‌نگری شگفت‌انگیز آن است. این دستورات برای هر موضوع تازه‌ای، امری جدید تعیین کرده است. چون انسان نیازهای بسیار متنوع و گوناگونی دارد و برای حفظ رابطه اطاعت‌پذیری محض، در غیاب آگاهی و اراده مخاطب، نیاز به دستورات پی‌درپی در هر موضوع تازه‌ای است. آمر یا ناهی باید در هر امر جزئی مربوط به مخاطب دخالت کند و تکلیف او را تعیین کند، وگرنه او سرگردان خواهد ماند و از آزادی خویش هیچ طرفی نخواهد بست. این جزئی‌نگری به همراه اطاعت، در ابتدای قرن هفدهم به یکی از مهم‌ترین نظریه‌های سیاسی دوران معاصر تبدیل شد که تا به امروز هم باقدرت بر صدر نظریات سیاسی قرار دارد. 
این نحوه از برخورد باعقل انسان، در یهودیت گسترش‌یافته و به شریعتی سنگین و جزئی‌نگر تبدیل‌شده است. در عوض به مسیحیت منتقل نشد و اثر چندانی بر قرون میانه نگذاشت. در سازمان کلیسایی قرون‌وسطی، اطاعت محض انسان از فرامین نهاد کلیسا وجود دارد، اما خبری از جزئی‌نگری مطلقی که به آن اشاره شد نیست. دستورات مسیحیت به مواردی خاص محدود می‌شد که نتایجی خاص هم داشت و اطاعت از پادشاه هم هیچ‌وقت چنین خاصیتی پیدا نکرد. برای جمع اطاعت‌پذیری مطلق با جزئی‌نگری افراطی، نیاز به حد واسطی بود که در رنسانس ظهور کرد و در قرن هجدهم به بلوغ رسید. با وساطت ریاضیات و علوم دقیقه، امکان جمع اطاعت و جزئی‌نگری برای انسان هم پدید آمد و نهادی مصنوع انسان، به‌جای خدا نشست. هابز با ارائه تصویری نیمه‌الوهی از دولت در کتاب لویاتان، اطاعت و جزئی‌نگری را توسط ریاضیات باهم جمع کرد. او از مردمی که تحت حاکمیت لویاتان زندگی می‌کنند، اطاعت محض را در همه امور جزئی طلب می‌کند، که دقیقاً بازتولید رابطه انسان-خدا در سفر لاویان است؛ و در عوض پاداش بنده ماندن را برای شهروندان از طرف این خدای جدید تضمین می‌کند. همان‌طور که کارل اشمیت اشاره می‌کند، متفکران قرون بعدی، به‌درستی لویاتآن‌هابز را با یهوه مقایسه کرده‌اند و خصائصی چون عالم مطلق، قادر مطلق و غیره را به آن نسبت داده‌اند. اما باید دقت کرد که لویاتآن‌هابز موجودی حائز شعور و اراده نیست، بلکه برعکس ماهیتی کاملاً عددبنیان دارد به‌طوری‌که به‌درستی «ماشین ماشین‌ها» خوانده شده است. به همین دلیل است که کارل گوستاو یونگ از عبارت «حکومت عدد» برای نامیدن دولت مدرن استفاده می‌کند. این تلقی از دولت است که همه دولت‌های قرون جدید را به حاکم مطلق زندگی انسان‌ها بدل کرده و دست آن‌ها را برای دخالت در هر امری که خودش صلاح می‌داند، باز می‌گذارد.  در این رابطه، اهمیت دادن به عقل عملی انسان‌ها و تکریم آن‌ها برای اتخاذ تصمیماتی که خودشان درست می‌پندارند، هیچ جایگاهی ندارد و تنها اطاعت محض در هر امر جزئی زندگی مطلوب قلمداد می‌شود.
با فهم چنین تحلیلی است که می‌توان دلیل استقبال دیدگاه‌های صرفاً فقهی از تشیع را با دولت مدرن فهمید و ارتباط بنیادین این دو تلقی را توضیح داد. درست است که فقها در دوره غیبت، امکان تحقق رابطه‌ای مانند آنچه در سفر لاویان آمده را نداشتند، اما بسیاری از آن‌ها همچون شریعت یهودی، به چنین الگویی در رابطه انسان-خدا و درنتیجه انسان با حاکمیت که از منظر ایشان متعلق به نهاد دین است، متمایل بودند. ایدئال بسیاری از نگاه‌های فقهی به تشیع این است که مردم در هر امر جزئی زندگی منتظر اوامر و نواهی رسیده از طرف فقها (که توانایی فهم اوامر و نواهی الهی را دارند) بنشینند و پس از فهم دستورات، لحظه‌ای هم اطاعت از آن‌ها را به تأخیر نیندازند. این نوع از رابطه حاکم و محکوم، دقیقاً همان رابطه شهروند دولت مدرن با دولت هابزی است. اما در گذشته فقها امکان برقراری چنین حکومتی را نداشتند، چون علم و قدرت یهوه را نداشتند؛ منتها با وساطت ریاضیات در حکومت مدرن امکان چنین چیزی فراهم شده است. به همین دلیل بخشی از فقهای امروز به این فکر می‌کنند که یک دولت فقهی مدرن تأسیس کنند تا مردم در همه امور جزئی که توسط هیئت حاکمه تعیین می‌شود، صرفاً از دستورات اطاعت بکنند. منتها فقها جایگاه محوری «ماشینی» بودن حکومت مدرن را در نظر نگرفته‌اند و خیال جمع آن دو دستگاه را باهم دارند. غافل از آنکه این ماشین ماشین‌ها، نیاز به دستگاه حقوقی صرفاً صوری و عرفی دارند و نه دستگاه فقهی ذاتاً هرمنوتیک و تفسیرپذیر. و نیز شهروندان این دولت هم باید به‌اندازه کافی ماشینی شده باشند تا امکان تحقق دولت مدرن در جامعه فراهم شود؛ و باوجود «مؤمنانی» که به دنبال اطاعت امر خدا هستند، امکان تحقق دولت جدید پیدا نمی‌شود.
و اما قرآن؛
 قرآن برخوردی متفاوت با مخاطبان خویش دارد. اولاً که قرآن صرفاً با مؤمنین سروکار ندارد، ‌بلکه هدایت عموم انسان‌ها را بر عهده دارد. برای انسان‌ها فطرت و عقلی قائل است که امکان تنبه و بیداری را برای همه ایجاد می‌کند، برای همین ارتباط انسان-خدا را صرفاً بر مبنای تعبد محض تعریف نکرده است. قرآن مردم را به تعقل دعوت می‌کند و به ارزش‌های مشترکی قائل است که زیربنای تقوا بین مردم را به وجود می‌آورند. در قرآن هیچ جنبه‌ای از وجود انسان بر دیگر جنبه‌ها غلبه ندارد. به همین دلیل، اوامر و نواهی الهی هم در بستر مخاطبه آسمان با انسان صادر می‌شود. انسانِ مخاطب قرآن، توانایی درک حقایق را دارد و می‌تواند برای نیل به حقیقت اراده به خیر داشته باشد. به همین دلیل است که مخاطب قرآن در فضایی عقلانی- اخلاقی به آیات قرآن گوش فرا می‌دهد. حتی امرونهی‌های قرآن هم امر به انسانی عاقل و نهی موجودی مختار است که با امرونهی صرفاً تعبدی – حقوقی تورات بسیار متفاوت است. همان‌طور که قرآن بشر را به یک زندگی متعادل اخلاقی- حقوقی- فکری- ایمانی- اقتصادی- سیاسی و غیره دعوت می‌کند، خود هم متنی ذوابعاد دارد که همه وجوه اخلاقی- حقوقی- سیاسی- ادبی و غیره را یکجا و به نحوی نامتناقض، جمع کرده است.
بر همین اساس رابطه مردم با حاکمیت مدعی پیروی از قرآن هم باید بستری اخلاقی- عقلانی داشته باشد و در چنبره اطاعت محض جزئی‌نگر از بالادست گرفتار نشود. انسان‌ها باید آزاد باشند تا خود به‌صورت خودجوش همانی بشوند که دین انتظار دارد و به فضائل روی بیاورند. بنابراین به رسمیت شناختن عقل عملی در مخاطب برای تصمیم‌گیری درست و تمییز دادن بین امور پاک و خبیث، جزء ویژگی‌های همیشگی قرآن است که هم‌زیستی انسان‌ها را در کنار هم، و زیر سایه اطاعت از فرمان الهی میسر است. یعنی درعین‌حال که قرآن به اطاعت از اولیای خدا قائل است و جامعه را از رفتن به سمت آنارشیسم بازمی‌دارد، هیچ‌گاه دین‌داری را به سمت تحقیر و تعطیلی عقل تک‌تک افراد نمی‌برد و رشد فکری مخاطب را فدای غایت ایمان مدارانه قرب به حضرت حق نمی‌کند. این‌که قرآن به چه نحوی این جمع را انجام می‌دهد و رابطه انسان و حکومت را در تعادل ستیز و ادغام نگه می‌دارد، نیاز به غور زیاد در متن وحی الهی دارد، ولی درهرصورت نباید در این مسئله خدشه کرد که قرآن در جمع بین این موارد اضطراب نظری ندارد و به نحوی حقیقی، تعادل بین غایات را در طرح خود جمع کرده است.

 

#لاویان#تورات#موسی#یهوه#یهودیت#اسلام#حکومت#هابز#سیاست#علوم_انسانی_و_توسعه#اندیشکده_مهاجر

متن شما