توسعه در عهد جمهوری اسلامی و تعارض بنیادین آن با گفتمان انقلاب اسلامی

توسعه در عهد جمهوری اسلامی و تعارض بنیادین آن با گفتمان انقلاب اسلامی

گفتمان انقلاب اسلامی آن‌گونه که در شعارهای آن و شعر شاعران آن و نوشته‌ها و گفتارهای متفکرین شاخص آن قابل‌درک است گفتمانی عمیقاً آرمانی، اخلاقی و انسانی می باشد. اما فهم این گفتمان جز از طریق درک گفتمانی که در برابر آن قد علم کرده بود و آن را به مبارزه‌طلبی می‌خواند میسر نیست. 

 حسن نیلی  /  دانشجوی دکتری  / عضو کارگروه علوم انسانی و توسعه

گفتمان انقلاب اسلامی آن‌گونه که در شعارهای آن و شعر شاعران آن و نوشته‌ها و گفتارهای متفکرین شاخص آن قابل‌درک است گفتمانی عمیقاً آرمانی، اخلاقی و انسانی می باشد. شهید بزرگوار آیت‌الله مطهری در کتاب درباره انقلاب اسلامی وقتی می‌خواهد آرمان‌های انقلاب را طرح کند آن را در مقدماتی همچون عدالت آزادی استقلال و در رأس آن‌ها اسلام‌خواهی و معنویت‌گرایی متبلور می‌بیند همین جنس آرمان‌ها را در شعارهای انقلاب اشعار شاعران انقلاب، موسیقی انقلاب، و نیز… می‌توان دید. چیزهایی که می‌توانند گفتمان این دوره را به‌خوبی نشان دهند.

در حقیقت در گفتمان این دوره که یکی از عظیم‌ترین وقایع تاریخ معاصر جهان را رقم‌زده است نه خبری از مقولات طبیعی و نفع طلبانه فردی، گروهی یا اجتماعی هست و نه آرمانه‌ای قومیت گرایانه یا نژاد محورانه و نه حتی آرمان‌های ترقی‌خواهانه.  همه آرمان‌ها سویه‌های قوی آرمانی، ایمانی و اخلاقی دارند. مهم‌ترین ویژگی صوری این نظام آرمانی را شاید بتوان در نامتعین بودن آن دنبال کرد. درواقع هیچ صورت از پیش متعیّنی را نمی‌توان برای این گفتمان تعیین کرد. همه‌چیز در آرمان‌شهر این گفتمان، متوقف بر تحقق آرمان‌ها است. همین ویژگی اخلاقی و انسانی این گفتمان است که توانست همه اقشار جامعه و حتی همه مذاهب را درگیر گفتمان انقلاب اسلامی‌کند، گفتمانی که در عین تکثر و تنوع آرمان‌ها، همگی صرفاً در چارچوب فهم آرمانی و فرا تاریخی‌ای که امام(ره)  و دیگر متفکرین انقلاب از اسلام ناب طرح کرده بودند معنا شد و امکان اجتماع یافت و همین البته پایه ارتباط انسانی و اجتماعی آن با دیگر جریان‌های اجتماعی و فکری غیر ایرانی را فراهم می‌نمود.

اما فهم این گفتمان جز از طریق درک گفتمانی که در برابر آن قد علم کرده بود و آن را به مبارزه‌طلبی می‌خواند میسر نیست. گفتمان پهلوی که به لحاظ تاریخی، گفتمان مقابل آن محسوب می‌شود البته گفتمانی یکپارچه نیست، این گفتمان اساساً گفتمانی ترکیبی و نهایتاً دولت ساخته است. در این گفتمان ترکیبی از گفتمان‌های ترقی‌خواهانه مشروطه، نوسازی (مدرنیزاسیون) جهان‌سومی و ایران گرایی باستانی و غیر ستیزانه هم‌زمان باهم حضور دارند. شاه به‌طور هم‌زمان هم نوید پیوستن به قافله پیشرفت جهانی را می‌داد و هم بازسازی و رستاخیز تمدن ایرانی باستانی را و هم دربار پهلوی روشنفکری غرب‌گرا بسط داده و موردستایش واقع می‌شد .

ویژگی مشترکی که این گفتمان‌های به‌ظاهر متعارض را می‌توانست با یکدیگر پیوند دهد همانا توجه به مردم به‌منزله توده غیر متفکر و غیر مرتبط با تصمیم‌گیری و اراده بوده و از سوی دیگر توجه به دولت به‌منزله تنها قوه عاقله و مرید جامعه و روشنفکران به‌منزله انگیزانندگان مردم توده‌ای به سمت اهداف توسعه‌ی آن است .درواقع ، منطق گفتمانی حاکم در دوران پهلوی عبارت است از مدرنیزاسیون؛ دست یافتن به وضع عینی (objective) مطلوبی که در غرب محقق شده و الان باید با صورت تصنعی باستان­گرایانه، بومی‌سازی شود. گفتمانی که علاوه بر تصور سیر خطی پیشرفت و تلقی پیشرو بودن تمدن غربی، این پیش­آهنگی را در امور عینی و آفاقی‌ای چون صنعت و کارخانه، تعداد دانشگاه‌ها و میزان مقالات علمی و پیشروی در تکنولوژی تلقی می‌کند.

نکته بسیار مهم در مورد گفتمان حاکم بر انقلاب اسلامی سال ۵۷ آن است که هیچ نشانه‌ای از گفتمان حاکم بر آن دوران را در این گفتمان نمی‌بینیم . نه رویکرد ترقی‌خواهی غربگرایانه و نه نسخه به‌روز آن یعنی مدرنیزاسیون در آن حضور ندارد .

این بدان معنا نیست که چشم‌اندازی از روند حرکت پیش رو در گفتمان انقلاب وجود ندارد بلکه بدان معناست که پیشرفت به‌عنوان نتیجه تحقق عملی آرمان‌ها تلقی شده است به‌بیان‌دیگر در این گفتمان شکل ظاهری سازمان دولت، نهادهای اجتماعی و مقولات مهمی چون علم و تکنولوژی، نهایتاً امری تبعی و ثانوی تلقی می‌شده است، چیزی که پس از تحقق نظام برخاسته از این گفتمان و درروند تحقق عملی آن آرمان‌ها در آن صورت خاص خود را یافته و محقق می‌شوند.

در حقیقت در اینجا پیشرفت مقوله‌ای نتیجه‌ای است نه هدفی، یا به بیان دقیق‌تر، پیشرفت مدنظر در این گفتمان، مقوله‌ای حصولی است نه تحصیلی. مقوله‌ای است که درنتیجه پیگیری آرمان‌ها محقق می‌شود نه آنکه خود رأساً پیگیری شود. پیشرفت تحصیلی با تلقی عینی( objective) از آن متناسب بوده و در مقابل پیشرفت حصولی نیز با تلقی انفسی یا بین انفسی( subjective/inter subjective- ) متناسب می‌باشد.

براین مبنا چالش اصلی بین گفتمان پهلوی و گفتمان انقلاب اسلامی از منظر مسئله پیشرفت به لحاظ صوری تحویل می‌شود به دوگانه پیشرفت تحصیلی (توسعه) و حصولی.

اما به نحو تناقض‌آمیزی آنچه در عهد جمهوری اسلامی اتفاق افتاد کاملاً به سود رویکرد تحصیلی به پیشرفت(توسعه) متمایل شد به‌نحوی‌که عملاً نمی‌توان رویکرد پیش‌گرفته شده در دوران پس از انقلاب به‌ویژه در دولت‌های پس از جنگ را متفاوت از گفتمان پهلوی مشاهده و تحلیل کرد.  درواقع هرچند جامعه ایرانی درنتیجه رویکرد امام و اصحاب انقلاب توانستند از گفتمان اجتماعی حاکم بر دوران خودشان عبور کنند اما بدنه نخبه تصمیم‌ساز و تصمیم گیر در انقلاب متأثر از آن باقی ماندند و آن را به شکل دیگری بازسازی کردند.

درنتیجه مهم‌ترین مسئله برای اصحاب انقلاب در دوران کنونی پیگیری گفتمان انقلاب اسلامی در حوزه عمومی به معنای پیگیری بی‌وقفه آرمانه‌ای انقلاب در حوزه سیاستی و اندیشه‌ای، و تأملات، مطالعات و مباحثات فشرده در مورد طراحی و بازطراحی نظام نهادی و حاکمیتی کشور در این چارچوب است. آنچه در این چارچوب اهمیت غایی دارد تحقق آرمانه‌ای اسلامی و اخلاقی و انسانی انقلاب اسلامی است و لذا آنچه شایسته پایش، نقادی و یا ستایش است میزان نزدیک یا دور شدن به این آرمانه است. این دقیقاً همان تلقی‌ای است که رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در قالب طرح الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت طرح کرده و آن را مرحله‌ای در مراحل تحقق انقلاب یعنی مرحله دولت اسلامی صورت­بندی کرده‌اند. این کاملاً در برابر گفتمان توسعه‌گراست که پیشرفت را به‌مثابه مقوله‌ای عینی، مستقیماً پیگیری می‌کند و در این چارچوب صرفاً به پیاده‌سازی موفق طرح نوسازی و توسعه جهانی در کشور فکر می‌کند.

طبیعتاً گفتمان‌های هم‌بسته با هر یک از این دو رویکرد نیز حتماً محل تأمل خواهند بود نمی‌توان یک رویکرد را گرفت اما اجزای دیگر گفتمان رقیب را اخذ کرد. هر نوع صورت‌گرایی تحصیلی، نژادگرایی، سنت‌گرایی غلیظ یا محدودسازی حوزه عمومی و اعطای اختیار تام کارگزاری اندیشه و عمل به دولت نمی­تواند به تحقق گفتمان انقلاب کمک کند بلکه نهایتاً علی‌رغم میل داعیه‌دارانش گفتمان رقیب را تقویت کرده و انقلاب را به محاق می‌برد

 

#انقلاب-اسلامی-ایران#جمهوری-اسلامی#پهلوی#تعارض

متن شما