تجارت به‌جای جنگ، قناعت به‌جای سیطره، آزادی به‌جای استعمار

محمد قائم خانی / مدیر کارگروه علوم انسانی و توسعه / [email protected]

تجارت به‌جای جنگ، قناعت به‌جای سیطره، آزادی به‌جای استعمار

نگاهی به کتاب ویژه «موبی‌دیک» اثر هرمان ملویل /// یکی از ویژگی‌های خاص موبی‌دیک که چندان به آن پرداخته نشده، چندصدایی درون جهان داستانی آن است. منظور از چندصدایی جهان داستانی موبی‌دیک، یافتن چیزی شبیه کارهای داستایفسکی، آن‌چنان‌که باختین معرفی کرده است، نیست.

بلکه نوعی از هم‌زیستی جهان‌های به‌ظاهر مجزا و گاهی متضاد با گفتمان‌های مخصوص به خود، در یک جهان همبند و متوازن است. ازآنجاکه حضور این گفتمان‌های متعلق به جهان‌های گوناگون در کنار هم به‌صورت پایدار در یک جهان یک ریخت، بدون آن‌که یکی در دیگری حل شود و یا کل جهان داستانی موبی‌دیک به اغتشاش برسد، می‌توان نوعی چندصدایی به این اثر نسبت داد. جهان یونانی، جهان مسیحی و جهان مانوی (شرقی) در کنار هم و با حفظ هویت خود، دنیای جدید آمریکایی کشتی نانتوکتی را که به دنبال شکار وال است، می‌سازد. کشتی والگیری که نمونه کوچک‌شده زندگی مدرن است، بستر به هم رسیدن سه نگاه یونانی، مسیحی و آتش‌پرستی به دنیاست. این سه با تمرکز ملویل بر عنصر آتش، در جهانی واحد گرد هم آمده‌اند. پرومتئوس که به کوه المپوس رفت و چند اخگر آتشین از «چرخ خورشید» ربود و درون یک رازیانه غول‌پیکر، برای آدمیان به زمین آورد، در وجود آخاب زنده است. آخاب، ناخدای کشتی، پرومته ای است که سودای کشتن موبی‌دیک را دارد. وجود او سراسر آتش است و یک‌دم، برای کشتن وال سفید آرامش ندارد. به تنها چیزی که می‌اندیشد، کشتن وال است و تا به مقصود نرسد، آتش درونش آرام نمی‌گیرد. از طرف دیگر، شیطان هم که ذاتی آتشین دارد، به کشتی وارد می‌شود. شیطان در وجود فتح‌الله که آخاب به‌صورت قاچاق به کشتی سوارش کرده، خود را نشان می‌دهد. او که آتش‌پرست و اهل سرزمین آتش‌پرستی (پارس) است، نقش تعیین‌کننده‌ای در تیز کردن هوس آخاب به کشتن موبی‌دیک دارد، هرچند به‌ظاهر زوبین اندازی بیش نیست. قرابت فتح‌الله با شیطان به حدی است که ملویل، عقیده برخی از کشتی‌نشینان را این می‌داند که فتح‌الله شیطانی مجسم است که دم و سم دارد. شیطانی در میان آدمیان‌که دمش را زیر لباس پنهان کرده و سمش هم توی کفش‌ها نهان است. تقدیس خورشید و مهرپرستی هم رویه دیگر آتش در این رمان است. آخاب بارها با خورشید گفتگو می‌کند و نور و آتش او را می‌ستاید. او از پیروی راه مهر صحبت کرده و سیطره وی را بر عالم گوشزد کرده است. پس معلوم می‌شود که سه دیدگاه متفاوت به آتش، یکجا جمع شده‌اند و ماجرای تعقیب وال سفید را به امری حیاتی در زندگی آخاب تبدیل کرده‌اند. منتها چه دلیلی دارد که ملویل با این هم‌افزایی سه محوره، به سراغ «آتش» برود؟ برای فهم چرایی این چندگونگی مواجهه با آتش، خوب است ابتدا به عناصر دیگر دنیای موبی‌دیک دقت کنیم تا درنهایت بتوانیم پرده‌ای از دلیل حضور این‌چنینی آتش را در این کتاب بیابیم. 

اقیانوس، که بستر حرکت کشتی است، تجلی بی‌کرانگی در طبیعت است. ملویل در صفحه ۱۶۹ کتاب می‌گوید: «اما جز بی‌در کجایی منزلگه والاترین حقیقت نیست، و بی‌کرانه و لایتناهی است همچون خدا- پس، به‌جای بی‌جاه و جلال افکنده شدن به خشکی، اگر چند منزل امن و عیش هم باشد، همان به که آدمی در آن لایتناهی صیحه‌زن فنا شود!» برای او رفتن به دل نامتناهی طبیعت، نوعی ویژگی الوهی دارد و ته رنگی از سفری عرفانی به خود می‌گیرد. حرکت در بیکرانه ای جدا از «حد»، به دنبال «چیز»ی که معلوم نیست کجاست؟ نزدیک است یا دور؟ شبیه سیر انفسی انسانی درون‌نگر و عارف است که ژرفنای درون خویش را به امید یافتن «چیز»ی که نمی‌داند کجاست، می‌کاود. نویسنده در صفحه ۳۷۷ می‌نویسد: «به هردوان نظر کنید، دریا و خشکی؛ و آن‌وقت ببینید که آیا در خویشتن خود مناسبت و مشابهت عجیبی با چیزی نمی‌بینید؟ زیرا همچنان که اقیانوس هایل خشکی سبز را احاطه کرده است، در جان آدمی نیز تاهیتی جزیره‌سان قرار دارد، مملو از آرامش و شادی، منتها در حصار خوف‌های زندگی نیم‌شناخته.» اقیانوس برای ملویل، تجلی هم‌زمان ذات الوهی طبیعت، و درعین‌حال نماد روح بی‌کران آدمی است که هرلحظه او را به امری غیرمنتظره فرامی‌خواند. از همین‌جا، پای عنصر سوم وسط می‌آید. عنصر آشنای انسان، مأمن او و مایه دلخوش اش، یعنی خاک. خاک آنجاست که انسان را از اضطراب می‌رهاند. در زمین، خاک محل تشکیل جوامع و بروز تمدن‌هاست. جایی که انسان‌ها به آن اطمینان دارند و از بودن روی آن، نگران نیستند. در جان آدمی نیز، معرفت همچون خاک است؛ محل اطمینان و استقرار. جایی که انسان با شناخت، از اضطراب و هول‌انگیزی ناشناخته‌ها می‌رهد. زمین سفتی که می‌تواند با خیال راحت پایش را بر آن بکوبد و آرزوهایش را بر بستر آن پی بگیرد. آرزوهایی که در قالب تمدن، خاک را دگرگون می‌کنند و شکل تازه‌ای به آن می‌دهند. و کشتی حضور آگاهانه انسان متمدن مأنوس با خاک، در معرکه ناشناخته‌هاست. کشتی را انسان متمدن می‌سازد تا به‌عمد، دل به دریای بی‌کران طبیعت بزند و در پی چیزی فراتر از موجودات معمولی که روی خاک با آن‌ها سروکار داشته، برود. همان‌طور که عارف درون بی‌کران خود را در پی یافتن امری ورای شناخت و معرفت ذهنی می‌کاود.

اما هنوز جای یک عنصر خالی است؛ باد. باد راهنما و رهبر و پیش برنده انسان جستجوگر در عرصه بی‌کرانگی است. اقیانوسِ لایتناهی، تجلی امر کلی و بی تعین است که «همه‌چیز» را در دل خود دارد ولی «هیچ‌کدام»شأن عیان و در مرآی دیدگان نیستند. نماد حضور عالم اجمال در طبیعت پیش چشم انسان، که از فرط بی‌حدی و تعینی، به امر مجرد شبیه است. بنابراین ژرف و ساکن است و تموج و حرکتی ندارد. آنچه او را و کشتی را به جنبش وا‌می‌دارد، باد است. باد تجلی باروری و عنصری در مقابل اقیانوس بی‌کران است. باد مقطعی و موضعی در جهتی خاص می‌وزد و کشتی را به سویی خاص می‌کشاند. در تعامل باد سیالِ وزنده، موج در اقیانوس بی‌کران می‌افتد و لایتناهی، به هیجان درمی‌آید. توفان درمی‌گیرد و موج ساخته می‌شود. کشتی حرکت می‌کند و شناخت به دست می‌آید و مقصود (وال یا هر چیز دیگر) شکار می‌گردد. جالب است که ملویل، کشتی تمدن بشر را نیازمند بادی می‌داند که از «آسمان» می‌آید و سوی خاصی می‌رود و می‌برد، و هم‌زمان جهت دهنده و قوه حرکت کشتی هم هست. حرکت در بی‌کرانه‌ها، نیازمند بادهای موافق است وگرنه، به‌صرف حضور کشتی، سیری اتفاق نمی‌افتد و چیزی به دست نمی‌آید.

بر اساس آنچه گفته شد، می‌توان کشتی والگیری پی کواد را از دیگر موارد جدا کرد. کشتی‌های والگیری در اقیانوس، به دنبال وال می‌گردند تا روغن و عنبر از آن به دست آرند. تلاشی از انسان در مواجهه با طبیعت برای یافتن منبع رفع نیازهایش. اقیانوس برای این کشتی‌ها، منبع نعمات الهی است. و انسان برای رسیدن به نعمت، نیازمند «کار» و کوشش است. اقیانوس برای کشتی‌های والگیری، همان طبیعتِ متعین در کثرات خویش است که در ازای کار سخت، بخشی از نعمات را در اختیار انسان قرار می‌دهد. پی کواد هم از این رابطه مستثنی نیست. او سرمایه‌گذارانی دارد که جمعی را برای این سفر دریایی انتخاب کرده‌اند و آخاب را به ناخدایی برگزیده‌اند. اما آخاب، در اوایل سفر، پی کواد را از کشتی والگیری، به کشتی تعقیب‌کننده موبی‌دیک تبدیل می‌کند. در اینجا دیگر اقیانوس تنها طبیعت در تعینات کثیر خویش نیست، بلکه ذات لایتناهی طبیعت است که گوهری بسیط و ناحدخورده را در خود دارد. اقیانوس جولانگاه موبی‌دیک است که در تمام زمین یکه‌تازی می‌کند. موبی‌دیک طبیعت را در ذات الوهی اش متجلی می‌کند تا رابطه پی کواد با اقیانوس، غیر از رابطه کشتی‌ای والگیری با دریا بشود. موبی‌دیک چهره ندارد. یک کوهان برآمده و پیشانی بی‌حد است، که هیچ حدی برای مسیر او در کره زمین وجود ندارد. او «چهره» ندارد، یعنی جهت و سو ندارد تا محدود شود. او «جا» ندارد و مکانش در اقیانوس مشخص نیست، پس قدرتش در زمین به‌جایی مدود نمی‌شود. زمانی برای زندگی او مشخص نیست، انگار که از زمان طوفان نوح زنده است و از دریا حفاظت می‌کند. پس در زمان هم محدودیت ندارد. در صفحه ۵۹۸ کتاب آمده «من وحشت‌زده‌ام از این هستی ماقبل موسی‌ای و بی منشأ وال که، به سبب کَون ماقبل زمانی لابد از وجود داشتن مابعد انقضای جمله دوران‌های آدمی است.» موبی‌دیک همان تجلی کنه الوهی طبیعت در دل بی‌کرانگی‌هاست. آخاب برخلاف دیگر وال گیران، به دنبال موبی‌دیک است نه نعمات طبیعت. او می‌خواهد «خود» طبیعت را به چنگ آورد و به نعمات او «قانع» نیست. دیدگاه اول، از موضعی دین مدارانه برمی‌خیزد که کالوین و مباحث او را به یاد می‌آورد. کار انسان در مواجهه نوع اول با طبیعت، نوعی عبادت مذهبی، و نتیجه آن رفع نیاز انسان و پیشرفت است. این نگاه در بستری کاملاً مسیحی طبیعت را موردتوجه قرار می‌دهد و تعادل بین انسان با طبیعت را برهم نمی‌زند. ولی نگاه دوم، دیدگاهی تجاوزکارانه و از سر طمع و غرور است. ازنظر مسیحی، چنین طلبی، خواسته‌ای شیطانی و گذر از حد انسان در عالم است. و از نگاهی فلسفی، بازآفرینی پرومته در دنیای جدید است. اوست که می‌خواهد آتش را از خدایان بدزدد و سیطره انسان بر طبیعت را ممکن سازد. او متجاوز است، و جز با تسلط بر ذات الوهی طبیعت (که مساوق نابودی آن است) هم آرام نمی‌شود. از منظری مهرپرستانه، چنین اراده‌ای آخرین مرحله کافرکیشی انسان است. کافرکیشانی که نسل‌ها، خورشید را به سبب قدرت و سلطه‌اش بر هستی می‌پرسیده‌اند، حالا خود راه تسلط یافتن را پیش‌گرفته‌اند و آتش درونشان، آن‌ها را به سمت کشتن امر لایتناهی، که ازنظر آنان تجسم شر مطلق است، پیش می‌راند. آخاب با روگردانی از خورشید، قصد کرده ظلمت را از دل او بیرون بکشد و کار موبی‌دیک را یکسره کند. او آتش درونش را به همه سرایت می‌دهد و پی کواد را به کشتی انسان‌های مجنون شده از آتش شهوت کشتن موبی‌دیک تبدیل می‌کند.

غلبه بر وال، همان‌طور که معمول کشتی‌های والگیری است، تکنولوژی مورد تأیید ملویل را به ارمغان می‌آورد. همان استفاده از نعمات طبیعت، در کاری سخت که با همه وجود انجام شود. شیوه درست مواجهه با طبیعت، که برخواسته از سرمایه‌داری درست موردنظر ملویل است. یعنی سرمایه‌گذاری افراد گوناگون (از صاحب سرمایه و کشتی گرفته تا جاشوان و کارگران تخصصی و مدیران و رهبران) که بر مبنای قناعت به سراغ طبیعت می‌روند و حد خویش را در مواجهه با اقیانوس بی‌کران می‌دانند. ازنظر ملویل، این سرمایه‌داری هم اخلاقی است و هم دینی، که بدیل پیشرفت از طریق جنگ‌افروزی و تجاوز است. (ملویل در فتح پرو، به برتری روش وال گیران اشاره می‌کند.) اما تلاش امثال آخاب برای غلبه بر طبیعت به روش دوم و سیطره بر آن، تجاوز بر حریم الوهی طبیعت دانسته می‌شود که درنهایت نتیجه‌ای در پی ندارد. البته نه این معنی که این رویکرد به محصولات تکنولوژیک دلخواه بشر نمی‌رسد، بلکه منجر به تسلط بر خود طبیعت نمی‌شود و باوجود ناتوان و مجروح کردن طبیعت، ماحصلی برای بشر نخواهد داشت. این روش از منظر اخلاقی و الهیاتی غلط است، و طبیعت و انسان را نابود می‌کند. مسیری که نه به آبادانی زمین، که به ویرانی دنیا می‌انجامد و در حد تام خود نیز، ناممکن است. بنابراین می‌توان گفت که ملویل در «موبی‌دیک»، از ایده پروتستانی سرزمین فرصت‌ها برای همه درراه تحقق آمریکا دفاع می‌کند، ولی مسیر بعدی آن را که تجاوز به طبیعت و فراروی از حد انسانی است، محکوم می‌نماید. آمریکای اولیه، که پیشنهاددهنده کار در کنار عبادت، تجارت به‌جای جنگ، آزادی به‌جای استعمار، و ابزارسازی در جهت رونق به زندگی انسان به‌جای دستمایه قرار دادن طبیعت  برای اهداف خاص سلطه طلبانه است، مورد تحسین ملویل است و آمریکای اسیر دست آخاب ها، مورد نکوهش او. ملویل درست در زمان رشد آمریکا، دارد آینده خطرناک کشور متجاوز را هشدار می‌دهد. آنچه کاپیتالیسم در آینه دنیای دهشتناک امروز نمی‌بیند، ملویل در خشت خام می‌دید، منتها بیان او چندان بر مسیر سلطه آخاب ها تأثیری نگذاشت.

نکته آخر هم خوب است که به رهایی از پی کواد اختصاص داده شود. راوی که تنها بازمانده این کشتی است، در بحبوحه تعقیب وال سفید از قایق آخاب بیرون می‌افتد و توسط تابوتی که کافرکیش رفیقش برای خودساخته، و بعدها به بویه حیات پشت کشتی تبدیل می‌شود، از مهلکه جان به درمی‌برد، و درنهایت توسط کشتی والگیری راحیل، که نگران فرندان به دریا افتاده خویش است، نجات می‌یابد. توجه به فنا و مرگ در برابر امر الوهی، و استخدام طبیعت در حد نیاز و بر اساس قناعت، راه رستگاری بشر از نگاه ملویل است. راهی که امروز رهروی ندارد و چشم و ذهنی را به خود متوجه نمی‌کند.