تاریخی نگری در هرمنوتیک فلسفی

علی الماسی زند / دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه هنر / عضو اندیشکده مهاجر / [email protected]

تاریخی نگری در هرمنوتیک فلسفی

گشودن گره از کلام پرتکلف ژان گروندن[۱]و ترجمه الکن حنایی کاشانی

رویکرد تاریخی نگری در تأویل و تفسیر، در قرن نوزدهم و پس‌ازاین که « شلایرماخر[۱]» دُور (حلقه) هرمنوتیکی را به متون نوشتاری و علی‌الخصوص به فردیّت مؤلف محدود کرد، آرام‌آرام شروع به ظهور و بروز نمود. قرائت خام و اولیه از این ‌رویکرد این بود که هر پدیدار جزئی می‌باید بر مبنای عصر خودش مفهوم‌پردازی شود. ایراد بزرگ این قرائت این بود که در آن صورت همه‌چیز نسبی می‌شد و با یک عدم قطعیت همیشگی در شناخت علمی پدیدارها مواجه می‌شدیم.
« آگوست بُک[۲]» از شاگردان شلایرماخر و به‌عنوان یک باستان پژوه، یکی از کسانی بود که این نگاه را مطرح کرد. ازنظر وی وظیفه علم لغت چیزی نیست جز شناخت تولیدات روح انسانی یعنی آنچه از پیش معلوم است. او معتقد بود علم لغت برخلاف فلسفه، تولیدی نیست، بلکه بیشتر به بازتولید و بازسازی می‌پردازد. در اصطلاح‌شناسی آگوست بُک، « فهم » عبارت است از شناخت معلوم . بااینکه هرمنوتیک وی بیشتر توصیفی بود تا تجویزی، اما نباید فراموش کرد که بُک در سپهر تاریخی نگری، به تأویل‌های دستور زبانی ، شخصی و تکوینی ، تأویل تاریخی را نیز افزود.
« یوهان گوستاو دروویزن[۳]»  که در حقیقت مبدع روش‌شناسی تاریخی نگری محسوب می‌شود، از دیگر اشخاص تأثیرگذار این عرصه است. برداشت وی از « فهم » تقریباً با برداشت آگوست بُک یکسان بود. وی معتقد بود برای قوت بخشیدن به خودشناسی روش‌شناختی در تاریخ‌نگاری باید از دو الگو اجتناب کرد :

·       الگوی ایجابی که تاریخ را تابع الگوهای ریاضیاتی علوم طبیعی می‌داند و در جستجوی چیزی مانند قوانین آماری حاکم بر تاریخ را پیشنهاد می‌کند.

·       الگوی سلبی که تاریخ را تنها امری افواهی و صورتی غیر جدی از هنر می‌شمارد !

درویزن بنای نظریه تاریخ‌نگاری/ تاریخ نگری خود را بر انسان شناسی-معرفت شناسی یا همان قوای شناختی ذهن می‌گذارد. در اینجا او از ثنویت کانتی متأثر شده است. همان‌طور که «مکان» و «زمان» عام‌ترین مقولات فاهمه نزد کانت هستند، درویزن نیز هم‌ارز آن‌ها به ترتیب «طبیعت» و «تاریخ» را مدنظر قرار می‌دهد. او می‌گوید در مکان (به‌طور اعم) و طبیعت (به‌طور اخص) «ثبات» غالب است و نیز در زمان(به‌طور اعم) و تاریخ (به‌طور اخص) این « تغییر» است که غالب می‌نماید. و این همان ثنویت حسی-عقلی است که در کانت نیز می‌بینیم.
ازنظر درویزن علوم طبیعی عبارت است از کشف قوانین هنجاری پدیدارهای مشاهده‌شده، درحالی‌که ذات یک علم تاریخی عبارت است از « فهم از راه جستجو ». و در اینجا نیز فهم همچنان بازگرداندن «اظهارات» است به آنچه در بیان آن‌ها وجود دارد.
اما مهم‌ترین و جذاب‌ترین بخش نظریه درویزن آنجاست که فهم را در مقام بازجستی در جهان اخلاقی می‌داند. وی معتقد است فهم جریان تاریخ از راه تحقیق، با استمرار و پیشرفت روزافزون جهان اخلاقی میسر و مشخص می‌شود. اما اگر بپرسیم که چرا باید قبول کنیم که فهم ما با استمرار جهان اخلاقی مرتبط است؟! درویزن پاسخ خواهد داد که : انسانیت تنها تمامیت یکپارچه ی همه قوا و صور اخلاقی ست و هر فرد تنها در استمرار و اجتماع این قوای اخلاقی وجود دارد.
جستجوی (بازجُست) مدنظر درویزن با جستجوی پوزیتیویستی متفاوت است. جستجوی پوزیتیویستی صرفاً جمع‌آوری و گردآوری امور واقع است. اما فهم از راه جستجوی تاریخی نزد وی، آن‌چنان‌که «گادامر[۴]» می‌گوید، معنایی دینی دارد. چیزی قریب به « جستجو در وجدان ». و این عبارت است از جستجوی دامنه‌داری که هرگز به پایانی مشخص نمی‌رسد. و اتفاقاً تنها در همین مقوله‌ی به پایان نرسیدن است که با جستجوی پوزیتیویستی اشتراک دارد.
حال با این رویکرد به « فهم » و « جستجو » و بر این اساس، مورخ اهل تأویل، باید این پیش‌فرض را قبول کند که  تاریخ به‌سوی غایتی اخلاقی درحرکت است. اما چرا ؟ از کجا می‌دانیم که غایت تاریخ اخلاقی ست ؟!  پاسخ این است که  در تفکر درویزن ادوار تاریخ هر یک مراحلی در پیشرفت خودشناسی انسان هستند. این طی شدن و به‌پیش رفتن تاریخ و به‌تبع آن خودشناسی و معرفت انسان تا جایی پیش می‌رود که حتی به شناخت خدا می‌انجامد !
« ویلهلم دیلتای[۵]»  اما نظری متفاوت داشت. او معتقد بود که غایت تمام سنت هرمنوتیک از رواقیان تا شلایرماخر عبارت است از جستجو در ظهور جهان درونی و پنهانی در پشت سر « بیان »، که آغازگاهش کل بودگی[۶] بستر زندگی اشخاص است. ازنظر او این جستجو وظیفه اصلی تمام علوم انسانی است. علومی که غایتشان فهمیدن است. و آنچه در میان این علوم مشترک است، روی آوردن به خودآگاهی ست.

این‌ها همه به قوام یافتن نظریه جهانروایی تاریخمندی که در آن زمان نظریه‌ای جدید محسوب می‌شد، کمک کرد.

به نظر راقم این سطور، اما باید توجه داشت که رویکردهای تاریخی نگری در هرمنوتیک – علی‌الخصوص به معنایی که امروزه نیز ما از آن اراده می‌کنیم- که از شعار « مصحف به‌تنهایی[۷]» مارتین لوتر[۸] آغاز شد چه قدر در مورد سرمنشأ ماجرا یعنی تأویل متون الهیاتی مصدَّق است. این توجه زمانی مهم‌تر جلوه می‌کند که بخواهیم پاسخی برای آن در تأویل و تفسیر قرآن کریم بیابیم . چراکه قرآن برخلاف اناجیل اربعه که کلام قدیسان و تابعین بوده و حتی کلام حواریون هم نیست، کلامی ست که مستقیم از زبان نبی شنیده و ثبت شده است. در اینجا البته دو نظر متفاوت در بین صاحب‌نظران وجود دارد:

·       اینکه کلام شنیده‌شده از زبان رسول‌الله عیناً و کلمه به کلمه کلام خداست و پیامبر تنها واسطه محض بوده است.

·       اینکه پیامبر فحوای کلام را با الفاظ خود بیان کرده است. (همان مثال شهد ، زنبورعسل و عسل ).

در مورد دوم اتفاقی که می‌افتد همان تأویل است. پروسه رساندن کلام از حالت « نطق» به « لفظ ». در این حالت است که شاید بتوان برای تاریخی نگری و توجه به بستر حیات نبی اکرم، جایی در نظر گرفت. برخلاف مورد نخست که اساساً مؤلف در آن تاریخمند نیست و بررسی حیات سوژه تألیف در آن اساساً موضوعیت ندارد !!
عده‌ای نیز البته با این رویکرد که اتفاقاً « گادامر» هم با آن همراه است توجه دارند و آن عبارت است از تأویل متن بر مبنای عصری که مئوِّل در آن حضور دارد و نه زمان تألیف متن[۹]. این رویکرد اتفاقاً با ظاهر کلامی از امام صادق (ع) همخوانی دارد:
«إنَّ اللَّهَ لَمْ یُنْزِلهْ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لَا لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ فَهُوَ فِی کلِّ زَمَانٍ جَدِیدٌ وَ عِنْدَ کلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ.؛ خداوند قرآن را برای زمان یا مردم خاصی نازل نکرد. ازاین‌رو، در هر عصری جدید و تازه و برای هر قومی، با طراوت است تا روز قیامت.»

در اینجا نیز باید پرسید که منظور از تازگی برای هر عصری، تازگیِ « مصداق » است یا « تأویل » ؟!  این خود به دو معنی ست :

·        اینکه تأویل کلام، یکتاست اما در بستر تاریخ و در تمام اعصار، تازگی داشته و مابه ازاءها و مصادیق متعددی خواهد داشت.

·       اینکه کلام‌الله در بستر تاریخ تأویل‌های متعدد و همچنین مصادیق متعدد خواهد داشت.

نتیجتاً هرمنوتیک که دغدغه‌اش چه در عصر کلاسیک، جهان هلنیستی و دوره رواقی گری، قرون‌وسطی، رنسانس و جهان امروز، فهم درست الهیات بوده ، برای دغدغه اصلی خود هنوز نتوانسته چاره‌ای بیاندیشد. و همواره دست بسیاری از نظریات و رویکردهای روش‌شناختی در این دانش، همواره با مثال‌های نقضی از جهانروایی کوتاه شده است.

 

 

#هرمنوتیک#هرمنوتیک_فلسفی#گادامر#دیلتای#درویزن#شلایرماخر#گروندن#فلسفه#اندیشکده_مهاجر#علی_الماسی_زند


[۱] Friedrich Schleiermacher   1768 – 1834

 

[۲] ۱۷۸۵ ـ ۱۸۴۷

 

[۳] Johann Gustav Droysen 1808 – 1884

 

[۴] Hans-Georg Gadamer  1900-2002

 

[۵] Wilhelm Dilthey 1833 – 1911

 

[۶] Wholeness

 

[۷] Sola scriptura

 

[۸] Martin Luther 1483-1546

 

[۹] گادامر البته از کلام و نوشتار آغاز نمی کند. آغازگاه وی مواجهه اگزیستانسیال است.

 

 


[۱] Jean Grondin (درآمدی بر هرمنوتیک فلسفی)

 

 

متن شما