معرفی کتاب « تابوی سوبژکتیویته »

نیما نریمانی / مدیر کارگروه علم و دین / دانشجوی دکتری فلسفه دین / narimani.nima@gmail.com

معرفی کتاب « تابوی سوبژکتیویته »

آلن والاس[۱] لیسانس خود را در رشته فیزیک و فلسفه علم در کالج امرست[۲] در ایالت ماساچوست گرفت و پس‌ازآن رهسپار مطالعات دینی در دانشگاه استفورد شد و دکتری خود را اخذ نمود.

مسئله اساسی او عدم‌کفایت نگاه علمی ماتریالیستی در جهان مدرن خصوصاً به مسئله انسان و ابعاد درونی اوست، بدین سبب او ضمن آشنایی و ورود تخصصی به رویکردهای ادیان شرقی خصوصاً بودیسم، تلاش ویژه‌ای را جهت معرفی این رویکرد به دنیای غرب انجام داده است. او موسسه سانتا باربارا[۱] را جهت مطالعه بر روی مسئله آگاهی به‌صورت بین‌رشته‌ای و هم‌افزا میان رویکردهای علمی مدرن و رویکردهای درونی با تکیه‌بر رویکرد بودیستی در سال ۲۰۰۳ پایه‌گذاری نمود. وی امروز از مهم‌ترین نظریه‌پردازان در زمینه معرفی آموزه‌های بودائی در جهان غرب است.

The Taboo of Subjectivity

در کتاب تابوی سوبژکتیویتی، او بر آن است تا از تنگنای رویکرد ماتریالیستی غالب در فضای علمی فراتر رود و جلوی نابودی انسانیت انسان را تحت سیطره منظر ماتریالیسم علمی بگیرد و با نقد این منظر رویکرد تازه‌ای را جهت فهم و شناخت ابعاد درونی و ذهنی انسان معرفی نماید.
در این نوشته بخش‌هایی از معرفی‌نامه کتاب به قلم والاس را مرور خواهیم نمود و به قلم او با محتوای کتاب آشنا می‌شویم:
علی‌رغم چندین قرن بررسی ماهیت ذهن از منظر علم و فلسفه مدرن، در حال حاضر هیچ تکنولوژی‌ای جهت ردیابی هیچ گونه‌ای از آگاهی وجود ندارد، حتی دانشمندان در این زمینه نمی‌دانند چه چیزی را باید اندازه‌گیری نمایند. به عبارت صریح‌تر، امروز حتی هیچ شاهد علمی مبنی بر وجود آگاهی وجود ندارد(Wallace, 2000, p. 3).
درحالی‌که علم مدرن جامعه اروپایی- آمریکایی را جذب خویش نمود و امروز غالب جهان در راستای کشف دنیای بیرونی از طریق آن است، من خواهم گفت که این روند سبب تیرگی فهم وجدانی ما در درک و شناخت درونی آگاهی شده است. بدین طریق، ما در دنیای غرب به‌طور ناخودآگاهی در عصر تاریکی زیست‌ می‌کنیم(همان،۴).
بیشتر مدافعان ساینس معتقدند که تمامی کنش‌های ذهنی نتیجه‌ی واکنش مغز به محرک‌های فیزیکی مطابق قوانین طبیعت است. در این نگاه، فهم وجدانی ما از تصمیم‌گیری، دنبال کردن قصدمندانه خواستنی‌هایمان و رفتار بر اساس باورهامان درواقع توهم و پندار است چراکه این امور صرفاً زاییده مغز ما در تعامل با محیط فیزیکی هستند(همان،۵).
 عصب‌شناسان[۲] کشف کرده‌اند که هنگامی‌که برخی فعالیت‌های مغزی تغییر می‌نماید برخی فعالیت‌های ذهنی تغییر کرده و یا متوقف می‌شوند. این شواهد تجربی تنها نشان‌دهنده‌ی وابستگی فعالیت‌های ذهنی به فعالیت‌های مغزی متناظرند و علی‌الاصول امکان تأثیر امر غیرفیزیکی را بر فعالیت‌های مذکور منکر نیستند. بنابراین، شواهد تجربی به‌تنهایی ما را مجبور به پذیرش اینکه مغز به‌تنهایی مسئول ایجاد تمامی حالات ذهنی است نخواهد کرد(همان،۵).
والاس به نقل از دیکشنری جهانی روان‌شناسی[۳] درباره‌ی عجز علم مدرن از فهم آگاهی می‌گوید: آگاهی پدیده‌ای جذاب اما فرّار است: نمی‌توان گفت چیست و چه می‌کند یا چرا به وجود آمده. هیچ نوشته ارزشمندی در باب آن نوشته‌نشده است(همان،۵).
والاس معتقد است روش علمی مدرن نتوانسته کمکی به انسان‌ها در رابطه با معنا بخشی، خرسندی و کمال نماید. او می‌گوید:"برای من به‌هیچ‌وجه تعجب‌آور نیست که افراد بسیاری در غرب مدرن برای رهایی از افسردگی رو به‌سوی داروهای غیرقانونی برای ایجاد نشاط می‌آورند. علم مدرن ما را تشویق کرده تا برای نیازهای درونی‌مان، چه شخصی و چه اجتماعی، بیرون را جستجو کنیم و داروهای این‌چنینی یکی از این موارد است(همان،۹).
او معتقد است ایدئولوژی علم مدرن(ماتریالیسم علمی) که امروز توسط قدرت سیاسی و نظامی پشتیبانی می‌شود و متعهد به ارزش‌های انسانی و دموکراتیک نیست، همچون هر جهان‌بینی سنتی صلبی می‌تواند فاسد و زیان‌آور باشد(همان،۱۰).
 

 

 

Wallace, B. A. (2000). The Taboo of Subjectivity: Oxford

 

 

 


[۱] Santa Barbara Institute

 

 

[۲] Neuroscientists

 

 

[۳] International Dictionary of Psychology

 

 

 

 

 


[۱] Alan Wallace

 

 

[۲] Amherst College

 

 

متن شما