بررسی فعل الهی در طبیعت با تأکید بر مسئله آگاهی در نوروساینس

جواد درویش / دانشجوی دکتری فلسفه علم / عضو کارگروه علم و دین

بررسی فعل الهی در طبیعت با تأکید بر مسئله آگاهی در نوروساینس

موضوع فعل الهی[۱]  یکی از مهم‌ترین مسائل نظری در فلسفه است که در سه دهه گذشته بیشترین سهم را در گفتگوهای بین فلاسفه دین و دانشمندان علوم طبیعی به خود اختصاص داده است

Divine Action in the nature, with emphasis on the problem of Consciousness in Neuroscience

 بيان مسئله اساسي پژوهش

  چگونگی و نحوه مداخله خداوند در طبیعت یا به‌طورکلی ارتباط او با عالم هستی، از دیرباز موضوع مهمی در الهیات و فلسفه بوده است؛ اما با پیشرفت‌های علم جدید، پاسخ‌های سنتی به این مسئله، تا حدودی اعتبار خود را از دست داده است. لذا بازاندیشی و صورت‌بندی اصل مسئله از یک‌سو و یافتن پاسخ‌هایی با توجه به مبانی علوم جدید از سوی دیگر، حائز اهمیت است.

فعل خدا در طبیعت بر اساس نقش و تأثیر او در عالم هستی، شامل دو مسئله "فعل الهی عام"[2]  و "فعل الهی  خاص"[3]  می‌شود. فعل الهی عام مرتبط با خلق و حفظ بقای عالم هستی است و فعل الهی خاص مرتبط با جاری بودن مشیت و اراده الهی در هر زمان و مکان خاص است. مسئله اصلی در علم مدرن و همچنین در این رساله، فعل الهی خاص است، که ادعا می‌شود پذیرفتن آن مستلزم نقض قوانین فیزیکی در طبیعت است. چون علم جدید بر اساس دو اصل، استقلال قوانین طبیعت را از عالم متافیزیکی اعلام می‌کند. این دو اصل که به هم مرتبط هم هستند، یکی "اصل موجبیت"[4]  است که بر اساس آن‌همه رویدادها و پدیده‌های عالم طبیعی، ضرورتاً دارای علت هستند؛ و اصل دوم، " بسته بودن فیزیکی جهان"[5]  است که بر اساس آن هیچ رویداد فیزیکی را نمی‌توان یافت که دارای علتی ورای دامنه فیزیکی باشد.

لذا مسئله فعل الهی خاص به‌طورکلی این است که خداوند با توجه به مبانی علم جدید چگونه می‌تواند در عالم طبیعت مداخله خاص (معجزه گون) داشته باشد؟ در این رساله، تمرکز روی یک جنبه از افعال الهی خواهد بود. یعنی افعال الهی که در آن "انسان" محل، منزل و موضوع فعل الهی است. ازآنجایی‌که نوروساینس با تعهد به مبانی پیش‌گفته و سایر مبانی فیزیکالیستی سعی در تبیین انسان به‌عنوان موجودی صرفاً فیزیکی دارد، همین مسئله در مورد انسان هم به قوت خود باقی است.

در فلسفه سنتی انسان مرکب از دو جوهر نفس و بدن قلمداد می‌شد که نفسِ مجرد، قابلیت پیوند خوردن با عالم متافیزیکی و خداوند را دارا بود. به همین جهت مسئله ارتباط و فعل خدا در نسبت با انسان، در فلسفه سنتی از طریق نفسِ مجرد تبیین می‌شد. ولی این مسئله با تبیین فیزیکی که نوروساینس از انسان دارد، جزء پیچیده‌ترین مسائل علم و الهیات است.

در بین جنبه‌های مختلف قوای انسانی (ازجمله حیات، احساس، حرکت و…) مسئله "آگاهی" در این رساله موردتوجه قرارگرفته  است. "آگاهی" از دو حیث اهمیت ویژه‌ای دارد. اولاً، مهم‌ترین مصادیق ارتباط خدا با انسان را در تجربه‌های آگاهانه‌ای که تحت عنوان "تجربه دینی" در فلسفه دین موردتوجه قرار می‌گیرد، باید جستجو کرد و ثانیاً  تبیین فیزیکی برخی وجوه "آگاهی" با دشواری‌هایی روبرو بوده که دیوید چالمرز، فیلسوف ذهن معاصر، برای توضیح جنبه‌های تبیین ناپذیر آگاهی در نوروساینس از عنوان "مسئله دشوار  آگاهی"[6] ، استفاده کرده است.

بنابراین با توجه به مبانی علم مدرن و تبیینی که نوروساینس از انسان و ادراک و آگاهی او ارائه می‌دهد، یک سؤال اساسی پیش روی متألهین، امکان و معناداری فعل الهی خاص در طبیعت و به‌ویژه در ادراکات انسانی است که این رساله عهده‌دار جواب به آن است؛ و در صورت یافتن پاسخ مثبت، در گام دوم لازم است چگونگی و نحوه ارتباط خداوند با انسان و تأثیر او در فرایند ادراک بشری تبیین گردد.

اهميت و ضرورت انجام تحقيق

آموزه توحید که جوهر ادیان ابراهیمی را تشکیل می‌دهد در ساحت "فعل" به معنای این است که همه افعال، به اراده و مشیت الهی بازگشت دارد. این مسئله تا قبل از ظهور علوم جدید، با جهان‌بینی علمی سازگار بود. در ابتدای دوره علم مدرن، دکارت و نیوتن سعی کردند فعل خدا را که همان تکوین الهی است، منشأ قوانین طبیعت معرفی کنند. آن‌ها خداوند را به یک "ساعت‌ساز" که ساعت جهان طبیعت را در ابتدای خلقت کوک کرده و صرفاً در مواقع ضروری که قوانین طبیعی قادر به تبیین پدیده‌ای نیستند، به‌عنوان یک "رخنه پوش" سر برمی‌آورد و مشکل را حل می‌کند، فروکاستند. در ادامه و با پیشرفت علم، خداوند و فعل او، مستقل از قوانین طبیعی قلمداد شد و بعدازآن با ظهور فیزیکالیسم به‌عنوان مبانی علم جدید، فعل خدا، مانع قوانین طبیعی معرفی گردید.

اما برای دانشمندان و فلاسفه خداباور، همواره مسئله ارتباط  دین و علم و به‌تبع آن "فاعلیت الهی و قوانین طبیعی"، مهم و حیاتی بود. انسان خداباور از سویی حضور و تأثیر خداوند را در امور طبیعی درک و شهود می‌کند و از سوی دیگر با مبانی علم جدید از تبیین علمی آن عاجز است. این شکاف تبیینی، گویای اهمیت و ضرورت تحقیقات علمی و فلسفی در این زمینه است که وقتی به موضوع "انسان" می‌رسد، اهمیت آن و همچنین خلأ تحقیقات صورت گرفته در آن، دوچندان می‌شود.

انسان در ادیان توحیدی، اشرف مخلوقات و بهانه خلق عالم هستی است. خداوند انسان را آفریده و توسط عقل و "آگاهی" او را از سایر موجودات متمایز و ممتاز کرده است. اگر تبیین فیزیکی از انسان، کامل باشد و ارتباط او با عالم بالا قطع شود، مسلماً این آموزه‌های دینی است که باید مورد تجدیدنظر قرار گیرد و ازآنجاکه طبق بیان مذکور این مسئله به جوهر ادیان توحیدی وابسته است، باید بنیان‌های نظری و اعتقادی دین را کنار گذاشت.

به‌رغم اهمیت فوق‌العاده این موضوع که باگذشت زمان و پیشرفت علم، اهمیت آن هم رو به فزونی است، در دنیای اسلام کار فلسفی مهمی در این زمینه انجام نشده. اگرچه فلسفه اسلامی در بخش‌های خداشناسی و علم النفس، مباحث زیادی در مورد فعل الهی و ارتباط او با عالم هستی و همچنین سرشت انسان و ارتباط نفس و بدن، دارد، ولی در دوره جدید و با توجه به نتایج و مدعیات علم جدید، کار تطبیقی چندانی صورت نگرفته است.

اما در غرب سه دهه است که به برکت سرمایه‌گذاری عظیمی که از سوی بنیاد تمپلتون صورت گرفته، موضوع فعل الهی در صدر مسائل علم و الهیات نشسته است. نظریات ارائه‌شده در کنفرانس‌ها، کتاب‌ها و مقالاتی که در این زمینه انتشار یافته، هنوز طیف محدودی از شاخه‌ها و موضوعات علمی را پوشش می‌دهد و ازجمله مواردی که هنوز مغفول مانده، موضوعی است که در این رساله موردتوجه قرار گرفته است.

 

 

 

 

 


[۱] Divine Action

 

 

 

[۲] General Divine Action (GDA)

 

 

 

[۳] Special Divine Action (SDA)

 

 

 

[۴] Determinism                                                                             

 

 

 

[۵] Causal Closure

 

 

 

[۶]  hard problem of consciousness 

 

 

 

 

 

 


[۱] Divine Action