بازنده‌های بازی برد- برد الغای کاپیتولاسیون که بود؟

محمدقائم خانی / عضو کارگروه علوم انسانی و توسعه/ [email protected]

بازنده‌های بازی برد- برد الغای کاپیتولاسیون که بود؟

مناقشه بر سر درون‌زا بودن توسعه یا قدم نهادن در مسیر وابستگی، مسئله امروز و دیروز ایران نیست، بلکه از همان ابتدا نظریه‌پردازان توسعه با این معضل به چالش برخوردند و تقریباً هیچ‌گاه بر سر آن به توافقی حداقلی هم نرسیدند.

فرض نسل اول نظریه‌پردازان که مسئله را بیشتر از درون کشورهای غربی نگاه می‌کردند، بر تحولات درونی واحدهای دولت- ملت بود و سعی در فهم و پیش‌بینی تغییرات آن داشتند اما خیلی زود مشکلات چنین پیش فرضی نمودار شد و نگاه‌های ساده‌انگارانه ای که توسعه را صرفاً مراحل جلو رفتن دولت- ملت‌ها می‌انگاشتند، کنار رفتند. نگرش‌های انتقادی که بیشتر خواستگاهی بیرون از کشورهای توسعه‌نیافته داشتند، منشأ توسعه را کاملاً در بیرون از کشورها می‌جستند و مفهوم توسعه را غیرقابل انفکاک از مفهوم استعمار می‌دانستند. با تلاش‌های این دسته رابطه مستقیم توسعه و استعمار روشن گشت و نگاه‌های خوش بینانه به توسعه کنار زده شد. اما فروپاشی شوروی و مطالعات بیشتر روی کشورهای درحال‌توسعه و توجه به تفاوت‌های میان آن‌ها، نسل سوم نظریه‌پردازان توسعه را به سمت تمرکز بر مفهوم جهانی‌شدن سوق داد و از تحلیل صرف واحدهای دولت- ملت جدا ساخت. هرچند که این تغییر رویکرد توانست برخی از سؤالات مربوط به توسعه را پاسخ دهد، اما هنوز هم نسبت به بسیاری از سؤالات اساسی مرتبط با توسعه ساکت است و باوجود تنوع ایجادشده در میان صاحب‌نظران، توضیح روشنی درباره رابطه توسعه و استعمار وجود ندارد.
در تاریخ ایران علاوه بر این مشکلات مفهومی، مشکل روشی، نیز برای مطالعه تاریخ توسعه در ایران وجود دارد. زیرا ازیک‌طرف ایران هیچ‌گاه مستعمره هیچ کشوری نبوده، و از طرف دیگر (تا قبل از انقلاب سال ۵۷) همواره در دایره منافع قدرت‌های خارجی زیسته است. کشمکش استقلال و وابستگی، از همان آغاز دولت مدرن رضاخان در ایران آغاز شد و تا به امروز هم در همه مسائل ریز درشت، از کشاورزی تا سیستم دفاعی کشور ادامه دارد. برخلاف بسیاری که استقلال‌طلبی رضاخان را صرفاً ژست او در برابر قدرت‌های خارجی و ویترینی برای فریب مردم می‌دانند، واقعیتی ملی و نتیجه اتحاد همه گروه‌های کشور علیه قرارداد استعماری ۱۹۱۹ انگلستان پس از جنگ جهانی بود. پس از اتمام جنگ اول جهانی و با خروج نیروهای روسیه از ایران، بریتانیا فرصت را غنیمت شمرد تا به آرزوی دیرینه خود (که تسلط بر ایران بود) دست یابد. بدین ترتیب قراردادی در زمان نخست‌وزیری وثوق‌الدوله نوشته شد که هم ایران را به‌صورت رسمی تحت‌الحمایه انگلستان قرار می‌داد، و هم برنامه نوسازی و توسعه ایران را آغاز می‌کرد. مخالفت یکپارچه آحاد مردم و نخبگان سیاسی و فرهنگی و اقتصادی با تمام تنوعشان، باعث شد انگلستان از این هدف پا پس بکشد و به فکر تغییر دیگری باشد که درنهایت به کودتای سیدضیاءالدین طباطبایی با محوریت قزاق‌های تحت امر رضاخان منجر شد. از همان زمان روی کار آمدن رضاخان، چالش بین استقلال‌طلبی و برنامه‌ریزی استعمار ادامه داشت و بازی پیچیده‌ای را به وجود می‌آورد که در یک نگاه، برای دو طرف برد- برد و از نگاهی دیگر، تکمیل پروژه استعماری مدرنیزاسیون و توسعه ایران بود. یکی از مهم‌ترین این حوادث، الغای کاپیتولاسیون توسط رضاخان بود.
تیمورتاش وزیر دربار در مذاکرات مربوط به الغای کاپیتولاسیون برای طرف‌های خراجی روشن ساخت که ایران برای آماده کردن خود جهت برداشتن این گام، در حال نوسازی کامل قوانین حقوقی داخلی خویش و تشکیل وزارت دادگستری است و «مصمم است خود را از قید کاپیتولاسیون رها سازد، زیرا یکی از آخرین ملل در جهان است که چنین یوغی را بر گردن دارد.» انگلستان جزو اولین کشورهایی بود که از این اقدام استقبال کرد و حتی دیگر کشورها را هم تشویق به خروج از عهدنامه‌ها می‌کرد. در نگاه اول این اقدامات را می‌توان نشانه حسن نیت انگلستان و اقتدار رضاخان دانست، ولی تعمق در منافع کشورهای خارجی برای ما روشن می‌سازد که روابط پیچیده‌تری میان کشورها وجود دارد. ظاهراً به گفته مایکل زیرینسکی، «الغای کاپیتولاسیون اگر در بافت سیاست داخلی ایران نگریسته شود شاید بخشی از تغییر نهادینی باشد که در رابطه میان دین و دولت رخ داد. تا حدی ازآن‌رو که قدرت‌های غربی اصرار داشتند در صورتی لغو کاپیتولاسیون را می‌پذیرند که ایران یک نظام قضایی به سبک غرب داشته باشد که تضمین‌کننده امنیت غربیان در دادگاه‌های ایران باشد. همچنین الغای کاپیتولاسیون به معنای پایان دادن به انحصار علما در سلطه بر محاکم قضایی در درون ایران بود. این پافشاری خارجیان در این‌که ایران باید دادگاه‌هایی به شیوه غرب داشته باشد با نظر خود رضاشاه نیز سازگار بود که عقیده داشت نهادهای غربی را باید در ایران تقویت کرد. نظام دادگاهی جدید باعث می‌شد که روحانیون یکی از مهم‌ترین منابع درآمد و معاش خود از راه فعالیت قضایی را از دست بدهند. در عمل، این کار دست اسلام شیعی را به‌عنوان یک مذهب رسمی دولتی «کوتاه» کرد.» یعنی تنها با ورود مفهوم توسعه و مدرنیزاسون است که امکان فهم رابطه پیچیده دولت رضاخان با انگلستان مشخص می‌شود. درحالی‌که آمریکا و فرانسه و برخی دولت‌های دیگر، در برابر این اقدام دولت ایران مقاومت می‌کردند، منافع انگلستان و رضاخان هم‌سو شده بود که درنهایت همین خواسته بر کرسی نشست. رضاشاه نظیر ماجرای قتل سرگرد رابرت ایمبری کنسول آمریکا در تهران، از حربه لغو کاپیتولاسیون به‌عنوان وسیله‌ای برای کسب حمایت سیاست خارجی برای هدف‌های داخلی خود استفاده کرد. اصلاحات قضایی ایران یکی از مهم‌ترین و درعین‌حال طولانی‌ترین اصلاحاتی بود که در دولت رضاخان انجام شد. سه مجموعه قوانین جداگانه مبتنی بر الگوهای غربی به مجلس پیشنهاد و تصویب شدند: در ۱۳۰۴ قانون تجارت، در ۱۳۰۵ قانون جزا، در ۱۳۰۷ قانون مدنی. قانون مدنی که امین بنایی آن را «غیرمذهبی کردن شریعت» می‌نامد، ظاهراً تدوین آن مشکل‌تر از بقیه بود و به‌تدریج و با طی مراحلی به اجرا گذاشته شد. در ۱۳۰۵ علی‌اکبر داور قانون پایه «موقتی» را به مجلس پیشنهاد کرده بود. شکل نهایی این قانون در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۰۷، یعنی دو روز پیش از الغای رسمی قراردادهای کاپیتولاسیون که از یک سال پیش ایران آن‌ها را رد کرده بود، به تصویب مجلس رسید. در این حادثه به‌وضوح مشخص است که تحولات درونی ایران، با برنامه‌ریزی‌های خارجی استعمارگران همسو بوده و در کل به مدرنیزاسیون ایران منجر شده است. هرچند که آرزوی اصلی انگلستان این بود که ایران به‌صورت رسمی تحت‌الحمایه او قرار گیرد و همه تحولات آن با برنامه‌ریزی دقیق خود او پیش برود، اما استقلال‌خواهی ایرانیان باعث نشد که بریتانیا از طرح کلان خویش چشم بپوشد و دست از اهداف خویش مبتنی بر توسعه ایران بردارد. امروز هم که در عصر جهانی‌شدن هستیم، صرف تقسیمات ساده‌انگارانه توسعه درون‌زا-وابسته نمی‌تواند ما را در فهم راهبرد درست عمل در دهکده جهانی یاری بکند و نیاز به فهم عمیق اقتصاد و سیاست بین‌الملل و نیز نیروهای واقعاً مستقل درون کشور هست.

 

 

#محمدقائم_خانی#توسعه#ایران#کاپیتولاسیون#رضاخان#انگلستان#اندیشکده_مهاجر

متن شما