امتناع درک عاشورا در چارچوب کلامی – حوزوی

محمد حسین بادامچی/ مدیر کارگروه علوم انسانی و توسعه / دکتری جامعه شناسی

امتناع درک عاشورا در چارچوب کلامی – حوزوی

 دفاع عقلانی از حقانیت سیاسی عاشورا کاملاً فارغ از جهت‌گیری‌های پیشینی است و می‌تواند موضوع اندیشه و تعالی تمام فرهنگ‌ها، ادیان و ملل جهان قرار گیرد.

بخش اول) گفتمان عاشورا: تاریخ تقابل جبهه حق شیعیان و جبهه باطل اغیار

درباره عاشورا اگرچه سخنان بسیاری گفته و نوشته شده است، اما به‌واسطه محوریت جنگ و خشونت، و تقابل رادیکال دوست و دشمن در کربلا، تصور نمی‌کنم که روایتی را بتوان در میان ما شیعیان یافت که موقعیت نزاع «جبهه حق» و «جبهه باطل» را پیش‌فرض نگرفته باشد. در این کلان روایت، تاریخِ شیعه تاریخ دشمنی اهل باطل با شیعیانِ بر حقّ است که از ماجرای غدیر آغاز می‌شود، در عاشورا به اوج می‌رسد، پس‌ازآن به جنگ نرم مبدل می‌شود و سال‌ها بعد با تأسیس دولت شیعی صفوی بار دیگر به تقابل آشکارِ ما و دیگران مبدل می‌شود و ساختاری را تداوم می‌دهد که به اشکال مختلف ازجمله در «دفاع مقدّس» هشت‌ساله و امروز به‌صورت «دفاع از حرم» در سوریه صحنه‌های مقاتله‌هایی عاشورایی را پدید می‌آورد.
این نوع مرکزیت یافتن عاشورا در فلسفه تاریخ نزاع حق و باطل تقریباً حاکمیت تام و بلامنازع بر گفتمان عاشوراییِ ما شیعیان دارد و هرسال و هرروز در هیئات، مراسم، تماثیل، سخنرانی‌ها و آثار مکتوب بازتولید می‌شود. به این معنا «عاشورا» بیش از هر چیز کارکردی هویتی برای شیعه دارد و مناسک محرم، روضه‌خوانی‌ها و سینه‌زنی‌ها همواره با تداعی «مظلومیت تاریخی شیعه» و «یادآوری انتقام از اهل باطل» موقعیت سیاسی و اجتماعیِ جماعتِ شیعه را حفظ، تحریک و تقویت کرده است. بااین‌حال با توجه به بهره‌برداری هویتی سنگین شیعیان از عاشورا و در شرایطی که تمام تلاش‌ها صرفاً در راستای سنگین کردن بار روانی-مناسکی (مانند افزوده شدن پیاده‌روی اربعین به مناسک محرم) و گسترش این گفتمان به حوزه‌های دیگرِ سیاسی، فرهنگی، نظامی، اجتماعی، سیاست خارجه و حتی اقتصادی قرار دارد، به نظر می‌رسد که بنیانِ سیاسی تقابل عاشورا در میان توده‌ی عظیمی از تقابلات «جبهه حق» و دیگران گم شده است. ناظران جهانی و نسل‌های آینده به‌تدریج در حال طرح این پرسش‌اند که آیا به‌راستی فرای این شبکه عظیم هویتیِ خودحق پندار دفاع مستدلی از «حقانیت» وجود دارد؟

بخش دوم) در ردّ دفاع کلامی از حقانیت سیاسیِ جبهه امام حسین(ع)

در این یادداشت کوتاه بر آنم که نشان دهم ذهنیت کلامی از جنگ و سیاست که حقانیت را به‌صورت پیشینی و در میان «عقاید افراد» و «هویت جبهه‌های متقابل» جستجو می‌کند کاملاً در فهم حوادث تاریخی مانند عاشورا محکوم‌به شکست است و در عوض، مستقل از افراد، پرچم‌ها، عقاید اعلام‌شده و هویت‌ها، حقانیت سیاسی را در «موقعیت سیاسیِ انضمامی» و به‌صورت پسینی باید جستجو کرد.

در پرسش از اینکه جبهه شیعیان واقعی که تاآخرین‌نفس پیرو ابی‌عبدالله الحسین باقی ماندند به چه اعتبار برحق‌اند، یک متلکم آگاه شیعه بی‌شک خوانش اصالت هویتی را که برای موجودیت اجتماعی اصالت قائل است و معتقد است «جماعت شیعه همواره برحق‌اند» رد می‌کند و حقانیتِ جماعت شیعه را در اتصال آن‌ها به حقیقتی فرای هویت‌های اجتماعی جستجو می‌کند. ازآنجاکه موضوع بحث «حقانیت سیاسی» است طبعاً ارجاع به‌حق و باطل در مباحث عقیدتی، متافیزیکی و صدق و کذبِ گزاره‌های غیرعملی نمی‌تواند کمکی به بحث کند، چراکه بر سرِ آن‌ها جنگی رخ نمی‌دهد. بنابراین متکلم آگاه شیعه نخواهد کوشید بحث در هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی و عقیده شیعه درباره روح و نفس و جبر و اختیار و امثالهم را وارد بحث کند. حتی صدق و کذبِ گزاره‌های عملی نامربوط (مثلاً اختلاف در احکام فقهی) هم نمی‌تواند کمکی به بحث درباره حقانیت سیاسی کند. به عبارت بهتر جنگ هیچ‌گاه اولاً و بالذات بر سرِ عقاید رخ نمی‌دهد، بلکه مناقشه سیاسی خصوصاً وقتی آشکارا به جنگ می‌انجامد، که حول مسئله عملیِ مهمی رخ ‌داده باشد به‌طوری‌که عقاید در صورت مرتبط شدن با آن مسئله عملی، ارتباطی با جنگ می‌یابند.
بنابراین رویکرد کلامی که می‌کوشد همه‌چیز را بر پایه عقاید توصیف، تحلیل و ارزیابی کند، تنها در شرایطی در توضیح مناقشه سیاسی معتبر است که در طرفین منازعه همواره رفتار خود را بر اساس اصول پیشینی تنظیم کند. تنها در این حالت است که مناقشات سیاسی همچون اینکه «قدرت از آن کیست» «مالکیت از آن کیست» «چه کسی خیر است» ، «چه‌کاری قبیح است» «قانون صحیح کدام» است و نظایر این، به گزاره‌های اعتقادی و کلامی تقلیل می‌یابند. بااین‌حال اولاً اینکه افراد اعمال خود را کاملاً مستقل از مناسبات عملی و منطق اتفاقات جهان واقع تنظیم کنند امری بعید و بسیار نامحتمل است، و ثانیاً اینکه دقیقاً در همین نقطه این پرسش بروز می‌کند که اگر ماهیت اختلافات نه عملی بلکه نظری است، پس چرا به‌جای جنگ تلاش نمی‌شود که با گفتگو و روش‌های منطقی اختلافات نظری حل‌وفصل شود؟

بخش سوم) در ردّ جنگ هویتی و عقیدتی و بازگشت به اصالت عملیِ مناقشه سیاسی

با توجه به نکات فوق روشن می‌شود که مباحثی تحت عنوان «جنگ هویتی» و «جنگ عقیدتی» برای توضیح مناقشات سیاسی و جنگ‌ها موهوم است و برای فهم ماهیت حقیقی مناقشه باید به «مسائل عملی» و «امر سیاسیِ انضمامیِ در حال وقوع» و نیروها و گرایشات عینیِ صحنه توجه کرد. بعلاوه دفاع از حقانیت سیاسی یکی از طرفین جنگ مانند آنچه در عاشورا در حال وقوع است به‌صورت پیشینی و کلامی ممکن نیست و برای اثبات حقانیت باید به موقعیت سیاسیِ تاریخی عاشورا نزدیک شد.
بنابراین تنها با فاصله گرفتن از رویکردهای کلامی رایج و به کار گرفتن روش‌های مطالعات هرمنوتیکی- تاریخی‌ای که امرِ سیاسی را «در نسبت با عمل» مطالعه می‌کنند، می‌توان پرتویی تازه بر عاشورا و ماهیت بسیار پیشرو و پیچیده آن افکند.  بدون دستیابی به ماهیت مناقشه سیاسی عاشورا و دفاع انضمامی از حقانیت سیاسی جبهه شیعیان، بیم آن می‌رود که کل گفتمان عاشورایی شیعه به‌نوعی تبیین ایدئولوژیک و موهوم جنگ مذهبی و جنگ هویتی بینجامد. آشکار است که با زیر سؤال رفتن پایه‌های فلسفیِ حقانیت، تمام مناسک و آداب و گفتمان عاشورا به یک برنامه تبلیغاتیِ هویتی مشابه تمامِ فستیوال‌های مذاهبِ خودحق پندارِ جهان تقلیل می‌یابد. در مقابل دفاع عقلانی از حقانیت سیاسی عاشورا به شیوه‌ای که گفته شد، کاملاً فارغ از جهت‌گیری‌های پیشینی است و می‌تواند موضوع اندیشه و تعالی تمام فرهنگ‌ها، ادیان و ملل جهان قرار گیرد.

 

#عاشورا#سیاست#عقلانیت#بادامچی#اندیشکده_مهاجر#علوم_انسانی_و_توسعه

 

متن شما