امام صادق (ع) و مواجهه با جریانات و مذاهب فکری

محمد حسین بنا / عضو کارگروه توسعه و علوم انسانی / مدرسه مشکات

امام صادق (ع) و مواجهه با جریانات و مذاهب فکری

امام صادق (ع) در سال ۸۳ هجری و در زمان خلافت عبدالملک بن مروان اموی به دنیا آمد و در سال ۱۴۸ و در زمان خلافت منصور عباسی به شهادت رسید. در دوران حیات امام صادق (ع) و دوران امامت ایشان از طرفی به‌واسطه انتقال قدرت و خلافت از  بنی‌امیه به  بنی‌عباس و از طرف دیگر به‌واسطه رواج جریانات و مذاهب مختلف فکری شرایط ویژه‌ای بر جهان اسلام حاکم بود.

در این شرایط زندگی امام (ع) معطوف به مبارزه و جهاد در دو جبهه بود، از طرفی ایشان در قالب یک  نهضت علمی و در امتداد فعالیت‌های پدر بزرگوارشان امام باقر(ع) به تبیین اسلام راستین می‌پرداختند و با انحرافات فکری جریان‌های مختلف در عالم اسلام مبارزه می‌کردند و از طرف دیگر برای برقراری نظام عادلانه مبتنی بر توحید و ایجاد  عدل و قسط اجتماعی در جهان اسلام به طراحی تشکیلات برای  مبارزه سیاسی می‌پرداختند.
یکی از وجوه مهم در مبارزات امام صادق (ع) که برای امروز ما هم خیلی درس‌آموز است، نوع و نحوه مواجهه ایشان با جریان‌ها و مذاهب متکثر موجود در  جامعه اسلامی آن روز است. ایشان در عین اینکه وارث علم پیامبر اسلام (ص) و تجلی حقیقی اسلام راستین بودند اما در مواجهه علمی با دیگران از طریق بحث و گفت‌وگو برهان خارج نمی‌شدند و با همه جریان‌های موجود بر همین مبنا تعامل داشتند. در زمانه‌ای که مذاهب فقهی و حدیثی در عالم اسلام شکل می‌گرفت ائمه اهل سنت به درس امام (ع) در مدینه می‌آمدند و به عظمت ایشان معترف بودند. مالک بن انس در مورد امام (ع) می‌گوید: «کان من عظماء العبّاد و أکابر الزّهاد و الذین یخشون الله عزّ و جل ّ و کان کثیر الحدیث، طیّب المجالسه، کثیر الفوائد» و «ما رأت عینٌ و لا سمعت اذنٌ و لا خطر علی قلب بشرٍ أفضل من جعفر بن محمدٍ» و هم چنین ابوحنیفه در مورد امام (ع) میگوید: «ما رایتُ أفقه من جعفر بن محمد».
علاوه بر جریانات داخل عالم اسلامی و مدعی اسلام، امام صادق (ع) با دهریون و ملحدین هم که در  جهان اسلام حضور داشتند به بحث و مناظره می‌پرداختند و تاریخ بالاترین حد ممکن گفت‌وگو را در مورد ایشان ثبت کرده است. در مقدمه روایت توحید مفضل جملاتی از ابن ابی العوجا دهری و ملحد مشهور آن زمان خطاب به مفضل بن عمر جعفی صحابی امام (ع) نقل شده است که این مسئله را به بهترین نحو نشان می دهد:
« قَالَ الْمُفَضَّلُ‏ فَلَمْ أَمْلِكْ نَفْسِي غَضَباً وَ غَيْظاً وَ حَنَقاً فَقُلْتُ يَا عَدُوَّ اللَّهِ أَلْحَدْتَ فِي دِينِ اللَّهِ وَ أَنْكَرْتَ الْبَارِيَ جَلَّ قُدْسُهُ الَّذِي خَلَقَكَ‏ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ‏ وَ صَوَّرَكَ فِي أَتَمِّ صُورَةٍ وَ نَقَلَكَ فِي أَحْوَالِكَ حَتَّى بَلَغَ إِلَى حَيْثُ انْتَهَيْتَ فَلَوْ تَفَكَّرْتَ فِي نَفْسِكَ وَ صَدَقَكَ‏ لَطِيفُ حِسِّكَ لَوَجَدْتَ دَلَائِلَ الرُّبُوبِيَّةِ وَ آثَارَ الصَّنْعَةِ فِيكَ قَائِمَةً وَ شَوَاهِدَهُ جَلَّ وَ تَقَدَّسَ فِي خَلْقِك‏ وَاضِحَةً وَ بَرَاهِينَهُ لَكَ لَائِحَة فقال‌: يَا هَذَا! إنْ كُنْتَ مِنْ أَهْلِ الكَلاَمِ كَلَّمْنَاكَ، فَإنْ ثَبَتَ لَكَ حُجَّةٌ تَبِعْنَاكَ. وَإنْ لَمْ تَكُنْ مِنْهُمْ فَلاَ كَلاَمَ لَكَ! وَ إنْ كُنْتَ مِنْ أَصْحَابِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ فَمَا هَكَذَا يُخَاطِبُنَا، وَلاَ بِمِثْلِ دَلِيلِكَ يُجَادِلُنَا. وَلَقَدْ سَمِعَ مِنْ كَلاَمِنَا أَكْثَرَ مِمَّا سَمِعْتَ، فَمَا أَفْحَشَ فِي‌ خِطَابِنَا، وَلاَ تَعَدَّي‌ فِي‌ جَوَابِنَا. وَ إنَّهُ لَلْحَلِيمُ الرَّزِينُ العَاقِلُ الرَّصِينُ، لاَ يَعْتَرِيهِ خُرْقٌ وَلاَ طَيْشٌ وَلاَ نَزْقٌ. وَ يَسْمَعُ كَلاَمَنَا وَيُصْغِي‌ إلَيْنَا وَيَسْتَعْرِفُ حُجَّتَنَا حَتَّي‌ اسْتَفْرَغْنَا مَا عِنْدَنَا وَظَنَنَّا أَنَّا قَدْ قَطَعْنَاهُ أَدْحَضَ حُجَّتَنَا بِكَلاَمٍ يَسِيرٍ وَخِطَابٍ قَصِيرٍ يُلْزِمُنَا بِهِ الحُجَّةَ، وَ يَقْطَعُ العُذْرَ، وَ لاَ نَسْتَطِيعُ لِجَوابِهِ رَدَّاً. فَإنْ كُنْتَ مِنْ أَصْحَابِهِ فَخَاطِبْنَا بِمِثْلِ خِطَابِهِ!»
مفضّل مى گويد: [با شنيدن اين سخنان ناروا] چنان به خشم و غضب آمدم كه عنان از كفم بيرون رفت و [خطاب به او] گفتم: اى دشمن خدا! در دين خدايت الحاد مى‏ورزى و خداوندى را كه به نيكوترين صورت و كاملترين آفرينش پديدت آورد و تو را تا بدين جا رسانيده، انكار مى ‏كنى؟! اگر در درون خويش نيك انديشه كنى و حس لطيف تو در خطا نيفتد، هر آينه براهين ربوبيّت و آثار صنعت صانع را در وجودت نهفته و نشانه‏ها و دلايل او- جلّ و علا- را در آفرينشت روشن مى‏يابى. ابن ابی العوجاء [پس از شنيدن آهنگ تند سخنان مفضّل‏] گفت: اى مرد! اگر از متكلمانى با تو سخن مى‏گوييم. در صورتى كه [بر ما چيره شدى و] حق را نزد تو يافتيم، از تو پيروى خواهيم كرد. اما اگر از اينان نيستى هيچ سخن مگوى. اگر از ياران و اصحاب [امام‏] جعفر صادق [عليه السّلام‏] هستى، بدان كه او با ما اين گونه سخن نمى‏گويد و همانند تو با ما مجادله نمى‏ كند. او بيش از آنچه تو از ما شنيدى، از ما شنيده، امّا هيچ گاه سخن را با فحش و تعدى آلوده ننموده است. او همواره در سخنان خود شكيبا، باوقار، انديشه‏گر و استوار بوده و هيچ زمانى به ستوه مى ‏آمد و خلقش تنگ نمى‏ گشت و بر نمى‏ آشفت. ابتدا نيك به سخنان ما گوش فرا مى دهد، مى كوشد كه دليل ما را بدرستى دريابد، ما نيز همه چيز خود را به ميان مى‏ آوريم. هنگامى كه [سخنان ما تمام مى‏شود و] مى‏پنداريم او را محكوم كرديم [و بر او چيره شديم‏]، ناگاه با سخنى كوتاه و اندك [بر ما غالب مى‏آيد،] دليلمان را مى شكند. عذرمان را مىبرد و ما را تسليم دليل خود مىكند، به ‏گونه‏ اى كه هيچ پاسخى در جواب به دلايلش نمى ‏يابيم. حال اگر از ياران اويى تو نيز با ما چون او سخن بگو.)
این عبارات از ابن ابی العوجا تنها خطاب به مفضل بن عمر نیست، بلکه مخاطب آن همه ما شیعیان و پیروان  امام صادق(ع) هستیم. همه اصحاب جعفر بن محمد (علیهم السلام) که در طریق  علم و دانایی و بحث و گفت‌وگو هستند باید چنان باشند که ابن ابی العوجا در وصف اصحاب امام گفت. و امروزه در میان دانشمندان و علمای اسلام کمتر چهره هایی وجود دارند که حتی توانایی گفت‌وگو با دیگر  ادیان و  مذاهب راستین را داشته باشد، در صورتیکه امام (ع) با جریانات انحرافی و ملحدین هم اهل گفت‌وگو و شنیدن استدلال و برهان طرف مقابل و بیان دلایل و براهین خود بودند.

متن شما