استحاله عدالت‌خواهی به تکنوکراسی و مرگ انقلاب اسلامی

محمد حسین بادامچی/ مدیر کارگروه علوم انسانی و توسعه / دکتری جامعه شناسی

استحاله عدالت‌خواهی به تکنوکراسی و مرگ انقلاب اسلامی

اینکه رودخانه عدالت‌خواهی در پشت سدّ ایتان چنان به دریاچه‌ای آرام و دل‌نشین مبدّل می‌شود که گویی اصلاً از ابتدا برای رسیدن به همین غایت پدید آمده بود، را اصلاً نباید موضوع ساده و بی‌اهمیتی در نظر گرفت. 

درواقع نه‌تنها تبدیل جنبش عدالت‌خواهی به ایتان اصلاً یک حادثه طبیعی و عادی نیست بلکه برعکس، کمی فاصله گرفتن از آغاز و پایان این اتفاق این ذهنیت را القا می‌کند که این‌ها اساساً دو ماجرای ماهیتاً متفاوت‌اند که هریک در دل تاریخ مسیر خود را رفته‌اند و از سر حادثه مرگ یکی با تولد دیگری مقارن گشته است. جنبشی که با مفاهیم عدالت، برابری، جامعه طبقاتی، فساد ساختاری، دفاع از حقوق ملّت، مستضعفین، مردم، مستکبران، قوای قضائی، آزادی انتقاد، و در یک کلمه «آرمان‌خواهی» هویت یافت و سازمانی که با مفاهیم کارآمدی، توسعه، برنامه‌ریزی، تخصص، بهینه‌سازی و رشد اقتصادی و در یک کلمه «مدیریت» بر جای آن نشست.

۱ –    سیاست‌زدایی

 آنچه با آن مواجهیم را می‌توان با تحول از Politics به Policy یا از عمل سیاسی به سیاستگزاری توضیح داد. با بهره‌گیری از ادبیات جامعه‌شناختی و به‌ویژه اندیشه ماکس وبر می‌توان مهم‌ترین تمایز میان این دو را در این دانست که Politics از جنس عقلانیت ارزشی و Policy از جنس عقلانیت ابزاری است. موضوع اولی «اهداف» و موضوع دومی «وسایل» است. در Politics یا عمل سیاسی بحث اصلی درباره اعتبار آرمان‌ها و ارزیابی ساختارها و اراده‌های سیاسی از حیث تطابق آن با ارزش‌ها و اهداف است، اما Policy یا سیاستگزاری با مفروض گرفتن اهداف صرفاً خود را دل‌مشغول ارتقاء کارکرد درونی یک سیستم می‌بیند. از منظر عمل سیاسی یک سیستم همواره به‌واسطه التهاب دائمی امر سیاسی و تحول در معانی و اهداف و نیاز به سنجش همیشگی ساختارها با آرمان‌ها «در حال تأسیس» است اما از منظر سیاستگزاری هر سیستمی یک‌بار تأسیس می‌شود و پس‌ازآن باید کوشید که کارایی آن نظام را حفظ کرد و یا ارتقاء بخشید. آرمان‌خواهان عامل سیاسی دل‌مشغول «تحول و تکامل» یک نظام‌اند و سیاستگزاران دل‌مشغول «اداره» آن. از این حیث مردان سیاسی به سازندگان ماشین دولت شبیه‌اند و سیاستگزاران به مکانیک‌ها و تعمیرکنندگانِ آن. از یک منظر دیگر زمانی که اهالی پلیسی درباره کارایی ماشین و زودتر به مقصد رسیدن و رفاه حال مسافران در طول راه و مدیریت مصرف سوخت برنامه‌ریزی می‌کنند، اهالی پلیتیکز از خودِ مقصد و صدقِ راه در رسیدن به هدف پرسش می‌کنند. درحالی‌که سیاستگزاران به «توسعه» نظامِ موجود می‌اندیشند، سیاست ورزان در «تعالی» وضع سیاسی موجود چون‌وچرا می‌کنند.

۲ –    تکنوکراسی

بنابراین وقتی می‌گوییم «ایتان از عدالت‌خواهی سیاست‌زدایی کرده است» مرادمان همین تبدیل و تبدّل و استحاله Politics به Policy است. این‌ها را صرفاً نباید دو رویکرد در تحلیل مسائل دانست، بلکه این‌ها را باید دو جهان‌بینی در فهم جامعه و سیاست و دولت و حتی چیستی مشکل و مسئله (Problem) تلقی کرد. سیاستگزار الزاماً تاریخ، جامعه، سیاست و فرهنگ را چون ماشینی می‌بیند که اگر «خوب کار کند» هیچ حادثه‌ای رخ نخواهد داد. ازاین‌جهت است که به دو صفت جدید برای سیاستگزارِ مستقر در حاکمیت دست می‌یابیم: ازآنجاکه تلقّی مکانیکی از حرکت تاریخ دارد و برای مهارِ آن قائل به مهندسی اجتماعی است، تکنوکرات است و ازآنجاکه هدفِ هدف‌ستیزِ او «به سامانی» و صرفاً «نظم امور» است عمیقاً محافظه‌کار است. تکنوکرات سیاستگزاری می‌کند تا بی‌نظمی را مهار کند: او تغییر ایجاد می‌کند تا تغییر را از میان بردارد.

۳ –    تکنیک و تکنولوژی

در نگاه تکنوکرات، همه‌چیز به تکنیک و تکنولوژی فروکاسته می‌شود. از همین جهت است که ایتان خود را «شبکه تحلیلگران تکنولوژی ایران» معرفی می‌کند و تکنولوژی را در متن و محور تحلیل و سیاستگزاریِ خود قرار می‌دهد و کادر خود را از میان مهندسان و مدیران – و نه تحصیل‌کردگان علوم انسانی- برمی‌گزیند. مسئله ایتان -همان‌طور که خود معرفی کرده‌اند[۱]– کارآمدیِ «ماشین دولت» یا در مقیاس کلان‌تر «ماشین حاکمیت» است و همواره این کار را با بهبود «روش‌ها و تکنیک‌ها» انجام می‌دهد. از این منظر تکنیک مانند تکنولوژی امری یونیورسال است و تنها کافی است که به انتقالِ آن اقدام کرد. «انتقال فناوری» استعاره‌ی بنیادین نحوه‌ی نگرش تکنوکراتهای ایتانی به جهان است که بر پایه آن اقتصاد، دانشگاه، علم، فرهنگ، جامعه، سیاست، مدرسه و یا به‌اصطلاح خودشان «سیستمهای اجتماعی» را در نسبت با «تجربیات جهانی» تحلیل و ارزیابی می‌کنند. بااین‌حال پاسخ در هر پرسشِ توسعه‌ای همواره یک‌چیز است: انتقال فناوری.

۴ –    دولت استعماریِ توسعه: خاستگاه تکنوکراتها در رژیم پهلوی

بنا بر آنچه گفته شد تکنوکرات را باید لایه کارشناسانِ طبقه محافظه‌کار نظام سیاسی- اجتماعی دانست که دولت و جامعه را در جهت حفظ یک وضع سیاسیِ خاص مهندسی می‌کنند. تکنوکرات از درون عالمِ خود که به کار و بارِ خود می‌نگرد، کارِ خود را کاملاً علمی، خنثی، بی‌جهت و در راستای قواعد علمیِ تجربه‌شده‌ی توسعه‌ی کشورها می‌بیند، و به‌هیچ‌وجه نسبت به ماهیتِ سیستمی که اداره، سیاستگزاری و تضمینِ کارآمدیِ آن را بر عهده دارد واقف نیست. تکنوکرات کاملاً با اسامی و معانیِ نظام‌های مختلفِ اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اخلاقی و تاریخی -که ملغمه خاصی از آن‌ها را با توجه به ماهیت مفروضات خود پیاده می‌کند- بیگانه است و می‌پندارد که با نشاندنِ «خوب حکمرانی کردن» بر کرسیِ «حکمرانیِ خوب» توانسته رندانه کلِ تاریخ فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق را دور بزند. این بیماری البته اگر در زادگاهِ غربیِ خود مباحث فلسفی بسیاری را برانگیخته و به‌عنوان یک بن‌بست تاریخی و تمدنی به‌ویژه از سوی اندیشمندان اروپایی موردبررسی قرارگرفته، در ایران ماهیتی کاملاً وارداتی و استعماری دارد. ریشه نفوذ تکنوکراتها در حاکمیت ایرانی به تأسیس سازمان امریکایی برنامه‌وبودجه در ایران و کودتای انگلیسی- امریکایی ۲۸ مرداد بازمی‌گردد که نقشی اساسی در جهت چپ زدایی، سیاست‌زدایی و جلوگیری از تغییرِ رژیم پهلوی در دوران جنگ سرد بر عهده داشتند. علی‌رغم انقلاب اسلامی و خلعِ یدِ امریکاییان، متأسفانه تکنوکراتها همچنان در نظامِ جدید هم‌دست بالاتر را در سیاستگزاری و اداره حاکمیت دارند و پروژه مدرنیزاسیون ایران را، هرچند به صورتی بی‌بنیاد و آشفته در مقایسه با برنامه‌های توسعه‌ی پیش از انقلاب و البته این بار با پوششی اسلامی و مقدس، پیش می‌برند.

۵ –    توقّف انقلاب اسلامی

ازآنجاکه سیاستگزاران و تکنوکرات ها در مراکزی نظیر ایتان و کلیه ساختار کارشناسی دولت و حاکمیت، تنها به توسعه وسایل و یا به تعبیر درست رهبری «اداره کشور» مشغول‌اند، ثمره تلاش‌های آن‌ها عملاً نه در سبد آرمان‌های انقلاب اسلامی بلکه در سبدِ سخت‌افزار یا صرفاً حفظ و تقویت صورتِ نظام می‌ریزد. تکنوکراتها اگرچه با زیرکی تصور می‌کنند که با گرفتن زهرِ سیاسیِ مفاهیم و مقولات و مثلاً تبدیل مستضعفین به محرومین یا قشر آسیب‌پذیر، مظلومیت به نارضایتی، استبداد به اقتدار، مردم‌سالاری به مقبولیت، سرمایه‌داری به رشد اقتصادی، جامعه بی طبقه به کاهش ضریب جینی، قومیت ستیزی به وحدت ملی، استکبارستیزی به حفظ منافع ملی، علم به مدرک، فرهنگ به رسانه، معنویت به مناسک، و عدالت به کارآمدی توانسته‌اند که بنیادهای سیاسی و انقلابیِ جامعه را افسار زنند و با سیاست‌های خود مهندسیِ آن را به دست گیرند، اما غافل از آن‌اند که برقرار شدن این معادلات تنها در ذهن آن‌ها  و نه در جهانِ واقع اتفاق افتاده است و تنها این تکنوکراتها هستند که در طول این سالیان از حقیقت مفاهیمِ استضعاف، ظلم، استبداد، جامعه طبقاتی، برابری قومیتی، استکبار، علم، فرهنگ، معنویت و عدالت غافل بوده‌اند و نه‌تنها اکنون هیچ سخنی درباره این مقولات ندارند بلکه خود مهم‌ترین عامل این عقب‌ماندگی در پیشرفت انقلاب اسلامی محسوب می‌شوند. این نکته‌ی اساسیِ بیان بسیار مهم مقام معظم رهبری در دیدارِ اخیر با مجلس خبرگان است که «تمام دستگاه‌های نظام مشغول اداره کشورند و تاکنون هیچ نهادی مسئولیت رصد اهداف انقلاب و ارزیابیِ راهی که آمده‌ایم در نسبت با آرمان‌ها را نداشته است». نکته‌ای در نقد خلأ امر و فکر و عملِ سیاسی و غلبه مدیران و تکنوکراتها بر نظامِ سیاسی ما، که به نظر می‌رسد رویِ دیگرِ توقف فرهنگی و نرم افزاری و اکتفا به توسعه سخت‌افزاری در چهار دهه اخیر است که در خطبه سبک زندگیِ سال ۹۱ مورداشاره ایشان قرار گرفت.

 

#ایتان#بادامچی#اندیشکده_مهاجر#علوم_انسانی_و_توسعه#مناظره

 

 

 

 


[۱] در صفحه اول سایت (itan.ir) ایتان چنین معرفی شده است: «شبکه کانون‌های تفکر ایران مجموعه‌ای متشکل از مراکز و گروه‌های تحلیلگر تخصصی است که از سال ۱۳۷۹ باهدف ارتقای کارآمدی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران از طریق سیاست‌پژوهی و کمک به تصمیم‌گیران و پیشنهاد سیاست‌های مناسب در حوزه‌های اقتصاد کلان، انرژی، صنعت، کشاورزی، مسکن، تعلیم و تربیت، سلامت و علم و فناوری ایجاد شده است. با توجه به گسترش فعالیت‌های این شبکه، در اردیبهشت سال ۱۳۹۳ نام این مجموعه از «شبکه تحلیلگران فناوری ایران» به «شبکه کانون‌های تفکر ایران» تغییر یافت.»

 

 

 

 

متن شما