از «الف» تا «ی» تنها تجربه یکپارچه مدیریت تکنولوژی در کشور

محمىد قائم خانی / مدیر کارگروه علوم انسانی و توسعه

از «الف» تا «ی» تنها تجربه یکپارچه مدیریت تکنولوژی در کشور

کتاب «الف تا ی» که روایتی از ورود ایران به سیاست‌گذاری فناوری نانو است، امتیازات ویژه‌ای دارد. اولین آن نداشتن مورد مشابه در این سطح از کار ملی است.

سالانه سندهای زیادی در جمهوری اسلامی نوشته می‌شود، و اقدامات سیاست‌گذارانه کلان زیادی صورت می‌گیرد، ولی کتابی در مورد این موضوعات نوشته نمی‌شود. گروه‌هایی می‌آیند و گروه‌هایی می‌روند، بدون آنکه مشخص شود نتیجه کار هرکدام در عرصه سیاسی و مدیریتی کشور چه بوده است. چرا آمدند و چرا رفتند و مهم‌تر از آن اینکه چه اثر پایداری در مدیریت کلان کشور گذاشتند. اما این کتاب به‌خوبی به چنین سؤال‌هایی پاسخ می‌دهد. یعنی نه‌فقط ماجرای گسترش نانوفناوری در ایران را بررسی می‌کند،‌ بلکه به چیستی ستاد نانو و ماهیت دفتر همکاری‌های ریاست جمهوری هم می‌پردازد و نسبت آن‌ها را با اتفاقات ریزودرشت فناوری نانو توضیح می‌دهد. به همین دلیل، هرچقدر که متفکرین رشته‌های مختلف،‌ این کتاب را جدی بگیرند و درباره‌اش بنویسند، اطلاعات و مفاهیم ارزشمند زیادی از روند واقعی توسعه در کشور به دست خواهند آورد. در ادامه سعی می‌شود به چند موضوع مهم که در کتاب موردتوجه قرارگرفته اشاره شود.

اولین مورد حائز اهمیت در کتاب، تأکید فراوان آن بر تمایز فناوری با صنعت است. هرچند امروزه دیگر فناوری به «تجمیع صنعت‌های مختلف در کنار هم» تقلیل نمی‌یابد و فهمی کلی از مقوله فناوری در کشور شکل‌گرفته است، اما تا دهه هشتاد چنین نگاهی وجود نداشته است. مدیران و حتی دانشگاهیان، به محصولات صنعتی نگاه می‌کردند و تنها آن چیزی را که با چشم مشاهده می‌کردند، به رسمیت می‌شناختند. و لزومی هم نمی‌دیدند که درباره مفهومی انتزاعی همچون «فناوری» فکر کنند چه رسد به آنکه بخواهند سیاست‌گذاری داشته باشند. خود کتاب به وجود آمدن این وضعیت را تا میزان زیادی مرهون تلاش‌های دفتر همکاری‌های ریاست جمهوری می‌داند که از سال‌های دور، متوجه این تمایز بودند و برای فراگیر شدن فهم این تمایز، ‌بسیار کوشیدند. امروزه دیگر لازم نیست مفهوم فناوری در نظام دانشگاهی، خودش را به صنایع مختلف بچسباند تا اهمیت خود را نشان دهد. حالا دیگر او را مستقلاً به رسمیت می‌شناسند و حتی بر جایگاهی برتر از صنعت می‌نشانند، به حدی که صنایع مختلف را در نسبت با فناوری‌ها می‌سنجند.

مسئله دومی که بسیار اهمیت دارد، توجه این کتاب به مقوله «توسعه» از منظر مدیریتی است. هرچند متفکران زیادی از قدیم تابه‌حال، بر ماهیت خاص «توسعه» تأکید کرده‌اند، اما عدم درک این نکته توسط مدیران و دانشمندان رشته‌های مهندسی و پزشکی (که سکان اداره کشور را بر عهده‌دارند)، مشکلی اساسی را در کشور به وجود آورده بود. ازنظر آن‌ها توسعه مفهومی مستقل و تقلیل ناپذیر به عرصه‌های جزئی تلقی نمی‌شد و صحبت از آن به‌مثابه یک مفهوم کلی را عبث و منحرف‌کننده جریان اجرایی کشور از مسیر توسعه می‌دانستند. اما در این کتاب، جایگاه خاص توسعه به‌عنوان مفهومی فرای گسترش بخشی اجزای مختلف حاکمیت موردتوجه قرارگرفته و به‌عنوان امری حاکم بر برنامه‌ریزی‌های عملیاتی معرفی شده است. این‌که توسعه جایگاهی خاص در راهبری جامعه دارد و ارزش‌های خاص خودش را (جدای از ارزش‌های جزئی حوزه‌های مختلف مدیریتی) می‌طلبد، امری است که هنوز هم در میان مدیران و سیاسیون جا نیفتاده و انکار می‌شود. کم‌اند کسانی که توسعه را به‌عنوان مفهومی خاص و نیازمند مطالعات ویژه درک می‌کنند و نگاهی فرو کاهیده به این حوزه مهم ندارند.

نکته سومی که بسیار باارزش‌تر از قبلی‌هاست، اشاره به تمایز سیاست «تولید علم» و «تولید ثروت» است. متأسفانه رویکردی در نظام برنامه‌ریزی کلان جامعه وجود دارد که همه سیاست‌های کلان را باهم و هم‌زمان ابلاغ می‌کند. وقتی از راهبران نظام دانشگاهی می‌پرسیم که شما سیاست تولید علم را قبول دارید، یا تولید ثروت، یا سیاستی دیگر را، معمولاً می‌گویند این‌ها باهم تناقض ندارند و ما به همه آن‌ها نیاز داریم. همین مسئله هم باعث می‌شود سیاست‌گذاری در ایران امری بی‌هدف و در مواردی بی‌معنی باشد،  و درصحنه عمل، منافع و قدرت گروه‌ها و بخش‌های مختلف، کار را جلو ببرد. درم واردی هم که اختلاف اهداف مورد تأیید قرار می‌گیرد، معمولاً یک‌طرف به دشمنان جمهوری اسلامی نسبت داده می‌شود و امکان بحث از اهمیت و جایگاه سیاست‌ها از بین می‌رود. اما این کتاب با پافشاری بر غیرقابل‌جمع بودن دو سیاست «تولید علم» و «تولید ثروت» که هردو هم توسط گروه‌های مورد تأیید مقام معظم رهبری پیگیری می‌شود، به نقش ویژه دفتر همکاری‌ها بر مسلط شدن سیاست تولید ثروت در کشور تأکید می‌کند و اراده و فهم خاص ستاد نانو را در شکل‌گیری نوع خاصی از توسعه فناوری با نگاهی خاص می‌ستاید. این کتاب نشان می‌دهد که با انگ‌های خودی و غیرخودی و جنجال‌های مرتبط بااقتدار و ضعف جمهوری اسلامی، نمی‌توان مسائل «واقعی» کشور را حل کرد. این کتاب، تنوع و تکثر موجود در علاقه‌مندان به جمهوری اسلامی را به رسمیت می‌شناسد و راه‌حل اختلافات نظری را، نه برچسب زدن‌های ارزشی و شیوع ترس ناشی از انگ خوردن، بلکه طرح آزادنه مباحث و بحث و فحص همه افراد درگیر با مسئله پیرامون آن‌ها می‌داند.

در همین راستا، دو هدف عمده برای فناوری نانو در کشور تعیین شده است. یکی تولید ثروت، و دیگری بهبود کیفیت زندگی مردم. «اقتصاد» و «مردم» دو مفهوم جدید برای نظام علمی ما هستند. حتی همین حالا هم به‌سختی می‌توان ارتباطی وثیق بین علم در ایران با این دو مقوله قائل شد. از این نظر، رویکرد کتاب بسیار خوب و عالی است. اما نکته ظریفی وجود دارد که عدم توجه به آن، می‌تواند موجب فهم غلط از صحنه فناوری کشور شود. در کتاب «محوریت اقتصاد برای علم» به‌عنوان زمینه‌ای برای «بهبود کیفیت زندگی مردم» موردتوجه قرارگرفته و به همین دلیل پیشنهادشده اقتصاد، سکان راهبری علمی کشور را بر عهده بگیرد. اما هرچه در روایت کتاب می‌گردیم، هیچ حرفی از مردم و زندگی آن‌ها و نسبتش با فناوری وجود ندارد. انگار که «بهبود کیفیت زندگی مردم» تنها بهانه و یا اگر خوش‌بینانه قضاوت کنیم، عارضه محوریت اقتصاد در علم است. همه جای کتاب سخن از تولید ثروت است و حرفی از زندگی مردم و فناوری نیست. به‌گونه‌ای که رسیدن به هدف اول، تأمین‌کننده هدف دوم فرض شده است و حتی می‌شود ادعا کرد که ازنظر دفتر همکاری‌های ریاست جمهوری، این دو مفهوم بیان‌های متفاوت یک‌چیز هستند. رشد اقتصادی همان کیفیت زندگی است و بالعکس. منتها دومی برانگیزاننده و ازنظر عاطفی گیراتر است، درحالی‌که اولی منفعت طلبانه و خشک به نظر می‌رسد. انگار که هدف اول، امکان تبلیغی چندانی در اختیار سیاست‌گذاران در اختیار نمی‌گذارد، درحالی‌که دومی آن خلأ را پر می‌کند.

یک اشکال عمده هم در «فرم» نوشتار کتاب وجود دارد. موضع کتاب در موضوع فناوری، به‌تبع موضع ستاد نانو، موضعی مدیریتی و اقتصادی، و درنتیجه کمی است. اما روایت کتاب کاملاً کیفی و غیر کمی است. اگر موضع محتوایی کتاب در موضوع فناوری، موضعی کیفی بود، و بحث از فناوری را درون مجادلات نظری فراوان حول این مفهوم طرح می‌کرد، می‌شد از مؤلفین کتاب و مدیران محترمی که به بیان خاطرات پرداخته‌اند انتظار داشت که روایتی کیفی را در دستور کار قرار دهند. ولی وقتی ادعای کتاب بر نگاه اقتصادی و کمی به فناوری است، و حتی بدون اشاره‌ای به مباحث فراوان حول این مفهوم، یک رویکرد کمیت گرایِ توسعه‌طلبانه به‌عنوان پیش‌فرض انتخاب می‌شود، نبود هیچ روایت کمی و توضیح روند کار بدون حتی یک صفحه آمار، نقصی بزرگ برای کتاب به شمار می‌رود به‌گونه‌ای که اعتبار مدیریتی و علمی آن را زیر سؤال می‌برد. انگار مؤلفین کتاب هیچ‌گاه از خود نپرسیده‌اند که مخاطب اثر، چرا باید به روایت آن‌ها اعتماد بکند؟ کتابی که هم از گفتگوهای نظری و مباحثات مفهومی خالی است، و هم از آمار و دستاوردهای کمی، چطور می‌تواند مخاطب را با خود همراه کند؟ مگر اینکه شخصی دفتر همکاری‌ها و ستاد نانو را دربست قبول داشته باشد، و صرفاً بخواهد از جزئیات مسائل مدیریتی فناوری نانو اطلاعات کسب کند، که یقیناً جمعیت اندکی را پوشش خواهد داد. این در حالی است که در خود کتاب، به عملی نبودن هدف اول (یعنی محوریت اقتصاد برای فناوری نانو) به علت نبود زیرساخت‌های مختلف موردنیاز آن اشاره می‌شود، و هیچ پاسخی هم دریافت نمی‌کند. در میان تأکیدهای مکرر بر نقش فناوری نوین نانو در اقتصاد، در جواب مدعیان غیرقابل‌اعتماد بودن این فرض، هیچ پاسخی داده نمی‌شود، و حتی به‌صورت تلویحی تأیید هم می‌شود. و مثلاً در صفحه ۸۲ عنوان می‌شود که برای بخش تقاضا(ی صنعت و ایجاد بازار) کاری انجام ‌نشده است چون فکری برای آن نشده بوده است. یعنی تنها بخش توجیهی اصل کار، به فراموشی سپرده شده بود. هنگامی هم که درباره هدف دوم (یعنی بهبود کیفیت زندگی) صحبت می‌شود، آن را صرفاً به معنی مصرف‌گرایی و ترویج مصرف کالاهای فناوری نانو فرض می‌کنند.

اما می‌توان نکته منفی مهم کتاب را در صفحات ۱۰۹ تا ۱۱۲ کتاب دید. وقتی از «چهارچوب ارزشی» یک سند صحبت می‌شود، منظور بحث کردن راجع به ارزش‌هایی است که بر بندها و مواد آن حاکم‌اند و سیاست‌ها بر اساس آن‌ها گرفته شده است. اما در این کتاب، چنین بخشی برای توجیهات بی‌ربط فضای ستاد نانو با فضای مذهبی کشور مورداستفاده واقع ‌شده است و بحثی سطحی و خارج از فضای ادبیات مدیریت فناوری درباره رابطه علم و توحید و نسبت اعضای ستاد با اهل‌بیت (ع) مورد تأکید قرارگرفته است. بخش چهارچوب ارزشی هر سند، معیار رسمی نویسندگان سند برای نقد متن سند است که در اختیار مخاطبان و منتقدان سند قرار می‌گیرد، نه جایی برای شعارهای بی‌ربط به علم و فناوری. این بخش کتاب ما را به یاد «دین»مالی‌کردن‌های مرسوم همه مدیران در کشور می‌اندازد که برای مصون ماندن از نقد، به روایتی سطحی از دین ورزی و ارادت قلبی به ائمه اطهار می‌پردازد و از زمینه دینی انقلاب اسلامی برای ایجاد احساسات مذهبی در سند استفاده می‌کند. متأسفانه دهه‌هاست که این رویه، به امری متداول در جمهوری اسلامی تبدیل شده که هرکه هرکاری خواست انجام دهد، و بعد با اشاره به اراده ویژه مدیران و کارشناسان به اهل‌بیت (ع)، مهم‌ترین سؤالات پیرامون نتایج کار خود را با عوام‌فریبی مذهبی بی‌پاسخ گذارد. منظور از این جملات مخدوش دانستن صداقت افراد حاضر در دفتر همکاری‌های ریاست جمهوری و ستاد نانو در عرض ارادت به ساحت اهل‌بیت (ع) و انقلاب اسلامی نیست، بلکه سؤال از این دوستان در مورد نسبت کارهای دلخواه آن‌ها با مقوله حساس دین است. می‌شود که انسان هرکاری دلش خواست بکند و بگوید من آن را با علائق دینی انجام دادم؟ این‌که در کل روایت این افراد از فناوری و مدیریت فناوری، هیچ اشاره‌ای به دین نشود و ناگهان در پایان کتاب، صفحاتی برای دامن زدن به احساسات مذهبی اختصاص داده شود، هیچ توجیه منطقی و دینی ندارد. تا کی قرار است مدیران با پنهان شدن پشت ظاهر دین، فضای حفاظتی پیرامون عملکرد خودشان ایجاد کنند و به‌جای دفاع از کارها، انتصاب خویش به دین و انقلاب را خرج توجیه تصمیمات خود نمایند؟ تا به کی؟

 

#فناوری_نانو#سیاست_گذاری#توسعه#اندیشکده_مهاجر