گزارشی از جلسه سوم حلقه تخصصی اخلاق و فناوری

گزارشی از جلسه سوم حلقه تخصصی اخلاق و فناوری

این جلسه در تاریخ سه‌شنبه ۲۵ آبان در محل اندیشکده مهاجر برگزار شد که در آن آقایان صفدری، ریاحی و خلیلی مطالبی را ارائه دادند.

ارائه‌ی مقاله‌ی the causal nature of modeling big data که سال ۲۰۱۵ چاپ ‌شده، از آقای صفدری

۱- ادعای مقاله:  تمایز Big-Data که صرفاً مجموعه‌ای از داده ها است، از Data intensive scince که برخلاف نظر عمومی علّی  است  و صرفاً روابط غیر علّی (correlation) را نشان نمی‌دهد.

۲- ساختار مقاله:

الف. DIS چیست؟ پارادایم چهارم علم (اول تئوری، بعد آزمایش، بعد …، بعد پارادایم داده‌کاوی است)

ب. مصداق‌های DIS

۱–  Machine translation مثل گوگل

۲–  Micro targeting

آلفا . قرائت خودش از علّیت: difference making account

بتا . الگوریتم‌های DIS از قرائت پیشین از علیت پیروی می‌کنند.

۳- ویژگی‌های کلان داده :   V  

الف . Volume : حجم در حد هزار برابر ترابایت

ب . Variety : تمام انواع را شامل می شود structured,  ، یا  unstructured(شامل همه جور اطلاعات)

پ . Velocity: مدام آپدیت شود

*فلسفه‌ای برای کلان داده مناسب است که بیشتر شبیه فلسفه متناسب با زیست‌شناسی و جامعه‌شناسی است که     پیچیده‌اند وگرنه فلسفه علم متناسب با فیزیک خیلی در اینجا کاربرد  ندارد.

۴- ویژگی‌های DIS

 الف . N = all: همه پارامترها را شامل شود. در مورد همه انسان‌ها و در مورد همه ویژگی‌های شخص. به‌قدر کفایت اطلاعت داشته باشیم.

 ب. فرآیند اتوماتیک باشد. هم در مورد جمع‌آوری و هم آنالیز داده‌ها.

پ . مسئله انحصاری DIS  ==> classification: یعنی اگر کلان داده طبقه‌بندی شود تبدیل به اطلاعات می‌شود.

ت . Causality  متفاوت است از mechanical relation: مردم فکر می‌کنند علّیت به معنای پیدا کردن رابطه مکانیکی است درحالی‌که علیت این نیست.

ث . پس علّیت چیست؟  تعریف علّیت: وقتی A بدون تغییر عوامل دیگر، و فقط با تغییر B، تغییر کند. در این شرایط می‌فهمیم که رابطه علّی بین A و B برقرار است.

ج . تعریف دیگر از علّیت (تعریف خلاف واقع): اگر B نبود، A هم نبود. ولی تعریف قبلی از این تعریف ضعیف‌تر است.

چ . Causal relation الزاماً law نیست. Law خیلی سنگین‌تر است، درحالی‌که همین تفسیر حداقلی از علّیت برای ما کفایت می‌کند. علّیت چیزی بیش از صرف رابطه (کورولیشن) است ولی از Law  هم ضعیف‌تر است. این علّیت اگرچه جهانی (universal) نیست، ولی در موردهای خاص می‌تواند علیت ببخشد.

ارائه‌ی حسین ریاحی از :

 فصل دو کتاب آنچه‌ اشیاء می‌کنند (نقدهای هایدگر)

در بخش دوم از فصل دوم کتاب « آنچه‌ اشیاء می‌کنند»، فربیک نقدهای وارد به آرای هایدگر در باب فناوری را مطرح می‌سازد. این نقدها عمدتاً توسط فینبرگ و دن آیدی مطرح‌شده است. فربیک درمجموع با این نقد‌ها همدل است هرچند می‌کوشد با تنقیح آن‌ها اساس مستحکم‌تری برای آن‌ها فراهم آورد. یکپارچه و انتزاعی بودن نقد‌هایی است که فینبرگ به رأی هایدگر وارد دانسته است. ازنظر او نگاه هایدگری یکپارچه است زیرا هیچ تفاوتی بین فناوری‌های گوناگون قائل نیست و اجازه به ظهور فناوری‌های بدیل نمی‌دهد و همچنین انتزاعی است چون وجوه انضمامی و عملی فناوری را نادیده می‌گیرد. فربیک با تنقیح نقد فینبرگ و ذیکر این نکته که نمی‌توان صرفاً بر اساس نتایج یک تحلیل آن را به‌نقد کشید،  درنهایت معتقد است رویکرد استعلاگرایانه هایدگر که شرایط امکانی فناوری را  بر یک وضعیت هستی شناختی مبتنی می‌سازد،  باعث می‌گردد که او وجوه خاصی از فناوری را نادیده گیرد. یعنی حتی اگر گشتل به لحاظ هستی شناسانه فناوری را ممکن سازد به این معنا نیست که معنای دریافتی ما از فناوری‌هایی مثل پزشکی و ارتباطات صرفاً مبتنی بر غلبه و به چالش کشیدن واقعیت باشد.

نقد دوم به رویکرد نوستالژیک هایدگر و تبعیضی که مابین فناوری‌های مدرن و سنتی می‌گذارد، اشاره دارد. دن آیدی با ارائه مثال‌هایی نشان می‌دهد که اساس چنین شکافی قابل‌پذیرش نیست. او از یک‌سو نشان می‌دهد چگونه جهان‌بینی گشتلی را می‌توان در ابزار و ادوات سنتی مانند آسیاب آبی یا معبد یونانیان شناسایی کرد، و از سوی دیگر می‌توان فناوری‌های مدرن مثل نیروگاه اتمی را بر اساس تخنه تفسیر نمود. فربیک نقد آیدی را به سطح بنیادین‌تر و فلسفی می‌برد و اشکال کار هایدگر را به یک بام و دوهوای او در اتخاذ رویکرد تاریخی و غیر تاریخی در مورد فناوری‌های سنتی و مدرن می‌داند. بر این اساس تخنه و گشتل هر دو محصول تاریخی برون دادگی وجودند و هیچ‌کدام نسبت به دیگری بنیادین‌تر و یا ارزشمندتر نخواهند بود لذا نوستالژی داشتن درباره آنچه درگذشته وجود داشته معقول به نظر نمی‌رسد.

ارائه آقای خلیلی از مقاله :

Can technology embody values 

از

Ibo van de Poel &  Peter Kroes

ذیل بحث طراحی حساس به ارزش پیشنهادهای گوناگونی برای محقق سازی ارزش‌ها در فناوری، از طریق طراحی، پیشنهاد شده است. نویسنده‌های این مقاله می‌خواهند ببینند آیا این فرض که ارزش را می‌توان محقق و مجسم ساخت باعقل جور درمی‌آید؟ آن‌ها در ابتدا تز بی‌طرفی را بررسی می‌کنند. این تز به گونه‌های مختلفی قابل تفسیر است و این بستگی به تفسیری دارد که از ارزش ارائه می‌شود. درباره ارزش دو تفکیک (ارزش نهایی، ارزش ابزاری) و (ارزش درونی، ارزش بیرونی) را می‌توان ارائه کرد و به چهار نوع ارزش رسید که ممکن است بی‌طرفی به یکی از آن‌ها اشاره داشته باشد. در ابتدای این مقاله استدلال می‌شود که ارزش ابزاری درواقع ارزش نیست. پس اگر تز بی‌طرفی صادق باشد یا ارزش نهایی درونی یا ارزش نهایی بیرونی لحاظ شده است. در ضمن این ارزش نمی‌تواند درونی باشد چون به‌وضوح می دانیم که ساختار فیزیکی یک مصنوع تکنیکی نمی‌تواند حاوی ارزش باشد، پس جذاب‌ترین آموزه بی‌طرفی مربوط به ارزش نهایی خارجی است، یعنی ارزشی که اولاً ابزاری نیست یعنی برای هدف یا ارزشی دیگر ارزشمند نشده است بلکه خودش ارزشی نهایی است، و ثانیاً این ارزش خارجی است یعنی در نسبت شیئ با اشیاء دیگر یا زمینه‌ای خارجی مطرح می‌شود. حال نگارندگان مقاله بر آن‌اند که با ارائه‌ی مثال‌های نقضی این تفسیر از آموزه‌ی بی‌طرفی را رد کنند و نشان دهند که چه زمانی یک تکنولوژی ارزشی را مجسم می‌سازد. به عقیده نویسندگان مقاله اگر بین کارکرد (function) یک مصنوع و ارزشی خاص ارتباطی باشد و یا اگر مصنوع تکنیکی حاوی side-effect ی باشد یعنی در زمینه‌ای خاص کارکردی خاص پیدا کند که با ارزشی خاص در ارتباط باشد می‌توان ادعا کرد که ارزشی خاص در موقعیت استفاده (use context) بر مصنوع تکنیکی برآمده (supervene) می‌شود. مثال‌های ارائه‌شده در این مقاله به این قرارند: سرعت‌گیر که بین کارکرد آن و safety ارتباط است، یا مثال سیل بند که بین کارکرد آن و safety ارتباطی ذاتی هست. مثال پل نژادپرستانه وینر هم در این مقاله ارائه‌شده که به عقیده نویسندگان نشان می‌دهد یک مصنوع تکنیکی می‌تواند در موقعیت استفاده اثر جانبی داشته باشد و کارکرد آن در ارتباط با نوعی ارزش نژادپرستانه باشد.

 

درنهایت سه ارزش که در طراحی دخیل می‌شوند به‌این‌ترتیب اند:

۱–  ارزش قصد شده توسط طراح که این ارزش می‌تواند مجسم یا محقق نشود.

۲–  ارزش مجسم شده که در محصول طراحی‌شده در نظر گرفته می‌شود ولی ممکن است در موقعیت استفاده محقق نشود.

۳–  ارزشی که در استفاده واقعی محقق شده.

متن شما